صحیفه نور امام خمینی
بیانات امام خمینی در جمع گروهی از پاسداران سمیرم و اعضای جهاد سازندگی اصفهان
تاریخ: 1358/08/05
توطئه اجانب و عمالش در تضعیف نیروهای دفاعی کشور
بسم الله الرحمن الرحیم
من امیدوارم که این جوان های برومند ما بتوانند آن خدمت شایسته ای که باید، به اسلام و کشور خودشان هست بکنند. و من امیدوارم که با نیروی اسلامی وزیر پناه اسلام بتوانیم به مشکلاتی که هست غلبه کنیم. عشایر ایران در زمان سابق یکی از پشتیبان های کشور بودند که به واسطه سلطه این رژیم و دستیاری اجانب اینها را یکی بعد از دیگری تضعیف کردند. این عشایر بودند که می توانستند در مقابل اینکه دیگران بخواهند تجاوز کنند به کشور خودشان، جلوگیر باشند، لکن پدر این محمد رضا، رضاخان که آمد، دستور این را ظاهراً داشت که این عشایر را تضعیف کند. البته بعضی از خان هایی که در آن وقت بودند تعدیات داشتند، لکن رضا خان از این باب تضعیف کرد آنها را بلکه شاید دستوراتی داشت که نباشند این کسانی که می توانند از کشور خودشان دفاع کنند و نمی گذارند به دیگران تجاوز کنند، یک دستور هم این بوده است که عشایر را از بین ببرند. آنها همه قدرت هائی که احتمال می دادند که در مقابل اجانب ایستادگی کنند، شکستند، قدرت روحانیت را شکستند، قدرت عشایر را شکستند و هر جائی که می شد، می توانستند، اینها را از بین بردند، اینها را از بین بردند و کوچ دادند.
از این جهت یک خیانتی به ایران کردند و حالا که دست اینها کوتاه شده است باید عشایر ایران به وظائف ملی خودشان عمل کنند. و طوری نکنند که گفته بشود که حالا که رژیم رفته است اینها به جان مردم افتادند. باید این جهت خیلی مراعات بشود که همه جهات اسلامی باشد.
کوشش در خودکفائی کشاورزی گامی به سوی رهائی از سلطه ابرقدرت ها
یک کشوری که الان مال خودتان شده است، این است که زراعت، الان یک زراعت است. فصل زراعت پائیزی است،این زراعت را کوشش کنید که به طور شایسته انجام دهند. ما اگر چنانچه زراعت خودمان، کشاورزی خودمان نتواند کفاف برای خودمان باشد، دستمان دراز باشد پیش امریکا و امثال امریکا برای ارزاقمان، وابسته خواهیم بود، نمی توانیم کاری انجام بدهیم، آنوقت در جهات سیاسی هم باید وابسته بشویم. باید شماهائی که، مردمی که مسوول کشاورزی بودند، باز هم مشغول باشند و کسانی که پیشتر به واسطه مشکلاتی که برایشان ایجاد شده بود نمی توانستند عمل بکنند، حالا
صحیفه نور جلد 10 صفحه 61
عمل کنند، دولت هم لازم است که پشتیبانی کند از کشاورزها، همراهی کند با آنها، هم آنها مشغول باشند، هم دولت، تا اینکه راجع به کشاورزی که یکی از امور مهمه مملکت ماست و ما باید صادر کنیم محصولات خودمان را به خارج، اینطور نباشد که ما باز هم هی گرفتار باشیم، دستمان پیش خارجی ها دراز باشد برای اینکه نان به ما بدهند.
این برای - یک مملکتی اولاً به - مملکت اسلامی عار است که دستش را دراز کند طرف امریکا که شما نان ما را بدهید، حالا بفروشید به ما، این یک عاری است برای ما. ما باید خود کفا بشویم در همه چیز، منجمله در قضیه کشاورزی. ایران مملکتی است که کشاورزی او باید کشاورزی غنی ای باشد. ایران می تواند که یکی از استان هایش مال خودش را کفاف بدهد و مابقی صادر بشود. چرا باید ایران محتاج باشد به غیر؟ اینها این کار را کردند. به اسم اصلاًحات ارضی، بکلی کشاورزی را از بین بردند و مملکت ما را به تباهی کشیدند. حالا با خود شماهاست، با خود کشاورزهاست که کاری بکنند، مسامحه نکنند، مملکت مال خود شما الان شده است، مملکت مال خودتان است، خودتان باید آبادش بکنید.
یک باب، باب کشاورزی است که باید کشاورزی به طور شایسته عمل بشود و در طرف شما که مناطق کشاورزی است و در هر منطقه ای، ایران تمام مناطقش تقریباً مناطق کشاورزی است و در همه مناطق که زمین دارند و صلاحیت دارد زمین ها از برای کشاورزی، کشاورزی بکنند. در جهات اسلامی و شرعیش البته حفظ بکنند و کشاورزی بکنند تا انشاءالله از این جهت مستغنی شویم.
وظیفه کارگران و کارمندان دولت در اصلاح کارخانه ها و وزارتخانه ها
باز یکی از گرفتاری هائی که هست قضیه کارگرهاست که در کارخانه ها یک قدری اخلال می شود، کم کاری می شود، بیکاری می شود. این کارخانه ها مال خودتان است، حالا باید شما هم، کسانی که در کارخانه ها هستند، آنها هم کاری بکنند، بلکه کار را زیادتر بکننند از سابق تا جبران بشود. چنانچه یکی از مشکلات و چیزهائی که هست، قضیه کارمندهای دولت است. کارمندهای دولت هم از قراری که اطلاع به ما می دهند کاری نمی کنند، کم کاری می کنند، این تشریفات طاغوتی، باز هست اینها غلط است، اینها باید همه تبدیل بشود و در صدد برآیند که اصلاح بکنند. وزارتخانه ها در صدد برآیند که هر کدام خودش را اصلاح بکنند. تا کی باید ما در قید و بند این مسائل طاغوتی باشیم. یک مطلبی که دولت تصویب هم می کند، وقتی که گرفتار کاغذبازی ها می شود باز تا مدتی این گرفتاری وجود دارد و این شکایات مکرر دارد برای ما می آید. در هر روز شاید شکایت بیاید از دولت، از کارمندها، از ادارات، از اینها. اینها باید اصلاح بشود. نمی دانم کی می خواهند اصلاح بکنند این امور را.
لزوم پاکسازی منحرفین از تلویزیون
در هر صورت من از شماها متشکرم و از این مادرها و برادرها که در جهاد سازندگی هستند و
صحیفه نور جلد 10 صفحه 62
زحمت کشیدند خیلی تشکر می کنم. من وقتی که در تلویزیون این جهاد سازندگی را ارائه می دهند، البته آنطوری که باید ارائه نمی دهند، دست هائی در تلویزیون هست که انحراف پیدا می شود در آن و مثل اینکه مدیران تلویزیون درست نمی توانند برسند به مسائل، دست هائی فاسد هست که بسیاری از کارها و بسیاری از چیزهائی که در تلویزیون هست چیزهای انحرافی است. بسیاری از شعارهائی که در تلویزیون هست، اشعاری که در آنجا می خوانند، چیزهائی که در آنجا می کنند از همین گروه های انحرافی است. اینها باید اصلاح بشود. تا کی باید باز تلویزیون ما تابع مسائلی باشد که همه اش انحرافی است؟ یک مسأله انحرافی را چند دفعه در تلویزیون گویند، اظهار می کنند، آن مصاحبه چی، می رود مصاحبه کند، توی دهان می گذارد چیزهائی را که برای ناراحتی مردم است، چند دفعه تکرار می کند یک مطلب را، که از آنها یک اقراری بگیرد هر که آنجا هم که می گوید حالمان خوب است آن باز اصرار می کند به اینکه مردم را وحشت بیندازد که کارها هیچ که خوب نیست، همه جهات فاسد است. اینها را باید بریزید بیرون از تلویزیون. اگر نمی توانند، من بفرستم بکنند این کار را. چرا این مسامحه این همه دارد می شود و در همه جا دارد مسامحه می شود و ما نمی دانیم باید چه بکنیم با این وضعی که هست. همه شان اهل مسامحه هستند، همه شان اهل این هستند که می خواهند برای خودشان یک مسأله ای درست بکنند که مبادا یک قلمی بر خلافشان گفته بشود. باید یک جوری عمل بکنند که موافق رضای خدا باشد، موافق مسیر ملت باشد. باید این امور اصلاح بشود. اگر این امور اصلاح نشود، ما عقب افتاده می مانیم. و جهاد سازندگی را در عین حال بعضی از جاهایش که می بینیم خیلی خوشحال می شویم.
ملت، با وحدت و اتکال به خدا در اصلاح امور کشور بکوشند
و من امیدوارم که خود ملت هیچ اتکال به قوای دیگر نکند، خود ملت مشغول بشوند به اصلاح کارهایشان و امیدوارم که با وحدت کلمه ملت و با پشتکارشان کارها اصلاح بشود و مملکت ما سر و سامان پیدا کند و مطمئن باشید که این وضعی که الان دارید که خانم هائی که مثلاً باید در شهرها باشند و به رفاه - به قول آن سابقی ها باشند - حالا می روند از دهات و از جهاد سازندگی وارد می شوند مهندسین می روند، اطبا می روند، تحصیلکرده ها می روند، این همدردی که پیدا شده است در بین ملت ما، اسباب اطمینان است که انشاء الله مسائل حل بشود و ما بر همه مشکلات غلبه کنیم و انشاء الله اطمینان داشته باشید که شما پیروز هستید. همه مسائل به دست خودتان حل می شود و من امیدوارم که کردستان هم به دست شما جوان ها و به دست پاسدارها و به دست ارتش و ژاندارمری و اینها چیزهایش حل بشود. این مسائل چیزی نیست و با قدرت پیش بروید. خداوند همه شما را حفظ کند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پیام امام خمینی به شورای انقلاب جمهوری اسلامی به مناسبت آغاز قرن 15 هجری
تاریخ: 1358/08/06
پیام امام خمینی به شورای انقلاب جمهوری اسلامی به مناسبت آغاز قرن 15 هجری
بسم الله الرحمن الرحیم
شورای انقلاب جمهوری اسلامی
در آستانه فرا رسیدن یکهزار و چهار صدمین سال هجرت پر برکت حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم که سر لوحه نهضت انقلابی اسلامی تحت راهنمائی قرآن کریم و رهبری انسان ساز والاترین مرد جهان است، مقتضی است با همکاری ملت و دولت برای بزرگداشت این قرن عظیم و پر برکت برنامه های انقلابی برپا دارید.
قرن گذشته گر چه برای ملت عزیز ما و برای اسلام و کشور مصیبت بار بود، لکن نهضت اسلامی ایران در اواخر این قرن، سرنوشت امت اسلام را در قرن آتی دگرگون خواهد نمود. امید واثق که شرق در بند و خصوصاً کشورهای اسلامی، در زیر پرچم توحید به مبارزات خود برای استقلال و آزادی ادامه داده تا از چنگ غرب و شرق توطئه گر نجات پیدا کنند و این قرن، قرن نورانی کشورهای اسلامی باشد. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمین را خواستارم.
روح الله الموسوی الخمینی
بیانات امام خمینی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی دانشجویان مدرسه عالی ترجمه مفیدی
تاریخ: 1358/08/07
ما باید خودمان را پیدا کنیم تا بتوانیم سر پای خودمان بایستیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مثل کشور ما مثل بیماری است که لااقل پنجاه و چند سال بیماری کشیده است و همه قشرها به بیماری او دامن زدند و الان از بار قشرهائی که دامن به بیماری او می زدند فارغ شده است لکن بیمار است. از بیماری که پنجاه و چند سال به بیماری او کمک کردند و خائنین دامن زدند، نباید متوقع بود که به مجرد اینکه دامن زن ها خارج شدند بیمار فوراً صحیح بشود. این بیماری که در جامعه ما از غرب پیدا شده است، از ممالک خارجی که می خواستند ما را همه چیزمان را ببرند، این بیماری غربی را توقع نداشته باشید که با هشت ماه یا با هشت سال یا با بیست سال این بیماری رفع بشود. اینهایی که در دانشگاه ها هستند بعضی شان البته پنجاه سال اینها از غرب به مغزهای آنها بیماری تزریق شده و تربیت شدند اینها به همان تربیت های غربی و آنها اینها را آماده کردند برای اینکه جوان های مارا آنطوری بار بیاورند. شما بخواهید که فوراً این بیمارها سالم بشوند یا این بیمارها را کنار بگذارید و سالم پیدا بکنید، این توقع غیر معقولی است. من می دانم که در همه قشرها و خصوصاً در مراکز تعلیم و تربیت که بیشتر خارجی ها عنایت داشتند به نگهداری آنها در یک سطح معینی یا منحرف کردن آنهیا از آن راهی که باید بروند آنقدری که به دانشگاه ها آنها عنایت داشتند که نگذارند رشد بکند بلکه آنها را به مسیر دیگری ببرند، به راه دیگری ببرند، شاید به جاهای دیگر اینقدرها عنایت نداشتند. در یک همچو مسیری که آنها عمال خودشان را وادار کردند و جوان های ما را به مسیر دیگری بردند، شما متوقع نباشید که فوراً آنها از آن مسیر برگردند و به مسیر ملت بیایند. لکن مأیوس نباشید، ملت راه خودش را پیدا کرده است، شما جوان ها راه خودتان را پیدا کردید.
اگر امروز نشود تصفیه، فردا تصفیه می شود، ناچار از این تصفیه است یعنی یک ملتی که فهمیده مرضش چیست، ابتدای هر چیزی فهم این است که گرفتاری چیست. در این پنجاه سال ما را از اینکه بفهمیم گرفتاری ما چیست اغفال کرده بودند ما آن میکروب های فاسد را و مفسد را برای خودمان درمان می دانستیم. ما آنهایی که ما را به تباهی می کشیدند برای خودمان معالج می دانستیم. ما را اینطور درست کرده بودند، این تبلیغات دامنه دارشان به ما اینطور حالی کرده بودند که شماباید هر چه که می خواهید، هر تمدنی که خواهید، هر فرهنگی می خواهید، از غرب باید، به دست خودتان ندارید.
صحیفه نور جلد 10 صفحه 75
به این افکار پوسیده ای که اینها تزریق کردند به وسیله قلم های فاسد و به وسیله گفتارهای منحرف کننده و اینها ما را همچوبار آوردند و جوان های ما را همچو بار آوردند که آنکه زهر مهلک برای جامعه ما بود، خیال کند دوای دردش است. الان هم همین فاسدها بعضی از همین فاسدها در جامعه ما هستند، در همه جا هستند، در دانشگاه هم هست، در همه جای مملکت ما هست و توقع این را نداشته باشید که یک درد پنجاه و چند ساله، یک چند روزه و چند ساعت و چند وقت و چند ماه و چند سال معالجه بشود. شما ملاحظه کنید، یک کسی که یک ربع ساعت سرماخوردگی برایش پیش می آید یک ماه گاهی احتیاج به معالجه دارد و یک جامعه ای که 2500 سال زیر یوغ اشخاص بوده است که برای خودشان می خواستند جاه و مقام درست کنند و ظلمشان بر جامعه همه طرف بوده است و آنکه ما یادمان است پنجاه و چند سال بدترین اوقات را مملکت ما گذارند، بدترین اوقات تاریخ ما بود یعنی از همه اطراف به ما هجوم آورده بودند، به مملکت ما هجوم آورده بودند، همه قشرها را بعد از مطالعه در خدمت گرفته بودند و ما را از خودمان بکلی تهی کرده بودند.
باید ما، نه ما تنها، شرق باید شرق خودش را که گم کرده پیدا کند. اینها با تبلیغات خودشان ما را همچو به غرب برگرداندند و غربزده کردند که همه چیز خودمان را، همه مفاخر خودمان را یادمان رفت، برای خودمان دیگر چیزی قائل نیستیم. همین چند روز پیش از این یک آقایی که من او را نمی شناسمش آمد اینجا نشست همچو تند تند هی شروع کرد گفتن که آقا ما محتاجیم به آنها، محتاجیم به آنها، ما از آنها باید همه چیز بگیریم، من اصلاً جوابش را ندادم لکن یک همچو مغزهایی است. ما تا نفهمیم که محتاج به آنها نیستیم، نفهمیم که آنها محتاج به ما هستند، نه ما محتاج به آنها، نمی توانیم اصلاح بشویم. شرق همه چیز دارد فرهنگش از فرهنگ غرب بهتر است فرهنگ غرب از شرق رفته است همه چیزش از غرب بهتر است فقط تهی اش کردند از خودش، فقط تبلیغات دامنه داری که به وسیله نوکرهای اینها که الان هم موجودند در مملکت ما، الان هم با صورت های مختلف در مملکت ما موجودند و مع الاسف اشخاصی دامن می زنند به اینکه. اینها را بزرگ کنند، اینها ما را از خودمان تهی کردند به طوری که ما خیال می کنیم هر چیز هست از آنجاست. ما تا خودمان را پیدا نکنیم، تا شرق خودش را پیدا نکند، تا آن گمشده پیدا نشود، نمی توانیم سر پای خودمان بایستیم. باید از مغزهای ما اسم غرب زدوده شود. در مقابل آنوقت که هر خیابانی که می خواستند بیشتر ترویجش کنند خیابان روزولت، خیابان نمی دانم زهر مار هی از آنها هر دواخانه ای که می خواستند بیشتر مشتری پیدا کند یک اسم خارجی رویش می گذاشتند. هر دوائی را که می خواستند دوا را خودشان درست می کردند لکن می خواستند ترویج بشود، یک اسمی از آنها رویش می گذاشتند. هر پارچه ای را که می بافتند، اصفهان پارچه می بافت لکن اسم آنها را رویش می گذاشت. ما همه چیزمان را باختیم. حالا دزدها را بیرون کردیم اما خودمان را پیدا نکردیم باید خودمان را پیدا کنیم. شرق باید در غرب را ببندد، در غرب را به روی خودش ببندد. تا غرب راه به اینجا دارد شما به استقلال خودتان رسید و تا این غربزده هایی که در همه جا موجودند از این مملکت نروند یا اصلاح نشوند شما به
صحیفه نور جلد 10 صفحه 76
استقلال نخواهید رسید، اینها نمی گذارند. ما باید خودمان را پیدا کنیم تا بتوانیم سر پای خودمان بایستیم و بفهمیم ما هم موجودی هستیم.
تمام گرفتاری های مسلمین از امریکاست
غرب به ما یک چیزی که مفید به حال ما باشد نخواهد داد و نداده است غرب هر چه به این طرف فرستاده آنهائی بوده که برای خودش مفید بوده است حالا مضر به حال ما باشد یا نباشد مطرح نیست. من این را مکرر گفته ام و از بس متأثر شده ام این را باز مکرر می کنم که در چند روز پیش از این، چند وقت پیش از این در مجله، در روزنامه خواندم که دواهایی در امریکا قدغن شده است که استعمال بکنند آنجا، لکن مجازند که به دنیای ثالث بفرستند. شما ببینید اینها چه نظری به ما می کنند ما را مثل یک موجود زنده شاید فرض نمی کنند، و الله برای هر موجود زنده هم انسان اینطور حاضر نیست که یک دوایی که مضر است، بفرستد که به حیوان بدهد. شما ببینید که ما با چه موجوداتی مقابل هستیم، با چه موجودات کثیفی در آمریکا ما مواجه هستیم. آمریکا (ملت را نمی گویم دولت را می گویم) دولت های ابر قدرت با ما چه معامله می کنند و ما باز خاضع آنها هستیم باز برای آنها کار می کنیم. بشکند قلم هایی که برای اینها دارد کار می کند و بشکند زبان ها و ببرد زبان هایی که به نفع اینها دارد صحبت می کند و باز ملت را می خواهد تباه کند. شما فکر کنید که دوایی که آنجا نباید استعمال بشود، بفرستند به دنیای ثالث، بفرستند پیش ما، جهنم، ما هر چه به سرمان آمد از این دواها مانعی ندارد، آنها پولش را بگیرند. از اول همین بوده است، چیزهایی که به حال ما مفید باشد به ما ندادند. آقا، تمام گرفتاری های شرق از این اجانب است، از این غرب است، از این آمریکاست. الان تمام گرفتاری ما از آمریکاست. تمام گرفتاری مسلمین از آمریکاست، از این آمریکایی است که صهیونیسم را آنطور تقویت کرده است و آنطور دارد تقویت کند و برادران ما را فوج فوج می کشند.
