بانک سخنان امام خامنه ای
اگر بخواهيد جسم را به قدرت، به زيبايى، به توانايى، به بروز قدرتها و استعدادهاى گوناگون برسانيد، بايد ورزش كنيد.
اگر بخواهيد قرآن در خانهها، بين بچهها، بين بزرگها، بين زن و مردها رواج پيدا كند، بايستى قهرمانان قرآنى را احترام كنيد. اين است كه ما به اينها احترام مىكنيم. اينها حامل قرآنند، اينها عزيزند. زبان اينها عزيز است، لبها و دلهاى اينها عزيز است؛ چون با قرآن مأنوس است. جان ما به قربان قرآن!
اگر با فساد اقتصادى مبارزه نشود، هر سرمايهدارى وسوسه و تشويق مىشود كه به جاى وارد شدن به كار پُردردسر توليد و مقدمات آن و راههاى طولانى ديگر، برود مشغول بند و بست و كارهاى فسادانگيز بشود.
اگر بخواهيم اصول سياست خارجى را كه بر پايهى عزت و حكمت و مصلحت استوار است، بر اوضاع و شرايط پيچيدهى امروز دنيا و وضع خاص خودمان تطبيق كنيم، بلاشك فراست، ابتكار عمل، پُركارى، دقت و پايبندى شديد به اصول و آرمانها، جزو وظايف عمومى دستگاه ديپلماسى ماست.
اگر اين ايثارگريها نبود، معلوم نبود كه كشور، تماميت ارضى داشته باشد يا نه. امنيت داشته باشد يا نه. دشمن داخل كشور ما باشد يا نه. و آيا چنين امكانى وجود داشته باشد كه كسى بتواند براى كشور، كار و تلاش كند و سازندگى به وجود آورد.
اگر خانوادهها صحيح، قوى، سالم، بىانحراف و طبق سنت الهى تشكيل بشوند، آن وقت جامعه، جامعهى سالمى خواهد بود.
اگر بخواهيم انقلاب و كشور بيمه باشد و جمهورى اسلامى آسيبناپذير باشد؛ بايد روزبهروز اين شور و شوق، اين حركت عمومى مردم و اين بسيج عظيم نيروهاى ملت را تقويت كنيم.
اگر خود دولت وارد ميدان مبارزه با فساد اقتصادى نشود و خود مسئولان با فساد مبارزه نكنند ... قوهى قضاييه نمىتواند به تنهايى مبارزه كند؛ يك مقدار جلوگيرى مىكند، اما خيلى به نتيجه نمىرسد.
اگر دانشگاه ما دانشگاه اسلامى است، يكى از بزرگترين مظاهرش بايستى احترام بيش از حد معمول دنيا به اساتيد باشد؛ مخصوصاً از طرف شاگردان. شاگرد بايد به استاد، بىقيد و شرط احترام كند. اگر آن استاد بد هم است، بايد او را احترام كنند. فرض كنيد استاد كافرى را آوردند و در يك كلاس پُرحزباللهى گذاشتند. آيا اين حزباللهىها بايد به اين كافر احترام كنند، يا بايد اهانت نمايند؟ نخير، بايد احترامش كنند، از او تجليل نمايند، او را بر خودشان مقدّم بدارند؛ چون استاد آنهاست، هيچ دليل ديگر نمىخواهد. اين درحالى است كه گفتيم اين شخص اصلاً معتقد به اعتقاد اينها نيست؛ چه رسد كه استادى مؤمن و مسلمان باشد. بههرحال، احترام استاد در محيط دانشجويى و دانشگاهى بايستى خيلى محفوظ باشد.
اگر در جامعه قناعت وجود داشته باشد، زيادهروى و اسراف و ريخت و پاش نباشد، اگر حرص و افزونطلبى در امور مادى نباشد، اين جامعه به بهشت و گلستان تبديل مىشود.
اگر در جنگ تحميلى كمك مردم نبود، محال بود دولت بتواند به تنهايى آن را اداره كند.
اگر در كشورى زنان آن كشور بتوانند به آن صفا و معنويت و رُقاء و تعالى فكرى برسند، هيچ مشكلى در آن مملكت باقى نمىماند.
اگر در مسايل رفاه زندگى عمومى و ايجاد تسهيلات و رفع مشكلات غرق شويم، به طورى كه جهتگيريهاى انقلابى را به دست غفلت بسپريم، به ابهت و هيبتانقلاب ضربه زدهايم و جاذبهى آن را در دنيا مخدوش كردهايم و اين، مطمئناً به كارايى ما ضربه خواهد زد. بنابراين، اين دو در كنار هم مطرحند.
اگر در يك جملهى كوتاه از من بپرسند كه شما از جوان چه مىخواهيد، خواهم گفت: تحصيل، تهذيب و ورزش.
اگر دستهاى سودجو بتوانند فساد اقتصادى را در ميان مسئولان رايج كنند، ضربهيى به آن كشور مىخورد كه با هيچ چيز جبران نمىشود.