.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
سرت را بر شانه ی خدا بگذار تا او با نوازش های دستان مهربانش قصه ی عشق را چنان زیبا برایت بخواند که نه از دوزخ وحشت کنی و نه از بهشت به رقص درآیی ، نه از نداشتن چیزی غصه بخوری و نه از نداشتن کسی . . .
الهی تو بخشنده ترین و زیباترینی ، گوهر اشک میخری
دل شکسته میخواهی ، و عمل بی ریا میپذیری .
ما را از گناه سبکبار کن ، و دیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار . . .
آمین
هر کسی می تواند دانه های یک سیب را بشمارد
اما
تنها خداوند میتوانه سیب های یک دانه را بشمارد . . .
آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند . . .
نـــگاهــت بـــه آن بـــالا بـــاشـد تـــا دلـــت از آدم هـــای امـــن پــــایــیــن نــــگـــیـرد…
انتهای شب نگرانی هایت را
به خدا بسپار وآسوده بخواب
خدابیدارست …
ساحل دلت را به خدا بسپار، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد…!!!
خدایا؛
«تو»؛
آن مشترک مورد نظری هستی؛
که همیشه در دسترسی …
خـــــــــــــــــــــــــــــدای منـــــ …
دســــــــتانــــــــت که مالــــــــــــــ منــــــــــ باشند
هــــــــــیچ کــــــــــس مــــــــرا دست کم نمیگیرد
خدای من
خوب من
خوب این
خوب اون
خوب ما
برای همه ی داده هات
و نداده هات
که همون داده هاست…
شکر . . .
میبخشی غر زدن هامان را
میدانم
یادت باشد هیچ کجا آنقدر شلوغ نیست که نتوانی لحظه ای با خدا خلوت کنی
"روز را خورشید می سازد، روزگار را ما" کتابی که به نظر من همه باید بخوانند.
مسعود لعلی - فهمیه ارژنگی
او امنیتی است که در پول در جست و جویش هستید.
او همان احساس خوشی است که است که در الکل در جست و جویش هستید .
او همان تندرستی است که در پزشکان در جست و جویش هستید.
او ترانه ای است که در موسیقی در جست و جویش هستید.
او همان دست افشانی است که در صحنه ها در جست و جویش هستید.
او همان زیبایی است که در سفر در جست و جویش هستید.
او حکمتی است که در کتاب ها در جست و جویش هستید.
او آرامشی است که در نگرانی در جست و جویش هستید.
او پروردگار است، همان که در جست و جویش هستید
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است
آن را در آسمان نیز نخواهد یافت
خانۀ خدا نزدیک ماست
و تنها اثاث آن، عشق است
امیلی دیکنسون
روزهای رفته زندگی را ورق میزنم
چه خاطراتی که زنده نمیشوند
چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشود
چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت
چه فکرها که ارامم کرد
چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود
چه لبخندهایی که بی اختیار برلبانم نقش بست
چه اشکهایی که بی اراده از چشانم سرازیر شد
چه آدمها که دلم را گرم کردند وچه آدمها که دلم را شکستند
چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم وشد
چه آدمها که شناختم و چه آدمها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان
وچه........
وسهم من از این همه , یادش بخیر میشود
کاش ارمغان روزهایی که گذشت
آرامشی باشد از جنس خدا
آرامشی که هیچگاه تمام نشود.....
از کسی پرسیدند...
کدامین خصلت از خدای خود را دوست داری؟
گفت:
همین بس که میدانم، او میتواند
مچم را بگیرد
ولی دستم را میگیرد...