سخنان بزرگان در مورد دروغ
لبخند راستين، لبخند كسي است كه همه چيز را يافته است: ديگر حساب يا فريبي در كار نيست.((كريستين بوبن))
خود را بيان كردن هميشه به معناي خطا رفتن است. همواره بر خود آگاه باش؛ خود را بيان كردن براي تو مفهومي جز دروغ گفتن ندارد.((فرناندو پسوا))
ميلياردها نفر هستند كه گونه ها و اقسام دروغ ها را باور مي كنند، ولي هنوز حال شان خوب است و برخي افراد هم راستي را باور دارند، ولي درمانده و بدبخت اند.((كريستوفر هايت))
همه به يكديگر عشق مي ورزيم و دروغ، بوسه اي است كه با يكديگر رد و بدل مي كنيم.((فرناندو پسوا))
خود فريبي به اين صورت بيان شده است كه انگار روي وزنهاي ايستادهايد تا خود را وزن كنيد، در حالي كه شكمتان را تو دادهايد.((چارلز استيون هامبي))
كسي كه بديهاي همسايهاش را چون گندم وجين شده [=پاك شده ار علف هرز] در برابر باد بالا ميافكند، ولي بديهاي خويش ميپوشد، چون نيرنگبازي است كه مُهره و طاس دروغين از بازيگر ديگر پنهان دارد.((بودا))
عكس ها هيچ گاه دروغ نمي گويند، شايد تنها به اين دليل دروغ نمي گويند كه هرگز چيزي نمي گويند.((توني ديويس))
آنان كه از آنچه نبايد شرمگين باشند، شرم دارند و از آنچه بايد شرمگين باشند، شرم ندارند، اينان در پي آموزههاي دروغين بوده و به راه بد روند.((بودا))
دروغ برزگترین گناه است
"خواست حقيقت" به معناي "خواست فريب نخوردن" نيست، بلكه الزاماً به معناي "خواست فريب ندادن ديگران و فريب ندادن خويشتن" است؛ چيزي كه ما را به قلمرو اخلاق مي كشاند.((نيچه))
نمي توان از همساز بودن با طبيعت، يك اصل اخلاقي براي خود ساخت؛ بايد بر فريب حواس خود پيروز شويم.((نيچه))
جهان تنها همين دنياي ظاهر است و دنياي حقيقي، دروغي بيش نيست.((نيچه))
آدمي را ارزش هاي دروغين و كلامهاي پوچ، هولناك ترين هيولاست! سرنوشت شوم ديري در آنها مي خسبد و چشم براه مي ماند.((نيچه))
حضرت محمد (ص) فرمودند : من خانه ای در بلندترین درجات بهشت ضمانت میکنم برای کسی که مجادله را ترک کند ، هرچند حق با او باشد و ضمانت میکنم خانه ای در وسط بهشت برای کسی که دروغ را ترک کند هرچند از روی شوخی و مزاح باشد و خانه ای در بوستان بهشت ضمانت میکنم برای کسی که اخلاق خود را نیکو نماید. خصال الصدوق
روایت شده است از ابوحنیفه سائق الحاج که گفت بین من و شوهر دخترم بر سر میراثی نزاع بود و در گفتگو بودیم که مفضل وکیل امام صادق (ع) بر ما گذشت و ساعتی توقف نمود ، سپس ما را به خانه اش برد و بین ما به مبلغ چهارصد درهم اصلاح داد و از خودش این مبلغ را به من داد و پس از اصلاح و تمام شدن دعوا گفت بدانید این مبلغ را که به شما دادم از خودم نبود بلکه مال مولایم امام صادق (ع) است و آنحضرت (ع) به من امر فرموده که هرگاه بین دو نفر از اصحاب من نزاعی بود اصلاح ده بین آنها را با پول من. گناهان کبیره جلد 1 صفحه 324