♦♦♦شعرهایی برای انقلاب♦♦♦
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»
گرچه در باغ سينهات داري
لطفها، مهرها، محبتها
گفتي اما نميروي چو حسين
تا ابد زير بار بدعتها!
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد
جسم تو كامل است، ناقص نيست
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد
وصف قنوت نماز امام خامنه اي
استاد شهريار را با رهبر معظم انقلاب آيتالله سيدعلي خامنهاي، رئيسجمهور وقت ايران- هم الفتي ديرينه بود. در وصف قنوت نماز وي ميگويد:
در رکوع و سجــودِ خامنـــهاي
من هم از دور ســرنگون دلـــم
خاصه وقتِ قنـوت او کز غيب
دستها ميشــود ستــون دلــم
او به يک دست و من هزاران دست
بــا وي افشانــم از بطــون دلـم
عرشيان ميکشند صف به نمـــاز
از درون دل و بــــرون دلــــم
من بروني نيم، خـــدا دانــــد
کاين صـلا خيزد از درون دلم
و يا شهريار سلک سخن در سال آخر عمرش در قصيدهاي ديگر با عنوان شهيد زنده که با بيت زير آغاز ميشود.
جهاد عشق نو پيروزي است پايانش
که سايهپرور سيمرغ پــور دستانش
ضمن وصف مقام شهدا در ابيات پاياني ميگويد:
نظــر بـه چشــم يتيمـان نميکند طاغوت
ببين چه ميکند اين سيل اشک و طغيانش
گــو شهريار همه ناتوان مبين خــود را
که نــاتواني مــا هــم خداست تاوانـش
شهيد زندهي ما خود رئيسجمهوري است
که دست داده به قرآن که جان به قربانش
ولايت چيست؟ اصل آفرينش کليد قفل سير درک و بينش
ولايت چيست؟ تحصيل تعهد صراط ما پس از “اياک نعبد”
ولايت چيست؟ معراج تکامل پي اثبات ذات پاک حق، قل:
ولايت علت غايي است ما را به حکمت فعل بي ماضي است مارا
ولايت آب و گل را در هم آميخت که از آميختن، آدم برانگيخت
ولايت نوح را شد ساحل نور که طوفانش بود در خط دستور
ولايت کوه آتش را کند گل به ابراهيم در وقت توکل
ولايت در کف موسي عصا شد به امر حق، به شکل اژدها شد
ولايت را دم عيسي قرين است که انفاس خوشش جان آفرين است
ولايت در ولايت گشت کامل کز او نور هدايت گشت حاصل
ولايت جمع را تفريق دارد که درکش سالها تحقيق دارد
ولايت رمز اثبات وجود است ز جود او همه بود و نبود است
ولايت دشمن نامردمي هاست يگانه رهبر سردرگمي هاست
ولايت هرکه دارد غم ندارد قوامش بيش هست و کم ندارد
ولايت يازده نور جلي بود کي پيوند تمامي با علي بود
اگر خواهي بداني اين علي کيست؟ ولي حق کسي غير از علي نيست
علي حق را تجلي صفات است امامت را چوسيم ارتباط است
به اورنگ ولايت چون ولي شد علي، مهدي شد و مهدي، علي شد
به نخل دين، ولايت برگ و بال است ولايت را جهان در انتظار است
ولايت پاي تا سر، عدل و داد است بشر را آخرين حکم جهاد است
ولايت کاخ ها را کوخ سازد که قانون بشر منسوخ سازد
ولايت ديده هارا ديده بان است ظهور مهدي صاحب زمان است
ولايت معني الله و نور است شکوه رجعت و روز ظهور است
رسالت از ولايت گشت کامل که هستي از کمالش گشت حاصل
ولايت خاتميت راست خاتم که ختم خاتميت هست خاتم
دگرگوني اگر عالم پذيرد ره خاتم از آن خاتم بگيرد
ژوليده نيشابوري
ولايت چيست؟ اصل آفرينش کليد قفل سير درک و بينش
ولايت چيست؟ تحصيل تعهد صراط ما پس از “اياک نعبد”
ولايت چيست؟ معراج تکامل پي اثبات ذات پاک حق، قل:
ولايت علت غايي است ما را به حکمت فعل بي ماضي است مارا
ولايت آب و گل را در هم آميخت که از آميختن، آدم برانگيخت
ولايت نوح را شد ساحل نور که طوفانش بود در خط دستور
ولايت کوه آتش را کند گل به ابراهيم در وقت توکل
ولايت در کف موسي عصا شد به امر حق، به شکل اژدها شد
ولايت را دم عيسي قرين است که انفاس خوشش جان آفرين است
ولايت در ولايت گشت کامل کز او نور هدايت گشت حاصل
ولايت جمع را تفريق دارد که درکش سالها تحقيق دارد
ولايت رمز اثبات وجود است ز جود او همه بود و نبود است
ولايت دشمن نامردمي هاست يگانه رهبر سردرگمي هاست
ولايت هرکه دارد غم ندارد قوامش بيش هست و کم ندارد
ولايت يازده نور جلي بود کي پيوند تمامي با علي بود
اگر خواهي بداني اين علي کيست؟ ولي حق کسي غير از علي نيست
