.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
لبیک
لبیک
لبیک اللهم لبیک
لبیک لا شریک لک لبیک
ان الحمد و النعمة لک والملک
لا شریک لک لبیک......لا شریک ......لک لبیک.....لک لبیک ...... لک لبیک
کاش قدر مثل تو خدایی رو میدونستم...
تو خدایی میکنی... من بندگی نمیکنم...
خدایا ای کاش منو خلق نمیکردی
من با تفکراتم هم تورو ناراحت میکنم هم خودم رو
البته دلیلش من نیستم دلیلش این دنیایی هست که ادمها خرابش کردند و به گند کشیدند دگرنه به هر جای خلقت که نگاه میکنی واقعا بی نظیر هست بجز این انسان
واقعا این انسان انگار اشتباه خلقت بود
خسته و بیزارم از این جسم و نفس و هرچیزی که انسان رو به مشکلات میکشونه
بسمه تعالی
الهی
خانه کجا و صاحب خانه کجا؟
طائف آن کجا و عارف این کجا؟
آن سفر جسمانی است و این روحانی.
آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را.
آن ترک مال کند و این ترک جان.
آن سفر آفاق کند و این سیر انفس،
راه آن را پایان است و این را نهایت نبود.
آن میرود که برگردد و این میرود که از او نام و نشانی نباشد.
آن فرش پیماید و این عرش.
آن مُحرم میشود و این مَحرم.
آن لباس احرام می پوشد و این از خود عاری می شود.
آن لبیک می گوید و این لبیک می شنود.
آن تا به مسجدالحرام رسد و این از مسجدالاقصی بگذرد.
آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر،
آنرا کوه صفا است و این را روح صفا.
سعی آن چند مرّه بین صفا و مروه است و سعی این یک مرّه در کشور هستی.
آن هروله می کند و این پرواز.
آن مَقام ابراهیم طلب کند و این مُقام ابراهیم.
آن آب زمزم نوشد و این آب حیات.
آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر.
آن درک منی آرزو کند و این ترک تمنّی را.
آن رمی جمرات کند و این رجم همزات.
آن حلق رأس کند و این ترک سر.
آن را لافسوق و لاجدال فی الحج است و این را فی العمر.
آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین.
لاجرم آن حاجی شود و این ناجی.
خنک آن حاجی که ناجی است.
منبع:
هزار و یک نکته، علامه حسن زاده آملی
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
بوی مهدی میرسد از بیابان منا
در کجا دارد مکان آن ولیّ کبریا؟
کاش میدیدم رخش مینمودم جان فدا
ملجأ و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
کاش میدیدم کجاست خیم? مولای من
تا به گردش پر زند روح از اعضای من
گر نبینم در منا روی او را، وای من
وجه ذات کبریا یوسف زهرا کجاست؟
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
در کنار اویم و روی او را ننگرم
من از او هستم جدا اوست اینجا در برم
دیدهام قابل نبود، خاک عالم بر سرم
تا مرا بخشد ضیاء یوسف زهرا کجاست؟
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
ای عزیز فاطمه، در کجا کردی وقوف
ای تو مولای همه در کجا کردی وقوف
با دعا و زمزمه، در کجا کردی وقوف
میدهم دائم ندا، یوسف زهرا کجاست؟
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
خیزم از جا کو به کو شیون و غوغا کنم
با سرشگ دیدگان عقده از دل واکنم
بلکه آن گم گشته را در منا پیدا کنم
بار معبودا خدا! یوسف زهرا کجاست؟
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
آفریدگان از آن نظر که به آفریدگار نسبت دارند، همه زیبا اند .موجود زشت و نازیبا در فیض الهی وجود ندارد. نگاه و شرایط گوناگون است که برخی را زشت و برخی دیگر را زیبا می کند و گر همه از آن نظر که مخلوق خدا هستند زیبا اند:
جمال خویش در صحرا نهادم
پس موجودات از نظر این که جلوه وجود حق و آیت الهی اند ،همه زیبا اند، چون به گفته امیر بیان، آفرینش در واقع تجلی حق در عالم است (1) .
اشیا از نظر خوبى و بدى اگر تنها و مستقل از اشیاى دیگر در نظر گرفته شوند، یک حکم دارند . اگر جزء یک نظام و به عنوان عضوى از اندام در نظر گرفته شوند، حکم دیگرى پیدا مىکنند، مثلاً اگر از ما بپرسند که خط راست بهتر است یا خط کج، ممکن است بگوییم خط راست بهتر از خط کج است، ولى اگر خط مورد سؤال جزئى از یک مجموعه شد، در یک مجموعه به طور مطلق، نه خط مستقیم پسندیده است و نه خط منحنى، بلکه هر دو در جای خود پسندیده است. وقتى که جهان را جمعاً مورد نظر قرار مىدهیم، ناچاریم بپذیریم که در نظام کل و در توازن عمومى، وجود پستىها و بلندىها، فراز و نشیبها، تاریکى و روشنایىها، همه لازم است .همه در جای خود زیبا و نیکو است .پدیده زشت وجود ندارد .
