.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
که امام زمان (عج) بر ما دارد یاری فرما»
*وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت ولی نظرت را از من مگیر یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی
خدا به آنها گفت : به لبه نزدیک شوید...آنها گفتند : ما میترسیم ... خدا دوباره گفت : نزدیک شوید ... و آنها نزدیک شدند ... و خداوند آنها را هل داد .... و اینگونه بود که آنها توانستند پرواز کنند ... (بدانید خم شدن آغاز ایستادن است)
خدایا قرار ده روزه ام را در این ماه روزه روزه داران واقعى
و شب زنده داری ام را نیز مانند شب زنده داران
و بیدارم کن در آن از خواب بی خبران
و گناهم را بر من ببخش اى معبود جهانیان
و درگذر از من اى درگذرنده از گناهکاران . .
دوستای گلم تو این ماه عزیز مارو از دعاتون بی نصیب نذارین.
بانگ شیون بلنداست و گویی این همه ناله را پاسخی نیست. زمینیان در ماتمند و آسمانیان چشم انتظار و علی چون همیشه مظلوم... امشب عجب حالی دارد حسن، نمیداند از غم فراق پدر بگرید یا بر این وصال ابدی غبطه خورد و حسین همچنان به پدر مینگرد ، پدر که غریبانه در بستر جهل کوفیان خفته. علی را در محراب عشق کشتند ، فرق عدالت را در شام سیاهی شکافتند و نخواستند آفتاب، ظلمت شبهایشان را روشن کند . علی غریب و تنها، شکوه در چاه میکرد، نخلستانهای کوفه هیچگاه نالههای شبانهاش را از یاد نخواهد برد . دل آسمانیاش پر بود از عشق خدا و همین عشق او را به عرشیان پیوند میزد و امشب عرش را در مقدمش، آذین بستهاند علی رهسپار است و دلها در پی او روان، او میرود و حسرت ابدی جهان را فرا میگیرد، چرا که علی یگانه بود ..
تنها بازمانده یک کشتی شکسته، توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد. با بیقراری به درگاه خداوند دعا کرد تا او را نجات بخشد، ساعت ها به اقیانوس چشم دوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نیامد.
سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک بسازد تا از خود و وسائل اندکش بهتر محافظت نماید.
روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، اندوهگین فریاد زد:
خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟
صبح روز بعد، او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می شد از خواب بیدار شد، می آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟
آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که فرستادی دیدیم!
آسان می توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می رسد کارها به خوبی پیش نمی روند، اما نباید امیدمان را از دست بدهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.
دفعۀ آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چیزهای منفی که ما بخود می گوییم، خداوند پاسخی مثبت دارد.
تو گفتی«آن غیر ممکن است»، خداوند پاسخ داد«همه چیز ممکن است».
تو گفتی«هیچ کس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد«من تو را دوست دارم».
تو گفتی«من نمی توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد«من تو را بخشیده ام».
تو گفتی«من بسیار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد«من به تو آرامش خواهم داد».
تو گفتی«من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد«رحمت من کافی است».
تو گفتی«من نمی توانم مشکلات را حل کنم»، خداوند پاسخ داد«من گامهای تو را هدایت خواهم کرد».
تو گفتی«من نمی توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد«تو هر کاری را با من می توانی به انجام برسانی».
تو گفتی«آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد«آن ارزش پیدا خواهد کرد».
تو گفتی«من احساس تنهایی می کنم»، خداوند پاسخ داد«من هرگز تو را ترک نخواهم کرد».
تو گفتی«من به اندازه کافی باهوش نیستم»، خداوند پاسخ داد«من به تو عقل داده ام».
تو گفتی«من می ترسم»، خداوند پاسخ داد«من روحی ترسو به تو نداده ام».
تو گفتی«من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند پاسخ داد«تمام نگرانی هایت را به دوش من بگذار».
تو گفتی«من به اندازه کافی ایمان ندارم»، خداوند پاسخ داد«من به همه به یک اندازه ایمان داده ام».
این پیام را به دیگران نیز بدهید، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس می کند که کلبه اش در حال سوختن است.
بر روی زمین، انعکاس آسمان را می بینند آنــان که نگاه خود را به زیــر دوخته اند.