.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
خدا
اگر من بخوام تو اشکامو پاک کنی
دختره پروویی ام ؟؟؟؟؟؟
خدای مهربانم سلام!
ممنونم بابت کمکی که امروز بهم کردی و مثل معجزه میموند!
معجزه شاید همین اتفاقای ساده باشه! اما بعضی چیزا وقتی بهشون دقت میکنی خیلی خیلی معجزه وار هستن!
خدایا ممنونم از همه مهربون بودن هات!
{چشامو بستم از کنارت رد شدم
چشماتون بستی تا نبینی بد شدم
هرکاری میکنم ازم نمیگذره
حسی که بین ماست از عشق بیشتره}
+یا من یحب الباکین! کمک کن جزء باکین تو باشیم...تا بیشتر دوستمون داشته باشی!
+یا حبیب من لا حبیب له! دوست ما باش تو این دوره ای که دوستا متوجه نمیشن چرا دلت گرفته و دوستیا دوامی نداره!
+یا نور نور! کمکم کن که تو شب اول قبر سیاهی قبر مارو در بر نگیره و نورت رو در دل هایمان قرار ده!
+یاارحم الراحمین! من رو به خاطر تمام گناهان و خطاها و اشتباهاتم ببخش!
+خدا جان دوستت دارم(برای بیشتر شدن محبت خدا در دل 20 بار یا هادی هر روز نافع است)
التماس دعا
یادش بخیر خدایا ...
یادته اون شعر سعدی که میگفت : منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب
و من پرسیدم ... که چرا انسانها رو وادار به نفس کشیدن کردی که حالا برای هر نفس و بازدمی باید شکرت بگن و منتت رو بکشن ...
چرا باید منو به این دنیا میاوردی ... که با این همه سعی و تلاش ... حسرت زندگی مردم رو بخورم و آخر سرش هم بابته نفس کشیدن منتت بر سرم باشه ...
احتمالا هیزم برای جهنمت کم داری ... به هر حال باید بهشتیان به کسانی فخر فروشی کنند و بهشون احساس خوبی و خوشی دست بده ...
این تو و دنیای تو ... من نه نعمتهات رو میخوام ... و نه دوست دارم منتت بر سرم باشه ...
کاش و می مردم و این دیده نمی دید که خلق
با سر تو به سر نیزه چه ها می کردند.....
خدا من صب که میشه از اول عاشقت میشم
دلیلشم نه فلسفیه ... نه عرفانی ... نه معنوی
از اول عاشقت میشم ... چون انقدر مهربون بودی ... که نماز صبو 2 رکعتی انتخاب کردی
یجوری که آدم بتونه تندی بخونه و برگرده زیره پتو
خدا
امروز قرار بود روزه خوبی باشه
از 2 هفته پیش برنامه ریزی کرده بودم که امروز خوش بگذره ... امروز غم و غصه تعطیل ... امروز استرس و نگرانی تعطیل ... ولی نشد
الانم فقط دارم جوون میکنم اشکام نیاد پایین
کلا دست گلت درد نکنه خدا جان
خداوندا،
تویی خالق، تویی رازق، تویی حیّ توانا، قادر مطلق
خداوندا،
تویی دانای هر راز و تویی حلّال هر مشکل
توانایی به هرکار و شفا بخش غم هر دل،
زمین و آسمان جملگی آیات صنع تو،
شگفتی خود شگفت از وسعت دریای لطف تو،
خداوندا،
ز راه مهر بر ما رهنما گشتی، به هر دوران،
فرستادی تو یک هادی، یکی رهبر،
و خالص کردی از بهر خودت او را. و راه دین نشان دادی
به پرچم ها، علامت های روشن، بهر انسان ها.
و اکنون زین سبب گر جان مردم یک صدا گشته
صلای حمد و تسبیح وستایش را به جا آرند، سزاوار است.
ولی این تیره دل مردم، به جای شکر خالق،
در پی قتل و فساد و حرص این دنیا،
به جای سر نهادن در پی فرمان آن هادی،
کمر بر قتل او بستند. تا این که،
رسولان، انبیاء و اوصیای حق، یکی بعد از یکی کشتند.
بدا بر حال این مردم. چه بد کارند این مردم.
خداوندا، خداوندا،
کنون در این شب تاریک، تویی تنها پناه ما.
خداوندا،
تو از روی کرم، آن گوهر یک دانه ی هستی، ولّی حق، امام ما،
آخرین پیک الهی، یادگار دخت طاها، آخرین حجت،
درون پرده ی غیبت حاظت کرده او را، تا به این دوران رسانیدی و
از چنگال این نامرد مردم حفظ فرمودی.
خداوندا،
تو دادی وعده ی او را، نوید صبح روشن از پس ظلمت.
امیدامنیت، آرامش و ایمان، امید روز پیروزی.
