بهترین جمله
دنيا هم كه از آن تو باشد
تا زمانى كه درون قلب يک زن جايى نداشته باشى
تا درون آوازهاى عاشقانه زنى زندگى نكنى
و سهمى از دلشوره هاى زنى نداشته باشى
فقيرترين مردى
(شكسپير)
هر کجا احساسی
دانه ی الماسی
نم نم بارانی
خیسی گونه ای سرخ
در تمنای نگاهی آمیخت
تو بدان دست ” زنی” در کار است
شاهکار است این “زن”
خالق هر غزل و شادی و عشق
و خداوند به او می بالد
که تمام شوقش، عشق و احساسش را
در وجود “زن” به عالم آموخت
نظر بزرگان راجع زنان:
هرود:
زن حکم آب را دارد که از شدت لطافت در هر محیطی که قرار گیرد شکل مظروف را به خود می گیرد، هر شوهری که از زن خود ناراضی است علت را در خود جستجو کند
ناپلئون:
اگر میخواهید اندازه تمدن و پیشرفت ملتی را بدانید به زنان آن ملت بنگرید
مونتن:
اگر زنان رسوم و قوانین جامعه را زیر پا می گذارند چندان هم گناهکار نیستند، زیرا که این قوانین را مردان نوشته اند
مترلینگ:
من به هیچ زنی برنخورده ام که چیزی از بزرگی در او نباشد
بالزاک:
حساسیت، عشق، تحمل و فداکاری زندگی زن را تشکیل میدهد
کنفوسیوس:
زن زیباترین و عزیزترین موجودات جهان است
میشله:
تا وقتی که زنان نیز در زمینه علم و دانش سخن خویش را نگفته اند نمی توان از دانش واقعی حرف زد
زن هــا میتــواننــد در اوج دلتنگی لبخنــد بـزننــد
آواز بخـواننـد ، گلهای باغچه را قلمــه کنند
غذای دلخـواهت را تــدارک ببیننــد
کودکانه بـا بـچـــه هــا بــازی کننــد
زن هــا میتوانـنــد بـا قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند
ببخشنــد و بـخنــدنــد
تــو از طـرز آرایـش مـوهــایــش یــا رنـگ لب هــایـش، لباسش ،یـا حتی حـرف هــایش
هــرگــز نمیتـوانـی حــدس بــزنـی
زنـی که روبـرویـت ایـستــاده دلتنـگ یـا دلشکسته است
زن بـــودن کـار ســاده ای نیست
ﺯﻧﻰ ﻛﻪ ﮔﻠﻮﺑﻨﺪﻯ ﺍﺯ ﺑﻬﺎﺭ ﻧﺎﺭﻧﺞ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﻭ ﺭﻳﺤﺎﻥ ﻭ ﻧﻌﻨﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﻏﭽﻪ می کارد
ﺑﺮﺍﻯ ﻗﻤﺮی ها ﺩﺍﻧﻪ می پاشد ﻭ ﺑﺎ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺣﺮﻑ می زﻧﺪ
ﻧﺎخنهایش ﺭﺍ ﺑﺎ ﺣﻨﺎ ﺭﻧﮓ می کند ﻭ ﮔﻴﺴﻮﺍﻥ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﻭﺑﺎن های ﺭﻧﮕﻰ می بندد
ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﺰﺍﻥ ﮔﻠﻪ ﺩﺍﺭﺩ
ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺍغ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ
ﺯﻣﺴﺘﺎن هاﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﺭ می بافد ﻭ ﺑﻬﺎﺭﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ
ﺍﻭ ﺯنی است ﻛﻪ ﺗﺎﺭ ﻭ ﭘﻮﺩﺵ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺯنهای ﻋﺎﺷﻖ
ﺑﻪ ﻛﺘﺎبها ﻛﻮﭺ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
زن ها گاهی اوقات چیزی نمیگویند چون به نظرشان لازم نیست كه چیزی گفته شود
با نگاهشان حرف میزنند
به اندازه یك دنیا حرف میزنند
هرگز نباید از چشمان هیچ زنی ساده گذشت
کاش اینو خیلیا بفهمن که یه زن
نمیتونه دوستت داشته باشه
بعد دوستت نداشته باشه
بعد دوباره دوستت داشته باشه
یه زن فقط میتونه
دوستت داشته باشه
دوستت داشته باشه
دوستت داشته باشه
و بعد
دیگه هیچوقت “دوستت” نداشته باشه
وقتی هستی
“بودنت” مثل مالکیت پررنگ ترین ستاره ی آسمون بهم دلخوشی میده…
مثه اون وقتا میشه که با لبخند خشک شده ی عروسکم چشمام برق میزد…
“بودنت” تداعیِ “نبودن” های دیگه رو از بین میبره…
“بودنت” فقط یه “بودن” نیست
وقتی هستی یه “هستی” میشی واسه من و دلم
مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادرم…
وقتی بچه بودم کنار مادرم میخوابیدم و هرشب یک آرزو میکردم
مثلا آرزو میکردم برایم اسباب بازی بخرد
میگفت میخرم به شرط اینکه بخوابی.
یا آرزو میکردم ببردم بزرگترین شهربازی دنیا
میگفت میبرمت به شرط اینکه بخوابی.
یک شب پرسیدم اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم میرسم؟
گفت میرسی به شرط اینکه بخوابی.
هرشب با خوشحالی میخوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند…
دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید هنوز هم شبها قبل از خواب به آرزوهایت فکر میکنی؟
گفتم دیگه شبها نمیخوابم.
گفت مگر چه آرزویی داری؟
گفتم تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.
گفت سعی خودم را میکنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.