زنان قرآنی
زنان قرآنی: آسیه؛ همسر فرعون
به نقل از قرآن، آسیه همسر فرعون، نقش مهمی در زندگی حضرت موسی (ع) داشت تا جایی که مورد مدح خدای بزرگ قرار گرفته است. در این مقاله به بررسی مقام آسیه میپردازیم.
در مقاله «جایگاه زن از دیدگاه قرآن» کلیاتی در خصوص مقوله «زن در قرآن» بیان شد و فهرستی از زنانی که در قرآن به وصف یا به اسم یاد شدهاند فراروی خوانندگان گرامی قرار گرفت.
قول دادیم تا در مقالههای بعد به معرفی نامبرده شدگان این فهرست بپردازیم. به حول وقوه الهی از این به بعد، براساس حروف الفبا این کار را پی خواهیم گرفت.
در اولین قسمت به معرفی «آسیه» همسر فرعون میپردازیم.
آسیه همسر فرعون
آسیه یاآیسه نُفرِت، همسر رامسس دوم (فرعون زمان موسی) از جمله زنانی است که در زندگی و نبوت موسی (ع) نقش مهمی بازی کرد.
قرآن مجید فقط در دو جا از وی یاد کرده وهر دوباراز او با عنوان «همسر فرعون» یاد نموده است.
بار اول مربوط به زمانی میشود که وی (یا کنیزان او) گاهواره موسای کوچک را در کنار رود نیل مییابند و او با دیدن این طفل شیرخوار مهر او را به دل می¬گیرد و از فرعون خواهش میکند تا اجازه دهد این نوزاد را به عنوان فرزند نزد خود نگاه دارند.
وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِّي وَلَكَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿قصص، ٩﴾
و همسر فرعون گفت: «[اين كودك] نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكشيد. شايد براى ما سودمند باشد يا او را به فرزندى بگيريم، ولى آنها خبر نداشتند».
بیان قرآن، طبق معمول، کوتاه و موجز است زیرا هدف قرآن داستان سرایی نیست. بلکه قرآن با هدف هدایت گری، در حد نیاز به زندگی انسانها اشاره میکند.
با این حال، در تفاسیر مختلف جزئیات بیشتری درباره آسیه و زندگیاش آمده است. به گفته برخی از مفسران، آسیه دختر مزاحم از نسل بنیاسرائیل و از دودمان انبیا بود.
گروهی دیگر وی را از نژاد قبطیان مصر دانستهاند به نقل برخی مفسران، وی به بیماری پوستی لاعلاجی دچار بود، کاهنان به فرعون گفتند: در فلان زمان، کودکی را در رود نیل، در صندوق مییابید که آب دهان او شفای این بیماری است.
هنگامی که موسی را درون صندوق یافتند، آسیه آب دهان وی را بر پوست خویش مالید و شفا یافت.
اطرافیان فرعون گفتند: این همان طفلی است که باید کشته شود؛ ولی آسیه مانع شد و به فرعون گفت: او نورچشمی برای من و تو است.
او را نکش؛ امید است نفعی به ما برساند یا او را فرزند خود بگیریم و موسی اینگونه از مرگ رهایی یافت.
آسیه، نام کودک را موسی نهاد که به معنی برگرفته از میان آب و درخت یا به معنی فرزند آب است.
بنا به نقل برخی مفسران، آسیه برای انکار انتساب موسی به بنیاسرائیل، و رهایی او از کشته شدن، گفت: زنان بنیاسرائیل علاقه شدیدی به فرزندانشان دارند و آنها را پنهان میکنند؛ پس چگونه ممکن است آن را به دریا بیندازند؟
فرعون اگرچه به سبب پیشگویی کاهنان مبنی بر تولد کودکی که تاج وتختش را به فنا میدهد نگران بود، ولی با اصرار آسیه، موسی را به او بخشید
از امام باقر (ع) نقل شده که آسیه و فرعون برای تفریح در خیمهای کنار رود نیل به سر میبردند که موسی را یافتند و فرعون با دیدن موسی گفت: چگونه است که این کودک کشته نشده؟
آسیه گفت: تو فرمان کشتن کودکانی را صادر کردهای که امسال به دنیا آمدهاند و این کودک، بیش از یک سال دارد
نقش دیگری که آسیه در داستان موسی برعهده گرفت وساطت در رساندن مادر موسی به فرزند خویش بود.
اگرچه این وساطت ناآگاهانه وبی اختیار انجام شد اما در هر حال، تأثیر زیادی در زندگی کودک از نیل گرفته شده داشت.
وی علیرغم اعتراض فرعون، مادر موسی را به عنوان دایه فرزند از آب گرفته خویش استخدام میکند و باعث میشود تا موسی بدون هیچ مشکلی در دامان مادر واقعی خویش (البته با عنوان دایه) بزرگ شود
در تفسیر قمی آمده است: روزی موسی در حین بازی با فرعون، ریش او را چنگ زد و چند تار مو از آن کند.
فرعون برآشفت و تصمیم به قتل کودک گرفت آسیه گفت: این کودک نمیداند چه میکند.
فرعون گفت: خوب میداند. آسیه گفت: دانهای خرما (یاقوت) و حبّهای زغال سرخ در برابرش بگذار؛ اگر آن دو را تشخیص داد، تو راست میگویی.
او چنین کرد و به موسی گفت: بخور. موسی دست به طرف آتش برد، زغال نیمه روشنی را برداشت و به دهان گرفت.
زبانش سوخت و تا آخر عمر دچار لکنت زبان شد و بدین ترتیب با تدبیر آسیه، همین سوختن زبان، سبب نجات موسی گردید.
در کتاب مقدس، دختر فرعون این نقش را برعهده دارد. اوست که کودک را در نیل مییابد و از یکی از دختران بنی اسرائیل، که خواهر موسی است، میخواهد که این کودک را شیرداده وبزرگ نمایند.
برطبق نقل کتاب مقدس موسی، دوران شیرخواری ورشد اولیه را در میان خانواده خویش ونه در کاخ فرعون طی میکند و پس از آن نیز به عنوان فرزند دختر فرعون وارد کاخ او میشود.
آخرین مرحله نقش آفرینی آسیه در ماجرای موسی (ع)، موقعی بود که موسی به عنوان پیامبر خدا به ملاقات فرعون آمده و او را به بندگی خدا و رها کردن بنی اسرائیل فراخواند.
آسیه، با مشاهده معجزه عصای موسی و غلبه وی بر ساحران به او ایمان آورد، ولی ایمان خود را اظهار نکرد تا زمانی که همسر حزقیل (خزانهدار فرعون و آرایشگر دخترش) به سبب ایمان به خدا به دست فرعون کشته شد؛ وی، با اعتراض به فرعون و سرزنش وی، ایمان خود را آشکار ساخت.
فرعون او را دیوانه خواند. اما آسیه گفت: من دیوانه نیستم. خدای من و تو و همه جهانیان کسی است که آسمان، زمین، کوه و دریا را آفرید. فرعون بر او خشم گرفت و او را از خود راند.
آسیه در پاسخِ نصیحت پدر و مادرش که از وی میخواستند با فرعون که به عقیده آنان خدای آسمان و زمین بود، مخالفت نکند، گفت: اگر او خدای آسمان و زمین است، بگویید برای من تاجی بسازد که آفتاب در پیش، ماه در پشت و ستارگان بر گرد آن باشند.
گفتند: او نمیتواند. آسیه گفت: خداوند بر این کار توانا است. فرعون که در کار همسر خویش متحیر مانده بود از سران دربارش مشاوره خواست. آنها قتل آسیه را پیشنهاد کردند.
فرعون دستور داد آسیه را به زمین میخکوب کرده، سنگی بزرگ بالای سرش بیاویزند؛ اگر از ایمانش دست برداشت، به قصر فرعون باز گردد و همچنان همسر وی باشد و گرنه سنگ را بر او بیفکنند. آسیه از ایمان خود دست برنداشت و از خداوند خواست که به جای قصر فرعون، خانهای در جوار رحمت خویش در بهشت برایش بنا کند و او را از فرعون و کفر و ستم او و نیز از عُمّال ستمکارش رهایی بخشد.
این دومین لحظه بزرگ تاریخی است که خداوند به بهانه آن به مدح این زن بزرگ می پردازد و به سبب این رفتارش او را شایسته الگو بودن و پیشوایی مؤمنین میداند.
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿تحریم، 11)
و براى كسانى كه ايمان آوردهاند، خدا همسر فرعون را مثل آورده، آنگاه كه گفت: «پروردگارا، پيش خود در بهشت خانهاى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر برهان.»
مقام و منزلت آسیه
آیه اخیر و روایاتی که ذیل آن در کتب تفسیری و روایی نقل شده است گویای شأن بالا و مقام بلندی است که این بانوی خداپرست در پیشگاه الهی دارد.
حتی اگر هیچ روایتی درباره این زن و مقام او به دست ما نرسیده باشد، نفس اینکه وی از سوی خداوند متعال به عنوان الگو ونمونه برای همه انسانهای مؤمن (و نه فقط برای زنها) معرفی میشود به تنهایی گویای مقام و منزلت او است.
در روایتی که مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر خویش نقل کرده است رسول خدا (ص) میفرماید:
چهار زن، سرور زنان دوران خود هستند:
1- مريم دختر عمران
2- آسیه دختر مزاحم
3- خديجه دختر خويلد
4- فاطمه دختر محمد (ص) كه دوران فاطمه با فضيلتتر از دوران آن سه تن مىباشد.
و در جای دیگر فرمود: بهترين زنان بهشت مريم دختر عمران و خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد ص و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون است.
بی تردید ایمان به خدای یگانه، مخالفت علنی و بدون ترس با رأس طاغوت زمان آن هم در مرکز قدرت او و در میانه کاخ فرماندهی وی در انتخاب آسیه به عنوان الگوی مؤمنین نقش اساسی دارد.
کار کمی نیست که تاج ملکه بودن کشور بزرگی چون مصر را بر سر داشته باشی و بهترین امکانات زمانه را تحت اختیار داشته باشی، صدها برده وخدمتگزار آماده خدمت رسانی به تو باشند و بهترین زیورآلات زمانه آرزوی نشستن بر دست تو داشته باشند اما به همه اینها پشت پابزنی وآنچه را که قلب پاک و عقل سلیم ات بدان ایمان دارد را علناً جار بزنی.
این هنری است که هر کس ندارد واز همین روی خدا او را الگوی همه مؤمنین معرفی میکند.
