راسخون

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

حضرت محمد (ص) می فرمایند:



 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

الهي و ربي من لي غيرك اسئله كشف ضري و نظر امري 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 









 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خداي مهربون من! من حقير در حد خودم خيلي دوستت دارم 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به نام خدا
الهی 
ای آشنای بیکسان
و ای امید بی پناهان
باز هم آمده ام 
وقتی نمیبینمت می آیم با عصای سفیدی در دست !
کورکورانه دروازه ی امیدت را میجویم 
قدم به قدم راه را نشانم میدهی !
با شاخه گلی ، با صدای چکاوکی و یا حتی با تخته سنگ کوچکی در مسیرم !
چشمانم نابینای دیدن توست اما شامه ام که عطر دل آویز گل را حس میکند !
چشم دیدن تو را ندارم اما گوش هایم که صدای روح بخش چکاوک را می شنود !
نمیبینمت اما پای لنگم که با تخته سنگ برخورد میکند !
عطر گل و صدای چکاوک مرا به سمت خود میکشد و تخته سنگ مسیرم را عوض میکند !
وآنگاه است که مسیر تا به تو را قدم به قدم می یابم !
وآنگاه است که می دانم لحظه ای تنهایم نگذاشته ای !
آنگاه است که یقین میکنم که تو مرا میبینی !
و آنگاه است که زمزمه میکنم ( أ لم یعلم بان الله یری )
الهی 
ای آشنایم !
چه کنم با لحظه هایی که کورکورانه مسیرت را گم کردم ؟
چه کنم با ساعاتی که همه وجودم کسوف شد بر زندگی بندگانت ؟
چه کنم با دقایقی که بندگانت نماز آیات خواندند تا سایه تاریکیم از سرشان کم شود ؟
چه کنم با همه ثانیه هایی که تو بودی ، ومنتظر من !
ومن بودم ولی بدون یاد تو !
چه کنم با دقایق بر باد رفته عمرم ؟
راستی ثانیه های عمر من چگونه گذشت ؟

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 


 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به نام خدا



الهی کیف ادعوک و أنا أنا و کیف اقطع رجاءی و أنت أنت 
الهی وربی من لی غیرک 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به نام خدا


الهی و ربی وانت تعلم ضعفی عن قلیل من بلاء الدنیا و عقوباتها 

الهی 
ای آشنایم 
ضعیفم وناتوان واین تویی که قوت آسمان وزمینی 

الهی ای آشنایم
تحمل درد این دنیا که اینگونه سخت است وای بر طهور و آن دنیایش
 

الهی ای آشنایم 
چگونه میپسندی بر طهور سوختن در آتش جهنم را


دستم به دامانت ، راه راگم کرده ام ، چگونه بازبیابمش ؟

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خداي مهربونم از سر تقصيرات من بگذر و هدايتم كن.
يه هدايت خاص و ناب.
همه ي مريض هارو شفا بده...
به نواي دل گناه كار من جواب بده.... 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

سلام خدا...

راضی ام به رضای تو...

نظرتو از روم بر ندار...

مرحم دل همه ی مسلمین جهان باش

 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خدایا ، آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم
و

آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم



کورش بزرگ

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

الهی
ای آشنایم
چه شد که دست طهور را رهاکردی تا به هرکجا که میخواهد برود؟
چه شد که دیگر سراغی از او نمیگیری؟
چه شد که بی قرار تر از همیشه در بی قراری خودت را نشانش نمی دهی؟
چه شد که طهور انقدر تنها شد؟
چه شد که همه دست رد بر سینه اش زدند حتی تو بهترینم؟
چه شد که اشک هایش چون کارون خروشیدند و تو باز هم سد نبستی بر بی کسی دلش؟
چه شد؟
طهور که گفته بود فقط تو را می خواهد ؟
گفته بود باید یاریش کنی!
گفته بود دلتنگ است!
چه شد که باز چماق ها امروز برسرش کوبیده تر شد؟
چه شد که ستون بی پناهی دلش را هر روز برپا میکند و هر روز میشکنندش؟
چه شد؟
یا شاید من اشتباه آمده ام که در را باز نمیکنی؟
مگرنه که خودت گفتی خانه تو در درون قلبهای شکسته است؟
اینک این دلم را بنگر!
شکسته تر از شیشه های شهر است؟
پس چرا در را برویم نمیگشایی؟ 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

بسمک یا الله..
....
...

و به اندازه چشم برهم زدنی به خودم واگذار نکن خدایم یا ستار العیوبم
من با تو نسبت بندگی دارم..رهایم نکن