راسخون

♦♦♦شعرهایی برای انقلاب♦♦♦

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خیابان،دوربین و آب و قرآن...اولین برداشت 

کسی در صحنه خم شد،ساک خود را از زمین برداشت
تریبون ها،پر از احساس،رفتن را هجی کردند
تمام شهر را آوازهای آتشین برداشت
بیا«ای لشکر صاحب زمان آماده باش...»اکنون
وطن یا دین؟برای هر دو باید تیغ کین برداشت
***
در اینجا صحنه ی دوم،غبار و خون و باروت است
کلاش کهنه را بازیگر ما با یقین برداشت
دلش دربند بود و بند پوتین خودش را بست
قدم های خودش را عاشقانه تا کمین برداشت
شروع جلوه های ویژه،شب و مین،کاوش و...می ریخت
اناری دانه دانه ،خون خود را روی این برداشت

اناری، دانه دانه،بسته شد،مردی کبوتر شد
ولی در پشت جبهه،مادری تا خورد،چین برداشت
و روی شانه های شهر،آرام و رها می رفت
مکعب،خالی خالی،...واپسین برداشت
رضا علی اکبری

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

آنان که غمت به جان خریدند حسین

یک باره دل از جهان بریدند حسین

افسوس که خونین کفنان ایران

جان دادند و کربلا ندیدند حسین

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

تو همچون غنچه های چیده بودی
که در پرپر شدن خندیده بودی

مگر راه حیات جاودان را
تو از فهمیده ها، فهمیده بودی

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دوباره جان به لب آورد، پیداست؟

در اعماق نگاهش درد پیداست

طنین سرفه هایش گفت با من

که فرق مرد با نامرد پیداست...

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای دوست به حنجر شهیدان صلوات 
بر قامت بی سر شهیدان صلوات 
از دامن زن مرد به معراج رود 

بر دامن مادر شهیدان صلوات 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گم شدی در باد و رفتی زیر بارانی که بود

مانده ام با چشم های خیس و قرآنی که بود

مانده ام،تا کی بیابم فرصتی تا آفتاب

فرصتی،تا آسمان،تا عشق،ایمانی که بود

یادبادا پشت هشتی،کنج ایوان،نی لبک

دست هایی آسمانی،بوی عرفانی که بود

یاد چشمان درختان،یادشب بوها بخیر

یاد سرو قامت سبز درختانی که بود

گم شدی درباد و رفتی تا خدا،تا دورها

مانده ام با چشم های خیس و بارانی که بود

ملیجه بحرگرنیکو

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

تقدیم به خاک پای شهیدان شلمچه:

وقتی که تنت برکه ی آرام قشنگی است

مهتاب برای سرت ایهام قشنگی است

در لحظه ی سرخ بدن و تیر و شهادت

پرواز برای تو سرانجام قشنگی است

یک عمر گرفتار قفس بودی و حالا

تمرین پریدن عجب اقدام قشنگی است!

برخاک شلمچه سرت افتاد و از آن خاک

هر لاله که روییده سرش جام قشنگی است

تابوت سبک تر زنسیمت همه ی راه

برشانه ی ما حامل پیغام قشنگی است

نام تو اگر رفته زیاد همه ی شهر

بر سر در هر کوچه ولی نام قشنگی است

مهدی پرویز/نور

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

وقتی صدای ثانیه ها دیر می شود 

مادر به پای آمدنت پیر می شود
گاهی برای بخت بدش گریه می کند...
گاهی هم از تمام خودش سیر می شود!
تنهاتر از همیشه ،تب آلوده ی شماست
در ازدحام فاصله تبخیر می شود

دارد دلی به وسعت هفت آسمان،ولی!
بی تو کبوترانه زمین گیر می شود...
قاسم صالحی/آمل

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مرا کشت خاموشی لاله ها

دریغ از فراموشی لاله ها

کجا رفت تاثیر سوز دعا

کجایند مردان بی ادعا

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گلوله از پس شعرت کمانه خواهد کرد

و عشق نام تو را جاودانه خواهد کرد
ندای زینبی ات آیه آیه خواهد ماند
و بیت بیت غزل را ترانه خواهد کرد
و جای جای زمین کربلاست،پس آیات
علیه ظلم،خروشی زنانه خواهد کرد
به سیل جاری خون،ظلم فتح خواهد شد
درخت سرخ شهادت،جوانه خواهد کرد
***

