راسخون

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 



نمی خواهم گله و شکایت کنم همه کس بی کسی هایم!
نمی خواهم از نارضایتی بگویم که رضایم همه در رضای توست!
اینها که می گویم را به پای درد دل بگذار و دلتنگی
می دانم که می دانی ، می گویم تاکمی خلاص شوم از اینهمه بی قراری!
تو تنها آشنایم هستی که وقتی با تو از دلتنگی میگویم ، بدون آنکه حرفهایم را چماق کنی و بر سرم بکوبی ، لحظه به لحظه در بی قراری هایم شریک می شوی و آنقدر دل به دلم می دهی تا آرامم کنی!
نمی دانم چرا گاهی یادم می رود که تو را دارم و دلم به قاعده چندین رودخانه ، باران اشکش را پشت دیوارهای سرسخت پلکانم ذخیره میکند!
نمی دانم ! می گویند اشک هایت باشد برای روز مبادا!
روز مبادا مگر کی می رسد؟
به قول شاعر که میگفت : در تقویم هیچ روزی به نام روز مبادا نیست!
روز مبادا مگر غیر از روزی است که تو را گم میکنم و دل خوش به یاد دوستانم می شوم که گاهگاهی ، ماهی، سالی، قرنی شاید یاد این طهور گرفتار در غمها را بکنند؟
روز مبادا مگر غیر از روزی است که به خیال خودشان می خواهند از دردهایم بکاهند اما برعکس تبر می زنند بر ریشه همه امیدهای کال من ؟
روز مبادا همان روزی است که تو نیستی!
گاهگاهی که دلم تنگ می شود برای تو ، و ذهنم قادر نیست این واقعیت را درک کند ، شروع به مرور خاطرات روز و هفته و ماه و سال میکند تا ریشه اینهمه اضطراب را بیابد!
می کاود و می کاود و می کاود!
در آخر هم می یابد ؛ گاهی داغ فراق دوستان ، گاهی غصه مرگ عزیز تازه ازدست رفته ، یا چه میدانم نمره ، کلاس ، کتاب ، سوال بی جواب...!
همه اینها هست و همه اینها نیست بهانه اینهمه دلتنگی!
بهانه تویی ! اصل تویی ! از ابتدا هم اصل تو بودی و جواب تو بودی برای همه سوالهای بی پاسخم!
وقتی تو نیستی 
نه هست های ما چونانکه بایدند
نه بایدها....
بهانه این است که من هنوز نتوانسته ام آرام گاه دل آرامی برای گریه هایم بیابم.
شاید هم یافته ام اما گاهی آدرسش را فراموش میکنم.
ای دلیل باران
ای سرسبزی دشتها از تو 
ای آرامش آسمان
ای خروش طوفان از تو 
ای همه کس
ای تنها
ای تنهای تنها
مرا لحظه ای در تنهایی و حسرت رها مکن
من فقط تو را می خواهم و در خودم فقط تو را می جویم.
پناهم باش که ستون بی پناهی دلم شکسته است!!!
 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

به نام خدا

ای دلیل باران
دلم گرفته از این روزهای بی باران
گرفته تر از روزهای بارانی
گرفته تر از هرچه ابر باران زاست
هوای گریه ام شرجی است
اما چشمانم سر ناسازگاری دارند با دلم
خوشا به حال باران که اجازه اش را از تو میگیرد
خوشا به حال باران
این روزها گلدان کوچک یاس احساسم ترک برداشته است از بی آبی
لطفا بارانی بفرست
دلم برای گلبرگ های کوچک یاسم می سوزد که دل به روزهای خشکسالی خوش کرده اند!
بغض هزار ساله دوری از آفتاب پشت ابرت هر روز بزرگتر می شود از دیروز!
دلت برای چشمه ها نمی سوزد؟
آنها سالها و قرنهاست که فراموش کرده اند چشمه بودن را!
اگر باران لطفت را زودتر بر سرشان نبارانی دیگر از دست خواهند رفت!
آنگاه حتی اقیانوس ها هم برای احیای آنها کافی نخواهند بود!
می گویند باران یعنی نقطه چین تا خدا!
ما مسیر تا خدا را گم میکنیم در فصل رکود نمناکی عاطفه ها!
شاید نقطه چین تا خدا راهگشایی کند برای خیل گمگشتگان!
لطفا بارانی بفرست
لطفا مرا بگریان که به گریه محتاجم
ای دلیل باران!