بر اساس آموزه های وحیانی و عرفانی نظام آفرینش در واقع تجلی جمال و جلال الهی است. از این رو به طور یقین زیباترین است .در این باره به عنوان نمونه کلام نورانی امیر مومنان بسیار شنیدنی و جالب است که از خلقت به تجلی خدا یاد نموده و فرمود:« الحمدالله المتجلی لخلقه بخلقه؛ (2) سپاس خدای را که با آفرینش هستی بر آفریدگان تجلی کرده است». این سخن برای اثبات این مسئله که عالم وجود در حقیقت ظهور و جلوهگری جلال و جمال و اسما و صفات متعالی خداوند است ،بسیار مهم و در خور توجه است.
از این رو حافظ نکته آموز ، عالم را جلوه و سایه جمال معشوق خوانده :
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
حسن و زیبایي در سراسر نظام عالم موج می زند .اگر انسان به دقت در عالم هستی نگاه کند ،به خوبی می یابد که نیکوتر از این قابل تصور نخواهد بود، به خصوص آن که جهان بر اساس حکمت الهی خلق شده ، حکیم به کسی گفته میشود که امور خلقت و جهان را با حکمت و محکم و استوار میسازد.(3) خداوند متعال همه عقلا را برای همیشه تاریخ دعوت نموده که در آیات آفرینش دقت کنند. آیا ناهماهنگی و سستی و نازیبایی و مانند آن در آن مییابند؟به صراحت فرمود:
«ما تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ؛(4)
در آفرینش آن خداى بخشایشگر هیچ گونه اختلاف و تفاوتى نمىبینى . باز بنگر آیا خلل و نقصانى مىبینى؟».
این آیه به صراحت انسانها را فرا خوانده تا با دقت عقلی در نظام آفرینش نگاه کنند تا برای او معلوم شود که هیچ گونه سستی و نقصان ونا زیبای در سراسر نظام عالم وجود ندارد .
طبق این سخن فیض الهى از ناحیه خدا تمام است . او در حق هیچ موجودى تبعیض روا نداشته و برخی را زیبا و برخی دیگر نازیبا نیافریده، بلکه موجودات هستند که به فرا خور شأن و جایگاه و مرتبه خود و قابلیت و استعداد و عوامل دیگر فیض الهی را میپذیرند. به اندازه استحقاق، در مرتبهاى از عالم هستى قرار میگیرند. در جهان خلقت آنچه که وجود دارد تبعیض نیست، بلکه تفاوت است، همان طور که ظرف یک لیترى نسبت به ظرف پنج لیترى مقدار کم ترى آب در خود جاى مىدهد. آرى هر موجودى در نظام هستى به میزان ظرفیت خود دریافت فیض مىکند.پس عالم و جهان خلقت بر اساس علم خدا نسبت به نظام احسن هستی خلق شده، از این رو کاملترین و زیباترین فرض ممکن است . بالاتر و برتر از این نظام امکان خلق نداشته و ندارد. نظام موجود «نظام احسن» و اکمل و برتر و جلوه عینی علم عنایی خداوند است.
حسن و زیبایي که در سراسر نظام عالم موج می زند و نیکوتر از این قابل تصور نخواهد بود، از آن جهت است که جهان بر اساس حکمت الهی خلق شده ، حکیم به کسی گفته میشود که امور خلقت و جهان را با حکمت و محکم و استوار میسازد .در نتیجه موجود نازیبا و زشت در عالم وجود ندارد . هرچه از ناحیه خدا است و فیض خدا است ،همه زیبا و حسن و جمال است .
پىنوشتها:
1. نهج البلاغه، نشر موسسه امیر المومنین، قم، 1370 ش ،خطبه 108 .
2. نهج البلاغه، خطبه 108 ،ص200 .
3. بهاالدین خرمشاهی ،دانشنامه قرآن،نشر دوستان ،تهران، 1387 ش، ج 1، ص 955،
4. ملک (67 ) آیه 3و2.
هو المحبوب
بنازم به بزم محبت که آنجا/گدائی به شاهی مقابل نشیند
عارفی می گفت نماز با محبت کجا و بدون آن کجا!!!!!!!
محبوبا ما را از نماز گذاران قرار ده.آمین یا رب العالمین
چگونه می توان به خدا نزدیک شد؟
نزدیکی به خدا امری است که یک شبه نمی توان به آن رسید بلکه نیازمند زمان و انجام اقداماتی است که مهم ترین آن عبارتند از:
1- معرفت خدا:
کلید نیل به هدف نهایی معرفه الله است. بدون شناخت خداوند تقرب به او امکان پذیر نیست. از این رو امام علی(ع) می فرماید:
" اوّل الدّین معرفته؛ معرفت خدا سرآغاز دین است". (1)
2- تقوا:
برای دستیابی به مقام شکر و نیل به اجر عظیم و احاطه بر مسائل با روشن بینی خاص و کسب موفقیت، قرآن مجید تقوا را مطرح کرده که همه این موضوعات در قرب به پروردگار مؤثر است.
