راسخون

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

طنین صدای مهتاب به گوشم رسید که صدام میزد
منو به اسم صدا میزد

شب بود خب! تاریک بود
منم گیج و سردرگم
تازه سردمم بود

با بی تجربگی، اومدم سرپناه بسازم برا خودم زیر نور ماه
سایه انداختم رو خودم
ماه رو گم کردم

خدایا کمک کن بیش از این گمت نکنم
کمکم کن پیدات کنم!
پیداتر از همیشه باشی تو تموم زندگیم. 
 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

ماه من!!!
دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند
 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خداوند !

روزگارانی ست که حقیقت بر دوش ،

و نشانی تو در دست دل به راه زدم .

 همسفرم شده تا راهزن حقیقت بردوش و درکوله بارم باشد.

کمک ومدد را بهانه می کند و سنگینی حقیقت را از دوشم برمی دارد

تا به قول خودش سبک تر وآسانتر سفرکنم.

وگاهی نشانی تورا از دستم می گیرد تا راه کوتاهتری نشانم دهد

وخلاصه آنکه آزاری شده و دردسری التفاتش .....

وحالا در میانه وکمرکش مسیر خداوند

به همان دو راهی معروف  رسیده ام

که نقشه و نشانی اش در کوله بار ونشانی که از تو دارم

خوب خوب پیداس

روشن تر از روشن

و روشنی این راه نعمتی شایسه شکر است ، که هدایت و سعادت در انتهای آن است.

و حالا که خداوند منم و انتخاب راه حق و شکرنعمت هدایت تو

و باز پسگیری کوله بار و نشانی از  که

می خواهد به نشانی  نشان تو را گم کنم

و نعمت هدایت و سعادت را  کنم ....

و من

که امیدوار به

چون تومهربان خداوندی

راه از بیراه این دو راهی باز خواهم شناخت و به سویت خواهم آمد....

خداوند !
ای نزدیکتر از .....

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

بهشت را به دو نیم می کنم
نیمی را می دهم تا به در خانه ات برسم
و نیمی را ...
می گذارم سهم آب...
می ترسم موقعی که می گذری آبی نباشد که پشتت بریزم ، برگردی... عزیزم!!!

دل نوشته در 30 آذر 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدایا میدونی قدم اول رو که برداشتم قصد و نیتم این نبود که عاقبت شد 
من اصلا تصور این چیزارو نمی کردم من به فکر چیزای دیگه بودم و ...
اما نمی دونم چی شد که وسط راه رفتم به بیراهه 
و توی بیراهه گم شدم خیلی سعی کردم راه اصلی رو پیدا کنم و خودمو برسونم اونجا 
ولی موانع سر راه زیاد بود خودت این موانع و ایجاد کردی گاهی موانع خیلی بلنده و نمی شه 
از روش بپریم و با سر می خوریم زمین 
اتفاقا من توی یکی از این موانع بدلیل خستگی راه خوردم زمین و کمرم شکست 
اولش نمی تونستم بلند شم چقدر بلند شدن سخت بود خدایا 
احتیاج داشتم کسی دستمو بگیره و بلندم کنه ولی ...
عاقبت با زحمت زیاد و سعی و تلاش خودم تونستم بلند شم و موقعیتم و تشخیص بدم 
کمی گیج بودم از ضربه ای که به سرم خورده بود ولی کم کم و کورمال کورمال راه افتادم
به تدریج دردام کمتر شد و تونستم بهتر راه برم ولی هنوزم اثر جراحات در بدنم بود و مانع پیشروی سریع 
حالا هم خدا خیلی بهتر شدم ولی خوب خوب نشدم 
بازم تورو شکر که ضربه فنی نشدم 
می دونم در اینده حتی از گذشته بهتر خواهم شد
چون حالا تجربه ای به تجربیاتم افزوده شده بود و من تصمیمات مهمی بعد از این ضربه گرفتم 
تصمیماتی گرفتم که دیگه با دقت راه برم و وارد بیراهه ها نشم تا مبادا دوباره گم بشم 

خدایا از تو می خوام منو در این تصمیمی که گرفتم یاری کنی 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدایا... دلخور نشیا... نگی ناسپاسم...