در دعایی که سطور قبل از زبان آسیه نقل شد، وی از خدا خانهاى درخواست كرده كه هم نزد خدا باشد و هم در بهشت، و اين بدان جهت است كه بهشت دار قرب خدا و جوار رب العالمين است، هم چنان كه خود خداى متعال درباره شهیدان میفرماید آنها نزد پروردگارشان زنده بوده و روزی میخورند:" أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ" علاوه بر اين، حضور در نزد خداى تعالى و نزديكى او كرامتى است معنوى، و استقرار در بهشت كرامتى است صورى، پس جا دارد كه بنده خدا هر دو را از خدا بخواهد.
منابع
1- حویزی، عبدعلی، تفسیر نورالثقلین، امساعیلیان، قم، 1415
2- رازی، ابوالفتوح حسین، روضالجنان و روحالجنان، آستان قدس رضوی، مشهد،1371
3- طباطبایی، محمدحسین، الميزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمدباقر موسوی، انتشارات جامعه مدرسین، قم،1367
4- طبری، محمد بن جریر، جامعالبیان عن تأویل آی القرآن، دارالمعرفه، بیروت،1412
5- طنطاوی بن جوهری، الجواهر فیتفسیر القرآن، دارالکتب العلمیه، بیروت،، 1425
6- قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، دارالکتاب، قم، 1363
7- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بیروت، 1403
8- میبدی، احمد بن محمد، کشفالأسرار و عده الابرار، امیرکبیر، تهران،1371
دکتر حسین رهنمایی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
زنان قرآنی: بلقیس
نام بلقیس همانند سایر زنان قرآنی (جز مریم) در قرآن مجید ذکر نشده است. آن گونه که از قرآن و کتاب مقدس بر میآید، بلقیس پادشاه یمن و زمانه حکومت وی هم عصر حکومت حضرت سلیمان بوده است.
آنگونه که از برخی از روایات بر میآید سلیمان نبی در یکی از سفرهایش به سرزمین بی آبی میرسد و هدهد را برای یافتن آب مأمور میسازد و هدهد پس از تأخیر و دیرتر از موعد مقرر به محضر سلیمان وارد میشود و در مقابل توبیخ سلیمان نبی عذر میآورد که به جای آب خبر مهمی برای سلیمان آورده است.
خبری که آوردنش باعث بخشودگی جرم تأخیر او خواهد شد. (در قرآن اشارهای به قضیه آب نشده است و ماجرا از تأخیر هدهد شروع شده است.) پرنده خبررسان خبر از سرزمین تازهای به نام سبأ میدهد که زنی بر آن حکومت میکند:
جئتک من سبأ بنبأٍ یقین انِّی وَجَدتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِیتْ مِن كُلِّ شَیءٍ ولها عَرْشٌ عَظِیمٌ وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّـهِ وَزَینَ لَهُمُ الشَّیطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یهْتَدُونَ
من برای توخبر دقیق ودرستی از قوم (سرزمین) سبأ آوردهام. [آنجا] زنى را یافتم كه بر مردم سلطنت مىكرد و از هر چیزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت.
او و قومش را چنین یافتم كه به جاى خدا به خورشید سجده مىكنند، و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه [راست] باز داشته بود، در نتیجه [به حق] راه نیافته بودند (نمل، 24-22)
در گزارش هدهد چند نکته قابل بررسی است
- وجود سرزمینی که تحت حکمرانی یک زن است.
- امکانات و داریی های این زن یا این سرزمین بسیار زیاد است. از بین دارائیهای این زن تخت او ارزش ویژه دارد تا حدی که به عنوان نماد و نشان پادشاهی او شناخته میشد.
- او و مردم سرزمینش خورشید را عبادت میکنند.
- شیطان اعمال بدشان را برایشان تزئین کرده است و آنها را از راه راست منحرف نموده است.
سلیمان نبی (ع) برای راست آزمائی گزارش وی به هدهد دستور داد تا نامهای را به دست ملکه سبأ برساند و از وی خواست تا عکسالعمل او را گزارش نماید.
بلقیس پس از دریافت نامه و مطالعه آن، بزرگان قوم خویش را فراخواند و آنان را از دریافت نامهای ارجمند باخبر ساخت و از آنان خواست تا نظرشان را در مورد این نامه و محتوای آن اعلام نمایند تا وی تصمیم نهایی را بگیرد:
«اى سران [كشور] نامهاى ارجمند براى من آمده است، كه از طرف سلیمان است و [مضمون آن] این است: به نام خداوند رحمتگر مهربان بر من بزرگى مكنید و مرا از در اطاعت درآیید».
سپس ادامه داد: «اى بزرگان قوم، در كارم به من نظر دهید كه بىحضور شما [تا به حال] كارى را فیصله ندادهام.» (نمل، 32-29)
آیه بالا نشان میدهد که ملکه بلقیس اهل مشورت با مشاوران و بزرگان کشور (قوم) خویش بود و تصمیمات مهم مملکتی را بدون نظر ایشان اتخاذ نمینمود. نتیجه این که او انسان خودرأیی نبوده است.
فرماندهان و بزرگان کشور ضمن اعلام توانایی خویش برای مقابله و جنگ با سلیمان، اما تصمیم نهایی را بر عهده وی گذاشتند واین نشان از احترام متقابلی است که بین ملکه با بزرگان قوم او بود.
«ما سخت نیرومند و دلاوریم، و [لى] اختیار كار با توست، بنگر چه دستور مىدهى؟» (نمل،۳۳)
بلقیس با اشاره به خوی تبهکاری پادشاهان، شروع به جنگ را به صلاح ملک خویش ندانست زیرا آنها به هر سرزمینی که وارد شوند فساد به پا میکنند و روابط اجتماعی را برهم میزنند.
از این روی وی تصمیم گرفت ابتدا با ارسال هدایایی سلیمان را بیازماید تا هدف اصلی او از ارسال نامه را دریابد.
سلیمان نبی که هدایای ملکه را در مقابل دارایی وملک وسیع خویش بسیار ناچیز دید هدایای ملکه را باز پس فرستاد و و پیامی تند همراه با تهدید برای ملکه ارسال نمود و از وی خواست تا از سرتسلیم با وی در آید.
«سپاهیانى بر [سر] ایشان مىآوریم كه در برابر آنها تاب ایستادگى نداشته باشند و از آن [دیار] به خوارى و زبونى بیرونشان مىكنیم.» (نمل،37)
تهدید سلیمان کار خودش را میکند و ملکه تصمیم میگیرد برای گفتگو به دربار سلیمان بیاید. سلیمان تصمیم میگیرد تا به شکلی خاص قدرت و علم حکومت خویش را به ملکه نشان دهد لذا از اطرافیانش میپرسد که کدامیک میتوانند پیش از آمدن بلقیس تخت (عرش) او را برایش حاضر سازد.
اطرافیان سلیمان که هریک تواناییهای خاصی داشنتد اظهار آمادگی نموده و نهایتاً یکی از اجنهای که در خدمت او بود این کار را انجام میدهد وبه چشم برهمزدنی تخت بلقیس نزد سلیمان حاضر میشود.
به دستور سلیمان، تخت (عرش) ملکه اندکی تزئین و تغییر داده میشود تا هوش ملکه میهمان سنجیده و تأثیر سخنان سلیمان بر وی افزون گردد. (نمل،40)
برخلاف تصور عمومی از عرش بلقیس، برخی از مورخین عرش بلقیس را نام معبدی میدانند که دوران حکمرانی ملکه سبأ محل پرستش خدای خورشید (شمس) بوده گروهی نیز آن را نام کاخ بلقیس میدانند. که در نزدیکی معبد بزرگ شهر قرار داشت و هم اکنون ویرانههای آن در کشور یمن و در نزدیکی شهر مأرب وجود دارد. بعید نیست نام گذاری معبد یا کاخ ملکه به عرش، به دلیل ارزش هنری و عظمت تخت او باشد چنانکه بسیاری از کاخها، موزهها و مکانهای عمومی مشهور جهان به اسم یکی از اشیائی که در آن است نامگذاری شدهاند.
بلقیس به کاخ سلیمان وارد میشود و پس از تشریفات اولیه وارد مذاکره رسمی با سلیمان میشود. در خلال مذاکرات وپرسش ها و پاسخها، سلیمان با نشان دادن تخت تغییر شکل یافته بلقیس از او میپرسد آیا تخت تو این نیست؟
بلقیس پس از اندکی دقت درمی یابد که این تخت خود اوست که پیش از او به نزد سلیمان آورده شده است. لذا از سر تواضع و فروتنی پاسخ داد:
«گویا این همان است و پیش از این، ما آگاه شده و از در اطاعت درآمده بودیم» (نمل،۴۲)
اتفاق دیگری که در بارگاه سلیمان روی میدهد عبور بلقیس از صحن یكی از قصرهاست که کف آن از بلور و زیر آن آب جاری بود.
ملكه میهمان هنگام ورود به قصر گمان كرد كه سراسر صحن قصر را آب فراگرفته است، از این رو دامن خویش برگرفت تا حدی که ساقش نمایان شد و در حالی كه حیران و شگفتزده بود از خود میپرسید این همه آب در این جا چه میكند؟
اما به زودی سلیمان (ع) او را از حیرت بیرون آورد و به او گفت: «کف این قصر (آب نیست بلکه) از بلور صاف ساخته شده است.» (نمل،44)
با این اتفاق، اوج برتری صنعتی و علمی سلیمان به رخ ملکه کشانیده میشود و آخرین ضربه بر روح ملکه کافر زده میشود به حدی که به خود آمده و با تعظیم در مقابل عظمت علمی ومنطق توحیدی سلیمان اظهار میدارد:
رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیمَانَ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (44)
«پروردگارا، من به خود ستم كردم و [اینك] با سلیمان در برابر خدا، پروردگار جهانیان، تسلیم شدم». (44)
در نقل قرآنی این داستان، ماجرا به همین جا ختم میشود و ادامه داستان بیان نمیشود اما پارهای روایات اسلامی گویای ازدواج سلیمان با ملکه سبأ است.
ملکه سبأ در آثار مذهبی یهودیان
داستان ملکه سبأ در کتاب مقدس به صورت مختصر آمده است. مطابق با این نقل، آوازه حکومت و دانش سلیمان به گوش ملکه سبأ میرسد و او کنجکاوانه برای آگاهی از این موضوع با صدها بار شتر از انواع محصولات سرزمین خویش راهی دیار سلیمان میشود. سلیمان به گرمی از وی استقبال میکند و به تمام سؤالات و معماهای او پاسخ میدهد و ضمن قبول هدایای او خود نیز هدایای زیادی به وی میدهد.
ملکه مذکور اذعان میکند که تا قبل از دیدار، شیفته آوزاه قدرت و حکومت سلیمان بوده است واکنون تسلیم دانش و حکمت اوست:
«آوازهای كه دربارة كارها و حكمت تو در ولایت خود شنیدم، راست بود. اما تا نیامدم و به چشمان خود ندیدم، اخبار را باور نكردم، و اینك نصفش به من اعلام نشده بود؛ حكمت و سعادتمندی تو از خبری كه شنیده بودم، زیاده است.