علي حق را تجلي صفات است امامت را چوسيم ارتباط است
به اورنگ ولايت چون ولي شد علي، مهدي شد و مهدي، علي شد
به نخل دين، ولايت برگ و بال است ولايت را جهان در انتظار است
ولايت پاي تا سر، عدل و داد است بشر را آخرين حکم جهاد است
ولايت کاخ ها را کوخ سازد که قانون بشر منسوخ سازد
ولايت ديده هارا ديده بان است ظهور مهدي صاحب زمان است
ولايت معني الله و نور است شکوه رجعت و روز ظهور است
رسالت از ولايت گشت کامل که هستي از کمالش گشت حاصل
ولايت خاتميت راست خاتم که ختم خاتميت هست خاتم
دگرگوني اگر عالم پذيرد ره خاتم از آن خاتم بگيرد
ژوليده نيشابوري
عید بهار سرخ فجر انقلاب است
گلهای پرپر گشته را فصل گلاب است
خورشید پیغام آورد با خنده نور
چشم همه روشن که عید آفتاب است
عید رهایی عید عزت عید ایمان
عید حیا عید شرف عید حجاب است
عید همه مستضعفان عید تو و من
عید امام و عید امت عید بهمن
بهمن که در سردی بسی گرمی به ما داد
بهمن که چون نور روز گیتی را صفا داد
بهمن که داغ سینه سوز باغبان را
با عطر انفاس مسیحایی شفا داد
بهمن که با بگسستن بند اسارت
سر خط آزادی به دست ما خدا داد
بهمن بهار لاله گون خنده و اشگ
بهمن که فروردین به دامانش برد رشک
دست خدا با خون به خاک ما نوشته
بگریخت دیو، اینک بهشت، اینک فرشته
اهریمن طاغوت با ضعف و زبونی
چون عنکبوت افتاده در تاری که رشته
از کربلای کشور ایران بچیند
محصول بذری را که ثارالله کشته
اینک خدا امام را به عالم برتری داد
بر کودک ما هم مقام رهبری داد
دیگر از آن شب های ظلمانی خبر نیست
دیگر بجز خورشید اینجا جلوه گر نیستم
هان ای شهیدان به خون آغشته خیزید
که امروز در ما از شما کس زنده تر نیست
در باغ سر سبزی که از خون آب دادید
نخلی به غیر از نخل قرآن بارور نیست
چون لاله بر هر دل هزاران داغ دیدیم
تا میوه آزادی از این باغ چیدیم
اینک شده بهمن بهاران در بهاران
گردیده دامان زمستان لاله باران
در پرتو خورشید قرآن گشت روشن
فکر جوانان چون دل پیر جماران
با اشگ شادی از سر مژگان فرو ریخت
آن خارهای سالها در چشم یاران
در هر قدم چندین چراغ راه داریم
قرآن و ثارالله و روح الله داریم
دشمن به نابودی ما بگرفت تصمیم
با حربه های کهنه تهدید و تحریم
آن حربه ها افتاد از کار و نیفتاد
یک لحظه پای عزم مادر دام تسلیم
سر دادن بر حکم ظالم تن ندادن
ما را محمّد (ص) داده از آغاز تعلیم
لا گفته و بر هر بلا گردن نهادیم
در شعب بوطالب مقاوم ایستادیم
باید شمردن عید بهمن را گرامی
باید گرفتن جشن آن با شادکامی
باید به موسای زمان تبریک گفتن
کاری وادی ایمن تهی شد از حرامی
باید بر این ارض مقدس سجده بردن
هرگز مباد این خاک را بی احترامی
زین سرزمین بر چشم عالم نور دادیم
شور آفرینان جهان را شور دادیم
نتوان گرفتن ره صدور نور ما را
خواندند مظلومان همه منشور ما را
آن روزگار تلخ تر از زهر بگذشت
شیرین گرفته ملک عالم شور ما را
زندانی گور سیاه خویش گردید
خصمی که کند از روز اول گو رما را
در لاله زار خون یاران تا قیامت
ماییم سرو جاودانه راست قامت
ما از می قالو بلا مستیم مستیم
عهدی کز اول با خدا بستیم بستیم
در خط جندالله تا بودیم بودیم
سرباز روح الله تا بودیم هستیم
الله را الله را خواندیم خواندیم
ابلیس را ابلیس را راندیم راندیم
بیا بیا که شمیم بهار میآید
دل رمیده ما را قرار میآید
سر از افق بدرآورد صبح آزادی
سرود فتح و ظفر زین دیار میآید
بیا که شد سپری دوره تباهیها
زمان سروری و اقتدار میآید
گریخت ظالم و برچیده شد بساط ستم
نهال حق و عدالت به بار میآید
بیا که گر رود اهریمن از وطن بیرون
فرشته از طرف کردگار میآید
خوش آمدی به وطن مقدمت گرامیباد
صدای هلهله از هر گذار میآید
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي
شعر آقاسي
بسيج اي دست و بازوي ولايت
خط سرخ عزل تا بي نهايت
تو با خون گلويت عهد کردي
که از خط خميني بر نگردي
تورا نشناختن حق ناشناسيست
تعارض با تو کفر وناسپاسيست
بسيجي سست و بي حال است آيا؟!
