.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
ربنا هب لنا...
سلام...
مردن ننگ است برای یه جوان... باید اینقدر خودمون رو پاک کنیم تا خدا مرگ ما رو در راه خودش قرار بده (سخنرانی شهید برونسی در جمع هم رزمانش)
بیاییم یه چله واسه خدا خالص باشیم تا به سوره شمس آیه نه عمل کرده باشیم تا رستگار بشیم...
یادمون نره شهادت هنر مردان خدا... و به قول شهید آوینی هرگز جز برای خدا کار مکن....
ما که این راهو باید بریم بیاییم بار امام زمان عج رو به مقصد برسونیم...
خدایا ما رو بخر...
خدايا تو خود آگاهي واين آگاه بودنت چقدر براي آرامشم خوب است
خدايا تو خود مهرباني و اين مهربانيت چقدر براي اميد داشتنم خوب است
خدايا چقدر زيبا و مغرورانه به تو مي بالم زماني كه خدايي همچون تو داشتن را برايت متذكر مي شوم
اين روز ها ديرتر از قبل نه ، زودتر از ديروزها دلم ميگيرد
چه ديروزهايي را بي تو گذراندم و چه امروزهايي را بي تو مي گذرانم...
پروردگار من، پروردگار خوبي ها
خداي عاشقان و عارفان خداي شب زنده داران...
مرا درياب مرا آن گونه كه عاشقانت را در ميابي در ياب
مي دانم كه گناهان و گستاخي ها و بي باكي هايم مرا از الطاف مخصوصت محروم مي كند
اما
اين خوبي بي كران توست كه مرا گستاخانه به سوي گلخانه ي رحمت الهي ات دعوت مي كند
يا اله العاصين
اين عصيان گر پيچيده در دنيا، تو را از ميان اين همه نا اميدي ها و گناهان صدا مي كند پس دريابش به حق خوبان درگاهت
آمين
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوندا
تو میدانی که من دلواپس فردای خودهستم
مباداگم کنم راه قشنگ آرزوها را
مباداگم کنم اهداف زیبا را
مباداجا بمانم از قطار مهربانیهات
دلم بین امید و نا امیدی می زند پرسه
میکند فریاد
می شودخسته
مرا تنها تو نگذاری خداوندا!
الو خدا سلام
خوبي؟
خدا من ميترسم
خدا گم شدم
كمك كن تا خودمو پيدا كنم
تو اون بالائي همه چيزو ميبيني حتي من گمشده رو
بگو من كجام؟ خواهش ميكنم
كمكم كن
بيشتر از اين طاقت غريبي ندارم
خدايا خيلي سخته
خدا خواهش ميكنم
خدا تو كه خيلي مهربوني من گمشده رو پيدا كن به خودم برگردون
قول ميدم ديگه گم نشم
آدرستو ميزارم تو جيبم هميشه بمونه هر وقت ديدم دارم اشتباه ميرم نگاش ميكنم
قول ميدم ديگه گم نشم
خدايا منو به خودم برگردون خواهش ميكنم
الهم رد كل غريب
یا ستار العیوب...
خدایا وقتایی که خودم هم خودمو نمی فهمم...یه وقت تنهام نذاری...
من بنده گنهکارم خدایا
(( انت علیم بذات الصدور ))
تو بر هرآنچه که از دلهای ما صادر میشه کاملا آگاهی
شاید به خودم دروغ بگم اما به تو نمیتونم راست نگم
چون
(( سمیع العلیم ))
هستی
هم بینایی هم شنوا
خدایا
(( ولا یمکن الفرارمن حکومتک ))
کجا میتونم فرار کنم و پنهان بشم که جزء فرمانروایی و حکومت تو نباشه ؟
خدایا
(( انا عبد الضعیف الحقیر المسکین المستکین ))
من بنده ی ضعیف و کوچک و فقیر و ذلیل توام
خدابا
(( یا غیاث المستغیثین ))
ای دادرس دادخواهان بدادم برس
من با کوله باری از گناه و معصیت اومدم
یه نیم نگاهی به این بنده ی آلوده بکن تا منم پاک بشم
مولای من !!!!!
مولای یا مولای
آقای من
(( انت المولای و اناالعبد ))
تو آقایی و من بنده
(( و هل یرحم اعبد الا المولای ؟))
و چه کسی غیر از آقا به بنش رحم میکنه
آقای من !!!