تا فکر شما مستقل نباشد کشور شما مستقل نمی شود
ما تا تمام حیثیت خودمان را نفهمیم، نفهمیم که چی بودیم، ما در تاریخ چه بوده و چه هستیم، چه داریم، تا اینها را نفهمیم استقلال نمی توانیم پیدا بکنیم. تا فکر شما مستقل نباشد، کشور شما مستقل نمی شود. بروید دنبال اینکه فکرتان را مستقل کنید. دانشگاه ها بروند دنبال اینکه جوان های ما را مستقل بجا بیاورند، تربیت کنند که بفهمند خودشان یک فرهنگ دارند، یک فرهنگ بزرگ دارند، بفهمند که فرهنگ از اینجا صادر شده است به خارج، بفهمند که ما هم یک چیزی در عالم هستیم و ما خودمان می خواهیم خودمان را اداره کنیم.
باید اینطور تربیت بشود حالا، باید تصفیه بشود از این مغزهای پوسیده ای که عاشق آمریکا هستند و عاشق غرب هستند، باید تصفیه بشود از این موجودات، باید ادارات ما تصفیه شود از آن خائن هایی که الان هم به نفع رژیم سابق یا کم عمل می کنند و یا عمل نمی کنند و یا ضدش را عمل
صحیفه نور جلد 10 صفحه 77
می کنند. تصفیه می خواهد این مملکت و البته تصفیه وقت می خواهد، باید بشود اما یک دفعه نمی شود. تکلیف ما چیست؟ تکلیف هر یک از ما و هر یک از افراد ملت این است که آن کاری را که می کند خوب انجام دهد. شما متوقع این نباشید که استاد چه جور هست آن را هم باید دنبالش باشید اما نایستید به اینکه او عمل خوب بکند، خوب، اول عمل خوب را بکن. اول خودمان، از خودمان شروع بشود تا برسد به جامعه مان. اصلاح از اول باید از خود آدم شروع بشود تا برساند به اینکه دیگری را اصلاحش کند. خوب کار بکنید، جدی کار بکنید. کشاورزانمان جدی کار بکنند، کارگرانمان جدی کار بکنند، گول اینهایی که می خواهند ما را دوباره برگردانند به حال سابق، به حال اینکه وابسته، همه چیزمان وابسته به خارج باشد گول اینها را نخورند، گول تبلیغات اینها را نخورند. تکلیف ما این است که اولاً هر کاری که محول به ماست خوب انجام دهیم. محصلید خوب تحصیل کنید، معلمید خوب تعلیم کنید، استادید خوب استادی کنید، کارگرید خوب کار کنید، کشاورزید خوب کشاورزی کنید، ملائید خوب ملائی ات را بکن، هر چی هستی همان کاری که به تو محول است او را خوب انجام بده. اگر یک ملتی یک چنین هوشیاری برایش پیدا شد که هر که، هر شخصی کار خودش را خوب انجام بدهد، یک ملت اصلاح می شود زود هم اصلاح می شود.
اما اگر من بنشینم برای اینکه یکی دیگر کار بکند، شما بنشینید که من کار بکنم، من بنشینم شما کار بکنید، نه من کار انجام می دهم نه شما انجام می دهید. منتظر نباشید دیگران برای شما کار بکنند این انتظاری بود که ما منتظر باشیم آمریکا برای ما دلسوزی بکند، منتظر باشیم که آمریکا به ما اسلحه بدهد. اسلحه هایی به ما دادند که به دردمان نمی خورد و به ضرر ما بود. قراردادهایی با ما کردند که همه قراردادهایشان به ضرر ما بود یا اکثرش. آنها برای ما کار نمی کنند. ننشینید دیگران برای شما کار بکنند، خودتان کار کنید. ملت خودش کار بکند، هم خودش عملی را که می خواهد انجام بدهد خوب انجام دهد وهم به رفیقش بگوید خوب انجام دهد، هم به جامعه. (کلکم راع و کلکم مسئول) همین است. همه مسؤولیم در مقابل ملت و مسوولیم در مقابل خودمان. خودم را اصلاح کنم دیگران را هم اصلاح کنم، به هر مقداری که می توانید، باز ننشینید به اینکه من اهل منبر نیستم نمی توانم یک جامعه ای را دعوت کنم، من اهل خطابه نیستم نخیر، شما همان مقداری که می توانید خودت عمل بکن، به رفیقت هم به همان زبانی که داری بگو که خوب عمل کن، او هم خودش عمل کند به رفیقش بگوید. اگر یک همچو حسی در یک مملکت پیدا شد، مملکت زود اصلاح شود که ما ننشینیم که دیگران برای ما کار بکنند، ما ننشینیم که از غرب برای ما وارد بشود، ما خودمان کار بکنیم و خودمان کارهایمان را انجام بدهیم و غرب را فراموش کنیم. خداوند انشاءالله همه شما را حفظ کند و موفق و مؤید و به پیش بروید.
استفتاء گروهی از زنان مبارز ایران از محضر امام خمینی در مورد طلاق گرفتن زنان
تاریخ: 1358/08/07
استفتاء گروهی از زنان مبارز ایران از محضر امام خمینی در مورد طلاق گرفتن زنان
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور مقدس رهبر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی دام ظله
مسأله اختیار طلاق به دست مرد، موجب ناراحتی و تشویش خاطر گروهی از زنان مبارز ایران شده است و گمان می کنند که دیگر به هیچ وجه حق طلاق ندارند و از این موضوع افرادی سوء استفاده کرده و می کنند. نظر جنابعالی راجع به این مسأله چیست؟
پاسخ امام خمینی به این استفتاء:
بسم الله الرحمن الرحیم
برای زنان محترم، شارع مقدس راه سهل معین فرموده است تا خودشان زمام طلاق را به دست گیرند. به این معنی که در ضمن عقد و نکاح اگر شرط کنند که وکیل باشند در طلاق، به صورت مطلق یعنی هر موقعی که دلشان خواست طلاق بگیرند و یا به صورت مشروط، یعنی اگر مرد بدرفتاری کرد یا مثلاً زن دیگری گرفت، زن وکیل باشد که خود را طلاق دهد، دیگر هیچ اشکالی برای خانم ها پیش نمی آید و می توانند خود را طلاق دهند. از خداوند متعال توفیق بانوان و دختران محترم را خواستارم. امید است تحت تأثیر مخالفین اسلام و انقلاب اسلامی واقع نشوید که اسلام برای همه مفید می باشد.
روح الله الموسوی الخمینی
پیام امام خمینی به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد استقلال الجزایر
تاریخ: 1358/08/08
پیام امام خمینی به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد استقلال الجزایر
بسم الله الرحمن الرحیم
در آغاز بیست و پنج سال رهائی کشور عزیز الجزایر از تحت سلطه جابرانه استعمارگران متمدن نما، درود و تحیات خود و ملت شریف ایران را نثار آنان نموده و به ملت برادر خویش صمیمانه تبریک عرض می نمایم. ملت ما تلخی سلطه اجانب و مفتخواران نفتخوار مخصوصاً آمریکا را چشیده و غم شما برادران را احساس نموده است و به حسب اخوت ایمانی در غم و شادی ملت شریف الجزایر و سایر ملت های عزیز اسلامی شریکند. من امیدوارم که مسلمانان جهان در آستان قرن حاضر گرفتاری های خود و منشاء آن را به درستی بررسی کنند و با اتحاد همه جانبه و اتکال به اسلام و در زیر پرچم پر افتخار آن از قید و بندهای استعمارگران رهائی یابند. مسلمین که در آستان این قرن، دردهای جانفرسای خود را یافته و از قدرت های شیطانی بزرگ جز گرفتاری های گوناگون و چپاولگری ها و جنایات چیزی ندیده اند باید با به هم پیوستگی صمیمانه و توجه به خداوند بزرگ و اسلام عزیز به فکر چاره برآیند. چاره و یا مقدمه اساسی، آن است که ملت های مسلمان و دولت ها اگر ملی هستند کوشش کنند تا وابستگی فکری خود را از غرب بزدایند و فرهنگ و اصالت خود را بیابند و فرهنگ مترقی اسلام را که الهام از روحی الهی می باشد بشناسند و بشناسانند. شرق و آفریقای عزیز، این قاره ای که با نهضت اسلامی ملی و قیام خونین مردم دلاور الجزایر از خواب گران بیرون آمد و کشوری بعد از کشور دیگر، خود را از چنگال آمریکا و کشورهای استعمارگر دیگر نجات داد باید روی پای خودشان بایستند و شدیداً با فرهنگ صادارتی مبارزه کنند. کشورهای آفریقا و آسیا و سایر کشورهای در بند در قاره های دیگر باید بدانند که آنچه از غرب و شرق توطئه گر و استعماری و از آمریکای متجاوز بر کشورهای ستم کشیده صادر شود، تباهی و فساد آن قابل مقایسه با صلاح آن نیست. تمام کشورهای اسلامی چون ایران بنا به وظیفه اسلامی خویش باید از کشورهای در حال رشد و مبارزه با استعمار مادی و معنوی پشتیبانی کنند. کشورهای اسلامی باید در مقابل اسرائیل اشغالگر که اکثر گرفتاریهای کشورهای اسلامی به دست آن است موضع خصمانه داشته باشند و با تمام نیرو از آرمان فلسطینی و لبنان عزیز دفاع کنند. کشورهای اسلامی باید از سازمان های آزادیبخش سراسر جهان دفاع کنند ما توطئه مصر و آمریکا و اسرائیل را برای درهم کوبیدن نهضت بزرگ مردم مبارز فلسطین شدیداً محکوم می کنیم. سران و نمانیدگان کشورهائی که در الجزایر عزیز جمع شده اید! بیائید
صحیفه نور جلد 10 صفحه 80
متحد شویم و دست جنایتکاران چپ و راست را که در رأس آن آمریکاست قطع نموده و اسرائیل را از ریشه برکنیم و حق مردم فلسطین را به خودشان بسپاریم. از خداوند متعال بیداری مسلمین و اتحاد کلمه آنان و عظمت کشورهای اسلامی را خواستارم.
والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین
روح الله الموسوی الخمینی
بیانات امام خمینی در دیدار با گروه امداد تهران
تاریخ: 1358/08/08
ما از اول هم امیدمان به نیروی انسانی الهی ملت بوده است
بسم الله الرحمن الرحیم
از زحمت هائی که شمردید و فعالیت هائی که در منطقه خودتان انجام دادید من تشکر می کنم و خداوند تعالی اجر به شما خواهد داد. باید ما بدانیم که خود ما باید مشغول فعالیت باشیم. خود ملت در هر جا که هست باید به خرابی هائی که در طول شاهنشاهی و در طول این پنجاه و چند سال برای مملکت ما پیش آمده است خود ملت باید قیام کند، قیام برای خدا و قیام برای بندگان خدا. شما منتظر این نباشید که این ادارات، این استانداری ها و امثال اینها برای شما کار بکنند، اینها بسیارشان همان مغزهای فاسد رژیم سابقند بسیاری از اینها اگر کار شکنی نکنند، کمک نمی کنند و ما نباید بنشینیم که این مغزهای فاسد به ما کمک کنند. ما جوان های خودمان بحمدالله زیاد و تحول بزرگی که در مملکت ما حاصل شده است و جوان های ما را که بسیاری در مراکز غیر مشروع بوده اند کشانده است در خدمتگزاری به خلق و خدمتگزاری به خدای تبارک و تعالی، باید ما از نیروی این جوان ها استمداد کنیم. ما از اول هم امیدمان به ملت و جوان های برومند ملت بود. ما همیشه توجه مان به خود ملت، به نیروی انسانی الهی ملت بوده است و با استمداد از همین طبقه کارگر، طبقه تحصیلکرده جوان، بازاری ها، از همین طبقات به قول آنها طبقات پائین و به قول من طبقات بالا استفاده کردیم. اینها بودند که نهضت را به اینجا رساندند و اینها هستند که می توانند به پیش ببرند، اینها بودند که در آنوقت که نهضت کرده بودند، ننشستند که فلان استاندار با آنها همراهی کند یا فلان اداره با آنها همراهی کند اینها خودشان قیام کردند و بسیاری از ادارات و کارمندان ادارات هم کمک کردند لکن در بین اینها اقشاری هستند، افرادی هستند که الان هم مشغول کارشکنی هستند و اینکه می بینید که به شما کمک نمی کنند این روی همان طرز فکری است که اینها در آن رژیم طاغوتی داشتند که آن طرز فکر را به این زودی نمی توانیم ما عوض کنیم.
این مغزهای پوسیده را بگذار فرار کنند
این ملت ما در طول پنجاه سال یک طرز فکری در آن پیدا شده است، یک وضعی در دماغش پیدا شده است که به این زودی نمی شود عوضش کرد. آنهائی که در خدمت رژیم بودند و چندین سال
صحیفه نور جلد 10 صفحه 82
خدمت کردند به آنها و الان هم خدمتگزار به اجانب هستند و الان هم آرزوی این را کنند که باز آن رژیم و یا فاسدتر از او برگردد که اینها باز کاخ نشین بشوند و ملت ما حتی کوخ هم پیدا نکند، اینها الان هم در صدد هستند، اینها چند تایشان، چند نفرشان که در همین چند روز اجتماع کرده بودند در یک جائی، افسرده بودند برای اینکه - قهر - در ایران اشخاصی را اعدام کردند، همان معنائی را که آمریکائی ها آنجا می گفتند اینها در ایران و در یک محضر محترم می گفتند که این اعدام ها اسباب این می شود که ما دیگر حیثیتمان را در دنیا از دست بدهیم ما یک حیثیتی در زمان محمد رضا داشته ایم حالا داریم از دست می دهیم!! ما خیلی حیثیت داشتیم؟ کدام حیثیت را شماها دارید پیش خارج که حالا می خواهید از دست بدهید؟ ما جنایتکارهایمان را بگذاریم راه بروند در بین مردم و مادرها و پدرهائی که بچه هایشان را کشته اند، برای اینکه شما دلتان می خواهد که در خارج به شما تبریک بگویند؟ شما اینقدر مغزهای خودتان را باخته اید که خیال می کنید که اگر چند تا جنایتکار را مثلاً اعدام کنند و چند تا جنایتکار را تادیب کنند، حیثیت ما از بین می رود. شما چه حیثیتی دارید در دنیا که از بین برود؟ دنیا شما را به چه حیثیتی قبول کرده است؟ دنیائی که آمریکایش اینطوری است که دوا را می گوید که در اینجا صرف نکنید و بفرستید در دنیای ثالث، در دنیای سوم. دوائی که آنجا به مردمش نمی دهند از باب اینکه ضرر دارد، می گویند بفرستید به دنیای سوم، شما این حیثیت را در دنیا دارید و ما می خواهیم این حیثیت را که شما دارید از بین ببریم، یک حیثیت انسانی برای شما پیدا کنیم. شما اینقدر گریه نکنید برای این خائن ها که کشته شدند از قبیل نصیری و امثال ذلک می گوئید مغزها فرار می کنند، این مغزهای پوسیده بگذار فرار کنند، این مغزهائی که برای اجانب کار کردند، این مغزهائی که جزء سازمان امنیت بودند بگذار فرار کنند. شما برای آنها خیلی افسرده نباشید، این مغزها باید فرار کنند، البته الان می بینید که این مغزها، می بینید که نمی توانند در اینجا به آن استفاده هائی که می کردند استفاده کنند حالا از اینجا فرار می کنند دنبال همان معانی که دلشان می خواهد می روند. مگر هر مغزی که علم به قول شما در آن بود این مغز شریف است؟ احمدی هم در زمان رضاخان دکتر بود، لکن دکتری بود که با آمپول خودش مرگ بر مردم تزریق می کرد. احمدی را شاید اکثر شما اسمش را هم نشنیده باشید، اما ما بودیم در آن زمان که مامور این بود که به ملیین، به اشخاصی که اظهار مخالفت با دیکتاتوری می کردند آمپول مرگ تزریق می کرد. آن هم یک مغزی بود. حالا اگر یک همچو مغزی از ایران فرار کرد، ما بنشینیم غصه بخوریم که مغز فرار کرده؟ شماها چطور اینطور تشخیص می دهید که این مغزهائی که رفته اند پیش ارباب هایشان، این مغزهائی که مجتمع شده اند در انگلستان و بر ضد ایران دارند تبانی می کنند و تظاهر می کنند، این مغزهائی که دنبال بختیار دارند جمع می شوند و بختیار و اینها را انگلستان پناه داده و در زیر پناه سرنیزه انگلستان دارند زندگی می کنند، ما برای اینها بنشینیم اظهار تأسف بکنیم؟ یا این مغزهائی که به آمریکا فرار کردند برای اینکه بروند آنجا پولهائی که در اینجا جمع کرده اند آنجا خرج بکنند، ما برای اینها باید اظهار تأسف بکنیم؟ فکرهایتان را عوض کنید، افکاری که پنجاه سال در مغزهای شما جمع شده است و اصلاً تشخیص نمی توانید بدهید به واسطه آن افکار مابین
صحیفه نور جلد 10 صفحه 83
صحیح و غیر صحیح را.عوض کنید خودتان را. ما باید این مملکت را عوض کنیم، این افکار را عوض کنیم. دانشگاه ما باید عوض بشود، از این افکار عوض بشود. این مغزهائی که بچه های ما را سی سال، چهل سال به تباهی کشیدند بگذار فرار کنند، یک مغزهائی صحیح بیایند روی کار. حالا که می خواهند تصفیه کنند و اشخاصی خیرمند می خواهند تصفیه بکنند، شما نشسته اید غصه می خورید که چرا تصفیه می کنند، غصه می خورید که چرا اعدام می کنند. کی ها را اعدام کردند؟ برای کی غصه می خورید؟ ای اساتید دانشگاه (یعنی بعضی شان) برای کی غصه می خورید؟ برای نصیری نشسته اید نوحه سرائی می کنید؟! برای هویدا نوحه سرائی می کنید؟! برای کی؟ بعد هم می گویند که یک بچه دوازده ساله را اعدام کرده اند. خوب اینهمه آنهائی که با ما مخالفند می گویند، آن مخالفین می گویند من هم امر کرده ام که پستان زن ها را ببرند؟ آنها می گویند که یک بچه دوازده ساله را، آنها می گویند یک زن حامله را، والا نه بچه دوازده ساله اعدام می شود و نه زن حامله اعدام می شود. این چه حرف هائی است که شما می زنید؟ چرا کمک می کنید به استعمار؟ چرا کمک می کنید به رژیم شاهنشاهی؟
ای مغزهای پوسیده! ای انسان های از بین رفته! بیدار بشوید یک قدری چرا اینطور بحث می کنید؟ چرا اسلام را تخطئه می کنید؟ چه شده شما را که اسلام را تخطئه می کنید؟ جوان های ما بیدار بشوید. ای جوان های برومند! ای خواهران ما! ای برادران ما! بیدار بشوید. ای شمائی که با دست شما نهضت به اینجا رسید، و این آقایان که حالا اشکال می کنند، در کنار نشسته بودند و یا کمک می کردند و یا بی تفاوت بودند و حالا آمده اند در میدان، ای جوان هائی که در مقابل توپ و تانک رفتید، ای خواهرهائی که جوان های خودتان را از دست دادید و خودتان هم در بین مردم تظاهر کردید و الله اکبر گفتید، حفظ کنید خودتان را، نهضت خودتان را حفظ کنید، ننشینید دیگران برای شما کار بکنند اینها برای شما کار نمی کنند همانطور که اجانب کار نمی کنند اینها هم کار نمی کنند.