خوشابحال مردان تو و خوشابحال این بندگانت كه به حضور تو همیشه میایستند و حكمت تو را میشنوند. (کتاب اول پادشاهان، بخش 10، بند 6 تا 9)
از کتاب مقدس یهود چنین بر میآید که بلقیس به عظمت یهوه، خدای سلیمان واقف میشود و او را میستاید و این میتواند به معنی گرایش وی به توحید باشد، چیزی که در قرآن نیز بدان اشاره شده است. داستان بلقیس وسلیمان در کتاب تلمود با تفاصیل بیشتری نقل شده است.
داستان بلقیس در ادبیات فارسی
این داستان و نام بلقیس در ادبیات عرب، به صورت نظم و نثر، فراوان مورد استفاده قرار گرفته است. در ادبیات فارسی نیز شاعرانی مانند فرخی سیستانی، منوچهری، نظامی، سعدی، وحشی بافقی، اوحدی، خواجوی کرمانی، امیرخسرو دهلوی و مولوی به همه یا قسمتهایی از این داستان اشاره نموده و یا ویژگیهای قهرمانان این ماجرا را دستمایه تمثیلات خویش قرار دادهاند. از جمله:
مرغان نگر باز از هوا مانند بلبل در نوا
گوئی که بلقیس از سبا سوی سلیمان میرسد (خواجوی کرمانی)
****
فرستاد آن مه نو را به برجیس
سلیمان وار خاتم را به بلقیس (امیر خسرو دهلوی)
***
بلقیس روزگار توئی کز جلال و قدر
شروان شه از کمال سلیمان دوم است (خاقانی)
***
عاشق و مستیم و با بلقیس خود در صحبتیم
هدهد آر گوید حکایت با سلیمان گو بگو (شاه نعمتا... ولی)
دکتر حسین رهنمایی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
زنان قرآنی: حوا
قرآن اگرچه در موارد متعددی به آدم و همسرش اشاره دارد اما هیچگاه همسر او را با نام خاصش یاد نکرده است بلکه در همه جا با عبارت زوجه از وی یاد کرده است.
دکتر حسین رهنمایی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
حوا نامی است که در آثار اسلامی و یهودی بر همسر آدم، اولین انسان مخلوق، گذاشته شده است.
همسر آدم از همان جنس و همان ماده تشکیل دهنده او ساخته شد:
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا (اعراف، 189)
ظاهر آیه بالا و آیات دیگری چون آیه 1 از سوره نساء آیه 6 از سوره زمر چنین برداشت میشود که همسر آدم از بدن او جدا شده است لکن دقت بیشتر در معنای آیه و نیز روایاتی که ذیل این آیه نقل شده است حاکی از آن است که کلمه (منها) به معنی کنده شدن حوا از آدم نیست بلکه به معنی این است که حوا از همان نوع و از همان مادهای خلق شد که آدم خلق شد و در واقع حوا همان آدم است منتها از صنف متفاوت ماجرای زندگی آدم و همسرش حوا پیش زمینهای دارد که اطلاع از آن کم لطف نیست.
پس از اعلام الهی مبنی بر اینکه قرار است در زمین جانشینی برای خداوند قرار داده شود ولولهای در بین فرشتگان افتاد.
آنها که حضور خود به عنوان تسبیح گوی خداوند را کافی میدانستند از خداوند پیرامون فلسفه خلقت آدم سؤال (یا اعتراض) نمودند.
بهانه اعتراض آنها تبهکاری و خونریزی آدم بر روی زمین بود. (بقره،30) خداوند به ایشان متذکر شد که او چیزی میداند که آنها نمیدانند: قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (بقره،30)
خداوند همه اسامی (افراد یا اشیائی) را به آدم یاد میدهد و سپس از فرشتگان میخواهد که اسامی (اشیاء یا افراد خاص) را بگویند. در مورد اینکه اسامی مذکور مربوط به کدام مخلوقات بود آراء متفاوتی در میان مفسران وجود دارد گروهی معنی اسامی مذکور را نام اشیاء جهان، برخی نام پنج تن آل عبا و دستهای تجلی اسماء الهی دانستهاند.
در هر صورت، فرشتگان از نام آوری اسمها ابراز عجز کردند و گفتند ما جز آنچه تو به ما آموختی چیزی یاد نداریم
قالوا سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا (بقره، 32)
به فرمان خدا، آدم همه اسمها را گفت و در مسابقه الهی بر فرشتگان پیروز شد. این جا بود که فرمان سجده بر آدم نازل شد. همه فرشتگان به جز ابلیس (که در واقع از تیره جنیان بود که به سبب عبادت زیاد هم رتبه فرشتگان شده بود) بر آدم سجده کردند.
ابلیس به دلیل تمرد از فرمان الهی جزو مغضوبان قرار گرفته و مامور به خروج میشود اما تقاضا میکند که تا مهلت معینی به او فرصت داده شود. تقاضای او قبول میشود.
او نیز با همان روحیه تکبر و نخوتی که داشت به جای عذرخواهی شروع به خط و نشان کشیدن برای رقیب تازهاش میکند:
" شیطان گفت که چون تو مرا گمراه کردی من نیز البته در کمین بندگانت در سر راه راست تو مینشینم. آنگاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در میآیم، و بیشتر آنان را شکر گزار نعمتت نخواهی یافت"(اعراف، 16 تا 18)
خداوند در مقابل جسارت بی حد ابلیس، او را از بهشت اخراج نمود و به وی و تابعانش وعده عذاب جهنم داد. پس از اتمام دادگاه ابلیس، فرمان اقامت آدم و همسرش در بهشت صادر شد.
خداوند به آنها خاطر نشان میکند که همه میوههای این باغ در اختیار آن دو است به جز میوه درختی خاص. میوهای که خوردنش جز ضرر و آسیب چیزی برای آنها ندارد و خوردنش باعث محرومیت آنها از منافع این باغ زیبا میشود و در واقع با خوردن میوه به خویشتن ظلم خواهند کرد زیرا حق استفاده از این باغ را از خود سلب میکنند
وَ يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَ لَا تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ (اعراف، 19)
ای آدم، تو همسرت در این باغ سکنی گزین و از هرچه میخواهید تناول نمائید اما به این درخت نزدیک نشوید که (اگر بدان نزدیک شوید) به خود ظلم کردهاید.
با توجه به اعلام قبلی خدا مبنی بر در نظرگرفتن یک جانشین برای زندگی در زمین، معلوم میشود اقامت در بهشت از همان ابتدا به شکل موقتی و احتمالاً برای کسب آمادگیهای لازم جهت مأموریت بزرگ او بود.
ابلیس که به تازگی موقعیت خویش درنزد خداوند را از دست داده بود از سر حسادت همسر آدم و سپس خود او را بفریفت.
او آنها را به خوردن میوه ممنوعه تشویق کرد تا بر اثر آن بدیهای مخفی آن دو (عورت) برایشان آشکار شود.
پس قسم خورد که دلسوز آنهاست و به ایشان گفت که علت نهی الهی از خوردن میوه مذکور آن است که مبادا جزو فرشتگان یا جاودانگان قرار گیرند.
لحظه سرنوشت ساز فرا رسید، آدم و حوا به سراغ درخت ممنوعه رفتند و از میوه آن تناول کردند در این هنگام بود که پوشش آنها فرو ریخت و زشتیهای بدنشان (عورت) آشکار شد.
آن دو از سر شرم به دنبال پوشاندن بدن خود رفتند و با استفاده از برگ درختان خود را پوشاندند و اینجا بود که ندای خداوند را شنیدند که فرمود: آیا شما را از نزدیک شدن به این درخت منع نکردم؟ آیا به شما اخطار ندادم که ابلیس دشمن شماست؟
آدم و حوا که از عمل خود سخت پشیمان گشته بودند با کمال شرمندگی اعلام کردند
رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَ إِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ (اعراف، 23)
(خدایا، ما بر خویش ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رحمت و رأفت نفرمایی سخت از زیانکاران خواهیم بود.)
این توبه دیرهنگام پذیرفته نشد زیرا آنها از خط قرمز اخطار الهی عبور کرده بودند و عذرخواهی باعث نادیده انگاشتن خطایشان نمیشد و همانطور که قبلاً به آنها هشدار داده شده بود مشمول حکم اخراج از بهشت و هبوط به زمین گشتند.
آدم و حوا در کتاب مقدس
داستان آدم وحوا در عهد عتیق، کتاب مقدس یهودیان، اندک تفاوتی با نسخه قرآنی خود دارد. براساس عهد عتیق حوا بخش جدا شدهای از خود آدم بود:
و خداوند خدا، خوابي گران بر آدم مستولي گردانيد تا بخفت، و يكي از دندههایش را گرفت و گوشت در جايش پر كرد. و خداوند خدا آن دنده را كه از آدم گرفته بود، زني بنا كرد و وي را به نزد آدم آورد. (آفرینش، ف 2، 22-21)
مطابق کتاب مقدس آدم وحوا از ابتدا برهنه بودند (آفرینش، ف 1، 25) اما به برهنگی خود دانش نداشتند و با خوردن میوه ممنوعه چشم آنها به برهنگی خویش بینا گشت این درحالی است که به نقل قرآن آن دو پوشیده بودند و خوردن میوه ممنوعه باعث ریزش لباس و شرمندگی آنها شد.
بنا به نقل عهد عتیق مار که از بقیه حیوانات صحرا هوشیارتر بود به سراغ حوا میرود تا او را بفریبد.
حوا فریب سخنان مار را میخورد و از میوه ممنوعه میخورد و سپس به تحریک همسر خود میپردازد و سرانجام آدم نیز از میوه ممنوعه میل میکند. (آفرینش، ف 3، 3-6)
تفاوت بسیار مهم بین نگاه قرآن با نگاه کتاب مقدس به این ماجرا در زمینه میوه ممنوعه است.
در کتاب مقدس همانطور که شیطان گفته بود میوه ممنوعه میوه علم و آگاهی بود و خوردن آن باعث روشن بینی و فهم آدم وحوا گشت و در واقع این خدا بود که از ابتدا به آدم دروغ گفته بود نه شیطان.
در حالی که در نسخه قرآن، شیطان دروغگو از آب در میاید و برخلاف وعدهای که داده بود آدم وحوا نه تبدیل به فرشته شدند و نه جزو جاودانگان در آمدند.
