بهترین وبدترین خاطره
خاطره تلخی هم که دارم درموردجدایی مون هست
بعداز۱۰روزبه این نتیجه رسیدیم که بدردهم نمی خوریم اماادامه دادیم همش دعواوشکایت وشکایت بازی ۸سال دفاع مقدس باهم جنگ نه ببخشیدزندگی کردیم سرانجام درسال سنته سته یعنی سال دهم زندگیمون بودکه باتحمل مشکلات وسختیهاسرانجام ازهم جداشدیم،ازهرچی دادگاه وپاسگاه وشورای حل اختلاف بدم میومدتوپاسگاه دیگه منومی شناختن سربازامیگفتن عجب بازتواومدی!
خاطره خوشی دارم ازعضویت درراسخون
توشهرمون مشهدنمایشگاه تبیان دربلوارمدرس وچهارطبقه گذاشته بودن منم واسه بازدیدرفتم بودم که توی غرفه تبیان یک تیکه کاغذی به من داده شدوگفتندیک سایته فرهنگیه آدرسش این بود:
Www.rasekhoon.net
دقیق یادم نیس اون موقع فک کنم هام پیج سایت رنگی بودهررنگی روکه می خواستیم میشدانتخاب کنیم بعدش منوهاش مشکی شدحالام که سبزفیروزه ایه چندسالیه خلاصه آدرسوگرفتموبعدازچندروزچون علاقه به نت وسایتهای فرهنگی داشتم واردسایت شدم وبطوراتفاقی نام کاربریموفرشون انتخاب کردم وفقط وفقط دراین سایتم که فرشونم تاقبل ازورودوثبت نام درراسخون بعدازاون دیگه تواکثرسایتهاهم نا کاربریه فرشونومیزنم که اگه جایی نام کاربریمودیدین بدونین منم.
یه بارفکرکنم مقارن سال 1990وفلان بود.خخخ مثل فیلمها
فکرمی کنم مردادماه سال88 بودکه یک سالی بودعضوراسخون شده بودم اون موقع تومسابقه روزانه یادش بخیرسکه طلای راسخون داشتیم باخودم گفتم خداکنه توماهه مردادکه تولدمه ازطرف راسخون جایزه ای برنده بشم اتفاقا"نزدیک 15مردادبودگمان کنم که برنده سکه شدم واین جایزه روبه فال نیک گرفتیم وبرنده شدم وخاطره خوبی ازتولدم پیداکردم.