3- عبادت:
در حدیث قدسی آمده است:
" هیچ بنده ای به وسیله عملی بهتر و محبوب تر از انجام واجبات (وترک گناهان ومحرمات) به من نزدیک نشده است.
بنابر این انجام واجبات ( نماز و روزه و سایر عبادت ها و انفاق مال و صله ارحام و کمک به ضعفا و دستگیری از فقرا) و ترک گناهان و محرمات ( گناهان صغیره و کبیره) محبوبترین عملی است که انسان را به خدا نزدیک می کند.
بعد از انجام واجبات و ترک گناهان، کارهای مستحبی است که انسان را به خدا نزدیک می کند، از این رو در ادامة حدیث قدسی خداوند می فرماید:
« بنده با به جا آوردن کارهای مستحب، به سوی من تقرّب پیدا می کند . با انجام کارهای مستحبی، چنان کمال می یابد و به من تقرّب پیدا می کند، که او را دوست دارم (یعنی بندة خدا، محبوب خدا می شود). وقتی کسی محبوب من گشت و او را دوست داشتم، گوش او می شوم، که با آن می شنود. چشم او می شوم که با آن می بیند. زبان او می گردم که با آن سخن می گوید . دست او می شوم، که با آن می دهد و می گیرد. پای او می شوم، که با آن راه می رود. وقتی (چنین بندهای) مرا بخواند، اجابت می کنم، وقتی از من چیزی را درخواست کند، به او خواهم داد».
مفهوم حدیث این است: کسی که همه واجبات را انجام می دهد و از همه گناهان خود را دور می سازد و با کارهای مستحبی به خداوند تقرب می جوید، چشم و گوش و زبان و دست و پا و فکر و اندیشه و بالاخره همة اعضا و جوارح او در مسیری که رضایت و خشنودی خداوند است، تحرک و فعالیت خواهد داشت و هرگز خلاف رضای خدا نمیاندیشد و گام برنمیدارد. چنین شخصی همة دعاهایش مستجاب است(2)
مستحبات که بعد از واجبات انسان را به خدا نزدیک می کند، بسیار است و توان و طاقت و عمر انسان ، محدود و کوتاه است، پس در میان مستحبات باید محبوبترین و با فضیلتترین مستحبات را شناسایی کرد و آن ها را انتخاب نمود.
در اسلام به پاره ای از عبادات و مستحبات بیش تر تأکید شده مانند قرائت قرآن، نماز شب و تهجد و شب زنده داری، انجام نوافل روزانه، مناجات با خدا و راز و نیاز با او در دل شب، مقیّد بودن به خواندن نمازهای واجب در اول وقت ، همواره با وضو بودن، رعایت آداب و سنت ها در عبادات، تعقیبات نماز، شرکت در نماز جمعه و جماعات، سه روز روزه در هر ماه، زیارت اولیا، توسل به امامان، صله رحم، ذکر خدا و صلوات بر محمد و آل محمد، انتظار فرج امام زمان علیه السلام و عمل کردن به آن چه که لازمه منتظر واقعی است ،تولی و تبری و دوستی و دشمنی به خاطر خدا ،
پینوشتها:
1. نهج البلاغه، خطبه 1.
2. الکافی، ج 2، ص 352.
خدا
تو وقتی اشک بنده هاتو میبینی چه حالی میشی؟
نظرت راجع به بالش خیس اشک
چشای کاسه خون
لرزیدن چونه و تیر کشیدن تیغه دماغ چیه ؟؟؟
دلت نمیسوزه؟
خدایا! اعصابم به هم ریخته.من گله ای از تو ندارم از خودم شاکی ام.اگه اون نگاهت نبود خودت خوب میدونی همون چن وقت پیش مرده بودم.خدایا! تو تنها کسی بودی که منو از اون وضعیت نجات دادی.تو تنها کسی بودی که دستمو گرفتی بدون هیچ منتی.خدایا!همه ی دنیا میگن نه ولی من میگم آره چون پشتم به تو گرمه.آخه خودت بگو،مگه جز تو دیگه کیو دارم؟خودت گفتی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را من همین اجابتت رو میخوام.آره آره من حاجت های دنیوی و سطح پایین میخوام.هرکسی به اندازه خودش میخواد خب منم آدم کوچیکی ام.دلت میاد بهم ندی؟ولی به خدا راس میگم.من اون چیزی رو میخوام که خودت بهتر میدونی.حالا چشمامو ببندم؟خدایا منو ببخش.