براساس نقل تورات خداوند هریک از آدم وحوا و نسل آنها را به مجازاتهای سختی محکوم کرد. درد زایمان، وابستگی به شوهر و زندگی تحت حکمرانی او مجازات حوا و نسل زنان عالم شد (همان، ف 2، 16)
سخن آخر
هبوط آدم و حوا آغاز ماموریتی بزرگ برای آن دو و فرزندانشان بود که شامل همه انسانها میشود و در واقع فلسفه حیات ما بر روی زمین است و آن همانا جانشینی خدا بر روی زمین است این زن و مرد مأمور به انجام چنین مأموریت سترگی بر پهنه زمین شدند و این بار نیز همانند دفعه قبل، اخطار مهمی از سوی خداوند دریافت کردند.
این اخطار تنها برای آدم وحوا نبود بلکه برای تمام انسانها در تمام عصرها و نسلها میباشد و اگر بدان توجه نکنند در انتهای مهلت حضور، دچار پشیمانی سنگینی خواهند گشت. بخش اول این خطار تبیین وضعیت موجود برای آدم و ذریه اوست:
قَالَ اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حین (اعراف،24)
خدا گفت: (از بهشت) فرود آیید که برخی با برخی دیگر مخالف و دشمنید، و زمین تا هنگامی معین (یعنی وقت مرگ و قیامت) جایگاه شما است.
مضمون این اخطار درگیر بودن نسل آدم وحوا با دشمنیها و وسوسه شیطان در طول زندگی خود در این کره خاکی است.
آنها تا زمان تعیین شدهای (اجل) که در این کره خاکی زیست میکنند در کنار بهرههایی که از زندگی زمینی نصیبشان میشود در معرض دشمنیها، اختلافات و وسوسه شیطان هستند.
بدیهی است سعادتمندان آنهایی هستند که در میان این بدیها وخوبی ها به سراغ خوبیها میروند و خویشتن را از وسوسه شیطان دور نگاه میدارند.
در بخش دوم اخطار مذکور، خداوند به انسانها مژده اعزام نیروی کمکی برای یاری آنها در مسیر هدایت میدهد.
البته حضور این نیروهای کمکی مسئولیت انسان را نیز میافزاید. نیروهای مذکور پیامبرانی از جنس خود بنی آدم هستند که با در اختیار داشتن نیروی وحی میتوانند راه درست را به ایشان نشان دهند.
ای فرزندان آدم، چون پیغمبرانی از جنس شما بیایند و آیات مرا بر شما بخوانند، پس هر که تقوا پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود و آنان که آیات ما را تکذیب کرده و از سرکشی و تکبر سر بر آن فرود نیاوردند آنها اهل دوزخند و در آن جاوید (معذب) خواهند بود. (اعراف، 35-36)
زنان قرآنی: یوکابد (مادر موسی (ع))
ماجرای مادر موسی (ع) و نوع پرداخت قرآن به او از جهات تاریخی، کلامی و اخلاقی مورد توجه مفسران و اندیشمندان قرآنی قرار گرفته و در یک موضع قرآن (سوره قصص) و به صورت یکجا بیان شده است.
یوکابد مادر موسی(ع) و همسر عمران در تاریخ انبیاء قرآنی، نقشی کوتاه اما بسیار مهم ایفا نمود.
او نیز همچون سایر زنان قرآنی (به جز مریم) بدون ذکر نام مورد اشاره قرار گرفته شده است.
در قرآن توضیح زیادی پیرامون او و گذشتهاش نقل نشده است. و فقط به ماجرای واسپاری موسی(ع) به نیل و سپس شیردهی او اشاره شده است.
در واقع یوکابد بخشی از ماجرای موسی (ع) و بنی اسرائیل است که بطور خاص و مستقل در قرآن به آن اشاره شده است.
ماجرای مادر موسی (ع) و نوع پرداخت قرآن به او از جهات تاریخی، کلامی و اخلاقی مورد توجه مفسران و اندیشمندان قرآنی قرار گرفته و در یک موضع قرآن (سوره قصص) و به صورت یکجا بیان شده است.
تمام نقش آفرینی یوکابد از ماجرای به آب انداختن موسی(ع) شروع و سپس با شیردهی او پایان می پذیرد.
در بقیه ماجرای موسی(ع) در قرآن هیچ نقش دیگری از یوکابد مشاهده نمیکنیم.
ماجرای یوکابد طبق روایات اسلامی
بر طبق روایات اسلامی، فرعون از طریق خوابگزاران و پیشگویان از تولد پسری که تاج و تخت او را به خطر خواهد انداخت با خبرکاهنان، نسب و قبیله آن طفل را از بنی اسرائیل تعیین کردند.
لذا فرعون در یک اقدام پیشگیرانه برآن شد تا همه نوزادان پسر را از بین ببرد. ماموران فرعون خانه به خانه زنان باردار یا شیرده را پیدا میکردند و جنین یا نوزاد آنها را می کشتند.
بنا به نقل روایات اسلامی، تعداد کشته شدگان به بیش از بیست هزار نفر رسید اما اراده خدا بر آن بود که پیامبرش موسی (ع) آسیب نبیند (نورالثقلین ج 4، 112).
به نقل از قرآن، موسی (ع) در نوزادی آن چنان چهره زیبایی داشت که هر کس او را می دید به او علاقه مند می شد و به همین دلیل زن قابله ای که جاسوس فرعون بود از سر محبت از افشای تولد او خودداری کرد.
با این حال جستجوی ماموران همچنان ادامه داشت و این باعث می شد قلب مادر دائما از سرنوشتی که به انتظار فرزندش نشسته است نگران باشد. اینجا بود که پیام آرامش بخشی بر قلب او الهام شد:
وَ أَوْحَیْنَا إِلىَ أُمّ مُوسىَ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فىِ الْیَمّ وَ لَا تخَافىِ وَ لَا تحَزَنىِ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ (7)
و به مادر موسى وحى كردیم كه: «او را شیر ده، و چون بر او بیمناك شدى او را در نیل بینداز، و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمىگردانیم و از [زمره] پیمبرانش قرار مىدهیم».
همانگونه که در ماجرای آسیه آمد، جریان آب نوزاد زیبای بنی اسرائیل را به نزدیکی کاخ فرعون هدایت کرد.
آسیه - همسر فرعون - با دیدن این کودک زیبا دلبسته او شد و از فرعون خواست تا اجازه دهد این کودک را نزد خود نگاه دارند:
وَ قَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَینْ لىّ وَ لَكَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسىَ أَن یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ (9)
همسر فرعون گفت: «[این كودك] نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكُشید. شاید براى ما سودمند باشد یا او را به فرزندى بگیریم، ولى آنها خبر نداشتند».
هر مادر دیگری در وضعیت مادر موسی(ع) قرار میگرفت بسیار پریشان میگشت اما یوکابد با عنایت الهی با خیالی آسوده منتظر تحقق وعدهای که به قلبش الهام شده بود نشست (قصص،10).
او با اطمینانی که به وعده الهی داشت برای دریافت آخرین اخبار، دختر خویش را به اطراف کاخ فرعون فرستاد تا سروگوشی آب دهد.
خواهر موسی(ع) که پرسه زنان در اطراف کاخ تردد میکرد از پچ پچ رهگذران متوجه شد که فرعونیان به دنبال شخصی برای شیردادن طفلی می گردند که آن را از آب گرفته اند.
وقتی بیشتر تحقیق کرد فهمید که طفل مزبور سینه هیچ زن شیرده ای را قبول نکرده است و از این روی آل فرعون به زحمت افتاده اند. و در این جا بود که او به ماموران کاخ گفت: من خانوادهای را میشناسم که میتوانند دلسوزانه و مهربانانه تکفل امر نگهداری و شیردهی این نوزاد را برعهده بگیرند.
همسر فرعون که مشتاقانه دنبال چنین کسی میگشت از او خواست تا دایه مورد نظر را به دربار هدایت کند و بدین ترتیب با تدبیر الهی مادر موسی(ع) به فرزند خود رسید و وعده الهی که به قلبش الهام شده بود را با چشم خود مشاهده کرد و به حقانیت وعده الهی یقینی دوچندان یافت:
فَرَدَدْنَاهُ إِلىَ أُمِّهِ كىَ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَ لَا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لَاكِنَّ أَكْثرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (13)
«پس او را به مادرش بازگردانیدیم تا چشمش [بدو] روشن شود و غم نخورد و بداند كه وعده خدا درست است، ولى بیشترشان نمىدانند».
پیامهای قرآنی ماجرای یوکابد
از نظر اخلاقی و عرفانی، اعتماد به خداوند از مهم ترین پیام های ماجرای یوکابد به حساب می آید. این که یک مادر فرزند خود را به اعتبار آنچه قلبش گواهی می دهد به امواج آب بسپارد از بالاترین درجات توکل برخدا محسوب می شود.
اما ذهن متکلمان و الهی دانان به بخش دیگری از ماجرای یوکابد منعطف شده است. این نکته که چگونه کسی که پیامبر نیست مخاطب وحی الهی واقع می شود؟
ابتدا باید بدانیم وحی، واژهای عربی است که در لغت به معنای اشاره سریع و پنهانی و القای پیام به شکل سری می باشد. این واژه در قرآن کریم برای معانی مختلفی بکار رفته که در همه آنها، معنای فوق (القای پنهانی پیام) تزریق شده است.
از جمله این معانی میتوان به موارد زیر اشاره داشت
1) وحی به معنی غریزه حیوانات: و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [الهام غریزى] كرد كه از پارهاى كوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفتهسازى] مىكنند، خانههایى براى خود درست كند، (نحل، 68)
2) وحی به معنی وسوسه شیاطین: شیاطین به دوستان خود وحی میفرستند (وسوسه میکنند) که با شما محادله کنند... (انعام، 121).
3) وحی به نظام خلقت: نظام خلقت واوحی فی کل سماء امرها، در هر آسمانى كار [مربوط به] آن را وحى فرمود (فصلت، 12).
یومئذٍ تحدث اخبارها بان ربک اوحی لها، آن روز است كه [زمین] خبرهاى خود را باز گوید. [همان گونه] كه پروردگارت بدان وحى كرده است (زلزال،4).
البته برخی از دانشمندان وحی به آسمان ها و زمین را به معنای قوانین و نظام طبیعی حاکم بر آنها دانستهاند.
چهارمین و پرکاربردترین معنای وحی، در ارتباط با نبوت و تشریع استعمال می شود. این نوع وحی که تحت عنوان «وحی تشریعی» از آن یاد می شود عبارت است از:
آگاهی ویژهای از حقایق هستی، پیامها، اخبار و دستورات الهی که خداوند بر قلب پیامبر القامی نماید.
پنجمن کاربرد واژه وحی در قرآن که به بحث این مقاله از جمله ربط دارد استعمال وحی در معنی الهام قلبی است.
