لشکر از سمت حَمَل آمد و یاران بهار

حمله بُردند به اردوی زمستان نزار

 

چمن آزاد شد از بند کلاغان و به دشت

نغمه ی مرغ سحر آمد و اوای هزار

 

رعد نقاره زنان آمد و باران زپیَش

کرد برکوی و گذر گوهر شه وار نثار

 

بخت نو رخت شکوفه به تن باغ کشید

چشمه جاری شد ودادازکف خود صبر وقرار

 

غنچه انداخته چادر زسر و بلبل مست

به طرب آمده با جام می و بوس و کنار

 

لاله روئید و درختان هم در رقص و کنون

گل و آیینه و آب است به هر شهر و دیار

(مرتضی برخورداری)