((ابکی لظلمت قبری))
من گریه میکنم برای تاریکی قبرم
(( ابکی لضیغ لحدی))
من گریه میکنم برای کوچک بودن لحدم
(( ابکی لخروج قبری عریانا))
گریه میکنم برای اون لحظه ایی که عریان از قبر بیون میام
((یا ستار العیوب))
ای پوشاننده ی اشتباهات
(( یا غفارالذنوب))
ای درگذرنده ی گناهان
(( فغفرلی ))
پس از من بگذر
اشتباه کردم
نفهمیدم
نادونی کردم
(( فغفرلی تلک الذنوب العظام ))
ببخش گناهای زیاده منو یارب
((فانه لا یغفرها غیرک))
آخه غیر اتو کسی نمیتونه گناهامو ببخشه
(( یا من اظهر الجمیل ))
ای خداییکه تموم خوبیهای منو نمایان میکنی
(( و ستر القبیح ))
و زشتی هاو اعمال بد منو میپوشونی
((ولم یهتک الستر عنی))
و اون پرده ی آبرویی رو که رو اهمال من کشیدی تا مردم نبینن هیچوقت نمیدری
(( یا واسع المغفره ))
ای کسیکه بخشش تو بی اندازست
(( یا باسط الیدین بالرحمه ))
ای کسیکه دست رحمت و مهربونیت همیشه بازه
(( یا منتهی کل شکوی))
ای کسیکه آخر همه شکایتها و درددلا به تو ختم میشه
(( یا مبتداء کل نجو ))
ای خداییکه اول همه یزمزمه ها به سوی توست
(( بحق محمد و آله الطاهرین ))
بحق محمد و اهل بیت پاکش
خدایا اگر بدونی بندگانت به اسم تو در زمین چه می کنند؟
خدایا تو اومدی چندین راه پیش پای ما گذاشتی اما هنوز دنبال اینیم که کدوم درسته!
خدایا پیامبرانت اومدن با انگشت ماه رو نشون می دن و همه نوک انگشت را نگاه می کنند و هر کس به راهنمای خود می بالد.انگار نه انگار مقصود تویی.
خدایا ما زمینی هستیم و نه اسمانی.هر کاری بکنی باز هم دور خودمون پیله می تنیم و رو زمین سفت می مونیم.
عمری نماز به پا داشتم و ندانستم برای چیست و چه می گویم . ولی امروز الله اکبر گفتم . تو نیز مرا بزرگ خواندی .
نیت کردم ، نظر کردی و من مشغول به توصیف صفات تو شدم .
گفتی از توصیف بی نیازم (سبحان الله عما یصفون) . تو خود را در نماز توصیف می نمایی بنده ی من ، حال توصیف بنما تا من احسنت بگویم .
حمد را آغاز نمودم:
الحمدالله رب العالمین : سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است .
- سپاس بنده ای را که دعوتم را لبیک گفت .
الرحمن الرحیم : بخشنده و مهربان است .
- احسنت بر بنده ای که می بخشد و مهر می ورزد.
مالک یوم الدین: صاحب روز جزاست.
- جزای تو را میزان اشتیاقت قرار خواهم داد.
ایاک نعبد و ایاک نستعین: فقط تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.
- من نیز خواستار شمایم و منتظرم همدیگر را در رسیدن یاری نمایید.
اهدنا الصراط المستقیم : ما را به راه راست هدایت کن.
- هدایت نمودم و هدایت از آن توست.
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الاضالین: راه کسانی را که آنها را مشمول نعمت خود ساختی ، نه راه کسانیکه بر آنان غضب نمودی و نه گمراهان .
- همانا تو خود در مسیری و شایسته ی نعمت و گمراهان تنها و بی یاورند ، من هستم ولی مرا نمی یابند ، آنها خود چشم خویش را بسته اند . من در همه حال در کنار بنده ام هستم .
حال نوبت توحید گفتن است . بگو تا پاسخت دهم .
قل هو الله و احد : بگو خدا یکتا و یگانه است .
- تو نیز یکتایی در آفرینشت بنگر، تو نیز بی نظیری .
الله الصمد : خداوندی که همه ی نیازمندان قصد او را می کنند.
- بنده ام تو باور نداری که قسمتی از خدایی و بی نیاز خواهی گشت روزی که من تو و تو ، من باشیم.
"من با تو چنانم ای نگار یمنی***خود در غلطم که من تو ام یا تو منی" (خواجه عبدالله انصاری)
لم یلد و لم یولد : هرگز نزاد و نه زاده شده .
