📗📘📙 بهترین شعرهایی که خوانده ام 📗📘📙
ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها.روشنی.من .گل .اب
پاکی خوشه ی زیست.
مادرم ریحان میچیند
نان وریحان وپنیر.اسمانی بی ابر.اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک:لای گلهای حیاط..
نور در کاسه ی مس.چه نوازشها می ریزد!
نردبان از سر دیوار بلند
صبح را روی زمین می ارد
پشت لبخندی پنهان هرچیز
روزنی دارد دیوار زمان. که از آن چهره ی من پیداست
چیز هایی هست. که نمی دانم
می دانم. سبزه ای را بکنم خواهم مرد.
می روم بالا تا اوج. من پر از بال وپرم.
راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
من پر از نورم وشن
و پر از دارو درخت.
پرم از راه.از پل.از رود.از موج
پرم از سایه برگی در اب:
چه درونم تنهاست
رفتی ولی کجا؟که به دل جاگرفته ای
دل جای توست گرچه دل ازما گرفته ای
ترسم به عهد خویش نپایی وبشکنی
آن دل که ازمنش به تمنا گرفته ای
ای نخل من که برگ وبرت شد زدیگران
دانی کز آب دیده من پا گرفته ای
بگذارتا ببینمش اکنون که می رود
ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای؟
خارم به دل فرومکن ای گل به نیشخند
اکنون که روی سینه او جا گرفته ای
گفتی صبور باش به هجرانم ((اطهری))
آخر تو صبر از این دل شیدا گرفته ای
((علی اطهری کرمانی))
ببسم الله الرحمن الرحیم
علی ای همای رحمت! تو چه آیتی خدا را؟................ که به ماسوی فکندی همه سایه ی هما را
دل اگر خدا شناسی، همه در رخ علی بین...............به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند................چو علی گرفته باشد سر چشمه ی بقا را
مگر ای سحاب رحمت! تو بباری ار نه دوزخ............... به شرار قهر سوزد همه جان ماسوی را
برو ای گدای مسکین! در خانه ی علی زن.................که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من.................چو اسیر توست اکنون؛ به اسیر کن مدارا؟
به جز از علی که آرد پسری ابو العجائب.................. که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان..................چو علی که می تواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت.................متحیرم چه نامم شه مُلک لافتی را
به دو چشمِ خونفشانم،هله ای نسیم رحمت!...................که ز کوی او غباری به من آر، توتیا را
به امید آنکه شاید برسد به خاک پایت..................چه پیامها دارم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضایگردان به دعای مستمندان................که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم..................که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی..................به پیام آشنای بنوازد آشنا را
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب...............غم دل به دوست گفتن چه خوشست (شهریارا)
مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
از جاده سه شنبه شب قم شروع شد
آيينه خيره شد به من و من به آيينه
آن قدر خيره شد كه تبسم شروع شد
خورشيد ذره بين به تماشاي من گرفت
آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد
وقتي نسيم آه من از شيشه ها گذشت
بي تابي مزارع گندم شروع شد
موج عذاب يا شب گرداب ؟! هيچ يك
دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا
از ربناي ركعت دوم شروع شد
در سجده توبه كردم و پايان گرفت كار
تا گفتم السلام عليكم ... شروع شد
خـم را بـگـشـا بـه روی مـسـتان
بـــیـــزار شــو از هــوا پــرســتــان
از مـــن بــپــذیــر رمــز مــســتــی
چـون طـفـل صـبـور، در دبـستان
آرام ده گُل صـــــــفــــــا بــــــاش
چــون ابــر بــهــار در گــلــسـتـان
تـــاریـــخـــچـــه جـــمـــال او شــو
بـــشــنــو خــبــر هــزار دســتــان
بـــردار پـــیـــالـــه و فــرو خــوان
بــر مــی زدگـان و تـنـگـدسـتـان
***************ای نــقــطــه عــطــف راز هـسـتـی********بـر گـیـر ز دوسـت، جـام مـسـتـی
مـــن شـــاهـــد شــهــر آشــنــایــم
مــن شــاهــم و عــاشــق گـدایـم
فـــرمــانــده جــمــع عــاشــقــانــم
فـــرمـــانـــبـــر یـــار بـــیـــوفــایــم
از شــهـر گـذشـت نـام و نـنـگـم
بــــازیــــچــــه دور و آشـــنـــایـــم
مـــســـت از قــدح شــراب نــابــم
دور از بــــرِ یــــار دلــــربــــایــــم
ســـازنـــده دیـــر عـــاشـــقـــانــم
بــــازنــــده رنــــد بــــیـــنـــوایـــم
ایــن نــغــمــه بــر آمــد از روانــم
از جـــان و دل و زبـــان و نــایــم
***************ای نــقــطــه عــطــف راز هـسـتـی********بـر گـیـر ز دوسـت، جـام مـسـتـی
...
امام راحل