دانشمندان مسلمان با توجه به این که میدانند مادر موسی(ع) پیامبر نبود، واژه «اوحینا» در آیه مورد بحث اول این نوشتار را به معنی الهام گرفته اند.
بدیهی است دریافت الهامات الهی شایستگی خاص خود را می طلبد.
متكلمین شیعه معتقدند كه پدر و مادر انبیاء و ائمه (ع) باید پاك و منزه از عیوب اخلاقی باشند و از همین جا به موحد بودن پدر ابراهیم (ع) و عدم شرک ابوطالب، عبدالله و آمنه رأی می دهند زیرا روحیات و خلقیات والدین بر شخصیت جنینی انسان تاثیر می گذارد لذا اگر نطفه انبیاء در صلب یا رحم ناپاك یا مشرک قرار گیرد، آلوده می شود.
در هیمن راستا در روایات اهل بیت (ع) از سپردن کودک شیرخوار به زنان دیوانه یا سفیه منع شده است.
تا چند دهه پیش برخی از روشنفکر مآبان چنین روایاتی را مورد تمسخر قرار می دادند اما پیشرفت های اخیر در علم ژنتیک نشان داد که علاوه بر صفات جسمانی (نظیر رنگ چشم، استخوان بندی، گروه خونی و...) انتقال صفات روحی نیز از طریق ژنها امکانپذیر است.
دکتر حسین رهنمایی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
زنان قرآنی: صفورا (دختر شعیب)
داستان از آنجا شروع می شود که موسی(ع) به دلیل بروز یک درگیری که منجر به قتل یکی از فرعونیان گردید، به توصیه خیرخواهان از مصر فرار کرد تا گرفتار ماموران فرعون نشود.
ماجرای دختران شعیب(ع) در یک بخش از قرآن (سوره قصص) بیان شده است. نقش آفرینی این دو دختر در واقع فصلی از ماجرای طولانی موسی(ع) است.
صفورا و لیا (صفرا و صفیرا) دو دختر شعیب بودند و از میان این دو، صفورا دختر بزرگتر، نقش مشخصتری دارد.
داستان از آنجا شروع می شود که موسی(ع) به دلیل بروز یک درگیری که منجر به قتل یکی از فرعونیان گردید، به توصیه خیرخواهان از مصر فرار کرد تا گرفتار ماموران فرعون نشود.
طبق روایات تاریخی، فرار او به سمت سرزمین های شمالی مصر بود و به این دلیل که از سرزمین خشک و بی آب و علفی گذشت، نتوانست غذای مناسبی برای خود فراهم کند و سرانجام به منطقه مدین رسید.
هنگامی که موسی سیاهی شهر و مناظر اطراف را مشاهده کرد، آن را به فال نیک گرفت و امیدوار شد که به فضل الهی بتواند، زندگی امنی را برای خویش محیا کند.
وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاءَ السَّبِیلِ.
و چون رو به جانب شهر مدین آورد، با خود گفت: امید است که خدا مرا به راه مستقیم هدایت فرماید.( قصص، 22)
در حوالی شهر، به چاه یا چشمهای رسید که عده ای از چوپانان مشغول آب دهی به گوسفندان خویش بودند و در سوی دیگر، دو دختر چوپان را دید که به انتظار خلوت شدن محل آب خوری نشستهاند.
موسی به سراغ آن دو رفت و طی گفتگوی کوتاهی متوجه شد که آن دو، دختران پیرمردی به نام شعیب هستند که به علت زورگویی چوپانان دیگر و یا از سر شرم و حیا مجبورند تا تمام شدن کار آخرین مرد چوپان منتظر بمانند.
با شنیدن وضع حال این دو دختر، موسی گله گوسفندان آنان را به کنار آب هدایت کرد و به آن دو کمک کرد تا بی هراس از مزاحمت مردان، گوسفندان خود را آب دهند.
کار آب دهی گله تمام شد و دختران با گله خود به خانه بازگشتند، موسی نیز در سایه درختی به استراحت پرداخت. در همان حال از خدا خواست تا آنچه خیر اوست برایش نازل کند که او به واقع نیازمند است:
ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
رو به سایه درختی آورد و گفت: بار الها، من به خیری (یعنی زندگانی و قوت و غذایی) که تو (از خوان کرمت) نازل فرمایی محتاجم.(قصص، 24)
ادامه ماجرا در خانه شعیب
بازگشت زودهنگام دختران به خانه، تعجب پدر پیرشان را برانگیخت. احوالپرسی روزانه پدر با دختران به گفتگو درباره مردی کشیده شد که با مردانگی خود باعث شده بود، محفل خانوادگی آنها زودتر از روزهای قبل گرم شود.
مدتی بود که این دو دختر به دلیل بیماری و ناتوانی پدر، مجبور بودند تا علاوه بر انجام امور خانه، عهدهدار امور مردانه در بیرون از خانه نیز باشند.
جای خالی یک مرد توانا و کاردان در خانواده به شدت احساس میشد. به همین دلیل بود که دختران چوپان پیشنهاد استخدام مرد مسافر را با پدر خود در میان نهادند.
پدر برای آشنایی بهتر با مرد تازه وارد و آزمایش صداقت و صلاحیت او برای استخدام، از دختران خواست تا او را به خانه دعوت کنند.
هنوز مدت زیادی از استراحت و دعای موسی نگذشته بود که یکی از آن دو دختر (در حالیکه با کمال وقار و حیا راه میرفت)، نزد او آمد و گفت من قاصد پیامی از طرف پدر خویش هستم.
پدرم از تو دعوت میکند تا به منزل ما بیایی تا در عوض سیراب کردن گوسفندان به تو پاداشی دهد.
موسای خسته و گرسنه که چند لحظه پیش از خدا طلب یاری و نجات از آوارگی و گرسنگی نموده بود، مشتاقانه همراه دختر به راه افتاد تا ببیند دست تقدیر چگونه زندگی او را رقم خواهد زد.
موسی در همان دقایق اولیه گفتگو با شعیب، ماجرای زندگی خود و حادثه کشته شدن قبطی و فرار و ترس خویش را با وی در میان نهاد.
پیرمرد که از نحوه بیان موسی پی به صداقت وی برده بود به او مژده داد که او به سرزمین امنی رسیده است و میتواند بدون ترس از شر قوم ستمکار رحل اقامت بیفکند و در همین سرزمین به زندگی بپردازد. (قصص، 25)
پیرمرد با دختران خویش مشورت كرد تا نظر ایشان را نسبت به استخدام مرد تازه وارد جویا شود. یکی از دختران، که بنا به برخی از مدارک تاریخی همان دختر قاصد پیام یعنی صفورا بود، به پدر این چنین عرضه داشت: (ای پدر این مرد را «که به شجاعت و امانت آراسته است» به خدمت خود اجیر کن که بهترین کسی که باید به خدمت برگزینی کسی است که توانا و امین باشد.)
پیرمرد، که بنا به نظر اکثر مفسران، شعیب نبی(ع) نام داشت رو به موسی کرد و پیشنهاد کار در برابر زندگی را به وی عرضه نمود:
میل دارم یکی از این دو دخترم را به نکاح تو در آورم با این مهریه که هشت یا ده سال به انتخاب خود برای من کار کنی، انشاا... مرا شخص شایسته ای خواهی یافت. (قصص، 27)
موسی که خود نیز به دنبال چنین فرصتی بود تا در آسایش وامنیت زندگی کند، پیشنهاد شعیب نبی را پذیرفت و بدین ترتیب وی کارگر و سپس داماد شعیب گردید.
قرآن، در بخش دیگری نیز به موسی و همسرش اشاره می کند وآن ماجرایی است که در یک شب سرد زمستانی در میانه راه واقع شد.
زمانی که موسی شعله آتشی بر فراز کوه دید، به همسرش رو کرد و گفت: من به بالای کوه میروم تا آتشی تهیه نمایم یا حداقل از اخبار راه اطلاعی یابم.
این آتش همان آتشی بود که خدا از طریق آن با موسی سخن گفت و آن کوه همان کوهی بود که موسی بر فراز آن به مقام نبوت نایل گردید.
در قرآن اشاره دیگری به همسر یا خانواده موسی نشده است.
نكات آموزنده از زندگی صفورا دختر شعیب
- این که قرآن از کار دو دختر در خارج از خانه سخن به میان می آورد (خصوصاً این که پیامبر زاده بودند) و اعتراضی به این پدیده نمی کند، نشان می دهد که کار زن در خارج از خانه، ذاتاً امر ناپسندی نیست، خصوصاً در زمان ضرورت و نیاز.
بنابراین فتوای کراهت اشتغال زن در خارج از خانه مربوط به مواردی است که ضرورتی در بین نباشد. جنبه دیگر تاکید بر حضور زن در خانه، اجبار مرد برای خروج از خانه و تامین مخارج منزل است.
بنابراین فهم چرایی توصیه های دینی مبنی بر استحباب حضور زن در خانه زمانی بهتر فهمیده می شود که نقش و مسئولیت مرد (از نظر قرآن) به درستی فهمیده شود.
- بدیهی است از نظر قرآن، حضور زن در خارج از خانه و اشتغال به کار وکسب درآمد نباید منجر به ترویج فساد وهرزگی و روابط نامشروع گردد.
نحوه بیان قرآن در مورد حضور این دو دختر در کنار چوپانان دیگر و چگونگی گفتگوی صفورا با موسای جوان که با قید (استحیاء) همراه است، تاکید قرآن بر حیا ورزی زن در تعاملات با مردان بیگانه را نشان می دهد.
- در این ماجرا، پدر ( شعیب) برای بکارگیری نیروی کار با دختران خود مشورت می کند. این یعنی مشارکت دادن دختران و زنان در تصمیم گیری های خانوادگی.
البته از آیات سوره قصص اینطور برداشت می شود كه معمولاً بانوان اطلاع واشراف بهتری نسبت به اوضاع و احوال امور خانه و نیازهای آن دارند.
در وقایع دیگری از تاریخ انبیاء، مواردی از رای و تصمیم درست زن در مقابل تصمیم غلط مرد (مثلاً ایمان زن فرعون در مقابل کفر وسرکشی همسرش و...) سراغ داریم. و البته بعضی از زنان مطرح در قرآن، همچون همسر نوح و همسر لوط، انسان های خطاکاری بودند.
در فقه اسلامی نیز بر استفاده از نظر و مشورت زن در اموری که معمولاً زنانه خوانده می شود تاکید شده است و حتی در مساله شهادت نزد قاضی، قول زن در امور زنانه خاص حجت شرعی محسوب می شود.
- سیره رایج در امر ازدواج، قرار دادن یک کالای مادی (اعم از پول، سکه ، ملک، خانه و...) به عنوان مهریه در هنگام عقد است.
