راسخون

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

مینوی من مینای من پیدا و نا پیدای من

ای منجی گیتی بیا مهدی  بیا مهدی  بیا

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 



 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

 
 

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

وقتی خدا از پشت دستهایش را روی

چشمانم گذاشت از لای انگشتانش

آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش

کردم منتظر است نامش را صدا کنم......

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

روزی سقراط در کنار دریا راه می رفت که نوجوانی نزد او آمد و گفت:«استاد! می شود در یک جمله به من بگویید بزرگترین حکمت چیست »
سقراط از نوجوان خواست وارد آب بشود.
نوجوان این کار را کرد.
سقراط با حرکتی سریع، سر نوجوان را زیر آب برد و همان جا نگه داشت،
طوری که نوجوان شروع به دست و پا زدن کرد.
سقراط سر او را مدتی زیر آب نگه داشت و سپس رهایش کرد.
نوجوان وحشت زده از آب بیرون آمد و با تمام قدرتش نفس کشید.
او که از کار سقراط عصبانی شده بود، با اعتراض گفت:
«استاد! من از شما درباره حکمت سؤال می کنم و شما می خواهید مرا خفه کنید »
سقراط دستی به نوازش به سر او کشید و گفت:
«فرزندم! حکمت همان نفس عمیقی است که کشیدی تا زنده بمانی.
هر وقت معنی آن نفس حیات بخش را فهمیدی، معنی حکمت را هم می فهمی!»

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

خدایا!
من کدام یک از نعمت های تو را می توانم بشمارم 
یا حتی 
به یاد آورم 
و به خاطر بسپارم؟

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

خدایا…
گاهے دنیا و نامرادی هایش دلم را به درد مےآورد..
اما برق امید به تو از چشمانـم نمےرود،
خوب مےدانم هوای دلـم را داری
وقتے تو را دارم، غمے نیسـت..

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

به خدا تا اندازه ی امیدوار باش که جرات گناه کردن پیدا نکنی

و از اون تا اندازه ی بترس که از رحمت اون ناامید نشوی . . .

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

 دستهایم انقدر بزرگ نیست که چرخ دنیا را به کامتان بچرخانم

اما یکی هست که بر همه چیز تواناست

از او تمنای لحظه های زیبا برایتان دارم

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

 صداى خنده هاى خدا را میشنوى ؟

دعایت را شنیده و

به آنچه محال میپندارى ، میخندد . . .

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

من هیچ دوستی نمیخواهم..

نیاز ندارم کسی نوازشم کند..

نگرانم شود..

دلسوزم باشد..

دوستم داشته باشد..

به حرفهایم گوش دهد..

و هیچوقت تنهایم نگذارد..

وقتی همه ی اینها در تو خلاصه شده اند..

مرسی از بودنت خـــدایــــم!

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

در باران که به خانه برمی‌گردی،

از صاعقه‌ها نترس!

آن‌ها صاعقه نیستند

فلاش‌های دوربینِ خداوندند

که دائم در حال عکس گرفتن از توست!

فردا که از خانه بیرون بیایی

باران بند آمده است

و تصویرت در چال‌آب‌های کوچکِ خیابان

انعکاسِ تاج محل را 

در حوضِ مرمرش کم‌رنگ می‌کند…

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

رابــطه ی خــدا و انسان

چیـزی فراتر از عشق و عاشقی و معشوق و عاشقه

چـــرا که خدا خودش میگـــه

” ای بنده ی من “…

بنده کلمه ی مشتق از

بند+ ه = یعنی بند بند وجـــــود….

بـــند بنـــد وجــود خدا….!

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

تو بازی زندگی موقع یارکشی چه خوبه آدم بگه : من و خدا ، شما همه . . .

mty1378 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7386
|
تاریخ عضویت : آبان 1394 

سنگریزه به دست گرفتن و آن را جواهری دیدن
چوب خشکی برداشتن و جنگلی را در آن نظاره کردن
و با چشمانی اشکبار خندیدن
 این است ایمان به خدا . . .