راسخون

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدایااااااااااااااا مگه نگفتی هرکس تلاش کنه به نتیجه میرسه

من اینهمه پارسال برا پزشکی خودمو کشتم حتی دانشگاه پولی هم منو نذاشتنننننننن

من دلم شکسته غصه میخورم چیکار کنم حالا

به من جواب بده 

یکی دو ماه پیش همچین با اطمینان میگفتم دانشگاه بین المللی منو قبول میکنه که انگاری واقا اینده رو دیده بودم ولی دیگه الان میبینم تا یک سال دیگه حتی دریغ از یک معجزه برا پیشرفت من

چرا چرا چرااااااااااا چرا این کارا پیش میاد مگه نگفتی بهتون زندگی و حیاط دادم تا از نعمت وجود شماها هم لذت ببرید پس کوووووووووو

همش امید همش امید همش امید و صبر اخرش چی هیچی؟؟؟!

من دیگه به هیچکس و هیچ چیز امید ندارم حتی از معجزه های خودتم نا امید شدم زندگی رو با خون دل سپری کنم که یه روز مرگمون فرابرسه به خدمتمونم برسی 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدایا میدونی قدم اول رو که برداشتم قصد و نیتم این نبود که عاقبت شد 
من اصلا تصور این چیزارو نمی کردم من به فکر چیزای دیگه بودم و ...
اما نمی دونم چی شد که وسط راه رفتم به بیراهه 
و توی بیراهه گم شدم خیلی سعی کردم راه اصلی رو پیدا کنم و خودمو برسونم اونجا 
ولی موانع سر راه زیاد بود خودت این موانع و ایجاد کردی گاهی موانع خیلی بلنده و نمی شه 
از روش بپریم و با سر می خوریم زمین 
اتفاقا من توی یکی از این موانع بدلیل خستگی راه خوردم زمین و کمرم شکست 
اولش نمی تونستم بلند شم چقدر بلند شدن سخت بود خدایا 
احتیاج داشتم کسی دستمو بگیره و بلندم کنه ولی ...
عاقبت با زحمت زیاد و سعی و تلاش خودم تونستم بلند شم و موقعیتم و تشخیص بدم 
کمی گیج بودم از ضربه ای که به سرم خورده بود ولی کم کم و کورمال کورمال راه افتادم
به تدریج دردام کمتر شد و تونستم بهتر راه برم ولی هنوزم اثر جراحات در بدنم بود و مانع پیشروی سریع 
حالا هم خدا خیلی بهتر شدم ولی خوب خوب نشدم 
بازم تورو شکر که ضربه فنی نشدم 
می دونم در اینده حتی از گذشته بهتر خواهم شد
چون حالا تجربه ای به تجربیاتم افزوده شده بود و من تصمیمات مهمی بعد از این ضربه گرفتم 
تصمیماتی گرفتم که دیگه با دقت راه برم و وارد بیراهه ها نشم تا مبادا دوباره گم بشم 

خدایا از تو می خوام منو در این تصمیمی که گرفتم یاری کنی 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

جدیداخیلی بااسترس وپردلشوره شدم همیشه توخونه اینطورمیشدم دلیل خاصی هم نداره بعضی وقتام داره اونقدردلشوره میگیرم که غرق درعرق میشم وانگاردلم ازسینه میزنه بیرون.اون روزتوکلاس بودم اماپرازاسترس ودلشوره ازاینکه هواتاریک بودواستادکلاسوتعطیل نمیکردخانوادمم نگران واین به اضطرابم اضافه میکرداماگفتم خدارودارم وتوسل براهل بیت ع دلم اروم شدیهووبعدتعطیلی خداخواست وبااینکه ماشین نبوداماخدابهم کمک کردتواون تاریکی شب.چندبارم جدیدااتفاقای خاصی برام میفته امامیگم خدایاتوکل برخودت وتوسل براهل بیت ع باورتون نمیشه که درست میشه وخدای مهربون ازجایی که باورنداریم کمک میکنه.اماگاهی شده تمام زمین وزمانوبهم دوختم اماحکمت نبوده که بشه اونوقته که میفهمم توکل درکنارتلاش .خدایاازت ممنونم ببخشیدزیاداعتراض میکنم امادوستت دارم میدونم ازروبی طاقتی میگیم امایاددل حضرت زینب س میفتم ازبی طاقتی خودم خجالت میکشم.
من امتحان کردم شمام امتحان کنین 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

آخه نوکرتم... دردت به جونم... تو فکر کردی من کی أم که انقدر ازم می خوای کنم؟

بابا دارم از پا در میام ، بزرگ! 

