راسخون

چگونه یک نماز خوب بخوانیم ؟

a433b6090c کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 14919
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1394 

چگونه یک نماز خوب بخوانیم ؟ حجت الاسلام والمسلمین پناهیان :

بعضي پدرها مي گويند: پسرم رفته سربازي سر به راه شده است. چرا آدم برود سربازي سر به راه مي شود؟ چون از بس به او سخت مي گيرند، از بس موشک ضدحال مي زنند تا بتواند يک ضدحال به دشمن بزند. آن وقت آرام مي شود. از پادگان که در مي آيد ديگر از ديوار راست بالا نمي رود. مؤدبانه مي نشيند، مي تواند صبر کند، مي تواند تحمل بکند، درست است رفقا؟

قبل از اينکه بخواهيم برويم سربازي ادب بشويم، بيايد در خانه خدا سرِ نماز ادب بشويم، خيلي قشنگ تر نيست؟ "والبهائم لايتأدب الّا بالضّرب" ؛ چهارپايان، ادب نمي شوند مگر با چوب. آدم ها با نماز ادب مي شوند.

واجبات نماز طوري قرار داده شده  که براي انسان معمولاً خسته کننده و تکراري است. همين را بپذيريم. فکر کنيم که چرا خدا، نماز را اينقدر تکراري و به يک قبله و با يک ذکر قرار داده است. بگوييم: خدايا خواستي شيريني‌هاي نماز از من گرفته بشود؛ چون يک عمل جديدي نیست تا در آن لذت باشد؛ پس اگر اين را ندارد چه دارد براي من؟ آن را به من بده. آن وقت خواهي ديد که اين نمازِ تکراري فلسفه ي اولش اين است که به آدم ادب ياد بدهد.

  (چکیده ای از کتاب منبر و محراب ؛ از صفحه  49 تا 96 )

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

این قیاس اصلاً درست نیست.

اگر با سربازی آدم خواسته باشه ادب و سر به راه بشه، بذار تا صد سال سیاه هم نشه! به قول یکی از دوستان، اگر مرد شدن با سربازی باشه، باید فاتحه اون مردی رو خوند! (الحق جمله سنگینی بودا!!)

 

mansoor67 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3583
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

رو چو بر درگاه حق آری یقیـن دارد صفا

سجده کن با حق سخن گو از نیازت با خدا

 هر نمازاست مدرکی بربندگی در کل عمر

 هرنمازبا دل بخوان همچون علی مرتضی

فی البداهه: منصور مقدم 28/10/1395

asdfg_zxcvb11 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2460
|
تاریخ عضویت : آذر 1394 

با سلام، بسیار کسان هستند که نماز می خوانند اما مرتکب گناهان کبیره و صغیره هم می شوند. درست است که نماز می تواند عامل جلوگیری از گناه باشد اما به شرطی که درونی شده باشد و نه سطحی و ریاکارانه و یا از روی عادت باشد.

majnon313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 287
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 

من تصميم گرفتم كه ديگه نماز نخونم آخه به چه دردى مى خوره وقتى گناه هام هر روز تكرار ميشه؟ هيچ جوره هم نمى شه انجام ندم چون تا حالا هزار بار سعى كردم كه گناه نكنم اما نشد؟

 

 

 

ميزان بازدارندگى نماز از فحشا و منكر بستگى به درجات نماز و ميزان حضور و توجه در آن دارد. اگر نماز به صورت كامل اقامه شود، به طور قطع نيروى بازدارندگى كاملى در فرد نماز گذار ايجاد خواهد كرد. در هر صورت نماز از فحشا و فكر باز مى دارد ولى اين در همه افراد نماز خوان به يك اندازه نيست. كسى كه به كلى نماز نمى خواند، حتما به دليل عدم وجود نيروى بازدارنده به گناهان زيادى آلوده خواهد شد. همين كه شما اكنون سوال مطرح كرده ايد معلوم مى شود كه طالب پاكى هستيد و اين طلب يكى از آثار نماز در شما است. بايد به اين نكته بيانديشيد كه اگر همين نمازى را كه اكنون مى خوانيد نمى خوانديد، در چه راهى قرار مى گرفتيد و چه سرانجامى برايتان رقم مى خورد؟

كسى كه دوست ندارد به گناه آلوده شود، اگر نماز را به اين بهانه كه او را از گناهان باز نمى دارد ترك نمايد در قدم اول دچار يكى از گناهان كبيره يعنى همان ترك نماز شده و اين كار وى به معناى زدن تير خلاص بر پيكره معنوى انسان و خراب نمودن تمامى پل هايى كه مى تواند بهترين راه بازگشت به خداوند متعال باشد ولى خواندن نماز ولو اين كه همراه با گناه باشد نشانه باز بودن راه بازگشت و وجود زمينه مساعد براى ترك گناهان و عاقبت بخيرى انسان مى باشد نقل شده جوانى از انصار همواره با پيامبر به نماز مى ايستاد اما در عين حال مرتكب گناه و فحشا مى شد. وضعيت او را به پيامبر شرح دادند پيامبر در پاسخ فرمود: يك روز نمازش او را از گناه باز مى دارد، چيزى نگذشت كه آن جوان از اعمال زشت خود توبه كرد..(1)

در پايان گفتنى است: خداى متعال در فطرت همگان شناخت نيك و بد را قرار داده و توسط انبياى الهى انسان را از پيروى از شيطان و هواى نفس برحذر داشته است و مومنان نيز به تاثير منفى شيطان و هواى نفس ايمان دارند، ولى در اثر وجود عواملى نمى توانند آنچنان كه بايد مقاومت نمايند و دچار لغزش و گناه مى شوند. براى اين گونه افراد بهترين راهكار تنظيم برنامه خودسازى و مبارزه با عوامل گناه است كه اين مساله نيز امرى تدريجى بوده و محتاج صبر و حوصله فراوان مى باشد.

بنابراين انسان بايد در مسير كمال مانند كوهنوردى باشد كه گاهى به قله كوه بلندى كه قصد صعود به آن را دارد نگاه مى كند و احساس مى كند هنوز تا قله كوه راه زيادى مانده و از طرفى به دامنه كوه نگاه مى كند و مى بيند از آن فاصله گرفته و اين حالت بين ترس و اميد را چنان چه در قرآن كريم و روايات معصومين (عليهم السلام) آمده، همواره در زندگى خود حفظ كند. يعنى هم از اين كه گاهى توفيق بندگى و دورى از گناه را پيدا كرده اميدوار و خوشحال باشد و هم از اين كه گاهى دچار لغزش و گناه مى گردد ترسان و بيمناك، نه اين كه پس از گرفتار شدن گناهان به جاى اين كه به فكر جبران گناه خود باشد به كلى نااميد و مايوس شود و حتى تصميم بگيرد تمامى راههاى بازگشت را نيز خراب نمايد.

(1) بحارالأنوار، ج 79، ص. 198