***** پند های درس آموز *****
امام على عليه السلام :
خردمند، بر كار خود تكيه مى كند و نادان ، بر آرزوهايش
العاقِلُ يَعتَمِدُ عَلى عَمَلِهِ ، الجاهِلُ يَعتَمِدُ عَلى أمَلِهِ
عيون الحكم والمواعظ : ص 18
یت الله بهجت :
ذکر شریف استغفار را زیاد تکرار کنید وخسته نشوید،
که مداومت بر این ذکر باعث میشود خداوند به شما توفق عنایت کند.
🌺 امام صادق عليه السلام به صفوان میفرماید:👇
📖زیارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خیر را برای خواننده آن تضمین می کنم، اول زیارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نا امید از درگاه او برنگردد زیرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد.
📚 بحارالانوار-جلد 98-ص 300.
محبت عجیب است
اگر آن را به رفیقی
هدیه کنی،احساس
آرامش می کند
اگر آن را به دشمنی تقدیم
کنی، شرمنده و پشیمان
خواهد شد
واگر آن را به ناشناسی
هدیه دهی سخاوت
پیشه کرده ای
پس مهربان باش
❤️پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم :👇
💠ألَا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْحَرَامَ وَ حَدَّ الْحُدُودَ وَ مَا أَحَدٌ أَغْيَرَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِش💠
🔹بدانيد كه خدا حرام را ممنوع فرموده و حدود را مشخص كرده است و احدى غيرتمندتر از خدا نيست و از غيرت اوست كه زشتى ها را حرام فرموده است.
↩️ امالى(صدوق) ص 427
حدیث (10)
حضرت علی علیه السلام:👇
بر شما لازم است لباس ضخیم بیرون از منزل در برابر نامحرم بپوشید، هر کسی که لباسش نازک است، دین او مثل لباسش ضعیف و نازک است.
📘 (وسایل الشیعه جلد 3)
امام صادق (ع):
✍ چه بسیار آرزومندانی که چیزهایی را آرزو می کنند که خیر و صلاح آنان در آن آرزو نیست.
������ بحارالانوار، جلد 75 ، صفحه 243
امام علی(ع):👇
🌻☘پنج موقع را برای حاجت خواستن غنیمت شمار
🌙 تلاوت قرآن
🌟 اذان
💫 بارش باران
⚜جنگ وجهاددرراه خدا
✨ناراحتی مظلوم
📚بحارالأنوار، ج 90، ص 343
امام حسین علیه السلام:
همنشینی با افراد پست، ناپسند است و همدمی گناهکاران، موجب بدبینی مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار است.
بحارالانوار، ج75، ص 122
حکایت_گلستان_سعدی
یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته شوریده ای که دران سفر همراه ما بود نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت چون روز شد گفتمش آن چه حالت بود گفت بلبلان را دیدم که بنالش در آمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکاندر آب و بهایم از بیشه. اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.
دوش مرغی به صبح مینالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که ترا
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و ما خاموش
✨امیرالمومنین حضرت علی عليه السّلام میفرمایند :
✨چهار چيز برای چهار مقصد ديگر آفريده شده اند :
✨1 _ مال برای خرج کردن در احتياجات زندگی نه برای نگهداری✨
✨2 _ علم برای عمل کردن به آن نه جدال و کشمکش و بحث✨
✨3 _ انسان برای بندگی و اطاعت از خدا نه خوشگذرانی و معصيت✨
✨4 _ دنيا برای جمع آوری توشه آخرت نه غفلت از آخرت و آباد ساختن دنيا✨
📚منبع : نصايح صفحه 179.
امام صادق علیه السلام میفرمایند :
همانا زائر امام حسين بن علي (ع) زائر پيامبر خدا (ص
) است.
������ مستدرک الوسائل ج 10 ص 229.
امام على عليه السلام :
در برابر سفيه بردبارى كن، تا ياوران تو عليه او زياد شود
احلُمْ عنِ السَّفيهِ يَكثُرْ أنصارُكَ علَيهِ
ميزان الحكمه ج 5 ص 328
حضــــرت علی ع:
به خداوند امیدوار خیالــی نباش،در عمل به او امید داشته باش
📚نهج البلاغه ،خطبه ۱۵۹
ماجرای مرحوم زاهد و گوشمالی دادن خود/علاج حملات شیطان
مرحوم زاهد برای اینکه خودش را متنبّه کند، آن زمانها که فیلمبرداری و عکسبرداری بدین صورت نبود که او را بشناسند، محرم به شیراز رفت، در آنجا مکلّا شد، کسی او را نمیشناخت، میگفتند:
چه آدم خوبی است، ایشان در هیأتها کفش آنها را جفت میکرد و آنجا هم میخوابید. یک دهه اینطور گذشت و کسی هم نفهمید که ایشان کیست.
یک موقع یکی از شیرازیها مهمان آیتالله دزفولی شده بود. آقا گفته بود:
ولی خدایی به نام آشیخ محمدحسن زاهد هست، به زیارت ایشان برویم، ایشان صحبتهای خوبی میکند و اهل حال و اهل دل است. همین که لب به بسم الله الرّحمن الرّحیم میگشاید، قلب آدم عوض میشود (اهل معنا این طور هستند، انسان را جای دیگر میبرند و از دنیا، فارغ میکنند). آن فرد شیرازی هم خوشحال شده بود و پذیرفته بود که بروند.
تا در آن مجلس شلوغ وارد میشوند، یک نگاه دقیق میکند، میبیند این فرد شبیه همان شخصی است که محرم به شیراز آمده بود و کفش جفت میکرد. تعجب میکند، گریه میکند. مرحوم آقای دزفولی میگوید:
من دیدم که او نیامده، حال پیدا کرد! نمیدانستم موضوع چیست. گفتم:
مجلس آقا چیست که این نیامده شروع به گریه کردن کرد و حالی پیدا کرد.
مجلس تمام شد، جلو رفت و دید بله، خود آن فرد است. تا خواست چیزی بگوید، آقا به او اشاره کردند که سکوت کند. اما دلش طاقت نیاورد، وقتی با آقای دزفولی تنها شدند، به ایشان گفته بود. آقای دزفولی گفتند:
میدانستیم ایشان یک دهه رفتند، ولی نفهمیدم کجا رفتند. آن فرد هم گفت:
ایشان به شیراز آمده بودند و ... . مرحوم زاهد هم فرموده بودند:
من راضی نیستم که تا زنده هستم، جایی بگویید.
مرحوم آقای دزفولی سؤال کرده بود:
آقا! شما چرا این کار را کردید؟ گفتند:
یک موقعی اوایل که بحث اخلاق را شروع کردیم و مطالبی داشتیم، هفت الی هشت نفر آدم میآمدند. بعد دیدم آرام آرام مسجد پر شد. یک روز همین که به ذهنم گذشت که مثل اینکه مجلست دارد میگیرد، استغفار کردم، به خودم بد و بیراه گفتم، بعد گفتم: این طوری نمیشود، این کارها فایده ندارد، باید به جایی برویم و گوشمالی شوی. منبرهای محرم را رها کردم و گفتم:
باید جایی بروی که کسی تو را نشناسد.