زبان غيرتش لال است آيا؟!
بسيجي! از چه رو خاموش ماندي؟
زبان بستي سراپا گوش ماندي
نمي بيني مگر دجاله هار؟ا
سرود شوم نفي لاله ها را؟
ببين نشخوار صبح وشامشان را
طنين طعنه و دشنامشان را
علي را بي عدالت نام دادند
ولايت را وکالت نام دادند
به سر انديشه هايي خام دارند
ولي داعييه اسلام دارند
کدام اسلام اسلامي که مرده ست
سرتسليم بر شيطان سپرده ست
بسيجي سست و بي حال است آيا؟!
زبان غيرتش لال است آيا؟!
نه اين سان نيست ، او ميدان نورد است
بسيجي شير ميدان نبرد است
بسيجي تابع اسلام ناب است
لقايش تيغ سرخ آفتاب است
کدام اسلام؟ اسلام حسيني
که جاري شد زلبهاي خميني
نگه کن بلبلان اين چمن را
بلوچ وترک و ترکمن را
بسيجي شيعه و سني ندارد
به فرمان ولي سر مي گذارد
خميني گفت سر گردان نباشيد
اسير دست نامردان نباشيد
رهبر من نور چشمان من است
عشق او آيين و ايمان من است
ذوالفقار حيدري در دست او
طاعتش ميثاق و پيمان من است
سيدي از نسل پاک فاطمه(س)
هم ز نسل شير يزدان من است
در ولايت وارث آل نبي (ص)
جانشيني از امامان من است
همچو مه تابد به قلب شيعيا ن
نائب خورشيد پنهان من است
در هدايت سوي حق آرد مر ا
اين هدايت سمت قرآن من است
دوستانش دوست مي دارم همي
دشمن او دشمن جان من است
آنکه مهر او ندارد در وجو د
بي گمان همکيش نادان من است
در سخن چون ابر مي بارد به دل
در کوير خشک باران من است
در حضورش موج دريا ديده ام
در کلامش راحت جان من است
در نگاهش غرق دريا مي شو م
واژه هايش در و مرجان من است
قلب تارم را صفايي مي دهد
جامع فکر پريشان من است
من مريد آن دل وارسته ام
او مراد و پير عرفان من است
بوي يوسف مي دهد پيراهنش
گرچه خوديعقوب کنعان من است
من چو سنگم او چو کوه بيستون
من چو مورم او سليمان من است
من چو بلبل او چو باغ پر زگل
من چوبرگ او سرو بستان من است
نام او ورد زبانم روز و شب
عشق او درد است ودرمان من است
آرزوي ديدنش دارم به دل
در فراقش شهر زندان من است
اي خوش آن روزي که بينم رهبرم
ساعتي در خانه مهمان من است
هرگز اي ياران دعايش مي کنيد
شب نمازش ذکر ياران من است
روي خوبش با دو چشمت ديده اي
چهره اش چون ماه تابان من است
غرق درياي تهاجم را چه غم
ناجي کشتي ز طوفان من است
گر چه دشمن نقشه ها دارد بسي
حامي او حي سبحان من است
در امانت او ‹‹ امين ›› انقلا ب
در شجاعت شير ميدان من است
راه او باشد ره پير خمين (ره)
رهرو راه شهيدان من است
افتخار ما بود ‹‹ سيد علي ››
سرور من جان جانان من است
چون فقيه وعالم است ودين شناس
مرجع تقليد دوران من است
روز ششم ماه تير از سال شصت
رهبرم جانباز ايران من است
اي خداوندا نگهدارش تو با ش
چون دعاي او نگهبان من است
شعر امروزم که وصف رهبر است
بهترين اشعار ديوان من است
پيروانش ني به پاکستان و هند
درفلسطين است و لبنان من است
گوئيا مهدي(عج) چنين گويد که او
بهترين اصحاب و ياران من است
‹‹ امين ›› تخلص شعري رهبر معظم انقلاب است.
الحمد لله رب العالمين - حميد رضا فاطمي
کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت
با زخم نشان سرفرازی نگرفت
زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت
حیثیت مرگ را به بازی نگرفت
آرزومان کربلا و بود نجف
جان و سر دادیم در راه هدف
چفیه هامان رنگ و بوی یاس داشت
رنگ و بوی بیرق عباس داشت
عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم
زیر باز غصه ها وامانده ایم