و شعر خون تو را سمت آسمان پاشید
وعشق نام تو را جاودانه خواهد کرد
حسین گلزار

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هی تند تند آیه ی پرپر می آورم 

انگار دارم از غزلت سر می آورم
در خواب دیده ام که برای فرشته ها
از شهر کفتران حرم پر می آورم
از من به دوستان بدون سرت بگو
کم کم ز ماجرای تو سر در می آورم
دریا نخواست معجزه اش را نشان دهد
از چشم عشق معجزه ای تر می آورم
آتش حریم ناله ی امن یجیب نیست
آهی به این جزیره ی مضطر می آورم
شاعر که نیستم سر این بیت ها فقط
دارم ادای شعر تو را در می آورم

امروز بیت های دلم قطعه قطعه بود
فردا سروده های غزل تر می آورم
محمد صادق خدایی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

می پری از خواب و می گویی:"مریوان را زدند!"

بچه ها قیچی شدند و باز مهران را زدند
آه؛ای تصمیم کبری در دل میدان مین!
در میان مشق درسِ بازباران را زدند!
زخمِ بستر داغ بود و دست هایت داغ تر
مثل بهمن سینه ی سرد زمستان را زدند
بالِشَت چنگال بر دستان خود می گیرد و
باز نجوا می کنی:"یارِ دبستان را زدند!"
خواب می بینی ملخ ها شهر را پُر کرده اند
مثل زالو گوش تا گوشِ خیابان را زدند
چشم می گردانی و وحشت تو را پُر می کند
پشتِ سر وقتی تمام هم قطاران را زدند
آه؛ ای فرمانده ما داریم عادت می کنیم؛
در خبرها آمده؛"دیروز قرآن را زدند؟!"
باز هم در تیترهای روزنامه خوانده ایم:
در فلان کشور دوبانوی مسلمان را زدند
پیکرِ خونین کودک ها در آغوشِ کتاب؛
بمب ها در غزه هم ده ها دبستان را زدند
آه ای فرمانده!سنگین است وقتی بشنوی،
فتنه ها حتی بسیجی های تهران را زدند
بت پرستان؛ مومنان را در میانمارِ فقیر
حمله بردند و به ظاهر نسلِ ایمان را زدند
تخت تو تختِ سلیمانیست؛ اصلاً غم نخور!
من نخواندم هیچ جا"تختِ سلیمان را زدند!"
می رسد روزی که ما با تو تماشا می کنیم؛
بر دلِ دیوارِ کعبه، نامِ یاران را زدند!.............

میثم رنجبر/بابل

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

باربستم که نگویی نفس آخر نیست 

آسمان منتظرم باش،دمی دیگر نیست
آسمان!بی سر و بی غسل و کفن می آیم
خونم از خون شهیدان تو رنگین تر نیست!
تا کجا خسته و فرسوده سفالینه به دوش
دیگرم طاقت سنگینی این پیکر نیست
هرچه ته مانده ی جام شهدا باقی بود

سرکشیدم که نگویید لبانم تر نیست!
سارا حیدری

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

فشنگ هایت را در قلم گذاشته ای

میان آتش دشمن قدم گذاشته ای
برای اینکه ببینند رزم شاعر را
برای اینکه نگویند کم گذاشته ای
خشاب های پر از واژه بسته ای به خودت
به سوی میدان با این رقم گذاته ای
نمانده خودکار و دفترت به روی زمین
که روی خانه ی خود چون علم گذاشته ای
تجسم آیات جهاد دیدنی است
که سرنوشت عدو را عدم گذاشته ای
هنوز می پیچد دور خویش آل خلف

که مشت در دهن متهم گذاشته ای
سید محمد حسین ابوترابی

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هرچند خالی از هیجانات رنگ هاست

بالت تمام دغدغه ی این فشنگ هاست
ما دست روی دست،و تو درد روی درد
این سرنوشت سرد تمام درنگ هاست
صدها هزار ماهی قرمز بدون تنگ
این قصه ی ادامه ندار نهنگ هاست
هرچند چهره ات پرخاکستر است و درد
با این همه قشنگ ترین قشنگ هاست
سنگ تو را به سینه نزد آنقدر کسی
حالا نگاه سرد تو بر شیر سنگ هاست
برخیز و یک بهار به آینده فکر کن
دیگر زمان غلاف تفنگ هاست

روباه پیر!پنجه به شب بیش از این نکش
این ماه سال هاست به نام پلنگ هاست
مهدی عالی