خداوندا، خداوندا،
کنون در تیره شام غیبت مولا،
زمین آکنده از ظلم و فساد است و تباهی ها.
خداوندا، رسان او را، که جان ها التهاب دیدنش دارند
رسان او را که دیگر چشم ما را تاب ظلمت نیست.
دل افسرده ی هستی، هنوز ازپشت این قرن تباهی،
روزگار شادی او آرزو دارد.
چه طولانی شد این سرما، چه طولانی شد این ظلمت،
چه طولانی شد این شب ها.
خداوندا رسان آن صبح زیبای بهاری را
خداوندا زمین وآسمان هر روز، سرود شوق دیدارش به لب دارند.
خداوندا،
تو دادی وعده ی فتح و ظفر، پیروزی او را. رسان او را، رسان آن وعده ی او را.
خداوندا،
غم آن دل، که زیباتر و تنهاتر از آن دل نیست، چه طولانی شد وسنگین.
خداوندا،
تو کار جانشین و بنده ی خود را، مهیّا کن. خداوندا، تو اصلاح امورش کن.
همان گونه که بر پیغمبرانت در همه دوران، تو بودی کاشف و حلال مشکل ها.
خداوندا، خداوندا،
تو یوسف را، یگانه گوهر یعقوب را، از چاه و زندان و غم غربت برآوردی.
تو یعقوب غمین دل را، به بوی پیرهن بنواختی،
چشمان بی نورش، به نور جلوه ی یوسف منوّر کردی و،
تنها گل دوران، یگانه دلبر او را، به سویش باز گرداندی،
خداوندا، خداوندا،
تو یونس را ز چنگال غم ورنج اسیری در دل ماهی، رها کردی.
تو او را ناجی از دریای غم بودی، و او را تا یکی ساحل رسانیدی.
خداوندا، خداوندا،
زمانی کودکی از فرط گرما و عطش پا بر زمین می زد.
و جان مادرش در اوج تنهایی، ز بی تابی کودک در تلاطم بود.
سراسیمه، پریشان حال و بی یاور
میان کوه ها و تپه ها در جستجوی قطره ی آبی، روان شد.
و در هر سو به جای آب، سرآبی حاصل او بود،
و در آن حال، دستان را به سوی تو، تمناوار بالا برد، و از جان این نوا برداشت:
خداوندا، خداوندا،
تویی تنها پناه من، تویی آگه ز حال من، و من تنها به سوی توست امیدم.
در این صحرای تفتیده، در این جولانگه خورشید،
مرا بر سایه بان لطف و مهر خود، دلالت کن.
من این کودک، که از فرط عطش پا بر زمین کوبد، به دریای پر از لطف تو بسپارم.
منم تنها، در این صحرا، تو یاری کن، تو کاری کن.
که گر طفلم در این گرما رها سازی، فردا را نخواهد دید.
خداوندا، تو یاری کن، تو کاری کن.
خداوندا،
خداوندا،تو زیر پای اسماعیل،جوشان کردی آن چشمه.
تو اسماعیلِ هاجر را، به، زمزم، چشمه ی پاک و خروشان همیشه،
از کرم سیراب کرده، حامیش بودی.
خداوندا،
چگونه رو به سوی غیر تو آرم، که تنها کاشف هر کرب،
فارج هرغم،تو هستی تو.
خداوندا،
رسان آن صبح زیبای بهاری را،
رسان آن لحظه ی موعود و آن زیبا ترنم را، ز هر گام پر از شورش.
ظهورش را مهیّا کن. ظهورش را مهیّا کن.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿۱﴾
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۲﴾
الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴿۳﴾
مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿۴﴾
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿۵﴾
اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿۶﴾
صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ﴿۷﴾
" ان گاه که خدا برای بنده ای خیر بخواهد قفل دلش را می گشاید و در ان یقین و راستی را قرار میدهد. و قلب او را در باره رفتارش هوشیار می سازد. و قلبش را سلیم و زبانش را راست گو و اخلاقش را مستقیم و گوشش را شنوا و چشمش را بینا می سازد . "
" هر گاه یکی از شما از خود یا مال خود یا برادر خود چیز عجیبی را دید برای او با دعا برکت بخواهد زیرا چشم زدن حق است. "
"سه گروه در سایه عرش اسوده گفتگو می کنند . در حالی که مردم گرفتار حسابند :کسی که در راه خدا از ملامت گر بیم ندارد. و کسی که دست خود را به سوی ان چه بر او حلال نیست دراز نمی کند و کسی که به ان چه بر او حرام است نمی نگرد. "
از سخنان پیامبر در نهج الفصاحه . یا حق.
خدایا شلوغی های روزگارم را اگر برای رسیدن به توست پر رنگ
واگر مسبب جدایی است خلوتش کن.......
مشغله های بی تو همان بهتر که پاک شوند...........