باید ادارات تصفیه بشود، باید فرهنگ تصفیه بشود، باید دانشگاه ها تصفیه بشود، باید به دست اشخاصی بیفتد که پیوندش با رضاخان پهلوی و با محمدرضاخان پهلوی در سال های طولانی نبود. اینهائی که با آنها پیوند دارند نمی توانند در این مملکت، مملکت ما را اداره کنند، اینها باید تصفیه بشوند، دولت باید تصفیه کند اینها را. اتکال به قدرت خودتان بکنید همانطوری که می بینید خودتان اینهمه کار را انجام دادید و می گوئید استاندار ما همراهی نمی کند و شاید بعضی وقت ها هم کارشکنی بکند، ابداً اعتنا به همراهی او نکنید و خودتان کار بکنید، اتکال به قدرت الهی، همانطور که از اول نظرتان به این نبود که این قشرهای بالا با شما کمک بکنند و نکردند و کارشکنی هم شاید کردند، همین طور حالائی که به سازندگی رسیدید خودتان سازنده باشید خودتان دنبال مطالب خودتان بروید.
مملکت مال زاغه نشینان است
ملت خودش باید قیام کند مملکت مال شما است، این مغزها فرار می کنند و مملکت مال شماست، اینها ارزها را برداشتند و فرار کردند و حالا هم دارند یکی یکی فرار می کنند و می بینند دیگر
صحیفه نور جلد 10 صفحه 84
اینجا جای دزدی نیست. مملکت مال خود شماست، مال جوان های ماست. مملکت مال زاغه نشینان اطراف تهران است که من خدا می داند برای اینها غصه می خورم و برای اینها تا حالا فکری نشده. مملکت مال اینهاست نهضت را اینها پیش برده اند. در یکی از روزهائی که تلویزیون نشان می داد اطراف تهران را و یکی از او پرسید که شما چه می کردید، می گفت که (یک مرد پیرمردی تقریباً بود، با یک عده از یک سوراخی بیرون آمد، از یک جائی که جای انسان نبود بیرون آمد) گفت ما صبح که می شود می رویم به تظاهر، زندگیشان این بود و صبح می رفتند تظاهر، می رفتند کمک می کردند به ملت. ما مرهون اینها هستیم ما زندگی مان را اینها اداره می کنند، اینها اداره کردند و این جمعیت و امثال این جمعیت. جوان ها، جوان های دانشگاهی، جوان های اداری آنهائی که پیوند با ملت داشتند، بازاری، کشاورز، کارگر، همه اینها، آن طبقه بالا به ما کاری نداشتند حالا هم کارشکنی می کنند و همه چیز می خواهند، می گویند مغزها فرار کردند. بگذار فرار کنند، جهنم که فرار کردند این مغزها، مغزهای علمی نبودند این مغزها، مغزهای خیانتکار بودند والا کسی از مملکت خودش فرار می کند به آمریکا؟! از مملکت خودش فرار می کند به انگلستان و زیر سایه انگلستان می خواهد زندگی بکند؟! پیوند می کند با بختیار و امثال بختیار که مملکت ما را به تباهی کشیدند؟! این مغزها بگذار که فرار بکنند، بهتر که فرار می کنند، غصه نخورید برای اینها، برای اینها که کشته شده اند غصه نخورید اینقدرها. برادرها خودتان بیدار باشید که این مغزهایی که دارند فرار می کنند این مغزهاست که شما را به تباهی کشیده اند، این مغزهاست که نگذاشتند جوان های ما تحصیل کامل بکنند، اینها باید هم بروند، باید هم فرار کنند، دیگر جای زندگی برای آنها نیست برای اینکه یک ملت بیدارند، یک ملت بیدار نمی گذارد که شما هر کدامتان هر کاری می خواهید بکنید.
ما مغزهای سازنده را می خواهیم، نه مغزهای فاسد را
باید خودتان، خودتان را اداره کنید، باید همه مان به میدان بیائیم و خودمان، فکر اینکه یک استانداری یک کاری بکند، یک کاری کسی بکند، این را اتکال به آنها نکنید، خودتان همانطوری که می گوئید، الحمدالله الان یک تحولی حاصل شده است که همه طبقات، مهندسش می آید کار می کند، دکترش می آید کار می کند. اینهائی که حالا مغزهای انسانی دارند، اینها که مغزهائی ندارند که فرار کنند. آقا مغزهائی که فرار می کنند، ما هم یک مغزهائی داریم که - دارد توی - با اینکه مغز علمی هستند دارند به مردم کمک می کنند، دارند می روند درو می کنند، این مغزها را ما می خواهیم، نه آن مغزهائی که حالا که برایشان تعیش حاصل نیست فرار کنند. چرا به خود نمی آیند اینها؟ چرا اینها نمی فهمند مقدار خودشان را و مقدار مملکت ما را؟ ما این مغزهائی را می خواهیم که در عین حالی که دکتر است؟ در عین حالی که مهندس است می رود در جهاد سازندگی و جهاد سازندگی را راه می اندازد. ما این مغزها را می خواهیم که از آمریکا پا می شود می آید اینجا می گوید من آمده ام برای کمک، نه از اینجا پا بشود فرار کند از اینجا، این مغزهای فرار به درد ما نمی خورد بگذار فرار کنند. اگر شما هم
صحیفه نور جلد 10 صفحه 85
می دانید که در اینجا جایتان نیست شما هم فرار کنید، راه باز است. مملکت ما آدم می خواهد حالا، نه مغزهائی که می روند زیر پناه انگلستان و زیر پناه آمریکا. خداوند به همه شما توفیق عنایت کند و من وقتی شماها را، این چهره های انسانی، نورانی، خدمتگزار را می بینم مباهات می کنم به اینکه مملکت ما اینطور است.
دنیا الان نظرش به مملکت ماست، نه به آن طبقه، به شما، نه به آن طبقاتی که سابق هم سر همه کارها بودند و الان هم شما می گوئید که اتومبیل هایشان، بچه هایشان را می برند به آنجا، به مدرسه و از همین اتومبیل ها هست و به ما نمی دهند برای جهاد سازندگی. دنیا به شما نظر دارند، نه به این اتومبیل سوارها، نه به اینهائی که در کاخ می نشینند. کوخ نشین ها هستند که مؤونه این مملکت و سرمایه این مملکت است، نه آن کاخ نشین ها. خداوند این کوخ نشین ها را برای ما حفظ کند و خداوند این مسلمین که تعهد دارند برای اسلام، این جوان هائی که خدمت دارند می کنند به کشور خودشان، خدمت دارند می کنند به اسلام، خداوند برای ما حفظ کند. خداوند همه شما را، خواهرها را، برادرها را حفظ کند و قدرت عنایت کند. مطمئن باشید که با این روحیه ای که دارید پیروز هستید و نمی تواند کسی بر شما غلبه کند و شما بر همه غلبه خواهید کرد.
بیانات امام خمینی در جمع اعضای خانواده های شهدای پانزده خرداد سال 42 و شهدای حوادث بندر انزلی
تاریخ: 1358/08/09
قیام پانزده خرداد نقطه عطفی در تاریخ و مبداء نهضت ما
بسم الله الرحمن الرحیم
پانزده خرداد که ما مردان با اراده ای را از دست دادیم و جوانانی از دست ملت ما رفت، نقطه عطفی در تاریخ و مبدأ این نهضت است. آنها که در پانزده خرداد قیام کردند، قیام مردانه کردند و در مقابل دژخیمان نه گفتند و به شهادت رسیدند، آنها مبدأ این نهضت عظیم شدند. من از خدای تبارک و تعالی برای آنها رحمت استدعا می کنم و برای بازماندگان آنها سلامت و صبر و سعادت. همین قیام ها بود که امروز می بینید در یک مجلس گروه های مختلف مجتمع می شوند با مقصد واحد. همین قیام ها بود که مابین دانشگاه و مدارس قدیمی ما را جوش داد و مابین قشرهای مختلف را جوش داد به طوری که همه با حال وحدت و با وحدت اراده، با وحدت مقصد این راه را طی کردند و تا آنجا رساندند و به این نحو که ملت ما الان زنده است و راه خودش را یافته است این راه را هم طی خواهد کرد و نهضت را به ثمرهای انسانی - اسلامی خواهد رساند. این خواهرهائی که از بعض نعمت ها، از نعمت گوش و زبان محروم هستند و الان آمدند اینجا، این خود اسباب امیدواری است که همه قشرها مجتمع هستند در این مقصد الهی، خداوند آنها را حفظ کند و به سعادت برساند.
اینها (روشنفکرنماها) اشخاصی هستند که آزادی را در آن چیزهائی که تباهی می آورد، می دانند
من امیدوارم که این قشرهای مختلفی که هست، همه توجه داشته باشند که این توطئه هائی که الان در بین هست با توجه خودشان خنثی کنند. شما دیدید و خانم های به قول خودشان روشنفکر دیدند که یک دروغی در تهران منتشر کردند و این خانم ها بدون اینکه رسیدگی کنند به خیابان ها می خواستند بریزند در صورتی که اصلاً یک همچو قانونی که آنها خیال می کردند مطرح نبود، معذلک، مع الاسف این روشنفکرها معلوم شد که اینقدر بی توجه به مسائل روز هستند و به مسائلی که مربوط به سرنوشت شان هست که مطالبی که در رادیو، در رادیو و تلویزیون، در مطبوعات منتشر شده است اینها نگاه نکردند و فقط به نوشته بعض اشخاص مفسد نگاه کردند و بدون توجه خواستند ترتیب اثر بدهند. اینها توطئه نیست؟ اینها کشف از یک توطئه فاسد نیست که یک مسأله ای که اصلاً مطرح نشده
صحیفه نور جلد 10 صفحه 87
است نسبت بدهند که گذشت در قانون اساسی که زن هیچ حقی ندارد؟ در صورتی که اصلاً مطرح نشده است و از اموری نیست که مربوط به قانون اساسی باشد. بیدار نمی شوند این جوان های ما؟ این جوان های زن و مرد ما بیدار نمی شوند که یک همچو توطئه هائی در کار هست؟ توجه نمی کنند که یک دروغ را که بعد از یک روز کشف می شود معذلک آنها منتشر می کنند و از جهالت اشخاص بهره برداری می کنند؟ به کجا باید گفت که شمائی که اینقدر به قول خودتان دانشمند و روشنفکر هستید، به یک قانونی که سرنوشت شما بستگی به آن دارد اینقدر بی عنایت هستید که نه روزنامه را نگاه کردید، نه رادیو گوش کردید، نه رادیو تلویزیون را. و همین طور بی جهت اسباب این شد که ما را سرشکسته کنید که روشنفکرهای ما اینطور مردم هستند، اینطور جمعیت هستند که تحت تأثیر یک دروغی که بعد از یکی دو روز فاش می شود واقع می شوند و خودشان اینقدر بی اطلاعند که از گزارش ها و از چیزهائی که می گذرد در مملکت شان هیچ توجه ندارند، هیچ اطلاعی ندارند. خودتان را اصلاح کنید، توجه کنید به سرنوشتهای خودتان. اینهایی که این دروغ ها را پخش می کنند اینها برای شما نمی خواهند یک سعادتی ایجاد کنند، اینها همان ها هستند که با اسم آزادمردان و آزادزنان شما را و همه جوان های ما را به تباهی کشیدند. اینها اشخاصی هستند که آزادی را در آن چیزهائی که تباهی می آورد می دانند، و اما آن چیزهائی که تباهی ندارد، آن چیزهائی که برای سرنوشت ملت است در آن چیزها آزادی نمی دهند. اینها همان طائفه هستند و اینها می خواهند همان مسائل را پیش بیاورند و از چیزهائی که اینها منتشر می کنند، شما توجه داشته باشید. اسلام برای همه شماست.
ولایت فقیه برای شما یک هدیه الهی است
این معنا که از من قبلاً سؤال شده است و جواب دادم که طلاق در صورتی که در ضمن عقد با مرد (وقتی که می خواهند عقد کنند) شرط بکنند و در ضمن عقد این شرط بشود که - طلاق - وکیل در طلاق خودش یا مطلق. یا در شرائطی یک سوالی پیش آورده است به اینکه این زن هائی که حالا تحت زوجیت هستند چه؟ این ولایت فقیه را مخالفت می کنند در صورتی که نمی دانند از شؤون فقیه هست که اگر چنانچه یک مردی با زن خودش رفتارش بد باشد او را اولاً نصیحت کند و ثانیاً تأدیب کند و اگر دید نمی شود اجراء طلاق کند. شما موافقت کنید با این ولایت فقیه. ولایت فقیه برای مسلمین یک هدیه ای است که خدای تبارک و تعالی داده است. منجمله همین معنائی که شما سؤال کردید و طرح کردید که زن هائی که الان شوهر دارند اگر چنانچه گرفتاری هائی داشته باشند چه باید بکنند؟ آنها رجوع می کنند به آنجائی که فقیه است، به مجلسی که در آن فقیه است به دادگاهی که در آن فقیه است و فقیه رسیدگی می کند و اگر چنانچه صحیح باشد، شوهر را تادیب می کند، شوهر را وادار می کند به اینکه درست عمل کند و اگر چنانچه نکرد طلاق می دهد. ولایت دارد برای این امر که اگر چنانچه به فساد می کشد، یک زندگی به فساد کشیده می شود طلاق می دهد و طلاق اگر چه در دست مرد است لکن فقیه در جائی که مصلحت اسلام را دید، مصلحت مسلمین را دید و در جائی که دید نمی شود
صحیفه نور جلد 10 صفحه 88
به غیر این، طلاق بدهد این ولایت فقیه هست. ولایت فقیه برای شما یک هدیه الهی است. در هر صورت ما الان گرفتار یک مشت اشخاصی مختلف السلیقه و مختلف العقیده ای که - همه در این معنائی که - همه در این معنا که نخواهند این مملکت به سر و سامان برسد شریکند، در عقائد مختلفند، بعض گروه هاشان با بعض گروه های دیگر دشمن هم هستند لکن در یک چیز موافقند و آن اینکه مخالف با اسلام، مخالفت با آن چیزی که همه ملت ما به آن رأی دادند، در این، اینها موافقند یعنی در باطل خودشان اتفاق دارند. شماها در حق خودتان مجتمع باشید این باطلها نمی توانند کاری بکنند شماها توجه داشته باشید که اسلام برای شما، برای ما، برای همه، برای همه بشر مفید است. اسلام یک طرحی است که برای مستضعفین بیشتر از دیگران مفید است و برای همه مفید است. از اسلام نترسید و نترسانید مردم را. شماهائی که قلم دستتان می گیرید و هر چه دلتان می خواهد می نویسید، یا هر چه دلتان می خواهد صحبت می کنید، شماها اسلام را بی اطلاع از آن هستید، شما یک کلمه اسلامی شنیدید، گاهی هم یک کتابی خواندید که نویسنده اش هم از اسلام اطلاع صحیحی نداشته است، بدون اطلاع از اسلام، بدون اطلاع از فلسفه احکام اسلام، شماها سمپاشی می کنید و معلوم هم نیست که واقعا مقصدتان این باشد که یک کار صحیحی انجام بدهید، منتها اشتباه بکنید. نخیر، من خیلی احتمال می دهم که بسیاری از اینها، نه همه، بسیاری از اینها اشخاصی باشند که حالا که دیدند آن رژیم به هم خورده است و آن - چیزهائی که - منافعی که آنها در آن رژیم می بردند و آنقدر فاصله ای که مابین آنها و مابین مردم بوده است، در طرح اسلامی آنطور نمی تواند مطرح باشد، اینها حالا به دست و پا افتادند که بلکه نگذارند این نهضت پیش برود. شما ملاحظه کردید که قدم به قدم مخالفت کردند، آن روز که نهضت بود همین در تهران و در سایر جاها، هی مخالفت ها بود و دست و پا می زدند به اینکه (همین داخلی ها، خارجی ها که سر جای خودشان دست و پا می زدند) به اینکه شاه را نگه دارند، وقتی که شاه رفت دست و پا می زدند به اینکه بختیار را نگه دارند، توی خیابان ها راه می افتادند و قانون اساسی می گفتند. قانون اساسی معنایش حفظ شاهنشاهی است و آنها قانون اساسی را برای شاهنشاهی اش می خواستند نه سایر مسائلش. وقتی که بختیار هم رفت، دنبالش باز هی صحبت قانون اساسی بود، می خواستند حفظش کنند. من که در پاریس بودم می آمدند آنجا پیغام می دادند، خودشان می آمدند که بگذارید که این شورای سلطنتی باقی باشد و با شورای سلطنتی یک کارهائی بکنید بعد ما کارهائی بکنیم بعد چه. خوب من می دانستم اینها یا نمی فهمند مطلب را یا مقصدشان این است که همان مسائل حفظ بشود. شورای سلطنتی را ما فرض کنید قبول کنیم معنایش این است که سلطنت را قبول کردیم والا شورای سلطنتی با - چیز - شاه است، هر وقتی بخواهد کنارش می گذارد. این معنایش این است که ما خود شاه را قبول داریم. می آمدند بعضی از همین روشنفکرها و بعضی از همین اشخاصی که حالا انقلابی شدند، همین ها می آمدند می خواستند ما را اغفال کنند یا خودشان هم نمی فهمیدند، که شما کاری بکنید که این شورای سلطنتی باقی باشد در صورتی که آن که رئیس شورای سلطنتی بود آمد پاریس من گفتم تا استعفاء نکردی من با تو ملاقات هم نمی کنم، استعفا هم کرد او. ولی معذلک از
صحیفه نور جلد 10 صفحه 89
اینجا هی می آمدند هی می گفتند هی چه. - این - آن قدم هم که از بین رفت و ملت ما بحمدالله پیروز شد، بعد در هر قدم مخالفت واقع می شد، در رفراندمش باز مخالفت می کردند، در مجلس خبرگانش، در انتخاباتش باز مخالفت می کردند، حالا هم با مجلس خبرگان مخالفت می کنند، بعد هم با مجلس شورا مخالفت خواهند کرد، بعد هم با رئیس جمهوری مخالفت خواهند کرد. این مخالفت ها همین طور سلسله مراتب محفوظ است برای اینکه با اساس مخالفند چون با اساس مخالفند. اینها فروع آن اساس است، و با آن مخالفت می کنند. لکن باید بدانند که این دست و پا زدن ها دیگر فایده ندارد. ما هیچ وقت از این دست و پا زدن های شما نمی ترسیم. ما می دانیم که شماها دیگر کاری از شما نمی آید، این نویسندگی از شما می آید و یک گفتن از شما می آید، خوب هر چه می خواهید بنویسید و هر چه می خواهید بگوئید، لکن شما بیدار بشوید، شما بفهمید که باید در مسیر این راه بروید. دنیاتان هم در مسیر این ملت است، اگر شما دنیاتان هم بخواهید اداره بشود، یک سیلی راه افتاده، برخلاف مسیر این سیل هلاکت می آورد. شما بخواهید برخلاف مسیر این ملت که مسیر اسلام است، برخلاف مسیر اینجا، این سیل خروشانی که این سلسله خبیثه را و آن رژیم شاهنشاهی را به هم کوبید شما چهار نفر بخواهید مقاومت بکنید و مقابلش بایستید، شما را این سیل می برد. برای دنیای خودتان هم (اگر اهل دنیا هستید) برای دنیای خودتان فکر بکنید. اینقدر مخالفت نکنید با ملتی که جوان هایش و همه چیزش در راه این نهضت داده و در راه اسلام داده و شماها هیچ کاره بودید. اگر مخالفت هم نمی کردید کاری به این کارها نداشتید، نشسته بودید تو منازل خودتان و کاخ های خودتان و مشغول تعیش خودتان بودید، حالا آمدید و باز مخالفت با این ملت می کنید. این صلاح خودتان نیست، صلاح دنیاتان نیست، صلاح دین تان نیست. بیائید با این سیل همراه بشوید تا اینکه بتوانیم ما این نهضت را تام و تمام به آخر برسانیم و به زودی انشاءالله، گر چه مخالفت های شما اسباب این نمی شود که این سیل خروشان توقف کند، لکن برای ما یک عیبی است که بگویند این اشخاصی که مثلاً دارای کذا و علم کذا و کذا هستند اینها با ملت خودشان مخالفت دارند می کنند، این اشخاصی که مدعی این هستند که باید دموکراسی باشد و آن حرف هائی که می زنند، همین اشخاص با حکومت ملت دارند مخالفت می کنند، با همین ملتی که نود و هشت و بیشتر درصد مردم رأی داشتند، با اینها دارند مخالفت می کنند، با همین مجلس خبرگانی که با آراء عمومی آنطور تعیین شدند، حالا اینها دارند باز مخالفت می کنند، اینها اصلاً اطلاعی ندارند که قضیه ولایت فقیه چی هست، اصلاً از سر و ته ولایت فقیه سر در نمی آورند که اصلاً چی چی هست، در عین حالی که سر در نمی آوردند می نشینند می گویند اگر بنا باشد که ولایت فقیه بشود دیکتاتوری می شود، کذا می شود. مگر امیرالمؤمنین که ولی امور مردم بود دیکتاتوری بود، مگر خود پیغمبر که ولایت داشت دیکتاتور بود. مگر بگویند که ولایت برای پیغمبر هم نیست، پیغمبر هم مثل سایر مردم، و از اینها بعید نیست این را بگویند، لکن جرأت نمی کنند بگویند. دیکتاتوری کدام است، در اسلام همچو چیزی مطرح نیست، اسلام دیکتاتور را محکوم می کند، اسلام یک نفر فقیه بخواهد اگر دیکتاتوری بکند از ولایت ساقطش می کند. چطور دیکتاتوری می گوئید می کند اسلام و این حرف ها را
صحیفه نور جلد 10 صفحه 90
می زنید. اگر می دانید و می گوئید، چرا باید در مخالف مسیر ملت سیر بکنید و این مسائل را بگوئید. و اگر نمی دانید، چرا انسان ندانسته یک حرفی را بزند همین بیخود بدون اینکه بفهمد چی هست مسأله بیاید یک همچو مسائلی را بگوید.