 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 


اللهمّ إنّی أسألك برحمتك الّتی وسعت كلّ شیء...همه جا تاریك است، دعا خوان كمیل میخواند، مدتهاست كه كمیل نخوانده‌ام گرچه بارها شنیده‌ام اما امشب گویا همه چیز فرق دارد، حال خواندن ندارم، بار الها رحمتت همه چیز را فراگرفته است، حتی امشب را و مرا با تمام بدیهایم... گوش میدم، اللهمّ اغفر لی الذّنوب الّتی تهتك العصم...بر خود میلرزم، خدایا با من چه خواهی كرد؟ با این بار گناه هر لحظه انتظار رسوائی را میكشم، یعنی دیگر كارم تمام است؟ همیشه بن بست آدمی را بیچاره و مضطر میسازد، خدایا دستم خالیست چكنم؟...دعا خوان میخواند: و أسألك سؤال من اشتدّت فافته و أنزل بك عند الشّدآئد حاجته، هر وقت احساس میكنم دستم خالیست و به آخر خط رسیده‌ام بی‌اختیار خدا را میخوانم، چرا خدا را؟! مگر كسی غیر از او هم هست كه بی‌پناهان عمر تباه را دریابد و به نگاه رأفتش بنوازد؟!
همه جا ملك خداست، كجا بگریزم؟ و لا یمكن الفرار من حكومتك، خدایا من نمیخوام بگریزم، اگر از تو فرار كنم بسوی خودت فرار خواهم كرد، میدانم كه پناهم میدهی، میدانم میدانم...
دعا خوان میخواند: و كم من قبیح سترته، كاش از خجالت آب شوم و در زمین فرو روم، كار به همینجا تمام نمیشود، و كم من ثنآء جمیل لست أهلاً له نشرته...بدیهام را پوشانده‌ای و خوبیهائی كه از آن من نیست بین مردمان منتشر ساخته‌ای...خدایا قسم بخودت هرگاه از غضب و انتقامت غافل شدم و بر تو جرأت كردم شدت رحمتت مرا بخود آورد، گاهی طغیان میكنم و سركش میشوم، چشمان بینای تو را ندیده میگیرم و سخت میتازم، در این اوقات تنها لطف و مهربانی و رحمت توست كه مرا شرمسار میكند و بخود میاورد، كاش این شرمساری دوام بیاورد...
دیگر به كمیل گوش نمیده‌ام، یاد گناهان بیچاره‌ام میكند، دلم میخواهد فریاد بزنم...خدای من، من مخلوق تو هستم، خودت میدانی كه ضعیفم و روز به روز ضعیفتر شده‌ام و با این همه ضعف و حقارت در برابر تو قد علم كرده‌ام، بقول زینت عبادت كنندگانت: أنا الّذی علی سیّده اجتری، منم آن كسی كه بر آقای خود جرأت پیدا كرده، أنا الّذی عصیت جبّار السّمآء، منم آن كسی كه جبّار آسمانها را نافرمانی كرده...خدایا بارها و بارها بر من ترحم نمودی اینبار  هم ترحم كن، از الوهیت تو هیچ كم نمیشود، خدا خدا خدا...
صدای اذان میاید و صدای بارش باران...
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خدايا
به من صبر عطا کن تا بتوانم
انتظار نعمتهايت را بکشم 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

الهي : بي معني بودن زندگي تقصير هيچكس به جز خودمان نيست پس راهنمايمان باش تازندگيمان معني خدايي پيداكند 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 




 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

می گویند خدا نزدیک است ولی یاد گرفتیم در آسمان بدنبالش گردیم و من می گویم خدا همه جاست

چگونه دانه ای که در زیر خاک پنهان می شود و همه او را فراموش می کنند فصلی بعد همه عاشق رویش می گردند

خدایا نمی دانم آن دانه چگونه تو را خواند تا توانست به عظمت رسد ولی این را می دانم هر وقت دنیا را فراموش کنیم و امیدی به آن نداشته باشیم فرصتی می یابیم تا در قلبمان پذیرای تو باشیم و آن لحظه معنای زندگی را درک می کنیم





siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین.

خدایا مکر کسانی که در حقم مکر کردند به خودشان باز گردان.

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 



siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

من خدا را دارم

سفری می باید

سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت

هر کجا ترسیدی

از سفر لرزیدی

تو بگو از ته دل من خدا را دارم

من و سازم چندیست که فقط با اوییم
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389