از روش شعیب در این ماجرا (به عنوان یک احتمال) میتوان نتیجه گرفت که در كنار امور مالی، انجام خدمت نیز می تواند به عنوان مهریه محسوب شود.
البته این مطلب در فقه اسلامی موضوع اختلاف بین فقها است. بسیاری از فقها، ضمن تاکید بر مالی بودن مهریه، استخدام موسی را شرط ضمن عقد (و نه مهریه) دانستهاند.
- نکته تربیتی که در این ماجرا به چشم می خورد، ارائه پیشنهاد ازدواج از سوی شعیب (پدر خانواده دختر) به موسای جوان (داماد) است.
پدر خانواده، زمانی که جوان نجیب، کاری، صالح و با ایمانی را می یابد خود برای ازدواج دختران خویش پای پیش می گذارد. این در حالی است که، خواستگاری دختر یا خانواده دختر از پسر، در سیره و سنت جامعه ما امر پسندیده یا رایجی نیست.
بجاست نسلهای نو، که از فرهیختگی بیشتری نسبت به نسل های پیشین برخوردارند، این گونه روشها، که باعث تسهیل امر ازدواج و گاه باعث کمتر شدن درصد خطا در انتخاب هم می شود، را در سبک زندگی و آداب ورسوم خویش بیشتر مورد توجه قرار دهند.
زنان قرآنی: درباره «حنه»؛ مادر حضرت مریم
حنه، مادر حضرت مریم، مادر بزرگ حضرت عیسی (ع) و همسر عمران راهب بزرگ قوم بنی اسرائیل است. شوهر خواهر او حضرت زکریا، از پیامبرانی است که در قرآن از وی به نیکی یاد شده.
حنه، مادر حضرت مریم، مادر بزرگ حضرت عیسی (ع) و همسر عمران راهب بزرگ قوم بنی اسرائیل است. شوهر خواهر او حضرت زکریا، از پیامبرانی است که در قرآن از وی به نیکی یاد شده.
وابستگیهای خانوادگی حنه به شخصیتهای بزرگ معنوی دلالت بر جلالت شأن او نیز میتواند داشته باشد، زیرا اغلب انسانها تحت تاثیر فضای خانوادگی خود رشد میکنند.
اشاره قرآن به این زن به عنوان پیش در آمدی برای شروع ماجرای حضرت مریم است. ماجرای حنه و خواهرش در قرآن از سوت وکور بودن خانه این دو و تمایل شدید آنها به داشتن فرزند شروع میشود.
دو خانواده عمران و زکریا در حسرت فرزندی که روشنایی خانه شان باشد و با بازیهای کودکانه اش شادی بخش زندگی آنها گردد، در غم و اندوه میزیستند.
به قرینه آیات قران، سوت وکور بودن خانه این دو انسان عابد، که یکی راهب ودیگری پیامبر خدا بود، سالهای زیادی از عمر آنها را در سکوتی غمبار فرو برده بود.
کم کم با نشستن گرد پیری بر سر و روی آنها، دعای بانشاط آنها با حسرت وغم همراه گردید و اندک اندک نور امید نیز در دل آنها کم فروغ تر میشد اما همچنان به رحمت خدا دل بسته بودند و در تلاش بودند تا از طریق مناجات ونذر به این حاجت باطنی خود دست یابند.
قرآن مجید در سوره آل عمران، پس از توضیح چگونگی استجابت دعای حضرت زکریا و تولد یحیی (ع) به بیان ماجرای تولد مریم (ع) میپردازد و این همان بخشی است که به موضوع بحث این قسمت (حنه) مربوط است.
ترجمه آیات 35 تا 37 سوره آل عمران را باهم میخوانیم
«آن گاه که زن عمران گفت: پروردگارا، من عهد کردم فرزندی که در رحم دارم از فرزندی خود در راه خدمت تو آزاد گردانم، این عهد من بپذیر که تویی شنوا و آگاه (35)
و چون او را بزاد گفت: پروردگارا، فرزندم دختر است!-و خدا بر آنچه او زاییده داناتر است-و پسر مانند دختر نخواهد بود، و من او را مریم نام نهادم و او و فرزندانش را از شرّ شیطان رانده شده در پناه تو آوردم (36)
پس خداوند او را به نیکویی پذیرفت و به تربیتی نیکو پرورش داد و زکریّا را برای کفالت و نگهبانی او برگماشت (37)»
از بررسی مختصر آیات فوق نکات زیر قابل برداشت است
نذر حنه، بر این که فرزند درون خویش را برای خدمت در معبد، از قید خدمت به خانواده، آزاد سازد.
چنین مینماید که این نذر در پاسخ به استجابت دعای چندین ساله او برای فرزند دار شدن ویا به طلب حاجتی دیگر (محفوظ ماندن فرزندش از کید شیطان) بوده است.
از نوع نذر حنه معلوم میشود که وی طالب فرزند پسر بود زیرا (دست کم در آن دوره) خدمتگزاری زن در معابد یهودیان مرسوم نبود. تعجب مادر از دختر بودن فرزندش از خلال متن آیات مشهود است.
«پسر مانند دختر نخواهد بود»، جمله جالبی است که حنه برزبان میآورد. حال آن که علی القاعده، باید میگفت: «دختر مانند پسر نخواهد بود».
برخی از مفسران معتقدند، حنه با ابراز این جمله خبرى قصد داشت حسرت و ناخرسندی خویش را از دختر بودن فرزندش ابراز نماید.
زیرا دختران به دلایل مختلف از جمله دوران خاص ماهانهای که دارند حق حضور وخدمت رسانی به معبد را نداشتند و این مسأله از نظر حنه با نذری که کرده بود چندان سازگار تلقی نمیشد. (نوالثقلین، ج 1، 333) با این حال، بلافاصله از سر تسلیم در برابر خواست خدا میگوید خداوند به آنچه زاده می شود آگاه تر است.
کنایه از این که خداوند خود میداند چگونه خدمت به دین و معبد را از طریق این دختر تجلی بخشد.
برخی از روایات زایش عیسی (ع) توسط حضرت مریم و خدمت بزرگی که عیسی (ع) به دین خدا در طول تاریخ انجام داد را بروز و ظهور همان خدمت موردنظر حنه دانستند و این چیزی بود که حنه نمیدانست اما مطمئن بود خداوند از آن آگاه است (نوالثقلین، ج 1، 334)
گروه دیگری از قرآن پژوهان، نظیر علامه طباطبایی، گوینده دو جمله مذکور (و خدا بر آنچه وضع حمل کرد آگاه تر است و پسر مانند دختر نیست) را حنه نمیدانند، بلکه آن دو جمله را سخن خداوند میدانند که به صورت جمله معترضه بین سخنان حنه آورده شده است.
علت درج این دو جمله در میانه نقل قول حنه آن است كه مىخواهد بفرماید ما مىدانیم كه فرزند او دختر است، و لیكن با دختر كردن فرزند او خواستیم آرزوى او را به گونهای برآورده سازیم كه او را خشنودتر سازد، و اگر او مىدانست كه چرا فرزند در شكم او را دختر كردیم هرگز حسرت نمىخورد، و آن طور اندوهناك نمىشد (ترجمه المیزان، ج 3، 270).
با این حساب، جمله «پسر مانند دختر نیست» میتواند اشاره به قابلیت خاص زن در مقابل مرد باشد.
آری، مادر شدن، قابلیت خاصی است که دختر دارد و همین قابلیت مقدمه تولد یکی از بزرگترین پیامبران تاریخ، یعنی عیسی (ع) پسر مریم، گردید واین چیزی است که از هیچ مردی محقق نمی شد.
مفسران، بحثهای زیادی در مورد پیام این بخش از آیه نموده اند.
گروهی این جمله را به معنی برتری زن بر مرد ودسته ای نیز با توجه به تشبیهات دیگر قرآن، این تشبیه معکوس را دلیل برتری مرد بر زن دانسته اند.
ما در اولین بخش از سلسله مقالات زن در قرآن، در مورد نگاه قرآن به جایگاه زن در نظام تکوین، خانواده و اجتماع سخن گفتیم از این روی وارد این بحث نمی شویم.
عمران نام پدر حضرت موسی وهارون (ع) و همچنین نام پدر حضرت مریم است اما این دونفر صدها سال با یکدیگر فاصله داشتند و تشابه اسمی نباید باعث اشتباه شود.
وجه تسمیه سوره سوم قرآن به نام آل عمران یادکرد خداوند از خاندان عمران به عنوان خانواده برگزیده الهی است.
بلافاصله بعد از آیه مذکور داستان تولد مریم آغاز میشود ازین رو به نظر میرسد منظور قرآن از آل عمران، خانواده حنه (همسر و فرزندش مریم) باشد نه یوکابد و فرزندانش (موسی و هارون). (ترجمه المیزان، ج 3، ص 262)
بدیهی است اشاره قرآن بر برگزیدگی آل عمران مربوط به دو عضو برجسته این خانواده یعنی مریم (ع) و عیسی (ع) میباشد. در خصوص مریم وجایگاه او در یک بخش ویژه به تفصیل سخن خواهیم گفت
قرآن از پذیرفته شدن نذر این مادر سخن به میان میآورد و خبر از تربیت نیکوی فرزند او میدهد: «و انبتها نباتاً حسناً» او را به وجه نیکویی بار آورد.
این جمله چراغ روشنی است بر سر راه کسانی که حاجات قلبی خویش را صادقانه از خداوند میخواهند و اشارهای است ظریف به این که نذر مسیر مجربی برای رسیدن به حوائج میتواند باشد.
دکتر حسین رهنمای؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
زنان قرآنی: مریم؛ سرور زنان عالم
حضرت مریم تنها زنی است که ثبت عنوان یک سوره کامل قرآن به نام خود را در افتخارات خویش دارد و از همه بالاتر او زنی است که در قرآن به عنوان اسوه زنان عالم معرفی شده است.
دکتر حسین رهنمایی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
مریم، مهم ترین بانوی قرآن و تنها بانویی است که با نام کوچک در این کتاب الهی یاد شده است.
او تنها زنی است که ثبت عنوان یک سوره کامل قرآن به نام خود را در افتخارات خویش دارد. و از همه بالاتر او زنی است که در قرآن به عنوان اسوه زنان عالم معرفی شده است.
افتخارات او به این جا ختم نمیشود. مریم به عنوان زن برگزیده از میان زنان عالم، مخاطب فرشتگان الهی، دریافت کننده هدایا و غذاهای آسمانی، و... در قرآن مورد تمجید قرار گرفته است.
این فضایل باعث شده است تا هیچ انسان مونثی فکر رقابت با وی را در سر نپروراند.