انشاءالله من امیدوارم که ما همه با هم، آنهائی که از پانزده خرداد جوان دادند و سرپرست خودشان را از دست دادند و آنهائی که الان مشغول به فعالیت هستند، همه باهم مقصد را طی بکنیم و به آن نقطه آخر پیروزی برسیم. خداوند همه تان را حفظ بکند.
بیانات امام خمینی در میان جمعی از دبیران عضو انجمن اسلامی آذربایجان شرقی
تاریخ: 1358/08/04
رأس همه اصلاًحات، اصلاح فرهنگ است
بسم الله الرحمن الرحیم
آنچه که بعد از انقلاب بر شما معلمین و بر همه قشرهایی که سمت تعلیم و تربیت را دارند وظیفه است و لازم، اینکه این مغزهائی که در طول پنجاه و چند سال حکومت جائرانه و سلطه اجانب باید بگوئیم غربزده شدند، نجات بدهید، اگر بخواهید ملت شما نجات پیدا بکند. نجات ملت در فرهنگ و در دانشگاه ها باید طرح بشود. مادامی که ما پیوستگی مغزی داریم به خارج و اجانب، هیچ یک از این گرفتاری هایی که شمردید، نمی توانیم از زیرش فرار کنیم. رأس همه اصلاًحات، اصلاح فرهنگ است و نجات جوان های ما از این وابستگی به غرب، غرب بسیار چیزهای مفیدی دارد که برای خودش نگه داشته و یک قدری از آنها را صادر کرده است با بسیاری از جنایت ها به ممالک شرق. آن چیزی که آنها به اسم علم صادر می کنند، به اسم فرهنگ صادر می کنند، به اسم ترقی و تعالی صادر می کنند آن غیر از آنی است که پیش خودشان است. آنها برای ممالک شرقی یک طور دیگری فکر می کنند. اگر ملاحظه کرده باشید، همین چند روز، قبل، چند هفته قبل در یکی از روزنامه ها یا مجلات نوشته بود که فلان دواها، فلان قسم از دواها در آمریکا ممنوع است لکن برای جهان سوم صدورش مانع ندارد، اطبائی که در خارج می روند و تحصیل می کنند و دارای جواز می شوند، دیپلم می شوند و این کارهایشان را تمام می کنند، بسیاری از آنها را اجازه اینکه در خود آن کشور طبابت کنند نمی دهند، می گویند بروید در مملکت خودتان طبابت کنید. کیفیت تحصیلی که جوان های ما می روند به آنجا تحصیل می کنند و به خیال خودشان برای ترقی می روند، کیفیت تحصیل صحیح نیست یعنی آنها این معنا، این چیزهائی که نفع دارد برای همه به اختیار ما نمی گذارند. اگر چنانچه یک تعلیمی هم بکنند، یک تعلیم جزئی است و باید بگوئیم تعلیم استعماری. همه چیز ما را وابسته به خودشان در عین حال می کنند و به ما هم چیزی نمی دهند. ما الان در همه چیز به گمان همه یک نحو وابستگی داریم که بالاتر از همه، وابستگی افکار است. افکار جوان های ما، پیرمردهای ما، تحصیلکرده های ما، روشنفکرهای ما، بسیاری از این افکار وابسته به غرب است، وابسته به آمریکاست و لهذا حتی آنهائی که سوءنیت ندارند و خیال می کنند می خواهند خدمت بکنند به مملکت خودشان، از باب اینکه راه را درست نمی دانند و باورشان آمده است که ما باید همه چیز را از غرب بگیریم، این وابستگی را دارند و این
صحیفه نور جلد 10 صفحه 56
وابستگی سرمنشاء همه رابستگی هاست که ما داریم. اگر ما وابستگی فرهنگی را داشته باشیم دنبالش وابستگی اقتصادی هم هست، وابستگی اجتماعی هم هست، سیاسی هم هست، همه اینها هست.
مفهوم آزادی و اختناق در قاموس رژیم سابق و غربزدگان
شما معلم ها و همه اساتید، توجه کنید به این معنا که غرب به ما چیزی نمی دهد که مفید باشد. دارد چیز مفید، اما به ما نمی دهد، صادر نمی کند، آنی که - به ما صادر - برای ما صادر می کند آن چیزهایی است که مملکتهای ما را به تباهی می کشد. آزادی صادر می کند، اما آزادی برای اینکه هر که هر فحشائی را می خواهد بکند آزاد است. مع الاسف اینهائی هم که در ایران هستند و آزادی طلب هستند باز وقتی که می بینید یک چیزی که برای مملکت ما تباهی داشته است و جلویش را گرفتند آنها فریادشان در آمده است که اختناق است. اختناق این است که قلم هائی که بخواهند به نفع یک کشوری، به نفع کشور شما، به نفع اسلام شما، به نفع ملت شما به کار برود، جلویش را بگیرد. اگر چنانچه یک چیزی که بر ضرر جامعه ما هست، بر ضرر نهضت ما هست، بر ضرر کشور ما هست، توطئه در کار باشد جلویش را بگیرند این اسمش اختناق نیست، این اسمش جلوگیری از فساد است. این دو تا را باید، این دو مرز را از هم جدا کرد. جلوگیری از فساد، آزاد قرار ندادن جوان ها را به اینکه در این مراکز فحشا وارد بشوند، هروئینی بشوند، تریاکی بشوند، به فحشا وارد بشوند، قمار باز بشوند و امثال ذلک، جلوگیری از اینها اسمش جلوگیری از آزادی نیست و اسمش اختناق نیست، اسمش عمل کردن به نفع خود جوان هاست. در طول این مدتی که این سلسله خبیث در ایران حکومت کردند، یک چیزهائی آزاد بودند، هر که هر کاری دلش بخواهد بکند - که - دخالت در امور مملکتی و دخالت در سرنوشت خود کشور نباشد، هر کاری بخواهند بکنند، دامن هم به آن می زدند. مراکز فحشا در شهرهای بزرگ و خصوصاً در تهران از همه جا بیشتر و از مراکز صلاح بسیار بیشتر بود. می گفتند که مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است. مراکز قمار، مراکزی که مهیا می کردند برای اینکه بچه ها را به فحشا بکشند، دخترها و پسرها را به فحشا بکشند، اینها آزاد، دامن هم به آن می زدند، وسائل هم برایش فراهم می کردند، تبلیغات هم از همه طرف می کردند، از تلویزیون تبلیغ می کردند، از رادیو تبلیغ می کردند، از مجلات - چیز می کردند - از روزنامه ها تبلیغ می کردند. گفته هایشان اینطور بود، نطق هایشان اینطور بود، این تبلیغات آزاد بود و جوان های ما را فاسد کرد لکن یک قلم که بتواند یک کلمه راجع به گرفتاری های ملت بنویسد آزاد نبود. یک زبان که بتواند یک کلمه راجع به مقدرات مملکتش صحبت بکند آزاد نبود. یک کلمه بر خلاف آن چیزی که آنها دلشان می خواست از کسی صادر می شد، سرنوشتی به دست ساواک بود و به آن بساط. آنها آزادی را در یک جبهه نگه داشته بودند و فریاد هم می زدند: (آزاد زنان و آزاد مردان) همین ها بودند مقصودشان که اینها آزادند هر کاری که می خواهند بکنند، به هر مرکز فحشائی می خواهند بروند. اختناق در یک جبهه دیگر بود، برای قلم هائی که اگر می خواست کسی یک کلمه راجع به مصالح مملکت بنویسد، راجع به مصالح اسلام بنویسد،
صحیفه نور جلد 10 صفحه 57
اینها آزاد نبود و اختناق بود. الان هم که ملاحظه می کنید، بعضی از قلم ها همین جور، همین طور دارند مشق می کنند، وقتی که یک توطئه گری را، یک توطئه گرهائی را که فسادشان برای ملت ثابت است جلویشان را می گیرند، فریادشان در می آید که ای کذا و کذا! اگر جلوی یک فحشائی را بخواهند بگیرند باز هم صدای این آقایان در می آید که آزادی نیست لکن اگر کسی بخواهد یک عملی بکند که برای کشورش مفید است، برای آتیه کشورش مفید است، بیمه می کند استقلال کشور را، صدایشان در می آید که چرا باید اینطور بشود. می خواهند سانسور کنند. اشخاصی هستند که سانسورچی هستند با قلم های خودشان، منتها زورشان نمی رسد که با عمل بروند جلو بگیرند، با قلم های خودشان می خواهند سانسور کنند حتی مجلس خبرگان را می خواهند سانسور کنند، انتقاد می کنند، وقتی ریشه انتقاد را بررسی بکنید می بینید که ریشه انتقاد برمی گردد به اینکه اگر این درست بشود، بر خلاف امپریالیسم است، برخلاف مقاصد آنهاست. ریشه این است لکن در لفظ جور دیگر جلوه می دهند. الان ما گرفتار یک همچو مسائل هستیم و جوان های ما هم گرفتار، این وابستگی به غرب را دارند. ما باید همه دست به دست هم بدهیم و این گرفتاری را بیرون کنیم. غرب را فراموش کنید.
روابط ما با آمریکا و شوروی، مثل رابطه بره با گرگ است
من فکر می کردم که اگر ما بتوانیم یک دیواری مثل دیوار چین بین شرق و غرب بکشیم، بین ممالک اسلامی و چه بکشیم، دیوار زمینی و هوایی که مملکت ما از دست آنها نجات پیدا کند و حتی ترقیاتشان را هم ما عذرش را بخواهیم به نفع ما بیشتر است، حتی آنهائی که - به اسم - ترقی به ما می دهند - به اسم - شما ملاحظه کردید که در زمان محمدرضا، این خائن بدبخت که حالا نمی دانم آیا صحیح است که می خواهد به جهنم برود باز توطئه است این الان در دست بررسی است، در زمان این چقدر از ذخایر این مملکت برای خرید یک ابزارهای جنگی که خود ایرانی ها نمی توانند استعمالش کنند چقدر ذخایر ما، بودجه این مملکت صرف شد برای خریدن اینها، چیزهائی که به درد ما نمی خورد و برای پایگاه درست کردن برای آمریکا بود. نفت ما را، ثروت ما را دادند، در مقابلش به ما چه دادند؟ به ما این معنا را دادند که پایگاه برای امریکا درست کردند. عوض پول نفتی که از ما گرفتند، نفت را از ما گرفتند عوضش یک اسلحه هائی، یک چیزهائی که ما خودمان نتوانیم استعمال کنیم و محتاج به کارشناس باشیم و مستشار باشیم و امثال ذلک و به درد خود آنها بخورد، پایگاه، خود آنها درست کنند در این مملکت و از پول ما برای خودشان پایگاه درست کنند. وارد کردن چیزهای مترقی آنها اینطوری است، برای خودشان است. شما تصور نکنید که اینها برای ما و برای صلاح ما یک قدم بردارند. هر که این را تصور بکند این جاهل است، که اینها بخواهند ممالک شرق یک قدم رو به ترقی برود. اینها نمی خواهند. ممالک شرق باید فکر خودشان باشند، نسیان کنند غرب را و خودشان مشغول بشوند به اصلاح حالشان. اگر ما می توانستیم که بکلی منقطع بشویم از اینها، اجازه می داد این مسائل که بکلی منقطع بشویم از اینها، به صلاحمان بود. خیال نکنید که روابط ما با امریکا و روابط ما با - نمی دانم -
صحیفه نور جلد 10 صفحه 58
شوروی و روابط ما با اینها یک چیزی است که برای ما یک صلاحی دارد. این مثل رابطه بره با گرگ است. رابطه بره با گرگ، رابطه صلاحمندی برای بره نیست. اینها می خواهند از ما بدوشند. اینها نمی خواهند به ما چیزی بدهند. اینها اعلام می کنند که این دوا در آنجا قدغن است، در شرق بفروشید. به حال ما چه فکری می کنند اینها؟ آن دوائی که آنجا قدغن است، دوائی است که مضر است لابد، تا قدغن کردند، اگر مضر نباشد که قدغن نمی کنند، این باید آنجا فروش برود. آنها چه فکر می کنند در حال شرق و در حال دنیای سوم؟ اینها چه فکری می کنند؟ اینها را چه جوری تصور می کنند؟ همین هائی هستند که برای حقوق بشر و نمی دانم برای حتی حقوق حیوانات مجامع دارند اما همه اش این مجامع، مجامع برای حفظ حقوق خودشان با اسم حقوق بشر، حقوق خودشان را حفظ می کنند و حقوق ما را پایمال می کنند. اینکه می گویند حقوق حیوانات هم باید باشد، طرفداری از حتی حیوانات، یک طایفه ای می گویند طرفداری از حیوانات که در ویتنام هزارها مردم را در سایر شهرها هزارها، صدها میلیون مردم را به آتش می کشند!! یک طایفه ای قضیه حقوق بشر را می گویند که این بشر را پایمال کردند و ما مع الاسف باورمان می آید از این مسائل و گویندگان ما از همین حقوق بشر و از همین ها پشتیبانی می کنند. حقوق بشر را اسلام می تواند پایه گذاری کند که سرانش مثل علی ابن ابیطالب است، نه کسانی که بشر را می خورند و اسم حقوق بشر رویش می گذارند. شرق باید بیدار بشود از این خوابی که او را کردند، از این غفلتی که آنها ایجاد کردند در ما باید بیدار بشویم. اگر بیدار نشویم ما طعمه آنها خواهیم بود. باید دانشگاه ها بیدار بشوند، باید از همین دبستان تا آخر دانشگاه از این افکار غربزده تهی بشوند و شرق روی پای خودش بایستد. اگر شرق روی پای خودش نایستد، باز وابسته باشد، وابسته فکری عمده است، خیال کند که همه چیزی از اوست، تا یکی مریض می شود به اطباء اینجا رجوع نمی کنند فوراً باید برود امریکا یا باید برود انگلستان، نمی شود اینجا، با اینکه یک دسته از اطباء که آمدند اینجا من گفتم که شماها، دانشگاه های ما چه کردند تا حالا که حالا وقتی که یک مریضی می شود باید بروند آنجا. می گفتند ما می توانیم معالجه کنیم لکن مردم اینجور شدند. این افکار، افکاری است که مملکت ما را به تباهی دارد می کشد که همه چیز ما از آنجا بیاید و همه چیز ما باید وابسته به آنجا باشد. حالا چون اتومبیل ما از آنجاست و برق ما هم نمی دانم چه و زهر مار ما از آنجاست پس باید فرهنگ ما از آنجا باشد، پس باید همه چیز ما از آنجا باشد. آقا بدانید که اینها برای ما هیچ صلاحی نمی خواهند، اینها کوشش می کنند که ما از حیوانات پست تر باشیم، اینها کوشش می کنند که ما یا اشخاصی بار بیائیم غربزده، برای آنها کار بکنیم و اگر نه بمانیم در این حال عقب افتادگی و ببرند آنها همه چیز ما را. شرق باید بیدار بشود، باید حساب خودش را از غرب جدا کند، تا آنقدر که می تواند. اگر می توانست باید تا آخر جدا کند، حالا که نمی شود، تا آنقدر که می تواند باید جدا کند لااقل فرهنگش را نجات بدهد.
صحیفه نور جلد 10 صفحه 58
ای فدائیان خلق! شما از کجا اسلحه آوردید؟
جوان های ما را نجات بدهید. دولت ها موظفند جوان های ما را نجات بدهند دانشگاه ها موظفند این جوان ها را نجات بدهند. مع الاسف افرادی که از خود آنها، وابسته به آنها، وابسته به امریکا و امثال اینهاست، الان در بین دانشگاه ها موجود، در بین دانشسراها موجود، در صحراها موجود، در کردستان موجود، در بلوچستان موجود، اینها اشخاصی هستند که از آنها ارتزاق می کنند و برای آنها خدمت می کنند والا جوان ها پول از کجا آوردند که یک وقت بگویند به دو هزار نفر، سه هزار نفر کارمند، نفری چقدر ما می دهیم که کار نکنند. پولشان کجا بود؟ از کجا آمده این پول؟ اینها که پول ندارند خودشان. اینها از آنجا دارد برایشان می آید. این اسلحه هائی که الان در کردستان به کار می رود از کجاست؟ اگر اینها خودشانند، واقعاً مردمی هستند که برای مملکت خودشان دارند خدمت می کنند، اسلحه ها را باید بپرسیم از آنها که شما از کجا آوردید. ای فدائیان خلق! شما از کجا اسلحه آوردید؟ شما وقتی کردستان فساد هست می روید به کردستان، حالا که کردستان می بینید که نمی توانید عمل بکنید از قراری که می گویند راه افتادند راه افتادند طرف رشت و آن حدود انزلی و آنجا. اسلحه را از کجا، پول را از کجا می آورید شما؟ جز این است که از خارج است؟ از هر خارجی وقتی که جوان های ما استفاده بکنند خائنند. از هر خارجی، پول از خارج بگیرند برای فلج کردن مملکت، اسلحه بگیرند برای فلج کردن مملکت، بالاترین خیانت این است. معذلک خودشان را روشنفکر و از آن طرف مردم را می کشند، از آن طرف منتشر می کنند که جمهوری اسلامی دارد کرد را می کشد. جمهوری اسلامی می خواهد کرد را نجات بدهد از دست شما، نمی خواهد که کرد را بکشد. اینها گرفتاری هاست و گرفتاری زیادتر از این است لکن من به شما مژده می دهم که ما پیروز هستیم من به شما مژده می دهم که این حالی که ملت ما الان پیدا کرده است و این حال بیداریی که ملت ما پیدا کرده است، نتوانند آنها پیروز بشوند و خود شما خواهید پیروز شد. با قدرت فکر و تصمیم، با قوه به پیش بروید که شما پیروزید.