با اینکه دلم ازت خیـــــــــــــلی پُره ... اما چاره چیه... 

دوستت داره... درگیرته... همه ی دغدغه ام شده !

پَر و بال ایمان مو بگیر اوستا ... داراییم تو دنیا همین ایمان دست و پا شکسته است... حفظش کن برام!


... حتی وقتی مفهوم کارات و نمی فهمم!
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

از پزشکی قبول میشم؟

یعنی میشه منم دستم به جیب خودم بره

یعنی میشه منم تو این زندگی صاحب شخصیت و مقام اجتماعی بالایی باشم

خدایا من کوچکم و تو بزرگی, من نا توانم و تو بسیار توانایی, من حقیرم و تو عزیز, من فقیرم و تو غنی ,من نادانم و تو دانا ,من خودخواه و ناپاکم و تو بخشنده و پاک و پاک کننده 

لطفا منو از این وضعیت نجات بده  
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

به نام یزدان بخشاینده بخشایشگر
حرف خدا با دل!
او جواب داد بانوی من!
به پرسش شما!
به پرسش بشریت! و پرسش فرشتگان!
به پرسشی که شیطان داشت ولی به خاطر شتاب‌زدگیش خود را به دره کینه و تنهاییش به پایین انداخت با آن خنده بر از بلاهت و غرور اوباماییش! همان که معلوم نشد پدرش کیست! چه هیولاییست!
اما بوفالوی سپید شما، اون رو یافت! آره! شما کمکش کردید!
چون استاد اعظم کائنات، پیرمرد پشمک‌موی! پدر راستین، پدر زرین کمر! او رو به سنگ بسته بود! به سنگ جهل و تلاش بی‌هوده‌اش برای شکستن واقعی (نه تخیل اهریمنی شما بانوی من!) کمر شما! (همان سنگی که قطعه‌های بسیار ریزش رو در سایت گذاشتید!)
شمایی که با همه نامردان جنگیدید، یک‌تنه با نیروی خداوندی خدا، با قدرت فرمانروایی خداوند یکتا! 
تا مردی بیاد! مردی پیدا بشه در این عصر یخبندان، که ملکه سرما، آمریکای شیطان صفت، به جهان دمیده، و همه مردان رو با خودش متحد کنه!
کسی که با آتش هزاران هزار خورشید مشتعل شده و از یک نقطه! بله یک نقطه یک پیکسل! هیچ‌کس راز رو نفهمیده! بیرون بیاد در عظمت و وحشت یک أژدها! یک هیولا! کسی که همیشه پشت صحنه است! ابی بن‌بست! کسی که قاچاقی برای اولین بار شیشه رو به ایران آورد! و کسی او را دید! آمد با کسی که آورد!
کسی که خودش رو کشت! خود خدا شده‌اش رو کشت! خود بت شده‌اش رو! اژدهای درونی، وحشتناکترین اژدهایی که تاکنون مردم توصیف کرده و به چشم دیده و تخیل کرده‌اند! با درونش جنگید و همه را را هولوکاست کرده و بر فراز کوه دماوند جلوس فرمود!
و اینک نوبت کاوه آهنگر هست! که با این اژدها یعنی من! روبرو بشود! یک جنگ تمام عیار! 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خداوندا ودر حقیقت کسی دلیل اشکهایم را ندانست جز تو... 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