داستان زندگی مریم در سورههای آل عمران و سوره مریم ذکر شده است. البته اشارات دیگری در سایر سورهها نیز به او شده است اما اکثرا این آیات درباره عیسی (ع) است و نام مریم به تبع آسم فرزندش ذکر شده است.
پیش از این (در هنگام معرفی حنه)، به ماجرای تولد مریم و عهد و نذری که حنه، مادر مریم، با خدا بسته بود اشاره نمودیم.
در سوره آل عمران آمده است که حنه، سالها در آتش عشق فرزند میسوخت و در این مدت بارها از خداوند فرزندی را طلب کرده بود تا نشاط بخش خانه ساکت و روشنگر اجاق خاموششان باشد.
در یکی از نوبتها پس از عجز ولابه به درگاه خدا، نذر کرد که اگر خدا به وی فرزندی عطا کند، او را در راه خدا آزاد بگذارد تا در خدمت معبد یهودیان باشد.
هنگامی که نوزاد خود را دختر یافت، از وفای به نذر خویش چشم نپوشید و از اوان نوجوانی، مریم را برای خدمت به معبد به نزد بزرگان قوم یهود در هیکل سلیمان آورد.
بزرگان یهود، پس از اما واگرهایی که برای پذیرش یک دختر به عنوان خادم معبد به راه انداختند سرانجام به حضور مریم در معبد رضایت دادند.
اما لازم بود شخصی عهده دار آمور او باشد. آنها برای انتخاب سرپرست مریم بین خود قرعه انداختند و قرعه به نام زکریا، شوهر خاله مریم، افتاد و از آن پس دختر حنه در کنار خدمت به معبد از فیوضات پیامبر خدا زکریا بهره مند گردید.
زکریا نیز که نشانههای بزرگی و نورانیت را درپیشانی فرزند خواهر زن خویش میدید از سرپرستی این نوجوان بسیار شادمان بود.
گاه گاه از وی سرکشی مینمود واحوال او را جویا میشد. در ظاهر چنین مینمود که او برای احوالجویی و رفع مشکلات این دختر به وی سر میزند اما واقع مطلب آن بود که زکریا از حالات معنوی مریم در شگفت بود و برای بهره بری معنوی به نزد وی میرفت.
براساس نقل قرآن، هر بار که به سراغ او میرفت غذا و میوه جات تازه و مرغوب به نزد او حاضر میدید.
میوههایی که در آن فصل و آن منطقه نایاب بود و چون از مریم سوال میکرد که این غذاها از کجا به تو میرسد مریم پاسخ میداد:
«این از جانب خداست، كه خدا به هر كس بخواهد، بى شمار روزى مىدهد» (آل عمران، 37)
این جا بود که زکریا، که از نداشتن فرزند و ترس از دست بری عموزادگانش در ارث ومیراث خود بیمناک بود، آرزو کرد که ای کاش فرزندی به نورانیت و پاکی و عظمت مریم در خانه داشت.
لذا دست به دعا برد و از خدا نسلی پاک آرزو نمود. (آل عمران، 38) دعای زکریا پذیرفته شد و خداوند فرزندی به نام یحیی به وی عطا کرد. یحیی که خود نیز از پیامبران الهی بود نقش مهمی در نهضت الهی عیسی (ع) بازی کرد که در جای خود باید به آن پرداخت.
به فرموده قرآن، مریم مخاطب فرشتگان الهی بود و پیامهای معنوی خاصی را در یافت مینمود. مهم ترین دیرافتهای ملکوتی وی از فرشتگان الهی دو نشان افتخاری بود که به وی عطا شد.
اولین تاج افتخار ارتقاء وی به مقام سروری زنان عالم بود. در قرآن، این قضیه این گونه بیان شده است:
«و [یاد كن] هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم، خداوند تو را برگزیده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است» (آل عمران، 42)
اعطای این مقام چیزی از وظایف عبادی مریم نکاست. خداوند از طریق فرشتگان خویش به وی امر کرد که پیوسته ملازم نماز و عبادت خدا باش، در مقابل عظمت الهی سر سجود پایین آور و همراه با رکوع کنندگان رکوع نما و ملازم نماز و عبادت خدا باش (آل عمران، 43)
دومین بشارتی که به مریم داده شد، بشارت فرزندی بود که سخن خدا، آبرومند در دنیا و آخرت و از مقربان درگاه الهی خواهد بود.
کودکی که در گاهواره با مردمان سخن خواهد گفت، آنها را به راه خدا خواهد خواند و انسان شایسته ای خواهد بود. مریم که هنوز ازدواج نکرده بود و دست هیچ مردی به وی نرسیده بود با تعجب پرسید:
«پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود با آنكه بشرى به من دست نزده است؟»
پاسخ شنید: «چنین است [كار] پروردگار.» خدا هر چه بخواهد مىآفریند؛ چون به كارى فرمان دهد، فقط به آن مىگوید: «باش»؛ پس مىباشد (آل عمران، 47)
زکریا نیز شبیه همین سوال را پیش تر پرسیده بود. او نیز هنگام دریافت بشارت تولد یحیی، شگفت زده پرسید: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود؟ در حالى كه پیرىِ من بالا گرفته است و زنم «نازا» است»
فرشتگان در پاسخ وی گفتند: «كار پروردگار چنین است. خدا هر چه بخواهد مىكند» (مریم،9)
تفاوت اندکی میان دو جمله «خدا هرچه بخواهد میکند» و «خدا هر چه بخواهد خلق می¬کند» وجود دارد.
این تفاوت به ظاهر کوچک در پاسخ سوال پیرمردی کهنسال و دوشیزه ای جوان، اوج ادب قرآنی هنگام اشاره به آمور خاص را نشان می¬دهد.
ادامه داستان مریم و ماجرای تولد عیسی (ع) در آیات 16 تا 33 سوره مریم به زیبایی بیان شده است. این ماجرا از زمانی آغاز میشود که مریم از اطرافیان خود دوری گزیده وبه مکانی در حومه شرقی شهر رفته بود.
آن جا بود که فرشته الهی به شکل بشری خوش اندام در مقابل وی تمثل یافت. مریم، وحشت زده گفت: «اگر خدا ترس هستی (نزدیک من نیا) که من از تو به خدای بخشنده خود پناه برده ام»(مریم،18)
فرستاده الهی به وی گفت: (نترس) من فقط فرستاده پروردگار توام، و به سوی تو آمدهام تا به تو پسرى پاكیزه ببخشم.» (مریم، 19)
مریم ناباورانه گفت: «چگونه مرا پسرى باشد با آنكه دست بشرى به من نرسیده و بدكار نبودهام؟» (مریم،20)
پاسخ شنید: «خدای تو چنین گفته است كه این (گونه) کارها بر من آسان است. تا او (عیسی) را نشانهاى براى مردم و رحمتى از جانب خویش قرار دهیم.» (21)
این جا بود که مریم علائم وضع حمل را در بدن خویش مشاهده کرد. پس از ترس مردم و زبان تند آنها و چشمان پر قضاوتشان به مكان دورافتادهاى پناه جست. (22)
شدت درد رفته رفته زیاد شد تا حدی که او را به سوى تنه درخت خرمایى كشانید. او که هم درد زایمان را تحمل میکرد و هم از دهشت حرف مردم و قضاوت ایشان در هراس بود، همراه با ناله، پیش خود زمزمه کرد: «اى كاش، پیش از این مرده بودم و یكسره فراموش شده بودم.» (مریم،33)
رفته رفته درد شدید شد و اندکی بعد چشمان او به جمال زیبای نوزادش روشن شد. انبوهی از درد کاسته شد و انبوهی بیشتر از اضطراب و نگرانی برجان او نشست.
«حرف مردم» چه میشود؟ طبیعی است، دختری پاک نهاد چون مریم، بیش از هر چیز، نگران قضاوت مردم نسبت به عصمت و پاکدامنی خود باشد.
در این هنگام، چشمه رحمت الهی جوشید و تقدیر بر آن شد تا دعای مریم به استحابت برسد و نگرانیهای او رفع شود. نخستین نشانه وضعیت جدید، جوشش آب تازه از زیر پای مریم بود و ندایی که در گوش مریم طنین افکن شد:
«ای مریم، غم مدار، پروردگارت زیر [پاى] تو چشمه آبى پدید آورده است. پس تنه درخت خرما را به طرف خود [بگیر و] آن را تکان بده، تا بر تو خرماى تازه فرو ریزد.» (مریم، 25)
درد بدن رو به کاستی نهاد، اما اضطراب و دهشت دختر داستان هنوز تمام نشده بود. ندای دیگری در گوش جان او وزید و با خود طمأنینه و آرامشی بر جان مریم برقرار کرد: «ای مریم، اگر با مردم مواجه شدی در مقابل سخنان طعنه آمیز ایشان سکوت اختیار کن و به آنها بفهمان که روزه سکوت گرفته ای!»(مریم، 26) ما خود پاسخ مردم را خواهیم داد.
آرامش بر مریم مستولی شد، گامهای لرزانش استقامت یافت و در حالی که طفل نوزاد خود را در آغوش داشت وارد شهر شد.
همشهریان و اهل محل که وی را میشناختند با دیدن نوزادی در آغوش مریم، زبان به شماتت و استهزاء و توبیخ وتوهین گشودند:
ای دختر هارون، تو کاری بسیار شنیع انجام دادهای! از تو، تو یی که در خاندان عمران، راهب بزرگ یهود به دنیا آمدهای، از تو، توئی که مادرت به عبادت شهره است، انتظار نداشتیم! از تو که خادم عبادتگاه ما بودی جز پاکی توقعی نداشتیم! تو چگونه راضی شدی که دامن عصمت خویش آلوده سازی (مریم،28)
مریم که از قبل برای پاسخ دهی آموزشهای لازم را دیده بود، مردم را با اشاره به فرزند خود حوالت داد.
انگار با زبان بی زبانی میگوید: من که از پس تهمتها و سخنان ناروای شما بر نمیآیم بیایید از خود این طفل بپرسید، او به پاکی من شهادت خواهد داد. تعجب مردم هر لحظه زیاد تر میشد.
در این هنگام، طفل نوزاد لب به سخن گشود وبا گویش خود یکی از بزرگترین معجزات الهی در طول تاریخ را رقم زد:
«منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است. و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زندهام به نماز و زكات سفارش كرده است. و مرا به نیکوکاری به مادرم سفارش نمود. او مرا زورگو و نافرمان قرار نداده است» (مریم، 32)
موضع مردم به نفع مریم تغییر کرد. در یک لحظه، دختری که تا چند دقیقه پیش در مظان اتهام بی عفتی قرار داشت تبدیل به یک قدیسه شد و خداوند این چنین تائیدات خویش را به مریم نشان داد.