بیانات امام خمینی در جمع سفرای کشورهای اسلامی
تاریخ: 1358/08/10
عید مسلمین وقتی است که مسلمین استقلالشان را به دست بیاورند
بسم الله الرحمن الرحیم
من این عید بزرگ اسلامی را به همه ملت بزرگ اسلام تبریک عرض می کنم و امیدوارم که عیدها برملت های اسلامی مبارک و سعید باشد و از شما آقایان تشکر می کنم که تشریف آوردید تا از نزدیک ما با شما مطالبمان را در میان بگذاریم. عید مسلمین وقتی سعید و مبارک هست که مسلمین خودشان استقلالشان را و مجدشان را، آن مجدی که در صدر اسلام برای مسلمین بود به دست بیاورند. مادامی که مسلمین در این حال هستند، در حال تفرق و تشتت، و در حالی که همه چیزشان پیوسته به غیر است، هیچ روزی برای آنها مبارک نیست. مبارک آن روزی است که دست اجانب از ممالک ما، از ممالک اسلامی کوتاه شود و مسلمین روی پای خودشان بایستند و امور مملکتشان را خودشان به دست بیاورند.
من نمی دانم که این مشکلاتی که هم دولت های اسلامی و هم ملت های اسلامی به آن توجه دارند، چه وقت باید حل بشود. یک مشکل، مشکل بین ملت ها و دولت های آنها. از مشکلات بزرگی که مسلمین به آن گرفتار هستند مشکلی است که بین ملت ها و دولت هاست، هر دولتی با ملت خودش. و مشکل دیگر اشکالی است که بین دولت های اسلام است، بعضی ها با بعضی. مشکل دولت ها و ملت ها این است که دولت ها باز خودشان را نشناختند و ملت خودشان را نشناختند، اینها باز گمان می کنند که باید فرمانفرمائی کنند و ملت باید کورکورانه اطاعت. مادامی که این مشکل هست که دولت ها می خواهند فرمانفرمائی کنند و برای خاطر این فرمانفرمائی سرکوبی کنند ملتهای خودشان را، این مشکل نخواهد رفع شد و اگر این مشکل رفع نشود، مشکل های اساسی ما که گرفتاری ماست به دست ابرقدرت ها، حل نخواهد شد و مادامی که دولت ها باز تکالیف خودشان را ندانند، مشکل را می دانند، می دانند که این اختلافاتی که بین خودشان هست موجب گرفتاری ها و نابسامانی های ممالکشان هست، لکن به واسطه بعضی از مسائل یا اغراض یا خیانت بعضی از جناح ها این مشکل را حل نمی کنند، تا کی ما باید گرفتار این مشکلات باشیم و وابسته به غرب و شرق؟ کی می خواهیم، کی دولت های اسلامی می خواهند بیدار بشوند؟ و کی دولت های اسلامی با ملت های خودشان آنطور که در صدر اسلام بین دولت های اسلامی و اسلام و ممالک خودشان و کشور خودشان و ملت خودشان بوده است، تا کی ما
صحیفه نور جلد 10 صفحه 92
می خواهیم جدا باشیم از ملت؟
اسلام می خواهد که دولت ها خدمتگزار ملت ها باشند
شما ملاحظه بکنید این دو حالی را که ملت ما داشتند، یک حال، حال زمان رژیم شاهنشاهی از اول شاهنشاهی تا آخر و خصوصاً در این پنجاه و چند سال که من تمامش را یادم هست و شاید شماها یادتان نباشد لکن خوب بعضی اش را ادراک کردید، مقایسه با آن زمان، با زمانی که ملت ما غلبه کرد بر همه قدرت ها و این سد بزرگ را شکست، مقایسه ما بین این دو حال را بکنید و حکومت ها هم مقایسه کنند در بین این دو حال و ببینند باید چه بکنند. در حالی که رژیم سابق بود، ملت از دولت جدا بود، نه جدای بی تفاوت، جدائی که در مقابل هم ایستاده بودند. دولت و شاه مخلوع تمام همش را بر سرکوبی ملت قرار داده بود و با تمام قدرت ملت را می کوبید، حبس می کرد، زجر می کرد، اعدام می کرد و اجازه نفس کشیدن نمی داد، ملت هم با او مخالفت داشت و اگر مشکلی برای دولت پیدا می شد اگر ملت بر آن مشکل اضافه نمی کرد از آن مشکل هم چیزی را کسر نمی کرد، معاونت نمی کرد، بلکه اگر چنانچه شکست می خورد دولت، ملت خوشحال بود و اگر دولت یا شاه غلبه می کرد، ملت متأثر بود، ما دیدیم و شما هم شنیدید و من هم بعضی اش را شنیدم و بعضی اش را دیدم، رضاخان در اینجا حکومت کرد، حکومت جائرانه و غیرقانونی و با ملت آن کرد که تاریخ ثبت خواهد کرد. آن روزی که کشورهای اجانب هجوم آوردند و کشور ما را گرفتند و همه چیز ما در معرض خطر بود لکن من شاهد بودم که وقتی که رضاخان از ایران بیرون رفت و بیرونش کردند، ملت ما، در عین حالی که آنقدر ناراحت بود از آمدن اجانب، خوشحال شد، این را یک هدیه آسمانی می دانست. من به پسر بی رشد او سفارش دادم که نکن کاری که مثل پدرت وقتی اگر از بین بروی مردم شادی بکنند. نشنید و بعد وقتی که رفت ملت ما شادی ها کردند، در خیابان ها شادی های زیاد کردند. این دولتی که با ملت خودش مخالف هست، و حالا را ملاحظه کنید دولتی که در مقابل ملت نایستاده است. ملت هر روز نمی ترسند که مأمورین دولت بریزند و بگیرند و ببرند و حبس کنند و آزار بدهند آنها را. الان ملت طوری است که اگر برای دولت مشکلی پیدا بشود خود ملت پیشقدم می شوند برای رفع اشکال. الان که دولت نمی تواند این گرفتاری هایی که ملت ما پیدا کرده است به واسطه رژیم سابق، نمی تواند همه اطراف او را حل بکند، ملت ما ریختند و در همه قشرها دارند کمک می کنند. همین امروز قبل از آمدن آقایان - که جهاد سازندگی - اشخاصی که در جهاد سازندگی در خود قم مشغول فعالیت هستند، آمدند پیش من و فعالیت هائی که خودشان کرده بودند، بدون اینکه از دولت هم کمکی باشد، برای من شمردند که بسیار زیاد بود، چقدر ساختمان و چقدر درو کردن گندم ها و زراعت ها برای کشاورزها و چقدر حمام و چقدر بهداری و امثال اینها. این ملتی که کشور خودش را از خودش می داند و دولت خودش را هم از خودش می داند، وقتی که کشور از خودش شد و دولت از خودش، نه دولت احساس این را می کند که باید با سرنیزه با ملت رفتار کند و نه ملت می ترسد که دولت همچو کاری بکند و
صحیفه نور جلد 10 صفحه 93
احساس این را می کند که اجنبی است و اگر خدمت به او کند، خدمت به اجنبی است. شما این دو حال را ملاحظه کنید، آن حال، حالی بود که ملت از دولت جدا بود و این حالی است که ملت از دولت جدا نیست این حال همانی است که اسلام می خواهد که دولت ها خدمتگزار ملت ها باشند مشکله بزرگ ما مسلمین این است که مع الاسف باید بگویم ما رشدمان کم است، رشد سیاسی مان کم است. ما باز گمان می کنیم که با سرنیزه و با فشار و با سازمان امنیت و با ارتش می شود که یک ملتی را اصلاح کرد و یک مملکتی را استقلالش را به دست آورد، ما باز اینطور فکر کنیم، دولت های ما باز فکر این هستند که ملت خودشان را با هر طوری که هست سرکوبی کنند. این مشکل کی باید رفع بشود؟ و این دولت ها کی به خود بیایند که با ملت های خودشان، با ملت هایی که شما که زندگی می کنید برای زحمت هایی است که آنها دارند می کشند، با ملت های خودتان دوست باشید و آنها پشتیبان شما و شما خدمتگزار آنها اگر ملت ها احساس بکنند که دولت ها برای پشتیبانی و خدمت به آنها آمدند هیچ اشکال نیست که آنها هم در خدمت حاضرند و بیشتر حاضرند، این مشکله را به دست خود دولت هاست که حل بکنند و مع الاسف نمی کنند. این یکی از مشکلات ماست که تا این مشکل حل نشود امید اینکه ما بتوانیم با ابرقدرت ها مخالفت کنیم و بتوانیم آنها را از ممالک خودمان بیرون کنیم، نیست.
مشکل دوم هم که مثل همین مشکل است، مشکل دولت هاست با هم، چرا باید دولت های اسلامی با هم اینطور باشند که هر کدام به طرف دیگر بکشند؟ چرا باید یک کشورهائی که دارای همه چیز هستند و دارای همه جور قدرت هستند، اسرائیل با آن عده کم بیاید و به آنها اینطور حکمفرمائی کند؟ چرا باید اینطور باشد؟ جز این است که ملت ها از هم جدا و دولت ها جدا و دولت ها از هم جدا و یک میلیارد جمعیت، یک میلیارد جمعیت مسلمین با همه تجهیزاتی که دارند نشسته اند و اسرائیل آن جنایات را به لبنان می کند و به فلسطین می کند و آنها نشسته اند و تماشا می کنند؟ تماشاگر هستند؟ آنقدر صدای برادرهای ما از آنجا بلند است و ما گوش می کنیم و نشستیم تماشاگر هستیم. کی ما باید قدرت خودمان را بیابیم؟
ما باید با سلاح ایمان با قدرت ها مقابله کنیم
شما می دانید، در تاریخ دیدید که مسلمین صدر اسلام با یک عده کم اما مجتمع و با ایمان غلبه کردند، در ظرف کمتر از نیم قرن بر تقریباً معموره آنوقت غلبه کردند برای اینکه با هم بودند و اسلحه ایمان دست آنها بود. کی ما می خواهیم این اسلحه ایمان را که کنار گذاشته شده است به دست بگیریم و با این قدرت ها با اسلحه ایمان مقابله کنیم؟ شما دیدید که یک ملتی که عددش کم و هیچ اسلحه نداشت و هیچ ابزار جنگی نداشت و هیچ نظامیگری نداشت ابزار ایمان داشت و با ابزار ایمان غلبه کرد بر یک قدرت شیطانی که همه قدرت ها دنبال او بودند، نه همان ابرقدرت ها، همه قدرت ها دنبال او بودند. این قدرت ایمان بود که یک مشت مردم را که هیچ نداشتند غلبه داد، این همان قدرتی بود که در صدر اسلام با یک ابزار کم و یک عدد کم غلبه کردند بر روم با آن بساط. بر امپراطوری
صحیفه نور جلد 10 صفحه 94
ایران با آنهمه ابزار و با آن چیز، آنها تهی بودند از ایمان و اینها دست پر بودند در ایمان، غلبه کردند. کی ما می خواهیم، مسلمین کی می خواهند از این خواب بیدار بشوند؟ و کی می خواهند که مشکلات بین خودشان را رفع بکنند؟ تا مشکلات بین خودتان رفع نشود، تا - مشکل بین - مشکلات بین دولت ها و ملت های خودشان رفع نشود و مشکلات بین خود دولت ها رفع نشود، امید اینکه شما بتوانید مجد خودتان را به دست بیاورید، نداشته باشید. ما از سال های طولانی در این مطلب هی گفتیم و هی نوشتیم و هی گفتیم و آنها هم شنیدند و تماشاگر بودند. خداوند انشاءالله ما مسلمین را بیدار کند و ما مسلمین را به وظایف اسلامی خودمان، به وظایف الهی خودمان آشنا کند و خداوند انشاءالله یک توفیقی بدهد که ما عیدهایمان عید باشد، نه عیدهایمان عیدی باشد که ما گرفتار ابرقدرت ها هستیم، عیدهای مان عید باشد. خداوند همه شما را تأیید کند و همه ممالک اسلامی را تقویت کند و ایمان به همه ما بدهد و توجه به مشکلات و رفع کردن مشکلات.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بیانات امام خمینی در جمع گروهی از دانش آموزان مدارس تهران
تاریخ: 1358/08/11
همه مسائل پیش من می آید، من بی اطلاع از مسائل نیستم
بسم الله الرحمن الرحیم
اینطور نیست که من مطلع نباشم، افراد و گروه ها مرتب می آیند و وضع مناطق خودشان را می گویند و نامه می دهند، این اجتماعات بیرونی و این اجتماعات داخلی و از این مسائلی که شما گفتید، من اکثرش مطلعم. اینکه می گوئید روزنامه ها را نمی دهند، من، روزنامه ها پیش خودم می آید خلاصه اش هم پیش من می آید هم از ناحیه ارتش، هم از ناحیه ژاندارمری، هم از ناحیه وزارت ارشاد مسائلی می آید پیش من، من بی اطلاع نیستم. اینکه می گوئید که نمی گذارند به شما برسد، روی همین حرفی است که اشخاص غرضمند گفته اند و مع الاسف شما هم با آن ذهن صافتان باور می کنید، باور کردید اما می بینید که شما اینجا هستید و از صبح تا حالا دستجات مختلف در همین اطاق بودند و در این محل جمعیت های زیاد کاغذهاشان را می دهند و منتها اکثر کاغذها چیزهائی است که به من ارتباط ندارد.
مقابله ملت ایران با تمام قدرتها
شما مثل اینکه از انقلاباتی که در دنیا واقع شده است، کم توجهش کردید و انقلاب مثل یک تبدیل مثلاً نخست وزیری یا یک رئیس جمهور می دانید شما می دانید که این انقلاب ایران یک انقلاب نمونه است، از حیث اینکه انقلاب هائی که در دنیا بوده است و در این صد سال اخیر زیاد هم بوده است، آنها با یک کودتای نظامی بسیاری از اوقات واقع می شده است یک قدرت شیطانی می رفته است، یک قدرت شیطانی دیگر جایش می آمده است. به مجرد اینکه انقلاب می شده است و این کودتا تحقق پیدا می کرده است، دست و دهان و قلم همه را می شکستند. در همین چند روز که ملاحظه می کنید یک انقلابی در یکی از ممالک واقع شده است و دنبالش به طوری که رسانه ها می گفتند تمام مطبوعات تعطیل، تمام فعالیت های سیاسی تعطیل، تمام احزاب تعطیل و خفقان برای همه. و باز انقلاباتی که در دنیا شده است مثل انقلاب اکتبر، انقلاب فرانسه، اینها در سال های طولانی، تا سال های طولانی این دنبالش زحمت ها، قحطی ها و کشتارهای چند میلیونی. همین شوروی ها که حالا اینقدر هو بلند کرده که شصت و چند سال است انقلاب کردند و انقلاب هم در عین حالی نظامی بوده است معذلک باز
صحیفه نور جلد 10 صفحه 99
استقرار ندارد، قتلی که در آنجا واقع شده، آنقدر کشتاری که در آنجا واقع شده است قابل احصاء نیست. انقلابی که در ایران واقع شده است اکثر مردم نمی دانند چه شده است، نمی دانند مقابله کی با کی بوده است، اطلاع ندارند که این انقلاب بی نظیر است. یک جمعیت سی و چند میلیونی دست خالی بدون ابزار جنگ و بدون اینکه نظامیگری داشته باشند، اینها برای خاطر توجه شان به اسلام، توجه شان به دیانت، آنها حرکت کردند و نهضت کردند و چه کردند.
تمام قدرت هائی که، تقریباً تمام قدرت های بزرگ و کوچک همه مخالف بودند، شوروی مخالف بود، انگلستان مخالف بود، در رأس آنها آمریکا مخالف بود، دول غربی همه مخالف بودند، بعضی اظهار موافقت می کردند، آنها برای اینکه کم کم دیده بودند که دارد جلو می رود، و الا مخالف ایران بودند. ملت ایران بود با همه رژیم ها، مقابله ایران بود با تمام قدرت ها.
یک همچو انقلابی که همه قدرت هائی که چشم طمعشان به این مملکت دوختند، دستشان از منافع زیادی که از این مملکت می بردند بریده شده است، بازار از دستشان گرفته شده است، نفت از دستشان گرفته شده است، گاز از دستشان گرفته شده است، منابع زیرزمینی و روزمینی ازشان گرفته شده است و اینها الان همه در مقابل اینها ایستادند و همه توطئه می کنند. شما در یک همچو انقلابی توقع دارید که به مجرد اینکه این انقلاب واقع شد، مثل اینکه نخست وزیری را تغییر دادند یا رئیس جمهوری را تغییر دادند. اینها، باید همه این امور درست باشد. یک نخست وزیری تغییر کرده؟ اما توجه نمی کنید که قضیه این حرف ها نبوده است، قضیه مقابله یک عده بی سلاح با تمام قدرت هائی که در عالم روابط داشتند با اینجا، چشم داشتند به اینجا، همین دول عربی که می گوئید، همین ها مخالف بودند، عراق مخالف بود، کویت مخالف بود - عرض می کنم که - یمن بود، مصر بود، چه، چه... و آمریکا و انگلیس و همه شان، فرانسه بود، همه مخالف بودند، آنوقت یک انقلاب و همه اینها را عقب زده با اینکه اکثر اینها یا بیشتر از اینها و با بسیاری از اینها منافع داشتند اینجا و حالا چشمشان را هم باز نمی توانند بپوشند از منافعشان. آمریکا نمی تواند چشم از منافعش بپوشد، انگلستان هم نمی تواند، سایرین هم نمی توانند، آنوقت شما می فرمائید که هیچ قضیه ای تا حالا تحقق پیدا نکرده است و هیچ چیز درست نشده است، عوض نشده است، در صورتی که این چیزهائی که شمردید، بسیاریش درست شده منتها عرضه نشده است. شاید من هم خیال می کردم گاهی که خوب، چه می کردند، گاهی وقتی عرضه می کنند می بینید که یک دولت هشت ماهه با این ترتیب، با اینکه وضع آشفته است از همه جهت، یعنی بعد از اینکه ملت ما پیروزی را تحصیل کرد، پشت دیواری که شکست، یک خرابه ای هم گذاشته بودند اسمش ایران بود. سی و پنج میلیون جمعیت که همه در حبس بودند، شما، برای حتی این خانم ها همچو ساده نبود که یک وقت اینجا جمع بشوید، برای ما امکان نداشت. اگر برای همچو حرف هائی راجع به اجتماع خودمان، راجع به سیاست، راجع به اجتماع، راجع به مملکت می خواستید بگوئید، امکان نداشت برایتان که بیائید اینجا بنشینید و آسوده و راحت مقاله خودتان را بخوانید و مقصد خودتان را طرح بکنید. شما اینها را کم نگیرید، کم حساب نکنید. شما نمی دانید که الان در چه حالی
صحیفه نور جلد 10 صفحه 100
هستید، پنج سال پیش از این در چه حالی بودید. شما نمی دانید که مملکت ما سی و پنج میلیون حبسی، از حبس بیرون رفته. اگر صد نفر حبسی را، در حبس را باز کنند، یکدفعه بگوئید بیائید بیرون، خراب می کنند، برای اینکه دیگر یک آشفتگی این است که خرابکاری می کنند.
