راسخون

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 



خدای من!
من به حال موسی غبطه میخورم تو با او صحبت کردی میشه با من هم حرف بزنی؟


 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دل به کف در جستجوی دلبری دلدار تر

یار یارانی و کو از من کسی بی یار تر

از شراب جود و احسان و عطایت می شود

مست تر، دیوانه تر، آواره تر، بی عار تر

حال خود می بینم و گویا نمی باشد ز من

خسته تر، غمدیده تر، رنجیده تر، بیمار تر

گر تزرع کردن از ترس عذابت کار نیست

بین بیکاران نمی بینم ز خود بیکار تر

اعتکافم را ببین و اعترافم گوش کن

نیست از من پست تر، بی آبرو تر، خار تر

دهر را گشتم به چشم دل ولی پیدا نشد

از تو بهتر، مهربان تر، یار تر، غفار تر

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

الهي شكرت كه فهميدم جاهلم و از آموختن ننگ ندارم.
الهي توفيقم ده كه تا واپسين دم آخرت را به دنيا نفروشم.
الهي خواب مردم بيدار دل را به ما عطا كن.
الهي شكرت كه زهر(لا اله ) را با پادزهر (الا الله) نوشيدم.
الهي روح حسيني ام را مقتول تن يزيدي ام مگردان.
الهي از مردم بد كار و طعنه اغيار مصونم بدار.
الهي غبطه به حال اسپند مي خورم كه در آن اتشدان مي سوزد و عطر مي دهد و من از شعله ي عشق تو فاصله دارم .در آن شعله ي آتش مشتاقانه مي رقصد و من از شعله عشق تو گريزانم واي بر من!
 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

سلام خداي مهربونم.

خودت شاهد بودي و هستي كه من هر كاري از دستم بر ميومد كردم. 
ديگه كاري از دستم برنمياد. 
فقط وفقط دست خودته. خواهش ميكنم، قسمت ميدم تنهام نذار. 
به ولاي علي ديگه توان ندارم. 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدايا نگذار چيزي جايت را در قلبم بگيرد خدايا...
خدايا گفتي بخوان تا اجابت كنم
خواندمت مي دانم دير است ميدانم وجودم را گناه گرفته اما خواندمت
اجابتم مي كني؟...............
دلم گرفته خدايا كجايي؟
مي دانم نزديكي ولي بيشتر خودت را نشانم بده
خدايا كاش مي شد نامه اي مي نوشتم و جوابم را مي دادي آخر بصيرتي ندارم كه تو را ببينم و صدايت را بشنوم
خودت را بيشتر به من نشان بده..........
بصيرت مي خواهم.........
يقين مي خواهم....... 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

* خدایا ما رو از فتنه های آخرالزمان حفظ کن و الاّ ...... 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ز عشقت سوختم اي جان كجايي / بماندم بي سرو سامان كجايي


خدايا الان تنها كسي هستي كه گريه هامو ميبيني .

خدايا تنها كسي هستي كه ميدوني تو دلم چه آشوبيه .

خدايا ميدونم همين حسي كه الان دارم , همين توفيقي كه پيدا كردم براي اشتباهات و گناهام گريه كنم و ازت درخواست كمك كنم , توفيق خودته , پس وقتي خودت توفيق دادي با گريه درد دلمو بگم و توبه كنم امكان داره منو دست خالي برگردوني ؟!

امكان داره اي خداي رحمن و رحيم تو بنده ايو كه با دل شكسته و گريان باهات درد و دل ميكنه و غمشو ميگه و خواسته اي داره كه اون خواسته هم براي رسيدن به وصالته و رضايتت و خوشنودي تو , نه خواسته اي مادي و دنيايي , اونو از درگاهت دست خالي برگردوني؟!من هيچوقت نميتونم باور كنم كه تو اميد اون كسي كه جز تو اميدي نداره به نااميدي بدل كني 

خدايا خودت خواسته دلمو بهتر از هر كسي ميدوني خدايا خودت دستاي خالي منو ميبيني كه با گريه به سوي درگاهت دراز كردم خودت بهم آرامش بده خودت بهم توفيق بندگيتو بده خدايا ......
 

يا رب نظری کن که دلم بی تو غريب است ...

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

الهی!


 

ایمان غبار گرفته­ ی مرا در باران رحمت خویش شست و شو ده؛


 

تا در هوای بارانی معرفت افزای تو چهره تازه کنم و از روشنایی


 

حضورت دیده ­ام گشوده گردد.