داستان مریم در این جا به اتمام میرسد اما تمجیدات الهی از این بانوی بزرگ به این جا ختم نمیشود.
در جای دیگری از قرآن، خداوند از مریم و فرزندش به عنوان دو نشانه الهی برای مردم جهان یاد میکند (انبیاء، 91) واز این بالاتر، در سوره تحریم، از مریم به عنوان اسوهای برای مومنین یاد میکند:
و مریم دختِ عمران را، همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت، در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصدیق كرد و از فرمانبرداران بود (تحریم، 12)
از نکات قابل توجه در مورد مریم آن است که، رسیدن به مقام برترین بانوی عالم نه تنها از تکالیف مریم نکاست بلکه منتهی به نزول دستور الهی به تشدید عبادات وشرکت در مراسم عبادت جمعی در معبد شد.
«اى مریم، فرمانبرِ پروردگار خود باش و سجده كن و با ركوعكنندگان ركوع نما. (آل عمران،43)
مبحث دیگری که با موضوع مریم در قرآن مطرح است اعتقاد برخی از مسیحیان به الوهیت مریم وپرستش وی است.
قرآن مسیحیان را به دلیل آنچه اعتقاد به الوهیت عیسی و مادرش میخواند توبیخ نموده است و ضمن تاکید بر صداقت و پاکی مریم (ع)، بر جنبه انسانی و زندگی عادی بشری او وفرزندش تاکید مینماید. (مائده، 75) از توبیخ مذکور چنین بر میآید که قبایل مسیحی معاصر نزول قرآن علاوه بر خداوند تعالی برای عیسی (ع) و مادرش نیز مقام خدایی قایل بودند و به سه گانه خدای پدر، خدای پسر (عیسی) و مریم باور داشتند.
این در حالی است که در حال حاضر مسیحیان در تثلیث خود به جای مریم روح القدس را به عنوان ضلع پرستش خود قرار دادهاند.
قرآن درباره ادامه زندگی مریم (ع) توضیحی نداده است اما در عهد جدید (کتاب مقدس مسیحیان) اشاراتی به حضور مریم در زمان نبوت عیسی (ع) و نیز در مراسم تصلیب او و حضور بر سر قبر او شده است.
قرآن مجید قتل عیسی (ع) و تصلیب او را بر نمیتابد و معتقد است فرد دیگری که شبیه عیسی (ع) بود اشتباهاً به جای وی به صلیب بسته شد و خداوند عیسی (ع) را به آسمانها بالا برد. (نساء، 157)
در منابع روایی اسلامی به زوایای دیگری از زندگی مریم اشاره شده است. مهم ترین موضوعی که در متون روایی اسلامی در مورد مریم (ع) به چشم میخورد مربوط به جایگاه معنوی او در مقایسه با حضرت فاطمه (س) میباشد.
بر اساس روایات مذکور، مریم (ع) سرور زنان دوران خود بود. اما فاطمه (س) سرور همه زنان عالم از ابتدا تا انتها، در دنیا و در آخرت میباشد.
در روایات دیگری، مریم یکی از چهار زن برتر عالم (در کنار آسیه همسر فرعون، خدیجه همسر پیامبر اسلام و فاطمه دختر آن حضرت) شمرده شده است.
زنان قرآنی: همسر نوح
ماجرای دعوت او علاوه بر سوره همنام او در مواضع دیگری از قران ذکر شده است. با این حال در خصوص همسر او فقط در یک جای قران مطالبی آمده است. به تصریح قران، نوح به مدت 950 سال به تبلیغ و راهنمایی مردم سرزمین خود پرداخت.
همسر نوح
نوح از معدود پیامبرانی است که در قران سوره ای به نام خود دارد. ماجرای دعوت او علاوه بر سوره همنام او در مواضع دیگری از قران ذکر شده است. با این حال در خصوص همسر او فقط در یک جای قران مطالبی آمده است. به تصریح قران، نوح به مدت 950 سال به تبلیغ و راهنمایی مردم سرزمین خود پرداخت.
(عنکبوت، 14) با این حال تعداد انگشت شماری دعوت وی را پذیرفتند. نوح مردم را بخاطر اعراض از پذیرش دعوت حق و تمایل به پرستش بتهای دست ساز سرزنش مینمود باتوجه به طولانی بودن عمر نوح بعید است که زندگی نزدیک به هزارساله وی با یک همسر سپری شده باشد.
اما هر چه که باشد، شخصی که در قران و کتاب مقدس یهودیان به عنوان همسر نوح یاد شده است احتمالاً آخرین همسر وی و یا همسری بوده است که در زمان طوفان در خانه نوح میزیسته است. در منابع دینی اسامی مختلفی همچون «واغله »، «نامَه»، «غائله» یا «والعه» برای وی عنوان شده است.
همسر نوح اگرچه زن پاکدامنی بود ولی یک عادت ناپسند داشت که به همان سبب نیز قرآن مجید او را ملامت کرده است. وی اسرار خانه همسرش را به خارج میبرد و از همسر خویش نزد دیگران بدگویی میکرد. نوح با همه دانش ومهارتی که در امر تبلیغ به دست آورده بود نتوانست نظر همسر خویش را به پرستش خدای یگانه جلب نماید.
این اندیشه که پیامبری سخت کوش همچون نوح که بیشترین سابقه تبلیغ دین الهی را در پرونده خود دارد از داشتن همسری مهربان که پشتوانه روحی او باشد بیبهره بود. آری، همسر همراه و همراز، نعمتی است بزرگ که همگان از داشتن آن بهره مند نیستند.
همسر نوح بیش از این که همراه همدل و پشتیبان او در این دعوت الهی باشد نیروی نفوذی دشمنان خدا در خانه آن پیامبر بود و اطلاعات افراد تازه مومن را در اختیار دشمنان نوح قرار میداد. او به جای پاسداشت احترام همسر خود، در غیاب وی دیگران را از پذیرش دعوت وی باز میداشت و میگفت: نوح پیر شده و قدرت تعقل و اندیشه ورزی خویش را از دست داده است! گوش به او ندهید که عقل درستی ندارد! بعید نیست تمسخر و دیوانه خوانده شدن نوح توسط قومش که در قران ذکر شده است (قمر، 9) ناشی از سخنان همسرش بوده باشد.
قران مجید از همسر نوح با عنوان خائن یاد کرده است. علت این نامگذاری نیز تا حدودی روشن است. همسر انسان محرم ترین شخص به اسرار و رازهای یک مرد است. آن هم مردی که یک تنه در برابر قومی لجوج سالهای طولانی عمر خویش را صرف کرده است.
بدیهی است مرد یا زنی که در بحبوحه خطر و محاصره حوادث همسر خویش را تنها گذارد شایسته عنوان بی وفایی است اما اگر علاوه بر این، از حس اعتمادهمسر خویش سوء استفاده کند و رازهای مگو و نقاط ضعف همسر خویش را در اختیار بیگانگان قرار دهد تا راه آزار و اذیت ایشان را هموار سازد، مستحق عنوان خائن است.
شرک اعتقادی و رفتار خیانت بار همسر نوح به قدری بد و ناپسند است که قران از وی به عنوان الگوی انسانهای ناسپاس و کافر یاد میکند:
خدا براى كسانى كه كفر ورزيدهاند، آن نوح و آن لوط را مَثَل آورده [كه] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند، و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و گفته شد: «با داخل شوندگان داخل آتش شويد.» (10)
نکته مهمی که قران به آن توجه میدهد آن است که نسبت زوجیتی که همسر نوح با این پیامبر خدا داشت هیچ کمکی به وی نخواهد کرد. در دستگاه قضاوت الهی پاداش و مجازات افراد بر حسب عملکرد آنان خواهد بود نه رابطههای نسبی و سببی.
در همین رابطه حدیث زیبایی از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است که طی آن، در یکی از جلساتی که اصحاب پیامبر با ایشان داشتند سخن از حسب ونسب افراد به میان آمد و گروهی از اعضای جلسه شروع به تفاخر به وقبیله و نسب فامیلی خویش نمودند. در این هنگام رسول خدا (ص) فرمود:
«ای قریشیان، افتخار هر انسانی دین اوست، مردانگی به اخلاق آدمی است و اصالت هر کس به عقل اوست. خداوند میفرماید ما شما را از یک زن مرد آفریدیم و شما را به انشعابات و قبیلههای مختلفی تقسیم کردیم تا یکدیگر را باز شناسید و بدانید که بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین شما است»
سخن پیامبر اکرم (ص) و آیه شریفه ای که به آن اشاره فرمود به خوبی ملاک امتیاز خداوند به بندگان را مشخص میکند. بنابراین، نسبت فامیلی با اولیاء خدا باعث هیچ برتری نسبت به انسانهای دیگر نمی باشد. هر انسانی بر اساس توانایی و ظرفیت و استعداد خود باید در مسیر بندگی خدا گام بردارد.
تکیه بر حسب ونسب هیچ گرهای از وضعیت فرد نزد خداوند باز نمیکند.
این که ملاک قضاوت و برخورد نظام الهی کائنات مبتنی بر باور و رفتار انسان است نه حسب ونسب او، چیزی نبود که از دید پیامبری همچون نوح (ع) مخفی مانده باشد. او خود هنگام مناجات با خدا بخشش آن دسته از اهل منزل که در جرگه ایمان هستند را خواستار میشد نه همه منسوبین به خود را:
خدایا! مرا و پدر و مادرم را و هر کس که ایمان بیاورد و به خانه من در آید و مردان و زنان با ایمان را بیامرز و ستمگران را از روی زمین برانداز (سوره نوح: آیه 28)
خداوند نیز به نوح فرمود که وعده نجات او شامل افرادی از خاندان او خواهد بود که به دعوت الهی وی پاسخ مثبت داده باشند. و او حق ندارد در مورد دیگر منسوبین به خود که به وی ایمان نیاورده اند نزد خدا وساطت نماید (مومنون، 27)
همسر نوح، همانند همه منسوبان به اولیاء خدا، از نسبت فامیلی خویش هیچ بهرهای نبرد. بنا به نقل برخی از مفسران، وی به همراه پسرش، که دعوت پدر را نپذیرفته بود، از ورود به کشتی بازماندند و در طوفان غرق شدند . علاوه بر این، به فرموده قران، وی در جهان آخرت نیز به سبب ناسپاسی و حق پوشی (کفر)، محکوم به ورود در آتش خواهد بود. (تحریم، 10)
ماجرای همسر نوح تذکری است جدی به همه انسانها که بدانند، در بارگاه الهی صرفاً بر اساس عملکرد ونیات باطنیشان قضاوت خواهند شد نه ارتباطات و نسبتهای قومی، ملی یا سرزمینی.
- دکتر حسین رهنمایی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران