.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
به نام خدا
پناه بی پناهی دنیا ودنیاییان سلام
به یقین خودت می دانی که در این گیر و دار تزاحم افکار مختلف و در این سر سختی دل مشغولی های زندگی باز هم یک ثانیه درمیان دلم در جستجوی تو ثانیه ها را به دقایق می سپارد!
به دنبال تو میگردم چون می دانم که وقتی نیستی درونم را استعمارگران تصرف خواهند کرد!
کاش میشد درآن ثانیه ی یافتنت پیله ای می بافتم به دور خودم تا حضورت در مغز استخوان بودنم رسوخ کند و وجودت تار و پود ابریشمی پیله ام!
حتما خودت می دانی...
چشمان خاموش ندیدنت و دستان نابینای لمس نکردنت با عصای سفید خیال، آدرس قدمهایت را می جویند!!!
روزی پر از سرگردانی
از تو پرسیدم که تو در کدامین پهنه یافتنی تری؟
کدام ساختمان را به نام تو علامت بزنم تا راه را که گم کردم بیابمت؟
نشانی اداره ات را از کدام عابر سرگردانتر از خود بپرسم؟
وتو چه با شکوه پاسخم دادی که در عصاره دل می یابی اش !
گفتی که اشک محلولی از اکسید عشق است!
گفتی هر دانه اشک وقتی با محلولی از یادمن بیامیزد
نفس نفس دل را اشراق میکند
نور می آفریند !
سوگند به اشک تو که اگر ریزش کند ، دنیایم به شعله های گرمای وجودیت خواهد سوخت !
سوگند به مهر یادت
گلدان ترک خورده گوشه باغچه هنوز هم در انتظار ریزش باران توست!
وگلدان گلی پیش از تولد خاک بود خاک ! و این انتظار دل کوچکش را اینچنین کرد!
وسوگند به حضورت که دل نیز گویا پیشتر از این خاکی بود و خاکی !
کاش می شد ای لطافت مطلق ، مشتی ، تنها مشتی از لطافتت را به دنیا می بخشیدی تا اینگونه بی رحمانه بر صحنه دل کودکان یتیم ندیدن خورشیدت نمی تاخت !
اللهم عجل لولیک الفرج
انا هارب منک الیک
فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی مفاتیح الجنان
من از تو بسوی تو فرار میکنم
ظاهرش تناقض است آخه یعنی چی من از خدا بسوی خدا فرار
میکنم اما باطنش با یک مثال روشن میشه وقتی بچه ای کار بدی
میکنه و مادر اونو میبینه از مادر خجالت میکشه و فرار میکنه اما
ناگهان میبینی با گریه به سمت مادرش برمیگرده چون هیچ
پناهگاهی بجز مادر نداره .
به نام خودت
سلام
من چیزی نمیخوام فقط یکم خود خواهی خود بینی و پر توقعی بنده هاتو کم کنی، حداقلش بخاطر خودشون یه کوچولو به هم رحم کنند
همین.
میدونی با چیت حال میکنم؟ که "تو" صدات میکنم و تو بحرفام گوش میدی
در پناه خودت
سلام خداي مهربونم
سريع و گستاخانه ميرم سر اصل مطلب
1-از سر تقصيرات من گناه كار بگذر
2-من و خانواده ام هدايت بفرما،يه هدايت خاص و ناب
3-هر چي صلاح و خير براي من و خانواده ام بخواه
4-همه ي مريض هارو شفا بده،همه،به خصوص مادر يكي از دوستانم،كه خودت مي دوني منظورم كيه
4-حاجت دلمو يه جور قشنگ و معنوي بده
5-حال و احوال اسك ديني هار و خوبتر و خوبتر كن، و همه امونو به خودت نزديكتر و نزديكتر كن
6-و در آخر هم منو آدم كن
-خدايا دوستت دارم....
نه من آنم که ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آني که گدا را ننوازي به نگاهي
در اگر باز نگردد ، نروم باز به جايي
پشت ديوار نشينم ، چو گدا بر سر راهي
کس به غير از تو نخواهم
چه بخواهي چه نخواهي
باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهي
به نام او که مرا می شناسد
الهی ای آشنایم
آمده ام تا اگر به کسی برنمی خورد کمی با تو سخن بگویم
آمده ام کمی در خود پیاده روی کنم
دوستی می گفت حرف دل باید در دل بماند
اما نه ! اگر روزی حس کردی که دلت را خوابی سنگین ربوده است
اگر روزی هرچه صدایش کردی پاسخ نشنیدی
آنگاه باید کمی در خود قدم بزنی
کمی پیاده روی کنی ، شاید با صدای قدم هایت ازخواب بیدار شود
همان را می گویم که همه مان می شناسیمش
همان که وقتی به آینه می نگری می یابیش
الهی آمده ام با کلماتم فریاد بزنم
وبگویم با تمام ارادتم به تو ، نمی دانم چرا گاهی فریب وسوسه های شیطان را می خورم
آمده ام بگویم نمی دانم چرا درست لحظه ای که گمان میکنم مسیر صحیح را یافته ام ناگاه در انتهای جاده های خوشبختی ام سبز می شود !
ولحظه های بودنم یک به یک انکار
ونفس نفس رفتنم را بازیچه خود قرار می دهد!
آمده ام اعتراف کنم
اعتراف به اینکه رفیقی نا رفیق تر از او ندیده ام
او با همه شکوه مرا به مهمانی خود فرامی خواند ، اما همینکه روحم را خراشید و با خنجر پهلوی ا رادتم را شکافت با کوله باری از اندوه به سویی می افکند تا تنها ، تنهای تنها بسوزم!
من پرسیده ام
گفته اند : او چهار طرف مسیرت را می بندد ، از هر طرف بروی ، از چپ و راست و جلو و عقب ، از هر طرف بروی او هست !
مگر آسمان و زمین ! او را در این دو مسیر راهی نیست !
آمده ام تا مسیر آسمان را امتحان کنم !
آمده ام فریاد بکشم که ای مهربانم
مسیر زمین را نمی شناسم ، راهش را گم کرده ام
گوش هایم مست شنیدند
لبهایم مست گفتن
اشک هایم مشتاق باریدن
بغض هایم بی تاب شکستن
چشم هایم سراپای دیدن
آه !
و حتی نفس هایم زندانی اند این بار
لطفا مرا بگریان
به کمی گریه محتاجم
که کسی در من بیتابی میکند
که فریاد می کشد برای رهایی
و هربار که راس ساعت عاشقی خواندمت
چه بی صدا در دلم نشستی
وچه زیبا آرامش فیروزه ایت دلم را تسخیر کرد
ومن هنوز شعری برای دلم نگفته ام
الهی
دستم به دامن لطفت
دلم را گره زده ام به شبکه های بی منتهای عزتت
مرا از گزند وسوسه هایش رهاکن
آنگاه من پروانه ای خواهم شدکه در حریر لطف بی کرانت پیله می شوم تا روز رستاخیز!
گزیده ای از دعای صباح
خدایا...
روز جمعه، شهادت جوادالائمه علیهم السلام خودت میدونی...
اگه ميدونستم اجابت دعام به معني دوري تو هيچ وقت دعا نميكردم مشكلم حل شه البته نه اينكه الان مشكلي ندارم ان موقع مشكل داشتم براي رضايت تو تحمل ميكردم ولي الان مشكل دارم و مجبورم تحمل كنم
امام صادق عليه السلام مي فرمايند
در 4 زمان درهاي رحمت آسمان باز مي شود و رحمت الهي نازل مي گردد