راسخون

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 





 

 

 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

مهربان، خدای خوب من...

تو چه گسترده و بی صدا می بخشی

و من چه حسابگرانه تسبیح می گویم!

حسابگرانه تسبیح به دست می گیرم و از تو بی حساب روزی می خواهم

حسابگرانه ذکر می گویم و از تو بی حساب نعمت می خواهم

حسابگرانه نماز می خوانم و روزه می گیرم و از تو بی حساب اجر می خواهم

حسابگرانه صدایت می کنم و از تو بی حساب توجه می خواهم

حسابگرانه بندگی می کنم و تو را بی حساب خدا می خواهم

همه اش شد من!

کاش می فهمیدم که همه اش باید تو باشد

بنازم خدایی ات را که با این همه بی بندگی، خدایی ات حرف ندارد

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 



 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدای من!
به معصومیت چشمان کودکان، به زلالی دلهایشان، به نشاط و امیدواری قلبهایشان، از تو ضلال محبتت را می خواهم.
 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدا : بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است

بنده : خدایا ! خسته ام! نمی توانم

خدا : بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده : خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…

خدا : بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده : خدایا سه رکعت زیاد است

خدا : بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده : خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

خدا : بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده : خدایا ! من در رختخواب هستم اگر

بلند شوم خواب از سرم می پرد !!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده : خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا : بنده ی من در دلت بگو یا الله ؛ ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا : ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است ؛ امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ، اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه : پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ؛ ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود

خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه : خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا : او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد .…

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم

که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 






 


 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدایا !


هنگام ، هنگامه سرنوشت ساز انتخاب است .


عده ای هر چه جز تورا انتخاب می کنند. و بی تردید به سراب می رسند .


عده ای تو را و غیر تورا انتخاب می کنند . و چون تو از شرک و شراکت بیزاری یقینا به منجلاب می رسند .



و عده ای فقط تو را انتخاب می کنند . و فقط این گروهند که به زلال حیات بخش آب می رسند.

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به روی اسمان گویم
خدایا!

چرا سردی ی این دل را به گرمی نگاهت لحظه ای مهمان نمیداری؟

خدا گوید:

چه ها خواهی ز درگاهم؟

منم با بغض؛بغضی مانده در گنج گلویم...

بگویم:

خدایا دوستم داری؟

اگر داری؛

چرا من را به حال خود رها کردی؟!

چرا من را در این زندان غم

با دستهایی بسته و

ذهنی پریشان و همی خسته

رها کردی

چرا باران مهرت را نمی باری؟!

که من در اینهمه خشکی این دلواپسی



از تشنگی؛مردم...

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 



 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خدایا 

کمک کن دیرتر برنجم ؛ زودتر ببخشم ؛

کمتر قضاوت کنم؛ و بیشتر فرصت دهم.

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 


 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

پروردگار مهربانم! 

در جایی که آسیب است؛ بگذار من بذر بخشش باشم !
 

در جایی که شک نهفته؛ بگذار من بذر ایمان باشم ! 

در جایی که یاس خفته؛ بگذار من بذر امید باشم ! 

در جایی که تاریکی است؛ بگذار نور باشم ! 

در جایی که اندوه نهفته؛ بگذار بذر شادی باشم ! 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خداوندا نمی دانم ...در این دنیای وانفسا 

كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم

نمیدانم... نمی دانم خداوندا

در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد

كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم


نمی دانم خداوندا

به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم


دگر سیرم خداوندا

دگر گیجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده

پناهم ده 

امیدم ده خداوندا 

كه دیگر نا امیدم من... 



و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
 

دگر پایان پایانم 

همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد

 


و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد
 

چرا پنهان كنم در دل؟؟

چرا با كس نمی گویم؟؟

چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟؟

همه یاران به فكر خویش و در خویشند....

ولی در انزوای این دل تنها .... چرا یاری ندارم من ...... كه دردم را فرو ریزد

دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است