برشی_از_یک_کتاب
تو را با هیچ چیز عوض نمیکنم
حتی با زندگی
... این سه تا نقطه را برای تو گذاشتهام
عشق من!
همیشه این ها نشانهی سانسور نیست
هزار حرف و تصویر و خاطره در آن خوابیده
مثل من که وقتی نگاهت کنم
سه نقطه بیشتر نمیبینم
تو، من و خدا
که از دیوانگی سر به بیابان گذاشت!
#عباس_معروفی
#برشی_از_یک_کتاب 📚
در هر زندگی یک لحظه است. یک بحران. بحرانی كه می گوید: آنچه من به آن اعتقاد دارم اشتباه است. این برای هر کس اتفاق می افتد، تنها تفاوت این است که این آگاهی چطور آدم ها را تغییر می دهد. در بیشتر موارد، نتیجه اش به سادگی دفن آن آگاهی و تظاهر به این است كه آنجا نیست. انسان ها این طوری پیر می شوند. این چیزی ست كه در نهایت چهره شان را چروکیده و پشت شان را خمیده می کند و دهان و جاه طلبی شان را تحلیل می برد. سنگینی انکار. اضطراب ناشی از آن. این در انسان ها منحصر به فرد نیست. بزرگ ترین اقدام شجاعانه یا دیوانگی که هر کس قادر است انجام بدهد، تغییر است.
#مت_هیگ
از کتاب: انسان ها
هر شب که تو به خواب میروی
من از این دلشوره بیدارم
که نکند تو میان هجوم انبوهِ
آبشار عصیانگر موهایت غرق شوی!
تو آرام میخوابی
بر بستری از گندمزار موهایت
و من به انتظار مینشینم
تا طلوع چشمهایت...
خوبِ من،
میان این همه زیبایی
چطور به خواب میروی؟
#علیرضا_اسفندیاری
دلتنگی با دلتنگییییی فرق دارد. کسی که معشقوش را از پشت سیم های تلفنی،که با عطر بوسه و دوستت دارم شکوفه داده اند،در آغوش میکشد آدم دلتنگی است...کسی که قبل از خداحافظی دست عشقش را میگیرد و بیخیال تمام موجودات زنده و غیر زنده ی دنیا با عاشقانه ترین نگاهها به او میفهماند که ندیدنش تا فردا چقدر او را غمگین خواهد کرد آدم دلتنگی است...کسی که با شنیدن هر دوستت دارم محتاج شنیدن هزاران دوستت دارم در ثانیه میشود آدم دلتنگی است...
اما....... کسی که دلیل هنوز دوست داشتن عشق رفته اش را نمیداند آدم دلتنگییییی است...کسی که هر شب قبل از خواب،تا صبح اشک میریزد و آرزو میکند که کاش کابوس رفتنش تمام شود آدم دلتنگییییی است...کسی که با دیدن هر باران در خاطراتش غرق میشود آدم دلتنگییییی است... دلتنگی با دلتنگییییی فرق دارد، دلتنگی دست و پا دارد، میتواند شبها و روزها جاده ها را زیر پا بگذارد و بالاخره توی آغوش رسیدن به آرامش برسد اما دلتنگییییی آنقدر توی دل میماند که تمام وجود آدم را میگیرد، که امان آدم را میبرد که میشود معشوق رفته ی آدم، که با هر تپش هزار بار در ثانیه میکشد و زنده میکند...دلتنگی با دلتنگییییی زمین تا آسمان فرق دارد...
#صفا_سلدوزی
#برشی_از_یک_کتاب 📚
فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو درباره ی صورتت خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست.