سی و پنج میلیون جمعیت که در همه جایش سازمان امنیت و سایر قوای انتظامی و دولتی در همه جا مردم را به سیخ کشیده بود، یا حبس، یا نفس نکشیدن، یک روزنامه نداشت که یک کلمه بتواند بنویسد، اگر بخواهد بنویسد یک کلمه، در رادیو تلویزیون امکان نداشت که جز مدح آریامهر چیز دیگری بگویند. تمام رسانه ها، رسانه بود که برای آنها داشتند فریاد می زدند و تبلیغات می کردند. امکان نداشت که یک نفر بتواند یک اجتماعی داشته باشد، یک راهپمائی امکان نداشت. در تمام آن مدت امکان نداشت برای کسی که یک پانصد نفر جمع کند و راه بروند، بر فرضی که بخواهند یک مطلب صحیحی هم بگویند، برسد آنجائی که در مقابل دولت بخواهند یک مطلبی را بگویند، هیچ امکان نداشت برایشان. این مطلب را شما هم کم حساب می کنید که در پنج سال پیش از این نفس ها همه قطع شده بود، قدم ها و قلم ها همه شکسته شده بود، مطبوعات همه در اختناق بودند، مردم همه در گرفتاری بودند، جوان ها در حبس بودند، مردم، سیاسیون نفس شان قطع شده بود، روحانیون امکان نداشت برایشان یک مطلبی را در منابر بگویند، امکان نداشت برایشان یک مسأله مربوط به جامعه را بگویند. الان همه این مسائل یکدفعه حل شد، یکدفعه همه سر بلند کردند و دیدند و دیدند که بیرون حبسند و آزاد، آزادی بعد از اختناق و حبس پنجاه ساله، امکان ندارد که دنبالش آن تقاضاهای سی و پنج میلیونی نباشد، همه تقاضاها هم این است که شما نمی کنید، هی به من می گویند. خوب - من - مگر من همه کاره ام، من یک طلبه هستم، هستم اینجا منتها من نصیحت می کنم، اینها هم که ملاحظه می کنید از دولت و از قوای مردمی که اطراف هستند، همه مشغولند. شما نمی دانید که چقدر خانه درست شده است در این دهات و در این اطراف، چقدر اسفالت کردند، خود مردم یا دولت چند مدرسه درست کردند. همه اینها درست شده است.
همه باید برای هم کار بکنند
اما یک مملکتی اینطور دست شما داده است، درست شدنش، سی و پنج، پنجاه سال خراب کردند، اگر در این دو هزار و پانصد سال، پنجاه سال، تیشه برداشتند و بیل و کلنگ برداشتند و خراب کردند، مملکتی که پنجاه سال خراب شده است نمی شود هشت ماه، شما هر چه دلتان بخواهد توی سینی بگذارند جلویتان و تعارفتان بکنند، خودتان باید خدمت بکنید، شما خودتان را کنار نگذارید و بگوئید نکردند. بگوئید نکردیم. ما باید بگوئیم چه کردیم. مگر این مملکت مال وزیر است، مگر مملکت مال امیر است، مگر مملکت مال روحانی است، مملکت مال همه است، همه باید بگوئیم چه کردیم، ننشینید هی بگوئید چه کردند، آنها هم مثل شما می مانند مثل سابق نیست که یک هیأت حاکمه ای باشد که همه چیز باید دست او باشد و شما هم قدرت نداشته باشید که کاری بکنید و هیچ حرفی نزنید همه
صحیفه نور جلد 10 صفحه 101
منافع هم تو جیب او برود. سابق اینطور بود که هر چه منفعت تو جیب هیأت حاکمه می رفت و بستگان او، وقتی اینطور بود خوب مردم باید بگویند شما همه منافع را می برید و هیچ کاری هم برای ما نمی کنید جز خرابی، منتها جرات نمی کردند بگویند، مسأله اینطور بود ولی جرات نمی کرد نفس بکشد. حالا که این مملکت مال همه شده است، یک هیات حاکمه بخواهد هر چه دست می آید بگذارد جیبش، ما نداریم، شما خیال کنید اینها یک کدامشان یک شاهی استفاده نامشروع داشته باشد، نیست در کار - کارشان هست - خودشان مردم صالحی هستند منتها نباید ما بنشینیم همه مان، خانم ها و آقایان - عرض کنم - جوان ها، پیرمردها بنشینند بگویند که برای ما چه کردند. مگر آنها با شما فرقی دارند که برای شما، شما برای آنها چه کردید. همه باید برای هم کار کنند. همانطوری که آنها موظفند که کار بکنند، شما هم موظفید که کار بکنید برای مردم، من هم موظفم کار بکنم. یک مملکتی است مال همه تان، مال یک دسته خاصی نیست که شما بگوئید که این که منافعش می برد پس چرا کار نمی کند. منافع مال همه است، مضارش هم مال همه است، مملکت هم مال همه است، اما توقع نداشته باشید که یک بچه ششماهه، هشتماهه، ده ماهه این بتواند کارهای فلاسفه را بکند. این مملکت ما الان مثل یک بچه هفت هشتماهه می ماند که تازه تولد شده با همه دردها، با همه رنج ها، با همه بیماری ها یک همچو مملکتی که مثل یک طفل هشتماهه مبتلا به تمام بیماری ها خصوصاً بیماری های بعد از انقلاب زیاد است، بسیار سخت است. شما یکی تان یک روز بیائید اینجا بنشینید و ببینید این افرادی که می آیند اینجا چه می گویند، چه می خواهند. فلان مرد می گوید که من زن ندارم برای من یک زن، فلان دختر می نویسد که من یک شوهر می خواهم. خیلی از کاغذها از این سنخ حرف هاست، از این سنخ حرف ها که اینهائی که می آیند اینجا دست هاشان، شما یک وقت بیائید تماشا کنید ببینید که خیلی از اینها دست شان بلند است و یک پاکت دست شان است آنوقت شما خیال می کنید که این یک پاکت راجع به یک مسائل سیاسی و یک مسائل اساسی است و اینها را که ما نمی گیریم، اطلاع بر جائی نداریم. الان تو این اطاقی که من نشستم آن یک جای بزرگی است که برای کاغذ است، آن کاغذهائی که آمده است و ما دیدیم که چه می خواهند، چه می گویند اینها الان اینطوری هست که هر که هر گرفتاری دارد، خیال می کند، خوب ما انقلاب کردیم که زمین چطور بشود، ما انقلاب کردیم شوهر داشته باشیم، ما انقلاب کردیم چه بشود - نمی دانستیم - ما انقلاب کردیم، حالا که انقلاب کردیم خودتان درست کنید. به ما چه زحمت کشیدند، خود ملت زحمت کشیده و خودشان انقلاب کردند و خودشان این جرثومه فساد را از اینجا بیرون کردند. الان خودتان هستید، خودتان چرا، به من چکار دارد که به من مراجعه کنید. من هم مثل یکی از شما، من هم مثل شما هستم، الحمدلله نعمت جوانی هم دارید و قدرت هم دارید من آنش را هم ندارم و دولت هم مثل شما می ماند، شما دولت را - یک چیزی هست - یک چیز دیگری حساب نکنید، آن هم یک قدرت محدود دارد، یک اشخاص محدود. اینها الان وقتی که کار یک نفر را می خواهند عوض کنند مدت ها باید بگردند، فکر کنند که چه باشد، سابقه اش باید چه باشد. مثل سابق نیست که همه معلوم بشود که چه مردمی هستند، مردم جراری
صحیفه نور جلد 10 صفحه 102
هستند که معلوم می شود، آنها هم همان مردم جرار می خواستند سر کار بگذارند و می گذاشتند. حالا می خواهند یک آدمی باشد که مسلم باشد، متدین باشد، امین باشد، تمایل به راست و چپ نداشته باشد شرائط دارد برای پیدا کردن یک نفری که چه بکند و ندارند آن را من می دانم که الان در ادارات خیلی هست اشخاصی که ناباب هستند، این اداره بخواهند این را برش دارند، کسی نیست که اینجا بنشیند این کار را درست کند معذلک دارند تصفیه می کنند، مشغولند، بسیار هم از اینها بیرون کردند، بسیار هم از اینها تغییر داده شده است لکن شما توقع تان زیاد نباشد. آقا ما به شما بگوئیم که شما برای ما چه کردید، ما اینقدر زحمت کشیدیم حبس رفتیم، شما هم حبس رفتید ما هم حبس رفتیم، چرا شما به ما می گوئید که برای ما چه شده، ما به شما می گوئیم چه می کنید، برای ما چه کردید. فرقی نمی کند، همه مان باید بگوئیم که ما باید چه بکنیم (باید چه بکنیم) بگوئید. اما باید چه بکنید شما، شما باید کاری بکنید که این صداها هی کم بشود. اگر بخواهید مملکت تان را درست بکنند، با آرامش باید درست کنند. اگر یکی جائی تظاهر و دعواست نمی شود اسفالتش کرد. اگر یک مدرسه ای که صبح وارد می شوید می بینید که یک دسته از آن ور ریخته، یک دسته از آن ور ریخته، تو سر هم می زنند نمی شود تو این مدرسه درس خواند، نمی شود هم اصلاحش کرد. نمی شود بگوئید شما، آموزش و پرورش چرا کار نمی کند. خوب نمی گذارند.
عمال رژیم منحوس شاهنشاهی نمی گذارند برای کردها کاری انجام بگیرد
این کردستانی که الان می بینید که به این خرابی است، یک دسته از همین انگل ها و از همین هائی که مربوط به رژیم منحوس شاهنشاهی است یا مربوط به چپ و راست، یا همه راست (چپی ها فعلا دخالت و اینها نمی توانند داشته باشند، الان آمریکائی به صورت چپ و راست) خوب اینها نمی گذارند که برای کردها یک کاری انجام بگیرد. بودجه برایشان تعیین کردند اما خوب یک مملکتی که وقتی که یک فوج از آنجا راه می رود و با تفنگ می زنند، می توانند بروند آنجا آسفالت کنند، مثلاً بروند مدرسه بسازند، می توانند بروند آنجا حمام و دبیرستان و آن چیزهائی که احتیاج دارند؟ خوب نمی شود این. کوشش کنید که این منحرف هائی که هی تضعیف می کنند شماها را (هیچ کاری نشده، هیچ کاری نشده) الان تضعیف شماست. خیلی کار تاکنون شده، یعنی من باید بگویم به شما که این هشت ماهی که اینها کار کردند در یک همچو محیطی ...... که کار تمام است در یک همچو محیطی، با همچو وضعی، با همچو کارشکنی هائی، خیلی کار شده منتها این کارها عرضه نشد به مردم که بگویند چقدر کار کردیم. همین دیروز که آمدند اینجا یک دسته ای که مال قم بودند، اینجا وقتی که خواندند راجع به کارهائی که کردند، راجع به حمام ها، راجع به - عرض می کنم - اسفالت ها و راجع به خانه سازی ها و امثال ذلک، شمردند زیادش صفحه بزرگی بود که نوشته و قبل از آن هم راجع به همین جهاد - چیز - بنیاد مستضعفین، شما خیال می کنید بنیاد مستضعفین چیزی در آن نشده، نه چیز خیلی زیاد شده منتها زیادتر از آن باید بشود. مستضعفین تقریباً جندین میلیونند، چندین میلیون
صحیفه نور جلد 10 صفحه 103
اشخاصی هستند که ضعیفند و همه هم از رژیم سابق به ارث برده شده. همه اینها که می بینید که مثلاً خانه ندارند، زندگی شان درست نیست، اسفالت ندارند، اینها که در انقلاب اینجور نشده، این در رژیم سابق اینها شده. در رژیم سابق جرات نمی کردند، آب نداریم، به حبس می بردندشان اگر می گفتید اسفالت نداریم، کتک شان می زدند. حالا دیگر نه کتک است، نه حبس و نه زجر، هیچ این حرف ها نیست در کار وقتی نیست همه صداشان در می آید، تمام مستضعفین صداشان در می آید که نه آب داریم و نه برق داریم. خوب از شما می پرسم خوب شمائی که نه آب دارید نه برق، تازه این کار شده؟ می گویند نه، ما از سی سال چهل سال اینجور بوده. خوب از اول اینجور بوده، اینها هم که دارند می سازند. اگر بگویند هیچ کاری کردند، نخیر! خیلی کار کردند. اینقدرها لوله کشی کردند آب بردند و آب رساندند، اینقدر جاده ها را ساختند، در هر جا که بروید این مسائل هست، خانه ها زیاد ساخته شده، اما برای چند میلیون جمعیت به این زودی درست نمی شود آنها هم قبول دارند، البته خیلی از چیزها مانده است، اما نه این است که کاری نکردند، تا حالا هیچ کاری نشده، انقلاب شده مثل اول. اگر انقلاب نشده بود و مثل اول بود که شما اینجا ننشسته بودید، اگر شما اینجا آمده بودید، وقتی بیرون می رفتید جایتان حبس بود. انقلاب شده مثل اول یعنی چه؟ اینها تضعیف می کنند روحیه شما را. شما قوی باشید، قدرتمند باشید، با همان قدرتی که همچو سد بزرگی را شکستید، جلو بروید، درست می شود مملکت تان، نترسید از این حرف ها یک دسته ای ماندند از این دسته هائی که مثل دزدها، دزدها هم هستند که سر گردنه می روند دزدی می کنند، من خودم اطلاع دارم، از آنوقت هائی که در زمان احمد شاه یادم هست ما مبتلا بودیم به دزدها، مبتلا بودیم به این اشخاصی که می آمدند مثل رجبعلی و مثل نایب حسین کاشی و مثل آن میرزا علینقی ها و آنها که شما حالا اسم شان را هم نشنیدید، اینها می رفتند غارت می کردند، دهاتی که ما در آن بودیم غارت می کردند. کاشان، اصل حکومت در کاشان نمی توانست کاری بکند، همه اش این غارتگرها بودند، غارتگرها آنجا غارت می کردند، همه کارها را انجام می دادند، تا زمان رضاشاه همه غارت ها را منحصر کردند به یک غارتگر، همه را سرکوب می کردند، یک غارتگر جای همه نشست و آن غارت می کرد. پیشتر غارتگرها متعدد بودند بعدش همه سرکوبی شدند، آن هم به - چیزی - که دستوری که از خارج داشتند، همه را سرکوبی کردند و متمرکز شد قوا در یک نفر که آن هم غارتگر بود. شما خیال نکنید که کاری نشده. نه خیلی کار شده، معجزه شده، اعجاز شده. این فریادی که اینجا می بینید امکان نداشت که سابق یک کسی بیاید و یک صدائی بکند. می بینید آزادی، نعمت آزادی از همه چیزهای دنیا بیشتر است. شما الان طوری هستید که می آئید منزلتان فکر این نیستید که خوب اینجا هستیم، مبادا سازمان امنیت بیاید مثلاً برادرم را بگیرد، پدرم را بگیرد، شوهرم را بگیرد - عرض می کنم - آنطور چیزها، این خوف ها را داشتید. حالا راحت می خوابید نه سازمان امنیت می آید و کسی را بگیرد و نه دولت می فرستد کسی را بگیرد و نه چی و دزدها را دولت گرفته، آن غارتگرها را، آنهائی که شما را اذیت کردند در طول تاریخ، آنها را دارند خوب یکی یکی می گیرند، بعضی شان را به جز ایشان می رسانند بعضی شان را نمی رسانند. اما شما
صحیفه نور جلد 10 صفحه 104
باورتان نیاید که به شما می گویند که هی (چه شد، چه شد، چه شد) این حرف هائی است که همین کسانی که مربوط به رژیم سابق هستند این حرف ها را می زنند برای اینکه به شما بگویند که اصلاً اسلام هم مثل آنها. نمی دانند که برکت اسلام بود که دزدها را از این مملکت بیرون کرد، از برکت اسلام است که این آزادی الان هست، برکت اسلام بود که بعد از انقلاب همچو آزاد کردند همه را، تمام مطبوعات آزاد شد، منتها بعدش دیدند که، پنج، شش ماه که گذشت، دیدند که این مطبوعات وابسته به اسرائیل است بعضی شان، بعضی شان دارند توطئه می کنند بر ضد مملکت، خوب روی یک قواعدی نباشد که رسیدگی بشود و هر کدام که اینطور هستند جلوشان گرفته بشود. که هیچ انقلابی در دنیا نمی توانید پیدا کنید مثل انقلاب ایران که بعد از انقلاب ابداً گرفتاری در کار نبود و آزادی مطلق بود، اجتماعات آزاد بود و حزب ها همه آزاد بود و مردم همه شان بطور آزادی مسائلشان را می گفتند مطالبی که داشتند می کردند، انتقادات می کردند. این معنا هم که گفتید که به شما مطالب را نمی رسانند، این هم از جمله حرف هائی است که اینها می زنند برای اینکه بفهمانند به مردم که من یک آدم بی اطلاعی هستم، وقتی من یک آدم بی اطلاعی هستم نمی توانم حرفم یک حرف صحیحی باشد. من بی اطلاع نیستم. تا شما الان آمدید چقدر حرف زدید پیش من نشستید حرفتان را زدید، آن هم یک کسی او را نمی بیند. صبح و ظهر و شب و همه وقت هستم، منتها از صبح تا ظهرش بنا بود که اجتماعات باشد و بعدش من را یک قدری آزاد بگذارند. این وقت آزادی من است که الان شما دارید می بینید. انشاءالله که همه تان موفق باشید. من به همه دعا می کنم.
پیام امام خمینی به مناسبت سیزده آبان (روز دانش آموز)
تاریخ: 1358/08/10
پیام امام خمینی به مناسبت سیزده آبان (روز دانش آموز)
بسم الله الرحمن الرحیم
روز سیزده آبان، روز هجوم وحشیانه رژیم منحوس به دانشگاه و کشتار دسته جمعی دانشجویان عزیز ماست.
رژیم مخالف با تمام مظاهر تمدن و پیشرفت کشور، یک روز به مدرسه فیضیه و مدارس علوم اسلامی در سراسر ایران حمله ور می شد و یک روز به دانشگاه تهران و مدارس و دانشگاه های سراسر ایران، این مراکز دانش و دانشمندان. اکنون که سالروز حمله به دانشگاه است، برای پیوستگی بیشتر لازم است روحانیون عزیز قم و تهران و سایر شهرستان های نزدیک به تهران در مراسمی که در دانشگاه تهران است، شرکت نمایند و همچنین روحانیون تمام شهرهای ایران در دانشگاه هر نقطه از ایران که بدین مناسبت مجلس بزرگداشتی برقرار کرده اند، شرکت نمایند و با حضور در دانشگاه های سراسر ایران و پیوستن به دانش آموزان و دانشجویان و استادان عزیز، توطئه های جدائی افکنانه بین این دو نیروی مترقی را خنثی کنند.
دشمنان ما در هر فرصت خصوصاً در این روز از هیچ توطئه ای دست بردار نیستند و با هر وسیله ممکن می خواهند آرامش را از ملت عزیز سلب کنند.
