راسخون

بهترین جمله

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ﻣﯿﺘﺮﺳـﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾـﺪﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﻪ ﺟﻬـﻨﻢ بیاید
ﻣــــــــــــــــــــــــﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ…
.
.
نـمــیــدانــم نـامـــت را چه بـگـذارم
تـمـام زنـدگـی
دلـیــــل نـفـس کـشـیـدن
یا هــمـــــه ی وجـــود
بــــه هــر نــامـی کـــه بــاشـــی بــــدان آرام برایـت جـان مـیـدهم پدر/مادر.
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

میدونی بزرگترین درد دنیا چیه؟
اونی که تا دیروز دردمون دردهات بوده الا داره درد میکشه
اون یه نفر مادره/پدره.
.
.
مادرم پاییز شد تا مرا بهاری کند
خدایا
حال و هوای هیچ خانه ای را زمستانی نکن.
.
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خدایا میشود اندکی از آن بهشتی که وعده دادی زیر پای مادر است را امروز نصیبش کنی؟
از بس غصه خورده است میترسم از بهشت فردایت هم لذتی نبرد.
.
.
اون چيزي كه باعث ميشه آدم زندگي كنه نفس كشيدن نيست
شنيدن صداي پدر مادره…
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

كسي نشاني بهشـــت را نداشـت
و خداوند “مـــــــادر” را آفريد.
.
.
آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل
تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جای دارد
به مادرم که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

کوتاهی زمان را وقتی فهمیدم که در کنارت بودم و طولانی بودن آنرا وقتی فهمیدم که در کنارم نبودی مـــــــــــــادرم/پـــــــــــــــدرم.
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مادران تنها فرشته های رو زمینن وقتی هستند نمیفهمم که کی هستن و وقتی نبودن تازه میفهمیم کی بودن…مامان لیلای گلم از اعماق وجودم دوستت دارم و…و این سه نقطه یعنی تا بی نهایت

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خدا را در نگاه زنی به جا آوردم که خیر ندیده عشق بود اما دست نمیشست از ذات عشقی که در دلش ریشه دوانده بود
همان مادری که چشم عشقش همیشه پر آب بود اما عشق را به کــــودکش هدیه می داد تا آبروی خدا نریزد پیش چشم دنیایی که دل سپرده هوس است !
خدا را با زنی شناختم که گرچه آه در بساط دل نداشت اما بدهکار نبود به دنیا، به زندگی، به خویش؛ عشقی را که از خودش دریغ گشته بود…

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام و مادرم را می خواهم اما نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم…
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مامان یعنی تو احتیاج داری به کسی که همیشه کنارت باشد و تو را حمایت کند
مامان یعنی پناه بردن به کسی از نگاههای غریبه ها
مامان یعنی تا صدا کنی کسی کنارت حاضر باشد
مامان یعنی کسی که شب تا صبح بارها و بارها بیدار شود و پتو را رویت بکشد
مامان یعنی کسی که تا گریه گرسنگی سر میدهی بلافاصله از راه می رسد
مامان یعنی کسی که همیشه تو را تمیز نگه می دارد
مامان یعنی کسی که با تو کودک می شود
مامان یعنی کسی که از دیدن تو بی نهایت لذت می برد
مامان یعنی کسی که با تو بیدار می شود و با تو می خوابد
مامان یعنی کسی که خسته است اما به تو لبخند می زند
مامان یعنی همبازیت
مامان یعنی تمام لحظه های دنیای کوچکت
مامان یعنی
مامان یعنی کسی که عاشقت است ! همین !

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

یادتونه ؟؟؟
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ
وقتی ﺁﻗﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ ؟ ﭼﺘﻪ ؟
ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !!
ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ ؟
ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ
ﺣﺎﻻ ﻣﯽﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ ؟
ﺧﺐ ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!!
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ…
ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ !
ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ…
ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ !!!
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ…
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دوستت دارم مـــــــــــــادر و تنها همین
و این نه قابل محاسبه است و نه قابل شمارش
حتی خودت هم نمیتوانی میزانش را تخمین بزنی
بی انتهاست تا وقتی هستم تا وقتی هستی
هست به امتداد زندگی، هست به امتداد دنیا…
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

تو نگرانم نشو مادرم
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم.
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم بی صدا کنم.
تو نگرانم نشو
همه چیز را یاد گرفته ام
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی
یاد گرفته ام نفس بکشم بدون تو و به یاد تو
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن سر کنم…
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مــــتــــشــــکــــرم مــــــــــــــــادر…
برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.
برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.
برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.
برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هر زمان که به آغوشی نیاز دارم آغوشت به روی من باز است
زمانهایی را که به وجود یک دوست نیاز دارم دلت می فهمد
زمانی که به آموختن درسی نیاز دارم، چشمان بخشنده ات حالتی سختگیرانه و جدی به خود می گیرند
قدرت و عشق تو مرا هدایت کرده و بال پرواز من بوده است مادر…

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

من زنم
بی هیچ آلایشی و بی هیچ آرایشی
او خواست که من زن باشم
همچنان به تو اعتماد خواهم کرد
عشق خواهم ورزید
به مردانگی ات خواهم بالید
با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد
پشتیبانت خواهم بود
و تو مرد بمان
این راز را که من مردترم به هیچکس نخواهم گفت