#ميلان_كوندرا
از کتاب: جاودانگی
#شعر_جهان
برای تو و خویش چشمانی آرزو میكنم
كه چراغها و نشانهها را در ظلماتمان ببیند
گوشی كه صداها و شناسهها را
در بیهوشیمان بشنود
برای تو و خویش، روحی
كه این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی كه در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش بیرون كشد
و بگذارد از آن چیزها كه در بندمان كشیده است
سخن بگوییم
#مارگوت_بیکل
مردان احمقِ رمانتیکی که با وسواس به گلدان های خانه می رسند، حرفه ای آشپزی می کنند و ساعت ها در مورد ترکیب های مختلف قهوه حرف میزند، همانهایی که در چند سال گذشته ظاهرشان تغییر نکرده و به مد اهمیت نمی دهند، همان ها که سردند ، مدل موهایشان تکان نمی خورد، مارک عطر تلخ شان عوض نمی شود، مردهایی که در مهمانی ها ساکتند و هیچوقت جشن تولد نمی گیرند، همان هایی که اگر آدرس کافه های دنج را بپرسی همیشه نمی دانند، مردهایی که بی دلیل مهربانند و اگر پای صحبت هایشان بنشینی با قصه هایشان آرامت می کنند، همان خونسردها که انگار روی تمام آتش های دنیا، آب ریخته اند! همان هایی که زیاد از خودشان نمی گویند، همان ها که از یک روز به بعد هیچ عکسی از خودشان نمی گیرند، زیاد شعر می خوانند و با تمام فیلم ها و آهنگ های قدیمی دنیا بغض می کنند.
اینها احمقِ رمانتیک نیستند.
تنهایی کشیده اند اما وفادارند...
وفادار به خاطرهایشان...
#امیرمهدی_زمانی
#برشی_از_یک_کتاب 📚
به این نتیجه رسیدهام که بیشترِ مردم بزرگ نمیشوند! ما، جای پارک خودمان را پیدا میکنیم و به کارتهای اعتباریمان افتخار میکنیم! ازدواج میکنیم و جرات میکنیم بچهدار شویم و به آن بزرگشدن میگوییم. اما فکر کنم بیشترین کاری که میکنیم پیر شدن است. ما تراکم سالها را در بدنهایمان و روی صورتهایمان این طرف و آن طرف میبریم اما معمولا خودِ حقیقی ما، کودک درونمان، هنوز بیگناه است و مثل گیاه مگنولیا خجالتی است.
#مایا_آنجلو
از کتاب: نامه ای به دخترم
#برشی_از_یک_کتاب 📚
مثل روز اول که نمیشه. شکسته!
حالا تو هی بیا و چسب بزن.
چرا نمیخوای باور کنی؟
شکسته، کاری شم نمیشه کرد.
اصلا گیرم که همون شد. که چی؟
مگه شکستن فقط اینه که گلدونت تیکه تیکه بشه؟
خیلی از شکستن ها بی صداس. هیچ تیکه پاره ای هم به اطراف پرت نمیشه.
حتی یه تَرَک رو هم نمیتونی ببینی. ولی با تمام وجود شکسته! خورد شده!
گلدون رو نه، قلبتو میگم ...
خودتو ..
#ﺑﺎﺑﻚ_ﺯﻣﺎﻧﻲ
از کتاب: بعد از اﺑﺮ
باید یاد بگیرید نمیتوانید محبوب همگان باشید. شما میتوانید بهترین آلوی دنیا باشید، رسیده، آبدار، شیرین و خوشمزه. اما یادتان باشد، هستند آدمهایی که آلو دوست ندارند!
حالا می توانید انتخاب کنید که موز بشوید، اما باید متوجه باشید که اگر تصمیم بگیرید موز بشوید، همیشه یک موز درجه دوم خواهید بود، در حالیکه میتوانستید برای همیشه بهترین آلوی دنیا باقی بمانید.
#لئو_بوسکالیا
از كتاب : زندگی عشق و دیگر هیچ
یکجایی باید دست از گذشته بکشی،
«آمد، بود، خندید، رفت»
را از حافظه ات پاک کنی.
جایی باید به سرعت خودت را
جمع و جور کنی
محکم بزنی توی گوش خودت
و بگی به داد خودت برس لعنتی
بلند شو
تو دو بار به دنیا نمی آيى!
#نسرین_بهجتی
آره ، داشتم میگفتم
دلتنگی خیلی وحشیه، مکان و زمان نمیشناسه
یهو وسط یه روز خوب یا یه روز شلوغ، وسط بلبشوی یه دعوا، موقع رد شدن از خیابون، تو پاساژ وسط خرید، تو صف نونوایی، وسط جشن فارغ التحصيلی، شب عید، میون شلوغی مترو، سر جلسه ی امتحان، حتی وسط وانفسای قیامت.. چنگ میزنه تو گلوت و تویی که مات و مبهوت تو چشاش نگا میکنی و خشکت میزنه. حتی به این فکر هم نمیکنی که این لامروت از کجا پیداش شد! فقط غرق میشی .. غرق میشی ...
چی میگفتم؟!