بر دانش آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام حملات خود را علیه امریکا و اسرائیل گسترش داده و آمریکا را وادار به استرداد این شاه مخلوع جنایتکار نمایند و این توطئه بزرگ را بار دیگر شدیدا محکوم کنند. بر دانش آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با تمام نیرو وحدت خویش را حفظ و از انقلاب اسلامی خود طرفداری نمایند و بر ملت است که از این دو جناح عزیز با تمام قدرت پشتیبانی کنند. دست خدا به همراه همگی باد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی
پیام امام خمینی به مناسبت شهادت آیت الله قاضی طباطبایی
تاریخ: 1358/08/11
پیام امام خمینی به مناسبت شهادت آیت الله قاضی طباطبایی
بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و انا الیه راجعون
با کمال تأسف ضایعه ناگوار شهادت عالم مجاهد حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج سید محمد علی قاضی طباطبائی رحمه الله علیه را به عموم مسلمانان متعهد و علمای اعلام مجاهد و مردم غیور مجاهد آذربایجان و خصوص بازماندگان این شهید سعید تسلیت عرض و از خداوند متعال صبر انقلابی برای مجاهدین راه حق و اسلام خواستارم.
ملت عزیز برومند ایران و آذربایجانیان غیرتمند عزیز باید در این مصیبت های بزرگ که نشانه شکست حتمی دشمنان اسلام و کشور و عجز و ناتوانی و خود باختگی آنان است، هر چه بیشتر مصمم و در راه هدف اعلای اسلام و قرآن مجید بر مجاهدات خود افزوده و از پای ننشینید تا احقاق حق مستضعفین از جباران زمان بنمایند. عزیزان من در انقلابی که ابرقدرت ها را به عقب رانده و راه چپاولگری آنان را از کشور بزرگ بسته است، این ضایعات و ضایعات بالاتر اجتناب ناپذیر است. ما باید از کنار این وقایع با تصمیم و عزم و خونسردی بگذریم و به راه خود که راه جهاد فی سبیل الله است، ادامه دهیم. شهادت در راه خداوند، زندگی افتخار آمیز ابدی و چراغ هدایت برای ملت هاست.
ملت های مسلمان از فداکاری مجاهدین ما در راه استقلال و آزادی و اهداف توسعه اسلام بزرگ الگو بگیرند و با پیوستن به هم سد استعمار و استثمار را بشکنند، به پیش به سوی آزادگی و زندگی انسانی بروند. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمین و رحمت و مغفرت برای شهدای راه حق و شهید سعید طباطبائی خواستارم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی
بیانات امام خمینی در دیدار با دانشجویان دانشکده علوم و ادبیات
تاریخ: 1358/08/11
تبلیغات دامنه دار اجانب در وابسته نمودن شرق به کشورهای غربی
بسم الله الرحمن الرحیم
من یک جمله با آقایان صحبت کنم، بعد هم، ما باید زحمت بکشیم تا در همه جناح ها خودکفا باشیم. امکان ندارد که استقلال به دست بیاید، قبل از اینکه استقلال اقتصادی داشته باشیم. اگر ما بنا باشد که در اقتصاد احتیاج داشته باشیم، در چیزهای دیگر هم وابسته خواهیم شد و همین طور اگر در فرهنگ ما وابستگی داشته باشیم، در اساس مسائل وابستگی پیدا می کنیم.
مع الاسف تبلیغاتی که در طول تاریخ باید بگوئیم شده است از آنوقتی که این خارجی ها راه پیدا کردند به کشورهای شرقی، تبلیغاتی که شده است اسباب این شده است که شرقی ها این گمان را پیدا کردند که هر چه کمال است در غرب است و این اسباب این شده است که خودشان را بکلی در مقابل غرب و در مقابل شرقی که نظیر اوست و در مقابل آمریکا و اینها باختند خودشان را شرقیین. در هر جناحی که می روید می بینید که در آن جناح صحبت هی از غرب است، صحبت هی از خارج است.
اگر یک دوائی در اینجا، در خود ایران هم پیدا بشود، باز به عشق دوای خارج به خورد ایرانی ها می دهند. اگر یک پارچه خوبی هم ایران خودش تهیه کند و ببافد، باز باید با اسم فاستونی انگلیسی به مردم بفروشند. هر چیزی را که شما بروید سراغش می بینید که هی صحبت از این است که - باید ما از آنها - باید از آنجا بیاید. از گویندگان سابق که حالا مرده است و آنوقت یا بعضی وقت ها رئیس مجلس بود یا در مجلس سنا بود گفته بود که نه، ما اصلش باید همه چیزمان را انگلیسی کنیم. آن از خدمتگزارهای انگلیس بود. این معنا که با تبلیغات دامنه دار وابسته های به آنها و خود آنها در ایران منتشر شده است، اسباب این شده است که ما دیگر به خودمان اعتماد نکنیم، استنادمان به خارج باشد، استقلال فکری و مغزی نداشته باشیم.
اگر شما بخواهید استقلال و آزادی واقعی پیدا بکنید، باید کاری کنید که در همه چیز خودکفا باشید
اگر ما بخواهیم مستقل باشیم، باید از همه جهات خودمان را مستغنی کنیم و از حالا در صددش برآئیم از حالا باید، حالائی که مملکت شده است مال خودتان و دست اجانب کوتاه شده است و امید
صحیفه نور جلد 10 صفحه 106
است تا آخر کوتاه باشد و این خیانتکارها هم رفتند و این ریشه های گندیده شان مانده است.
ما باید این مملکت که مال خومان شده است حالا، مثل خانه خودمان باید خدمت کنیم و از الان در صدد این برآییم که خودمان را مستغنی کنیم از این غرب و شرق. شما این را بدانید که غرب و شرق به ما بلکه به غرب و شرق آن بالاها و به این شرقی که ما در آن زندگی می کنیم، به ممالک اسلامی، اینها هیچ ابداً یک منفعت صحیحی نمی دهند، هر چه به ما بدهند چیزهائی است که یا به درد خودشان دیگر نمی خورد و به ما می دهند و یا اینکه به صورت، یک چیزی را می دهند که به درد ما دیگر نخورد.
اگر چنانچه به ما از علوم خودشان فرض کنید یک چیزی بدهند، یک چیزی که به درد ما درست نخورد می دهند. اگر این جوان های ما بروند در آنجا، در مدارس آنجا تحصیل کنند، آن تحصیلی را - که به جوان های - و آن علمی را که به جوان های ما یاد می دهند، این در آن مدارس استعماری است. مدارس خودشان، آن مدارسی که برای خودشان است، غیر آن مدارسی است که برای دنیای سوم است. آنها دنیای سوم را یک چیز دیگر می دانند، برای انسان دنیای سوم اصلش چیزی قائل نیستند، اصلش برای انسان های دنیای سوم هیچ حیثیتی قائل نیستند بلکه شاید حیواناتی که در آنجا زندگی می کنند عنایت آنها به آنها بیشتر از انسانی است که در اینجا زندگی می کند، دوائی که در آنجا استعمالش ممنوع است در اینجا استعمالش مجاز است، می فرستند در دنیای سوم، طبیبی که در آنجا طبابتش ممنوع است، می فرستند او را اینجا و اینجا طبابتش مجاز.
این طبیب هائی که آنجا درس می خوانند، آنها را - اجازه - بسیاری شان را اجازه این نمی دهند که در آنجائی که تصدیق هم به او دادند و دیپلم هم به او دادند، همه تصدیق ها را دادند به او اما مشروط به این است که تو بروی در محل خودت طبابت بکنی، اینجا حق نداری طبابت بکنی، برای اینکه وضع آن چیزی که برای ممالک به نظر آنها استعماری، برای دنیای سوم که برایش هیچ حیثیت قائل نیستند، همه چیزهائی که آنها برای خودشان می خواهند برای ما نمی خواهند، برای ما یک چیز دیگر می دهند. این را من سابق هم گفتم که ما در پاریس که بودیم، از این جوان هائی که در آلمان مشغول تحصیل بودند آمدند پیش ما و گفتند که ما در اینجا که تحصیل می کنیم، نمی گذارند ما بالا برویم، در یک حد معینی ما را نگاه می دارند نمی گذارند که ما مرتبه بالا برویم. مع الاسف در همین دانشگاه های ما هم راه پیدا کرده بودند و نمی گذاشتند آن رشدی که باید جوان های ما ببینند بکنند و بعضی از این اساتید دانشگاه و اینها وابسته بودند و مأمور بودند به اینکه نگذارند اینها یک رشد صحیحی بکنند. اگر شما بخواهید استقلال پیدا بکنید و آزادی حقیقی پیدا بکنید، باید کاری بکنید که در همه چیز خود کفا باشید، مستغنی باشید. کشاورز باید کاری بکند که دیگر ما احتیاج گندمی به خارج نداشته باشیم، دانشگاهی باید کاری بکند که ما در طبابت دیگر احتیاج به خارج نداشته باشیم، در مهندسی احتیاج به خارج نداشته باشیم.
رژیم منحوس پهلوی عامل عقب ماندگی کشور
این بی انصاف ها در آن رژیم سابق آنطور می خواستند ما را عقب مانده نمایش بدهند و به
صحیفه نور جلد 10 صفحه 107
خودمان حالی کنند که اسفالت هم وقتی می خواستند بکنند از خارج می آوردند، اگر می خواستند جاده سازی بکنند، یک اسفالت بکنند، یک بنائی درست کنند، یک راهی درست کنند، هر چه، می گفتند متخصص باید از خارج باشد. نه اینکه اینجا نبود، هست اینجا، لکن اینها می خواستند جوری بکنند که ما همه چیزمان را ببازیم و وابسته به غیر باشیم. هر چیزی را اینها می گفتند باید ما از خارج وارد کنیم. هی با فلان شرکت، با فلان شرکت خارجی، با فلان شرکت خارجی پیمان و چیز می بستند و راهسازی را به آنها می دادند و راهسازها یا کنار باید بنشینند، عمله ها باید یک چیز جزئی بکنند و مهندسین آنها با حقوق های فلان و فلان آقائی و فرمانفرمائی بر ما حکومت بکنند و ما را یک دسته، مملکت ما را یک دسته وابسته بکنند و عمله و پائین و اینطور نمایش می دادند و هر چه از خارج می آمد، یک مهندسی از خارج می آمد، یک مهندسی از خارج می آوردند که مهندسین خود شما بهتر از آنها بود لکن او را می آوردند با صد هزار تومان یا کمتر یا بیشتر می آوردند به او می دادند و اینهائی که از او هم بهتر بودند زیر دست او قرار می گرفتند.
وضع مملکت ما در این مدت و خصوصاً در این پنجاه سال اخیر یک همچو وضعی شده بود و ما باید از این، خارج کنیم خودمان را. ما اگر بخواهیم که یک مملکت مستقل باشیم باید همه چیز، در همه چیزمان جدیت کنیم که خودکفا باشیم، مریض ما دیگر خارج نرود، چیزهائی که ما خودمان می توانیم درست کنیم خودمان درست کنیم و هر چیز را می توانید در صدد برآئید. وقتی انسان باشد می تواند درست کند، می تواند همچو کاری را بکند لکن وضع را اینطوری به بار آورده بودند که ما باورمان آمده بود که چیزی نداریم، ما چیزی نمی دانیم باید ما از خارج بگیریم، باید همه چیز از خارج بگیریم. و اگر واقعاً اینطوری است که یک مصیبتی است و اگر اینطور نیست و ما را اینطور تربیت کردند که باورمان بیاید، این هم یک مصیبت دیگری است.
باید دانشگاه افرادی را تربیت کند که احتیاج را از خارج سلب کند
باید دانشگاه جدیت کند به اینکه افرادی را همچو بار بیاورد که، همچو تربیت و تعلیم بکند که احتیاج را از خارج سلب کند، طبیبش طبیب خودمان باشد و ما احتیاج نداشته باشیم به طبیب خارج یا رفتن به خارج، وقتی می خواهد یک لوزه ای عمل کند، در رژیم سابق لوزه یکی از بچه هایش - نمی دانم - یا از بستگانش می خواست عمل کند از اروپا می آورد که لوزه اش را عمل کنند.
یک همچو وضعی را می خواستند به ما و به دنیا اینطور نمایش بدهند که ما یک طبیب لوزه عمل کن نداریم، اینطور می خواستند ما را در خارج نمایش بدهند یا مامور بودند که اینطور بکنند که ما را یک مردمی که اصلاً هیچ از هیچ چیز اطلاع نداریم، مملکت ما اسفالت هم نمی تواند درست کند، یک راهسازی هم نمی تواند بکند، مملکت ما یک بنا هم نمی تواند درست کند. بناهای شهر، همین مدرسه فیضیه که ملاحظه می کنید و در این دری که از مدرسه فیضیه وارد می شوند به صحن، یک حاشیه ای آن بالا دارد با یک نقشی (آنوقت ها که من دیدم، حالا که مدت هاست من ندیده ام) تا آخر
صحیفه نور جلد 10 صفحه 108
کاشیکاری، آنوقت که ما قم بودیم در سی سال، چهل سال پیش که ما اینجا بودیم و نرفته بودیم بیرون، این بساط نبود. برای من نقل کرده بودند که یکی از متخصصین خارجی آمدند و این را دیدند گفتند این دیگر قابل این نیست که کسی بتواند مثل این درست کند برای اینکه این رنگ آمیزی که در آن شده، هر یک از این رنگ ها یک مقدار حرارت خاصی می خواست و چون این مقدار حرارت خاص می خواهد که زیادیش می برد و کمی اش نمی رساند او را و اینها پهلوی هم که اینها را که گذاشتند، اینها اینطوری هست، نمی توانیم دیگر ما درست کنیم. اساتید ما اینطور بودند، بناهای ما، کاشیکاری ما اینطور بوده که آنها تصدیق می کردند که ما نداریم مثل این را. طب ما را در اروپا تا حالا هم شاید طب ابوعلی را و رازی را، حالا هم شاید تدریس بکنند. مع الاسف ما آنها را کنار گذاشتیم، مفاخر خودمان را کنار گذاشتیم چسبیدیم به آنها. تا ما از این وابستگی درنیائیم، امید اینکه برای ما یک استقلال صحیحی، یک مملکتی که بتوانیم به آن بگوئیم که یک مملکت مستقل است نباید داشته باشیم.
شما جوان ها، شمایی که جوان ها را تربیت کنید در صدد این باشید که اولاً مغزهای ما را، آنها را از این چیزی که پر کردند از آنها، این مغزهائی که پر شده است از اینکه مغز شرقی را برداشتند جایش مغز غربی گذاشتند، شستشو کنید و به آنها حالی کنید که شما خودتان مفاخر داشتید، خودتان فرهنگ دارید، خودتان همه چیز دارید. به آنها حالی کنید که باید خودتان هر کاری بکنید. ما اگر خودمان یک امر ناقص هم داشته باشیم، بهتر از این است که پیش دشمن مان دست دراز کنیم و یک امر کامل از آنها بگیریم. من متأسفم از اینکه ما پیش دشمن هامان باید برویم و اظهار احتیاج بکنیم. اگر باز احتیاج به یک ممالکی بود که دوست بودند به ما، خوب، روابط دوستانه بود اما ممالکی که امروز الان ملاحظه می کنید در انگلستان بختیار دشمن ایران را آنجا بردند و زیر پرچم خودشان حفظ کردند و - پلیس - آنجا در حمایت پلیس آنجا حفظ می شود و بر ضد ایران مقاله می نویسد و حرف می زند و اجتماعات درست می کند و اینها و اگر جوان های ما بخواهند یک چیزی بگویند، پلیس آنجا جلوشان را می گیرد و آن دشمن شماره یک ما را بردند در امریکا به اسم اینکه معالجه کنند (حالا یا معالجه می خواهند بکنند یا به اسم معالجه) بردند برای اینکه توطئه کنند. ما باز دست مان دراز کنیم پیش آمریکا بگوئیم گندم بده، یا پیش انگلستان بگوئیم چه بده؟!.
استقلال با وابستگی جمع نمی شود
من متأسفم واقعاً و همه متأسفند که ما باید احتیاج داشته باشیم به دشمن های خودمان. ما باید خودکفا باشیم. این را باید کشاورزی مان را همچو درست بکنیم، همه دست به هم بدهند، کشاورزها، دولت، اشخاصی دیگر که این کشاورزی به حدی برسد که ما بتوانیم صادر بکنیم مملکت ما صادر کننده بوده است و حالا ما گرفتار این معنا شدیم.
صحیفه نور جلد 10 صفحه 109
مملکت ما یک آذربایجانش اگر چنانچه درست کشاورزی بشود، یک خراسانش اگر درست کشاورزی بشود برایمان کافی است، مابقی اش باید صادر بکنیم. مع الاسف با اسم اصلاًحات ارضیه ما را به این روز نشاندند که می بینید و چیزهای دیگر ما هم همین طور. همه چیزمان باید مستقل بشود. استقلال با وابستگی جمع نمی شود. و ما فرهنگمان وابسته بشود استقلال نداریم، اقتصادمان وابسته بشود استقلال نداریم. اول باید آن مطلب را درستش کرد، استقلال فرهنگی، استقلال اقتصادی اول باید او را درستش کرد تا ما بتوانیم اسم خودمان را یک مملکت بگذاریم، یک مملکت مستقل بگذاریم.
اصلاح و اداره امور مملکت با تعلیم و تربیت صحیح نسل آینده
و من امیدوارم که جوان های ما، اساتید ما، اساتید دانشگاه ما، همه نویسندگان ما، روشنفکرهای ما همه بیدار بشوند، متوجه بشوند که غفلت ها شده است، تا حالا اغفال ها ما را کردند، مغزهای ما را عوض کردند. باید همه دست به هم بدهیم، نویسنده کمک کند به این نهضت، گوینده کمک کند به این نهضت، روزنامه ها کمک کنند به این نهضت، نه اینکه روزنامه ها را آدم ببیند، بعض روزنامه ها را گاهی من می بینم (به غیر این معروف ها) بعضی از آنها سر تا ته آن چیزهائی است که به حال این ملت مضر است. در بین همین روزنامه ها هم باز پیدا می شود اگر بخواهد یک، البته یک دسته ای هستند نمی خواهند، یک دسته منافعشان را به این دیدند که غربی ها به اینجا حکومت بکنند یا امثال این خائن ها بیایند سر کار، آنها نمی خواهند.
اما آنهائی که اینطور نیستند، آن دسته از نویسنده ها و روشنفکرها، از اساتید دانشگاه، از معلمین، از سایرین که اینطور نیستند و جوان ها که باز اینطور بلا اشکال نیستند، برای اینکه آنها در رژیم سابق کاری نداشتند تا آنطور بشوند، باید فکر این معنا باشند که ما خودمان انسانیم، ما خودمان فرهنگ داریم، ما خودمان می توانیم تربیت و تعلیم کنیم و می توانیم کار انجام بدهیم و مشغول بشویم. حالا اول وقت است، اولی است که دست این جنایتکارها کوتاه شده است از مملکت ما، آنها هم که ما را چاپیدند آنها هم حالا دستشان کوتاه شده، ما به فکر این باشیم که خودمان را درست بکنیم. اول مطلب این است که جوان های ما درست بشوند، این جوان هائی که در آتیه باید این مملکت را حفظ کنند، این مملکت را اداره بکنند، اینها باید درست تربیت بشوند و اصلاح بشوند.
خداوند همه شما را انشاءالله توفیق بدهد و همه ما را، خواهرها را، برادرها را توفیق بدهد که خدمتگزار این مملکت باشیم.
بیانات امام خمینی در جمع گروهی از زندانیان سیاسی رژیم گذشته
تاریخ: 1358/08/11
سعادت از آن کسانی است که تکلیف خویش را ادا کردند
بسم الله الرحمن الرحیم
آنچه بود گذشت و سعادت را آنها بردند که تکلیف خودشان را ادا کردند، چه در حبس چه در زیر شکنجه و چه بیرون از حبس. باید مهیا باشید برای مصیبت ها، یکی بعد از دیگری. شما یک انقلابی کردید و یک سدی را شکستید که در دنیا نظیرش کم یا نبوده است، منتظر نباشید که بعد از شکستن این سد و کوتاه شدن دست ابرقدرت ها از خزائن شما و رفتن خائنین از این کشور و کوتاه شدن دست استفاده جوها همین طور به این سادگی مطلب بگذرد.
