.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
و علیک جناب قضاوت
اگر عشق نبود
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایرهی کبود، اگر عشق نبود
از آینهها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
در سینهی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
خدايا! ميدوني ما بندهات خيلي دوست داريم؟و مطمئنيم تو بيشتر از ما دوسمون داري.
خدايا اگر رهامون كني به حال خودمون چه كار كنيم؟
دلم گرفته ای خدا
این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه .
دلم گرفته، ای خدا
حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه.
دلم گرفته ازهمه
از این روزای سوت و کور .
از این ترانه مردگی، از این شبهای بی عبور.
تمام لحظه های دلم زیر هجوم حادثه منتظر
یه راهیه تا دوباره به توبرسه .
دلم گرفته، ای خدا
گریه امونم نمی ده ،چرا دیگه حتی دلم
تو رونشونم نمی ده .
گناه بی باوری مو ، خودم به گردن می گیرم.
اگر نگیری دستامو ، تو دستای غم می میرم .
دلم گرفته ، ای خدا
واسه رسیدن به تو ،یه فرصت تازه می خوام .
دوباره دستامو بگیر ، مثل روزای بی کسی.
دلم گرفته ،ای خدا ..........
غمام هجوم آوردن و تو تاریکی روزگارم دارن با دلم بازی میکنن یادمه یه روز به دلم انداختی که تو رو هیچ وقت تنهات نمیذارم هر جارفتم دستمو گرفتی و از پل چوبی لرزان حوادث ردم کردی!
چی شده کجام که دستمو نمیگیری؟!
نکنه من دیگه اونی که بودم نیستم؟!
دوباره قلم خودنمایی میکنه و کلمات پشت سرهم ردیف میشن، همیشه بی هدف کلمات رو کنارهم چیدم ولی اینبار از عمق دل تنگم سطر سطر می نویسم دلتنگتم خدا دلم گرفته و نمیدونم کجام دیگه بارون دلمو از غم پاک نمیکنه، دیگه آسمون ابری دلم نمی باره ....
خدای من! تنهام .....تنها و خسته.....تنها و بی کس......غما موج موج به ساحل دلم هجوم میارن و من مات این امواج فقط اشک می ریزم....
بند بند وجودم نبودنت رو گله می کنن و التماس بودنت رو با سکوت فریاد می کنن
کاش دستمو بگیری......
در تاریکی چشمانت را جستم
در تاریکی چشم هایت را یافتم
و شبم پر ستاره شد.
تو را صدا کردم
در تاریکترین شب ها دلم صدایت کرد
و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی.
با دست هایت برای دست هایم آواز خواندی
برای چشم هایم با چشم هایت
برای لب هایم با لب هایت
با تنت برای تنم آواز خواندی.
من با چشم ها و لب هایت
انس گرفتم
با تنت انس گرفتم،
چیزی در من فروکش کرد
چیزی در من شکفت
من دوباره در گهوارۀ کودکی خویش به خواب رفتم
و لبخند آن زمانیم را
بازیافتم.
پیش بیا پیش بیا، پیش تر !
تاکه بگویم غم دل بیشتر
دوست ترت دارم ازهرچه دوست
ای تو به من ازخود من خویشتر
دوست تر ازآنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر ازبیشتر
داغ تورا از همه داراترم
دردتورا ازهمه درویشتر
هیچ نریزد بجز ازنام تو
گربزنی بر رگ من نیشتر
فوت وفن عشق به شعرم ببخش
تانشودقافیه اندیشتر
(())