آره داشتم میگفتم ، دلتنگی خیلی وحشیه ...
#علیرضا_مواساتی
«چي شد يهو؟»
ما گير كرديم، ديدي وقت سفر به هم ميگن زود راه بيفتيم كه نخوريم به شب؟ ميدوني ما خورديم به شب، آدم ها نبايد تو زندگيشون بخورن به شب، يا اگه خوردن يكي باشه كنارشون بشينه نذاره خوابشون ببره وگرنه تصادف مي كنن مي فهمي؟ توي تاريكي مي مونن تا ابد!
ما خورديم به شب تو روي تختت بودي، من وسط پذيرايي، تو سيگار مي كشيدي، من منتظر بودم قرص هاي خواب آور تاثيرشون رو بذارن، تو توي تاريكي خوابت برد، من روي مبل وقتي همه ي برق ها خاموش بود، تو نزدي به من كه منو بيدار كني، من تو رو تكون ندادم كه خوابت نبره، توي تاريكي خوابمون برد و تصادف كرديم! نه كه بميريم نه! نه كه ديگه بيدار نشيم، نمرديم، بيدار شديم، تمام تنمون درد مي كرد..
حالا دوتامون سمت چپ بدنمون يه حفره است كه هرروز بزرگ تر ميشه، ما خورديم به تاريكي، گير كرديم توش، انگار كه يه خواب بد رو هرروز ببيني، بپري از خواب اما اين از خواب پريدنم يه خواب باشه ، و هي تكرار شه..
از جلوي آيينه بلند ميشم، يك دفعه وسط حرف هاي عادي يكي از دوست هام از تو مي پرسه كه: چي شد يهو ؟
من چه جوري به همه حالي كنم ما خورديم به تاريكي و خوابمون برد ، تصادف كرديم ..
#مرآ_جان
#شعر_جهان
از روزی که شناختمت،
هم زمان می خندم و می گریم
نیمی از عشقت روشنایی
و نیم دیگرش تاریکی ست
یک بام و دو هواست
شاید برای همین است
که همچنان دوستت دارم...
#غاده_السمان
میدانی این روزها با همه ی آدم های دنیا خوب و دلبرانه تا میکنم. شده ام عین شخصیت های کارتون خرس های مهربان. از قربان صدقه برای هیچکس کم نمیگذارم. بغل کردن را گذاشته ام در راس امور، چه برای آن هایی که سالی یکبار میبینمشان و چه برای آنهایی که هر روز در زندگی ام حضور دارند. به همه لبخند میزنم و موقع لبخند زدن چشمانم را از همیشه درشت تر میکنم. جواب اخم را با لبخند میدهم و جواب لبخند را با قهقه. از کنار تمام اشتباهات دیگران در حقم با یک "اشکالی ندارد پیش می آید" رد میشوم. به آن خانوم بداخلاق سوپر مارکت انتهای خیابان آنقدر لبخند زده ام که میگوید آدم صبح را باید با مشتری مثل تو شروع کند. همه را تشویق میکنم چه آنهایی که برنده اند و چه آنهایی که بازنده. از همه دلجویی میکنم چه از آن هایی که ناراحتم کردند و چه از آنهایی که ناراحتشان کردم.
دوشنبه ی پیش برگ نوبتم را در بانک به آقایی دادم که میگفت ماشینش را بد جا پارک کرده است و خودم نیم ساعت بیشتر روی صندلی های بانک نشستم. برای همه دنیا طرح تعویض غصه هایشان با جوجه های رنگی را راه انداخته ام. به همه آدمها با مکث خاصی که همراه با یک نفس عمیق است دوبار میگویم: درست میشود ، درست میشود..
میخواهم این را بدانی در این روزهایی که دارد میگذرد اینگونه ام. نمیدانم چطور درباره ام فکر میکنند، نمیدانم در مورد من چه در سرشان میگذرد. راستش برایم مهم هم نیست اما میخواهم تو بدانی که این روزها جمعیت کره ی زمین برای من تنها یک نفر است. میخواهم تو بدانی که این روزها من با همه آدم های دنیا مثل تو رفتار میکنم. میخواهم تو بدانی که من این روزها همه ی آدم های دنیا را شکل تو میبینم. این روزها دنیا برایم تنها یک شکل دارد. تنها یک شکل و آن شکل، شکل توست! شکل تو ..
#پویان_اوحدی