به دنبال شهادت مردان بزرگ باید اراده ها مصمم تر گردد
ما باید مهیا باشیم که باز شهید بدهیم. چنانچه دیروز، دیشب یکی را دادیم، مرحوم آقای قاضی رحمه الله به شهادت رسید و قبل از او هم بوده است و بعد از او هم خواهد بود، لکن این شهادت ها اراده های شماها را باید مصمم تر کند. شما در یک راهی قدم بر می دارید که در این راه شهادت های بسیار از مردان بزرگ واقع شده. راه اسلام است، برای اسلام قیام کردید و برای حق قیام کردید و کسی که برای حق قیام کند، برای اسلام قیام کند، همه چیز باید پیش او سهل و آسان باشد. شهادت یک هدیه ای است از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند و دنبال هر شهادتی باید تصمیم ها قوی تر بشود و بفهمانید به اینهائی که اینطور کارهای ناجوانمردانه کنند که دیگر نمی توانند با یک همچو کارهائی اعاده بدهند آن مسائل سابق را، بلکه این نحو کشتن که به طور ناگهانی و دزدکی می کشند این دلیل بر شکست آنها است. اگر اینها قدرتی داشتند در میدان می آمدند، تا آن وقتی که یک قدرتی داشتند در میدان بودند و شما هم در میدان و ملت ما آنها را عقب زد، دیگر این آشفتگی های جزئی و این دست و پازدن هائی که گاهی یک کسی را به شهادت می رسانند، گاهی یک دزدی کنند، سرگردنه ها دزدی می کنند، این دغلبازی ها دلیل بر این است که اینها دیگر مأیوس هستند و شکست خورده هستند.
صحیفه نور جلد 10 صفحه 111
برای پیاده کردن محتوای مترقی اسلام، مردانه در میدان باقی بمانید
شما هم قویدل باشید و از این شهادت ها هیچ ابداً باکی نداشته باشید و مردانه همانطوری که تا حالا قیام کردید و نهضت کردید و این سد عظیم را شکستید، مردانه در میدان باقی باشید و جلو ببرید این نهضت را تا اینکه انشاءالله اسلام با آن محتوای مترقی اش پیاده بشود و مملکت ما یک مملکت اسلامی به تمام معنا بشود یعنی تمام قشرهایش اسلامی بشود یعنی هم دولت یک دولت اسلامی باشد هم وزارتخانه ها یک وزارتخانه های اسلامی باشد، هم ادارات، ادارات اسلامی باشد هم استانداری ها استانداری های اسلامی باشد، هم بازار و دانشگاه و امثال ذلک.
باید ما کوشش کنیم برای این مقصد بزرگ یعنی این مقصدی که انبیا دنبال این مقصد بودند و تا آخر هم دنبال این مقصد بودند و به پیش رفتند، ماها باید به تبعیت از انبیاء خدا، به تبعیت اولیاء خدا این مکتب را به پیش ببریم و انشاءالله این مملکت را یک الگوئی قرار بدهیم از برای سایر کشورهای اسلامی و بلکه سایر کشورهائی که مستضعفین گرفتار مستکبرین هستند و امیدوارم که موفق بشوید.
در انجام کارها توجه تان به خدا باشد که عمل برای خدا باخت ندارد
شما در این کارهائی که انجام می دهید، چه در جهاد سازندگی، چه در پاسداری و چه در دادگاه ها و هر جا هستید، ادارات، توجه تان به خدا باشد. (کی کمک به من می کند کی نمی کند) خیلی مطرح نباشد پشتیبان. شما دارید یک عمل انسانی - اسلامی برای خدا انجام می دهید، توانستید انجام بدهید که به آن نتیجه هم رسیدید، اگر نتوانستید هم انجام بدهید باز شما برد دارید، برای اینکه پیش خداست، مطلب الهی است. کسانی که برای خدا کار می کنند هیچ وقت باخت در آن نیست آنهائی که برای دنیا کار می کنند باخت دارند که اگر نرسیدند خوب، باختند و عمرشان هم هدر دادند، اگر برسند هم باخت دارند لکن آنهایی که برای خدا قیام می کنند، اطاعت امر خدا را می خواهند بکنند، نهضت برای خدا، قیام برای خدا، عمل برای خدا، این هیچ وقت شکست ندارد. در ظاهر هم اگر خیال بشود که ما نتوانستیم عمل بدهیم پس شکست خورده ایم، به حسب واقعش شکستی نخوردیم، برای اینکه ما برای خدا کار کردیم و کسی که برای خدا کار بکند همین دنیا نیست قضیه، جاهای دیگر ما داریم، برد آنجا است. البته دولت مکلف است، استاندارها مکلف هستند که همراهی کنند و این جهاد سازندگی که جوان ها مشغول هستند یا سایر کارهائی را که جوان ها مشغول هستند، به قدر احتیاجی دارند، احتیاجات آنان را برآورند به مقداری که می توانند. دولت مسامحه نشود و آنها هم باید عمل بکنند. یعنی همه ما موظفیم به اینکه یک کشورری که از گلوی استعمار بیرون کشیدیم، حالا خودمان اداره اش کنیم به طوری که دیگر محتاج به آنها نباشیم. این احتیاج به دشمن تلخترین چیزهائی است که در ذائقه انسان باید باشد یک وقت انسان احتیاج دارد به برادرهای خودش، اینهم خوب نیست لکن یک وقت احتیاج داشته باشد به دشمن خودش، یعنی آنی که در طول تاریخ ما را استضعاف کرده، در طول تاریخ به ما خیانت کرده، جنایت کرده است، حالا ما محتاج به او باشیم در ارزاقمان، دستمان را پیشش دراز
صحیفه نور جلد 10 صفحه 113
کنیم که گندم بده، دستمان را پیشش دراز کردیم که مستشار بده، این به نظر انسان تلخترین چیزهائی است که در ذائقه انسان باید باشد که پیش دشمنش، پیش آنکه همه چیزش را از بین برده، دست دراز کند که به من ارزاق ما را بده. باید ملت ما این تحول را پیدا کند که عارش بیاید که به آمریکا بگوید گندم به ما بده یا مستشار به ما بده، خودش باید دنبال کار خودش باشد، خودش باید قیام کند و حوائج خودش را برآورد.
همه اقشار ملت قیام کنند برای رسیدن به خودکفائی و رفع حوائج خویشتن
همه باید با هم کمک بکنیم، یعنی ملت، همه قشرهای ملت باید در صدد این باشند که خود کفا باشند، محتاج نباشند. آنوقت قشر کشاورز، کشاورزیش باید توسعه بدهد و زیاد توسعه بدهد. الحمدلله در این سال توسعه پیدا کرده بود بلکه در جائی دیدم که راجع به قم و اطراف قم بود که چهار مقابل قم و اطراف قم زیاد شده است امسال از سال های سابق. ما امیدواریم که سال های بعد زیاد جوری بشود که ما صادر کننده باشیم و آنها محتاج به ما باشند، نه جوری باشد که ما پیش کسانی که به ما آنطور رنج دادند برویم و بگوئیم شما به ما گندم بدهید. بعدش هم باید در همه امور اینطور باشد.
اگر یک مملکتی بخواهد مستقل باشد، اول شرط این است که احتیاج نداشته باشد به غیر اگر احتیاج داشت که نمی تواند مستقل باشد، احتیاج خودش یک وابستگی است. اگر یک روزی آن کسی که ما به او محتاج فرض کنید باشیم، یک روزی جلویش را بگیرد، خوب ما باید تسلیمش بشویم. ما باید کاری بکنیم که مستقل بخواهیم بشویم، کاری بکنیم که محتاج نباشیم. این هم به اینکه دانشگاهی بنایش را بر این بگذارد در دانشگاه خودش کاری بکند که آن مقداری که مملکت خودش محتاج است بتواند آن مقدار را درست بکند. اطبا، عار است برای یک مملکتی که خارج از طب او استفاده کرده، حالا هم هر کس هر چیز می شود از اینجا پا شود و برود به لندن پیش دشمن های ما، پیش آن که الان دشمن ما را در آنجا دارد حفاظت می کند، آمریکا، پیش آن که دشمن بزرگ ما را دارد حمایت می کند و پشتیبانی از او می کند و توطئه گری می کند. عار است برای ما که مریض های ما بروند در یک چنین مملکتی که آنطور هستند. ما باید اطباءمان هم در خود مملکت ما تربیت بشوند هی مأیوس نباشند از اینکه ما نمی توانیم اینقدر خودشان را نبازند. خوب پیش هم هی می گفتند: (خوب نمی شود با این قدرت ها، نمی شود با این قدرت ها در افتاد، بیائید بسازیم، بیائید بسازیم) لکن شما دیدید وقتی ملت خواست شد. وقتی یک ملتی یک چیزی را می خواهد بشود، خدا همراهش است. همانطوری که آن وقت می گفتند نمی شود این قدرت را به هم زد و شما عمل کردید و شد، حالا هم که می گویند ما نمی توانیم مثلاً خود کفا بشویم راجع به چیزها، خیر می توانیم و باید همت کنیم و بشویم. باید طبیب از خود ما باشد، مهندس از خود ما باشد، همه چیز از خود ما باشد، احتیاج به این نداشته باشیم که ما از خارج وارد کنیم، مغز از خارج وارد کنیم، ما خودمان باید دارای مغز صحیح باشیم. این مغزهائی هم که می گذارند می روند، اینها هم به درد ما نمی خورند. خودتان باید حالا از اول بسازیدخودتان را برای
صحیفه نور جلد 10 صفحه 114
اینکه کشور خودتان را خودتان اداره بکنید خیلی هم دنبال این نباشید که حالائی که دارید کار می کنید خیر باید حتما همه ادارات هم با شما همراهی کنند، شما برای خدا کار بکنید البته آنها باید این کار را بکنند لکن اگر یک وقتی یک لنگی پیدا شد هیچ ابداً خوف به خودتان راه ندهید و یأس به خودتان راه ندهید. خودتان قدرتمندید، خودتان می توانید عمل بکنید.
کوشش کنید که کارتان برای خدا باشد
من امیدوارم که خداوند همه شما را توفیق بدهد و همه ما را توفیق بدهد که برای خدا کار بکنیم تا شکست در آن نباشد. این از همه توفیق ها بالاتر است که ما خودمان طوری بکنیم که کارهایمان برای او باشد. خدمت به ملت خدمت به او است. خدمت به مملکت خود شما خدمت به خداست. مملکت، مملکت خداست. خدمت کردن برای اینکه ما محتاج به اجانب نباشیم، این خدمت بزرگی است، خدمت الهی است، برای خداست این. کوشش کنید که کارتان برای خدا باشد وقتی برای خدا باشد از هیچ چیز باک نداشته باشید، خدا همراه شماست و کسی که خدا همراهش است از هیچ نباید باک داشته باشد.
امیدوارم که خداوند همه شما را تأیید کند و موفق باشید و اگر مطالبی هم هست ممکن است بنویسید چون من وقت اینکه حالا بنشینم یک مدتی صحبت کنم
بیانات امام خمینی در جمع گروهی از دانشجویان عربستان سعودی مقیم ایران
تاریخ: 1358/08/11
نهضت اسلام نمی تواند محصور در یک کشور باشد
بسم الله الرحمن الرحیم
مع الاسف آقایان وقتی آمدند که ظهر است و من وقتی ندارم لکن چند کلمه عرض کنم. این نهضت ایران نهضت مخصوص به خودش نبوده و نیست، برای اینکه اسلام مال طائفه خاصی نیست، اسلام برای بشر آمده است، نه برای مسلمین و نه برای ایران. انبیاء مبعوثند بر انسان ها و پیغمبر اسلام مبعوث بود بر انسان ها، خطاب به ناس یا (ایها الناس) و ما که نهضت کردیم برای اسلام نهضت کردیم. جمهوری، جمهوری اسلامی است. نهضت برای اسلام نمی تواند محصور باشد در یک کشور و تواند محصور باشد در حتی کشوررهای اسلامی نهضت برای اسلام همان دنباله نهضت انبیاست. نهضت انبیا برای یک محل نبوده است، پیغمبر اکرم اهل عربستان است لکن دعوتش مال عربستان نبوده، محصور نبوده به عربستان، دعوتش مال همه عالم است.
برای منادیان حقوق بشر سیاست و موجودیت شان مطرح است، نه جان انسان ها
انبیا آمدند که انسان را بسازند. انسان یک موجودی است در ابتدا مثل سایر حیوانات است، اگر رشد بکند یک موجود روحانی می شود که بالاتر از ملائکه الله می شود و اگر طرف فساد برود یک موجودی است که از همه حیوانات پست تر است الان شما در این انسان هائی که در دنیا هستند و ادعای انسانیت می کنند، ادعای طرفداری از بشر می کنند، ادعای حمایت از حیوانات می کنند، شما الان این اشخاص را که بک همچو ادعاهایی دارند ملاحظه می کنید، که گمان ندارم در تمام حیوانات یک حیوانی به درندگی اینها پیدا بشود، یک حیوانی که، یک موجودی که تمام این بشر و بشریت را برای نفع خودش می خواهد، میلیون ها آدم را می کشد برای اینکه یک نفعی ببرد. حیوانات اگر چنانچه حیوانخوار باشند، به اندازه شکم شان وقتی سیر شدند رها می کنند، و عده دیگر سراغ کار، اما این انسانی که انسان که از حیوانات است و بدترین حیوان است برای یک منفعت جزئی حاضر است که فوج فوج این انسان ها را بکشد، انسان های دیگری، آنهائی که سر راه نفع او ایستاده اند یا لااقل به نفع او عمل نمی کنند، این انسان ها پیش آنها اصلاً موجودیت شان مطرح نیست. آنها حاضرند که چند صد هزار، چند صد میلیون جمعیت را بکشند تا اینکه یک جائی را برای سیاست خودشان
صحیفه نور جلد 10 صفحه 116
تصاحب کنند. جنگ هائی که الان در دنیا هست و بوده است و سابق بوده است شما ملاحظه کنید که چه می کنند اینها با این بشری که ادعا می کنند که ما برای حقوق بشر مثلاً طرح داریم، مجله داریم. همین ها وقتی که چهار نفر در ایران به واسطه جنایات پنجاه ساله شان کشته شوند، در محاکمه اینجا محکوم به اعدام می شوند. همین هائی که در آنجا در روزنامه هایشان شروع می کنند به نوحه سرائی کردن و انتقاد از محاکم اینجا، همین هائی که الان در میدان های جنگ برای سرکوبی و کشتن آدم ها برای رسیدن به یک چیزی که مثلاً فرض کنید برای او یک به حسب تو هم یک نفعی دارد.
داشتن زندگی شرافتمندانه در گرو یافتن اسلام واقعی و انسان ساز است
اینهائی که الان مشغول کشتن فوج فوج آدم هستند، از دو سه نفر چند آدمی که در اینجا پنجاه سال جنایت کرده اند و چند صد نفر آدم کشته یا امر به کشتن کرده اند وقتی که اینها را در محاکم محکوم به اعدام می کنند فریادشان بلند می شود، در همین حالی که افراد آنها الان مشغول آدمکشی هستند، فوج فوج مردم را کشند. همین ها برای اینها نوحه خوانی می کنند و مع الاسف در بین خود جمعیت های اسلامی، جمعیت شرقی، در مملکت، در ممالک شما موجودهایی هستند که یا باورشان آمده است حرف های اینها را که آدم بگوید اینها بسیار عقب مانده اند. از حیث افکار، یا باورشان نیست لکن برای آنها کار می کنند که باید بگوئیم خیانتکارند. در بین ما هست در بین شما هم هست افرادی که همان مسائلی که آنها می خواهند، همان مسائلی که در غرب گفته می شود آنها در بطن جامعه خودشان طرح کنند و می گویند. همانطوری که مطبوعات آمریکا، مطبوعاتی که تحت نظر مستقیم صهیونیسم هستند، اینها همان مطالبی را که آنها می نویسند در نویسنده های ما بعضی شان، در گوینده های ما بعضی شان، همان مسائل اینجا هم هست، در ممالک شما هم هست. الان تا ممالک شرق، ممالک اسلامی تا اسلام را نیابند نمی توانند زندگی شرافتمندانه بکنند. مسلمین باید اسلام را پیدایش کنند، اسلام از دست شان فرار کرده. ما الان اسلام را نمی دانیم چیست. اینقدر به مغز ما خوانده است این غرب و این جنایتکارها که اسلام را ما گمش کردیم. تا اسلام را پیدا نکنید نمی توانید اصلاح بشوید. از آن مرکز که کعبه معظمه است و مرکز اجتماع مسلمین است در هر سال گرفته تا آخر بلاد مسلمین، اسلام گم است نمی دانند چیست و لهذا مسلمین جمع می شوند و در مکه معظمه در یک محلی که خدای تبارک و تعالی آن محل را قرار داده برای اجتماع مسلمین، اجتماع معنوی مسلمین، جمع می شوند و نمی دانند چه می کنند، استفاده اسلامی از آن نمی کنند. یک همچو مرکز سیاسی را متبدلش کردند به یک اموری که اصلاً غفلت از همه مسائل مسلمین، باید اسلام را پیدایش کنند. مسلمین اگر حج را پیدا کنند آن سیاستی که در حج به کار رفته است از طرف اسلام، همان را پیدا کنند کافی است برای اینکه استقلال خودشان را پیدا کنند، ولی مع الاسف ما گم کردیم اسلام را. آن اسلامی که الان دست ماست بکلی از سیاست جدایش کردند، سرش را بریدند، آن چیزی که اصل مطلب است از آن بریدند و جدا کردند و مابقی اش را دست ما دادند. همان ما را به این روز نشانده است که ما نمی شناسیم سر
صحیفه نور جلد 10 صفحه 117
اسلام را، ما نمی شناسیم. ما تا پیدا نکنیم اسلام را، تا همه مسلمین پیدا نکنند اسلام را نمی توانند به مجد خودشان برسند.
اسلام برای اصلاح جامعه شمشیر کشیده، نه برای کشور گشائی
مجد اسلام آن بود که در صدر اسلام بود، آن بود با یک جمعیت کم دو تا امپراطوری را از بین برد. آن مجد اسلام بود، نه برای کشورگشائی، برای آدم سازی. این خیال است، اشتباه است که خیال می کنند که کشورگشائی می کند اسلام، اسلام کشورگشائی نمی کند. اسلام می خواهد همه کشورها آدم بشوند. اسلام دنبال این می رود که آنهائی که آدم نیستند آدمشان کند. در یک جنگی وقتی که اسیر کرده بودند یک عده ای را، به حسب تاریخ هست که اینها را بسته بودند داشتند می آوردند رسول اکرم گفت ببین من باید با زنجیر اینها را به بهشت ببرم. اسلام برای اصلاح جامعه است و اگر شمشیر کشیده، شمشیر را برای این کشیده است که مفسدهائی که نمی گذارند این جامعه اصلاح بشود را از بین ببرد تا سایرین اصلاح بشوند مسائلی هم که آن آقا خواندند مسائل کثیری بود. اینها انشاءالله امیدوارم که اگر ما توفیق پیدا بکنیم، اگر مسلمین توفیق پیدا کنند، بتدریج درست بشود. حالا ما گرفتاری های زیادی داریم که محتاجیم به دعای همه مسلمین. خداوند همه شما را تأیید کند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته