اين متن از كتاب مائده هاي اسماني ست...

اثر بزرگ آندره ژيد...

ناتانائيل،ارزو مكن كه خدا را در جايي جز همه جا يابي.هر مخلوقي نشاني از خداست و هيچ مخلوقي او را هويدا نميسازد.همان دم كه مخلوقي نظر ما را به خويشتن منحصر كند،ما را از خدا برميگرداند.

ما همگي اعتقاد داريم كه بايد خدا را كشف كرد.دريغا كه نميدانيم همچنان كه در انتظار او به سر ميبريم،به كدام درگاه نياز اوريم...

سرانجام اينطور نيز ميگوييم كه او در همه جا هست،هر جا و نايافتني...

به هر كجا بروي جز خدا چيز را ديدار نمي توان كرد.خدا همان است كه پيش روي ماست...

ناتانائيل، اي كاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چيزي كه بدان مي نگري...

ناتانائيل من شوق را به تو خواهم اموخت،اعمال ما وابسته به ماست،همچنان كه درخشندگي به فسفر.درست است كه اعمال ما ما را ميسوزانند ولي تابندگي ما از همين است و اگر روح ما ارزش چيزي را داشته دليل بر ان است كه سخت تر از ديگران سوخته است...

براي من خواندن اين كه شن ساحل ها نرم است كافي نيست..ميخواهم پاي برهنه ام اين نرمي را احساس كند.معرفتي كه قبل از ان احساسي نباشد،براي من بيهوده است.

هرگز در اين جهان چيزي نديده ام كه حتي اندكي زيبا باشد،مگر انكه فورا ارزو كرده ام همه ي مهر من ان را در بر بگيرد...