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

الهی دلم را رستنگاه بذر طغیان قرار مده.
الهی با دوستانت دوستم بدار و با دشمنانت دشمن.
الهی شکرت که نیازم را به من فهماندی .
الهی سیمرغ به قاف چشم دارد و سایه به طواف ، نصیبش فرما.
الهی در جمع فردم فرما.
الهی کویر دلم را از چشمه ی محبتت سیراب کن.
الهی محرم رازم کن و ثابت قدم در نشیب و فرازم کن.
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بخوان ما را
بخوان ما را ؛ منم پروردگارت ، خالقت از ذره اي ناچيز. صدایم کن. صدا كن آموزگار قادر خود را. قلم را ، علم را، من هديه ات كردم. بخوان ما را ؛ منم معشوق زيبايت ، منم نزديك تر از تو به تو. اينك صدايم كن. رها كن غير ما را ، سوي ما باز آ. منم پروردگار پاك بي همتا. منم زيبا كه زيبا بنده ام را دوست مي دارم. تو بگشا گوش دل ، پروردگارت با تو مي گويد: تو را در بيكران دنياي تنهايان رهايت من نخواهم كرد. بساط روزي خود را به من بسپار، رها كن غصه يك لقمه نان و آب فردا را. تو راه بندگي طي كن ، عزيزا من خدايي خوب مي دانم. تو دعوت كن مرا بر خود به اشكي يا خدايي ميهمانم كن كه چشمان اشك آلودت را دوست مي دارم. طلب كن خالق خود را، بجو ما را ، تو خواهي يافت. كه عاشق مي شوي بر ما و عاشق مي شوم بر تو كه وصل عاشق و معشوق هم خدايي عالمي دارد. قسم بر عاشقان پاك با ايمان ، قسم بر اسب هاي خسته در ميدان ، تو را در بهترين اوقات آوردم. قسم بر عصر روشن، تكيه كن بر من. قسم بر روز هنگامي كه عالم را بگيرد نور ، قسم بر اختران روشن اما دور‌ ، كه مي گويد كه تو خواندن نمي داني؟! تو بگشا لب. تو غير از ما خداي ديگري داري؟! رها كن غير ما را. آشتي كن با خداي خود. تو غير از ما چه مي جويي؟! تو با هر كس به جز با ما چه مي گويي؟! و تو بي من چه داري ؟! هيچ... بگو با من چه كم داري عزيزم؟! هيچ... هزاران كهكشان و كوه و دريا را ، و خورشيد و گياه و نور و هستي را، براي جلوه خود آفريدم من. ولي وقتي تو را من آفريدم، بر خودم احسنت مي گفتم. تويي زيباتر از خورشيد زيبايم. تويي والاترين مهمان دنيايم، كه دنيا بي تو چيزي چون تو را كم داشت. تو اي محبوب ترين مهمان دنيايم، نمي خواني چرا ما را؟! مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد؟! هزاران توبه ات را گرچه بشكستي ، ببينم من تو را از درگهم راندم؟! اگر در روزگار سختيت خواندي مرا اما به روز شاديت يك لحظه هم يادم نمي كردي ، به رويت بنده من هيچ آوردم؟! كه مي ترساندت از من؟! رها كن آن خداي دور، آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را. اين منم پروردگار مهربانت. خالقت. اينك صدايم كن ؛ با قطره اشكي. به پيش آور دو دست خالي خود را. با زبان بسته ات كاري ندارم ، ليك غوغاي دل بشكسته ات را من شنيدم. غريب اين زمين خاكيم ، آيا عزيزم حاجتي داري؟! تو اي از ما ، كنون برگشته اي اما كلام آشتي را تو نمي داني؟! ببينم چشم هاي خيست آيا گفته اي دارند؟! بخوان ما را ؛ بگردان قبله ات را سوي ما ، اينك وضويي كن. خجالت مي كشي از من؟!! بگو. جز من كسي نمي فهمد. به نجوايي صدايم كن. برايت آغوش من باز است ، براي درك آغوشم ، شروع كن يك قدم با تو ؛ تمام گام هاي مانده اش با من.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 




 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 


 


 

 


 


 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

يك شبي مجنون نمازش را شكست 
بي وضو در كوچه ي ليلا نشست 
عشق آن شب مست مستش كرده بور فارغ از جام الستش كزده بود 
گفت يا رب از چه خارم كرده اي بر صليب عشق دارم كرده اي 
خسته ام زين عشق دل خونم مكن من كه مجنونم تو مجنونم مكن 
مرد اين بازيچه ديگر نيستم اين تو و ليلاي تو من نيستم 
گفت ديوانه ليلايت منم در رگت پنهان و پيدايت منم 
سالها با جور ليلا ساختي من كنارت بودم و نشناختي
 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

چه شود یار ، یار من باشد 
مونس شام تار من باشد 
چه شود اینکه دل به او بندم 
چه شود بی قرار من باشد 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدايا اگر توشه ام براى پيمودن راه بسوى تو اندك است ولى گمانم به توكل و اعتماد بر تو نيكوست 

اگر جرم و گناهم مرا از كيفر تو ترسناك كرده ولى اميدم به من نويد ايمنى از انتقامت را مى دهد 

اگر گناهم مرا در سر راه كيفرت قرار داده ولى اعتماد خوبى كه به تو دارم مرا به پاداش نيكت آگاه كرده 

اگر غفلت و بى خبرى مرا از آمادگى براى شرفيابى درگاهت به خواب عميقى فرو برده ولى معرفت و آگاهى از كرم و بخششهايت مرا بيدار كرده 

اگر زياده روى در نافرمانى و سركشى ميان من و تو را تيره ساخته ولى مژده آمرزش و خوشنود شدنت مرا به همدمى و انس با تو كشانده 

از تو خواهم به تابشهاى جمالت و به انوار ذات مقدست و زارى كنم به درگاهت براى جلب عواطف مِهرت و دقائق احسانت كه حقيقت بخشى به گمانم در آنچه از تو آرزومندم از بخشش فراوان و احسان نيكو در مورد تقرب به تو و نزديكى به حضرتت و بهره مند شدن از تماشاى جمالت .

مناجات خمس عشرة - مناجات الراغبین