.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
چه در دل من
چه در سر تو
من از تو رسيدم به باور تو
تو بودي من
به گريه نشستم برابر تو
به خاطر تو
به گريه نشستم
بگو چه كنم
با تو شوري در جان
بي تو جاني ويران
از اين زخم پنهان ميميرم
نامت در من باران
يادت در دل طوفان
با تو امشب پايان ميگرم
نه بي تو سكوت
نه بي تو سخن
به ياد تو بودم
ببين غم تو رسيده به جان و دويده به تن
ببين غم تو رسيده به تن
بگو چه كنم
با تو شوري در جان
بي تو جاني ويران
از اين زخم پنهان
ميميرم.... ميميرم .............................التماس دعاي مخصوص
اَلّلهُمَّ اَغْفِر لِیَ الذُنُوبَ الَّتی تَحْبِسُ الدُّعَا.
خدایا ببخش بر من گناهانی را که باعث میشوند؛ دعاهایم محبوس شده و مورد اجابت قرار نگیرند.
تو که يک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حيف باشد که تو باشي و مرا غم ببرد
عزیـــــز بی نیـــــاز من همـیشه ناز می کند
به حرمت بزرگــــیش فـــلک نمــــــاز می کند
عزیز بی نیــــــــاز من به رخ نقاب می کشد
تـــــرنــــــم شهــــود را اســـــــیر راز می کند
عزیز بی نیــــــاز من به جـــذبه ای نــگفتنی
مرا بـــه اوج می بـــــرد، مرا فــــــراز می کند
عــــزیز بی نیاز من به قـــدرت و به رحمتش
تمـــام کـــائنــــات را پــــر از نیـــــاز می کند
عزیز بی نیــاز من چه با صفاست لحظه ای
که از فراق خود رهــی به وصـل باز می کند
زمین و هم زمانه را به رقص در همی کشد
به نغـــمه ای شـنیدنی که باز ساز می کند
بیا ساقی که ما رفتیم از دست
خرد مست است و دل مست است و جان مست
به سودايت روان ناتوان مست
زحد بگذشت مستي هاي ذرات
فلك مست و زمين مست و زمان مست
بيا در باغ و شور بلبلان بين
سمن مست و چمن مست، ارغوان مست
شراب ناب رحمت را چه گويم؟
كز او دلداده مست و دلستان مست
زدنيا تا به عقبي گر ببيني
همه ره، كاروان در كاروان مست
جهان مستند و از مستي ندانند
جهان اندر جهان اندر جهان مست
بقول شاعري، اين سكر عام است
خرد مست و يقين مست و گمان مست
فنایم کن که ایجادم کنی باز
گفتم كه روي خوبت ، از من چرا نهان است؟
گفتا توخود حجابي ، ورنه رخم عيان است !
گفتم كه از كه پرسم ، جانا! نشان كويت؟
گفتانشان چه پرسي؟! آن كوي بي نشان است
گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادماني
گفتا که در ره ما ، غم نيز شادمان است !
گفتم كه سوخت جانم ، از آتش نهانم
گفت آنكه سوخت، او را ، كي ناله يا فغان است !
خدایا ...
سرنوشت من را خیر بنویس؛
تا هرچه را که تو دیر می خواهی، زود نخواهم.
و هر چه را
که تو زود می خواهی، دیر نخواهم .
خدایا ...
به من ذره ای از رحمت بیکرانت را ببخش، تا بتوانم
آنان که محبتم را تقدیمشان کردم و تحقیر شدم؛
آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند؛
و آنان که در حقم ظلم کرده اند؛ را ببخشم .
خدایا ...
به من قلبی ده که دوست داشته باشم؛ هر آنچه آفریده توست .
خدایا...
آرامشی عطا بفرما که بپذیرم، آنچه را که نمی توانم تغییر دهم .
شهامتی که تغییر دهم؛ آنچه را که می توانم .
و دانشی که تفاوت این دو را بدانم.
یک شبی "مجنون" نمازش را شکست
بی وضو در کوچه "لیلا" نشست
عشق، آن شب، مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت: یارب! از چه خوارم کرده ای؟!
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام "لیلا" را به دستم داده ای
واندرین بازی، شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از "لیلا"ست، آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دلخونم مکن
من که "مجنون" توام، اینم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و "لیلا"ی تو؛ ... من نیستم ...
~~~~~~~
گفت: ای دیوانه! "لیلا"یت منم ...
در رگت پنهان و پیدایت منم ...
سالها با جور "لیلا" ساختی
من کنارت بودم و نشناختی ...
عشق "لیلا" در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم ...
...
کردمت آواره صحرا، نشد
گفتم عاقل می شوی، اما نشد
سوختم در حسرت یک "یا رب!" ات
غیر "لیلا" بر نیامد بر لبت
سالها او را صدا کردی، ولی
دیدم امشب با منی، گفتم:"بلی!" ...
مطمئن بودم به من سر می زنی
بر حریم خانه ام در می زنی
حال، این، "لیلا"؛ که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو "لیلا" کشته در راهت کنم