خدایا... نامید و خسته و دلشکسته ام... 

مدت هاست به درد نخوردم

خدایا... زندگیه به درد نخوری رو دوست ندارم...

خدا... لااقل مرگم و به درد نخوری رقم نزن...


می شه قسمتم "" شه؟

می شه اندازه ی "شهید" شدن بشم؟

می شه مرگ واسم بشه رهایی از زندان نمور و تاریکه دنیا؟

خدا... مرگم و به درد بخور نقش بزن! 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 


 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

وقتي از بيچارگي و درموندگيم پيشت شكايت مي كنم، حرفام رو مي شنوي؟ 

وقتي از همه جا درمونده مي شم و طرف تو ميام، مي فهمي كه ميام؟ 

صداي در زدنام رو مي شنوي؟

-: بله بنده ام. مي بينم. مي شنوم. مي فهمم. مگه نشنيدي ان الله بصير بالعباد. مگه نشنيدي ان الله سميع الدعاء

-: مي دونم. اما من…

-: هر جا كه بري بازم بنده مني. اما از بس كه باور نمي كني كه همشو مي بينم و مي شنوم اينقدر دل منو مي شكوني.

-: الهي بميرم!

-: بارها شده گفتم نرو. نفهميدي. رفتي. هي دنبالت اومدم. به ملائك گفتم مبادا چيزي بنويسينا صبر كنيد تا لحظه اخر. بر مي گرده. بنده ام اون عمل رو انجام نمي ده.بنده ام اون حرف رو نمي زنه. بنده ام اون… 

هر چي ملائك گفتن بار الها! اين بنده سابقه داره. دفعه اولش نيست. اما گفتم: نه شايد اين دفعه عوض شده باشه. صبر كنيد. چيزي ننويسيد. 
و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببينن تو عوض شدي.

هي صدات زدم. گفتم: بنده ام نرو. اما تو رفتي. گفتم: بنده ام نزن. اما تو زدي. گفتم: بنده ام نكن. اما تو كردي. اخر سر منو پيش ملائك سر افكنده كردي. ملائك گفتن: بار الها! بازم بنده ات عوض نشد
-: شرمنده ام.

-: هر دفعه همين حرف رو مي زني. هر دفعه هم مي بخشمت. هر دفعه هم به روم سيلي مي زني.

-: شرمندتم. با وجود همه محبتي كه بهم داري سرم زيره. با اينكه خيلي بدم اما تو خيلي خوبي. 
مي دوني! هر بار كه مياي دلم نمياد دست رد تو سينت بزارم؟!

چشماي اشك بارونت رو كه مي بينم از خودم خجالت مي كشم كه در رو بروت باز نكنم. هر دفعه با روي گشاده در رو باز مي كنم و به استقبالت ميام به اميد اينكه ايندفعه، ديگه رو درست مي شي

اما تو مياي نمك مي خوري و نمك دون مي شكني





 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خدای من.....
تمام کرده هایم را تو می دانی
همه ناکرده هایم را تو می دانی
خدای من.....
من آن خواهم که تو خواهی
نمی خواهم همانی که نمی خواهی
خدای من.....
خوشحالم از آن حالی که خوشحالی
و ناراحت از آن حالی که ناراحت،نه خوشحالی
خدای من.....
خدای من..... 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 


خدایا..... قلبم از نفرت بیگانگان پاره پاره شده قلبت را در سینه ام کار بگذار.....نگرانم نباش عشق را به من بسپار....

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

می بخشیم؟
با این همه گناه.......................................... .......
 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 



خدای خوبم سلام....
دلم یه دنیا گرفته....
چه خوبه که همیشه هستی...
کوله بار گناهام خیلی سنگین شده... ببخشم... کمکم کن...