حتی توسل به حضرت عباسم باعث نشد که دلت یه لحظه برام بسوزه خدا ؟؟؟؟
وقتی نذریمو شب تاسوعا به نیت حضرت عباست پخش میکردم
توی دلم ولوله بود
ذوق داشتم که منو دست خالی برنمیگردونی
بیخودی اونهمه ذوق داشتم ینی ؟؟؟
:((( 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدایا خیلی خستم خیلی ..تمام این لحظات و ثانیه های سخت اماده شدن ازمایش به این فکر میکنم که تو خودت گفتی من امید ادمهای توبه کار هستم اگه من نباشم اونا ب کی میخان تکیه کنن کی رو دارن.خدایا بدجوری ترس برم داشته بدجوری ترسیدم و داغونم..نگران دل پدر و مادرم که بشکنه.خدایا فقط خودمو خودت میدونی چه اتفاقهایی برام پیش اومده تو رو به امام حسین به اون اقای کرم قسمت میدم نجاتم بده ازین وضعیت خوف ورجا خدایا گاهی فکر میکنم دارم دیونه میشم.خدایا خیلی سخته که بخوای این همه پنهونکاری کنی.میفهمی که چی میگم خدا..خودت بهتر شاهدی.ای خدا امید منه ترسان و ناامید نکن که تو جارالمستجرینی تو امان الخائفینی تو غیاث المستغیثینی.. خدایا همه ایمانم وسطه خودت پشتم باش و تنها نذار این بنده رنجورو 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خداوندا فقط یک جمله میگم

من از تو به خودت پناه میبرم !

مخصوصا از عذابت ..

اگه تو عذاب کنی کسی هست که بشه بهش پناه اورد !

ماها ادمای خیلی بدی هستیم میدونیم خیلی بد خیلی بد بدبدبدبدبد ولی تو خدایی و خیلی مهربان مارو دوست داشته باش دیگه من گدایی محبت میکنم ازتمن گدای محبت تو ام نه این بنده هایی که خودتو قبول ندارن چه برسه به هم نوعاشون 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدایا ...

نمیخوای یه دستی به زندگی من بکشی ..

من ... خسته.. هستم.. دیگه هیچ شوقی ذوقی حالی برام نمونده .. خودت که بهتر از دل من اگاهی مگه نه

چرا نمیخوای خوشبختی رو همراه با یاد خودت با علاقه ی به خودت بهم بدی ..

هیچکس دلش برا من نمیسوزه فقط خودت فقط خودتی میدونی میبینی میشنوی 

چرا چرا صفات خودتو در غالب یه ادم برا نجات من نمیفرستی 

یا حتی اگه این هم نباشه چرا با قبض روح به روحم ارامش نمیدی 

من رو برای کجای این دنیا برا کی برا چی خلق کردی .. 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدایا خودت میدونی بدجور تو این دنیات علاف شدم 

این زندگی منو مشغول نمیکنه 

میدونم که این زندگی کردن با مشکلات و مسایل مختلفشه که مارو بهت میرسونه ولی...من دلم نمیخواد راه طی کنم دلم میخاد اون چیزی که اخر بهش میرسم اول برسم 

ادم هایی که افریدی رو هم نمی خوام لطفا منو درگیر عشق خودت کن دیگه چی میشه 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدا
من این پایین منتظرم 
منتظرم دستت سر بخوره روی موهام
انگشتات اشکامو پاک کنه
مهربون زل بزنی تو چشام 
بهم بگی مینو خودم همه چیو درست میکنم تو دیگه گریه نکن
:(((((((((((((( 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

باید کوتاه گردد زبانی که بی ربط سخن می گوید وباید کوتاهتر گردد زبانی که می داند بی ربط می گوید وباز ..........
خداوندا من همیشه درد دل با تو میگفتم ولی اکنون درد بزرگتری را در دل دارم 
وآن اینکه روی صحبت کردن با تورا ندارم 
خدا یا اکنون مرا ننگر 
برایت پیغامی ازدل می گذارم پیغامم را بخوان 
ولی آکنون مرا ننگر که در برابرت شرمسام 
خدایا هرچه خود راگستاخ تر می بینم تورا بزرگتر می نگرم وهرچه خود را دور تر می بینم تورا نزدیگتر می نگرم 
مرابه خود وا نگذار وگستاخیم ببخش .... 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدایا دلم اب شده خودت که منظورمو میفهمی..

میخوام بشینم زار زار گریه کنم ولی مامانم بفهمه ناراحت میشه 

من حتی نمیتونم ناراحت هم باشم...

چرا منو بغل نمیکنی ... منو تو بغلت بخوابون مثل بچه کوچیکا 

دوستم داشته باش این جا هیشکی منو دوست نداره..

دلم اب شده ... آب ..