- آری من ازلی و ابدیم و تو در سفری از ازل به ابد در راه یافتنی که تو نیز همان اول و همان آخری.
و لم یکن الله و کفوا احد : برای او شبیه و مانندی نبوده است .
- آیا تو پنداری برای تو شبیه و مانندی آفریدم.
در این گفت و شنود عاشقانه از خود خجل گشتم . آرام الله اکبری گفتم و به رکوع رفتم که نگاهم از شدت حیرت دوید و گویی از وجودم جدا گشت . تعظیم زیبای هستی را در برابر وجود خویش می دیدم .سبحان ربی العظیم و بحمده :...
- من در اشتیاق دیدار زیباترین مخلوقم عظمت هستی را در برابرش به تعظیم نشاندم .
زانوانم طاقت نیاورد و به سجده رفتم.سبحان ربی الاعلی و بحمده :...
- آری بنده ی من تو بزرگ و والایی. بر ساختار وجودیت پیشانیت را می سایی و من می بالم بر خشوع تو ، تقدیم تو باد جلال و بزرگی .
بار دگر سجده می روم .اینبار عظمت هستی به گرداگرد وجودم در حال چرخش است . حال می فهمم چرا سجده بزرگان طولانی است و بر خاستن از آن دل کندنی نیست . با اشک شوقی که نمی دانم منشاء آن چشمانم هستند یا کل وجودم ، بر می خیزم به شوق حمد و وتوحیدی دوباره.
پروردگارا بگذار هر آنچه می گویم خود نیز پاسخ دهم .
آری سپاس جلال و عظمتت را ، بخشندگی و کرامتت را ، صاحب همه چیز و هیچ چیز تو را می پرستم و یاریت را می طلبم . هدایتم بنما از کور دلی و نگذارم در راه بی کسی . تو بی نیازی و یکتایی و من نیازمند ذات اقدست
قنوت را در این رکعت می خوانم که بگویم دل پر دعایم امروز فقط یک چیز را می خواهد : ربنا آتنا فی الدنیاحسنه و قی الاخره حسنه ...خدایا در دنیا و آخرت تنها تو را می خواهم .
در رکوعم بگذار بر تو تعظیم نمایم و در سجده ام بگذار غرق اطاعت گردم .
شهادتی می دهم با تمام وجود که اشهد ان لا اله الا الله ... و اگر سلام می گویم حکایت آن است که با خداحافظی ترکت نکنم و سلام نیت همیشه با تو بودن باشد و تا زمان وصال دیگری از راه برسد از نظرت پنهان نگردم.
اگر می دانستم از زمان این نماز تا نماز دیگر تو همچنان عاشقانه نشسته ای تا من خود را برسانم ، دیگر چگونه می توانستم ترکت کنم . معبود من ، معشوق من ، من که باشم که تو را در انتظار دیدار خود بگذارم .
با حلقه ی رحمانیتت در برمان گرفتی و با حلقه ی رحیمت غسلمان می دهی . این چه حالیست امشب این چه دیداریست ؟ ای کاش زمین می گذاشت این لحظه را پایانی نباشد . کاش دورانش حول زمان نبود تا ثانیه ها مرا از تو دور نسازد.
یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری
به خداوندی و فضلت که نظر بازنگیری
درد پنهان به تو گویم که خداوند کریمی
یا نگویم که تو خود واقف اسرار ضمیری
گر برانی به گناهان قبیح از در خویشم
هم به درگاه تو آیم که لطیفی و خبیری
گر به نومیدی ازین در برود بندهی عاجز
دیگرش چاره نماند که تو بیشبه و نظیری
دست در دامن عفوت زنم و باک ندارم
که کریمی و حکیمی و علیمی و قدیری
خالق خلق و نگارندهی ایوان رفیعی
خالق صبح و برآرندهی خورشید منیری
حاجت موری و اندیشهی کمتر حیوانی
بر تو پوشیده نماند که سمیعی و بصیری
گر همه خلق به خصمی به در آیند و عداوت
چه تفاوت کند آن را که تو مولا و نصیری
همه را ملک مجازست بزرگی و امیری
تو خداوند جهانی که نه مردی و نه میری
سعدیا من ملکالموت غنیام تو فقیری
از بس دلم بهانه ی آب و سراب شد
از آب و آینه که سیاهست،خسته ام
دیگر به تنگ آمدم و فرصتی نماند
حتی ز خستگی که تباهست،خسته ام
آرامشی ست در تپش بی بهانه ام
از زندگی که غرق گناهست،خسته ام