راسخون

اشعار دفاع مقدس

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

جنگ صدام چنگيزخو بود
در تجاوز به قومي صفاجو
نوكر روسها، و آمريكا
بود اين دون بدخواه ددخو
با سلاحي كه دادندش آن دو
ناگهان حمله‌ور شد بنيرو
از زمين و هوا و زدريا
تاخت چون خيل شيطان و جادو
با سلاحش بسي كشت، يا كند
از خلايق سر و دست و بازو
خلق ما را نبود اين توقع
از مسلمان نمايي كه بود او
دِه بكوبد، كند شهر ويران
مسجد و مدرسه، برزن و كو
مردم بي سلاح و سپه را
در ده و شهر بي برج و بارو.
يا بسوزد، كشد، يا بگيرد
يا كه آواره سازد به هر سو
دشت پر لاله، شهر از شهيدان
چون گل سرخ باغ و لب جو
با همه جهد درمان و دارو
خلق سنجيد گفتار او را
با ستم‌ها و كردار وارو
قول اسلام‌گون ديد و اعمال
مثل چنگيز و همچون هلاكو
خلق ايران چو ديدند زينسان
جمله گفتند يا حق و ياهو
از مسلمان، مسيحي و بهدين
وز يهودي، خداجو، خداگو
اكثريت مسلمان، وليكن
جمله همپشت و يكتا و يكتو
ارتشي و سپاهي، بسيجي
نيز ايلات يكرنگ و يكرو
زير يك پرچم استقامت
متحد گشته، بازو به بازو
حمله بردند بر دشمن دون
با نظامي به آئين و همسو
سخت كشتند و راندند از ايران
لافزون دشمن پر هياهو
همچنان رفتگرها كه رويند
خاك و خاشاك و خس را به جارو
نيز اسيران گرفتند از ايشان
همچو برف گريزان زپارو
اكثر مطلق اسلاميان را
بود و نيروي خودجوش و خودرو
جمله تكبيرگويان سرودند:
« ربنا الله، ثم استقاموا »

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

تقديم به شهيد مظلوم اسماعيل زارعي
از اين غربت‌اي گل كجا رفته‌اي؟
به سوي كدام آشنا رفته‌اي؟
روان شد ز چشمان من سيل اشك
همه شب به يادت، كجا رفته‌اي؟
به هفت آسمان اقتدا كرده‌اي
چه زيبا كه تا انتها رفته‌اي
مسير خط عشق را اي شهاب!
تو بي‌اشتباه و خطا رفته‌اي
بريدي تن خسته از خواب و خاك
و بيدار دل تا خدا رفته اي
پر از آسمان و كبوتر، رها
_ رهاي رهاي رها رفته‌اي
ز بس راز پرواز تو روشن است
نمي‌پرسم از خود، چرا رفته‌اي؟

منبع: نشريه لاله هاي جنوب

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

  

 

  
زندگينامه
 
 

بسان بركه‌ي آرام گرچه خاموشند
گمان مدار كه از يادها فراموشند
كجا غروب كند آفتاب باورشان
كه در حريم سحر با سپيده همدوشند
چراغ مستيشان جاودانه روشن باد
كه از پياله‌ي خورشيد باده مي‌نوشند
ز شهر حادثه خورشيدها سفر كردند
ستاره‌ها همه در سوگشان سيه‌پوشند
به صبح عاطفه، خورشيد مهرشان جاري‌است
به باغ خاطره، با عطر گل هم آغوشند
ز شــــــوق قـــــــافله‌ي آفـــتابيان صـــائم
در آســــمان شــــهادت ســتاره بر دوشــند

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد2

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

در سرزمين آسماني جبهه
كسي به خويش نمي‌انديشد
كسي به مرگ و مال نمي‌انديشد و ارتفاع صخره و كوه
به زير پاي دليراني است
كز ارتفاع عقيده
از ارتفاع ايمان مي‌جنگند
از مرز جان چو مي‌گذرند
پروازشان از خاك
سوي نور
از بطن آبي رگ‌ها
به سوي آبي بالاست
و حنجره‌هاي زخمي
زير فشار ظلم ابر باطل‌ها
مدام مي‌خوانند
« ما در محاربه هستيم
با هر كه با حسين (ع) به جنگ است
و در صلحيم
با هر كه با حسين (ع) صلح است»
حسين (ع) نام ديگر حق است
حق
آينه است
كه چون شكسته شود،
هر ذرّه‌اش،
دوباره آينه‌اي خواهد شد
سپيد و روشن و كامل
هر ذرّه‌اش بطالت ناحق را
افشاگرانه
ابراز مي‌كند
دشمن سلاح دارد
دست و دهان و هيكل و زيور دارد
اما
يقين و عشق ندارد
هم‌چون اسيريان رفاه
هم زندگاني و هم مرگش
بيهوده است
رزم‌آوران حق
جهتي ديرين دارند
با هر گلوله
پيوند مي‌خورند
با اهل بدر
آن پرچم رهايي
از بدر تا احد
تا جبهه‌هاي غرب و جنوب
دست به دست دليران مي‌گردد
پرچم به دست
غرقه به خون مي‌افتد
اما پرچم
به روي زمين نمي‌افتد
در جبهه دست غيبي امداد
ابر سياه را
از مسير هواپيما برمي‌دارد
باران به تشنگي تاول‌ها مي‌باراند
و او كز نسل غنچگان
اين همه يل و رستم
رويانده
خود مي‌برد
مي‌آورد
و نگه مي‌دارد
توفان و باد و باران
همه مسخّر اوست
هواشناس
لحظه‌ي باريدن را مي‌داند
اما طبيعت باران را
هميشه نمي‌داند
و گاه
باران
باران سنگ است
پيش از دميدن موعود
باران تيزپري خواهد آمد
كه ميوه‌ها همه را خواهد پوساند
خروج سفياني
باران خشم
سر زدن خورشيد از مغرب
ظهور ذوالفقار ولايت
فرو تپيدن بغداد
طلوع هرج و مرج جهان
همه
همه
همراهند
همه
همه
همرازند
و جنگ جاودانه‌ي حق
به پيشواز محو ستم‌ها
به پيشواز آمدن عدل
به پيشواز آمدن اوست

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد2

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

هديه ناقابلم، تقديم تو
پاره‌هايي از دلم، تقديم تو
از تمام مزرع دلتنگي‌ام
شعرهايم، حاصلم، تقديم تو

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد2

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

اي خدا
مهرباني آبي!
ابرها را بگو با درختان اين باغ
از سر مهرباني ببارند
تا در اين دشت
با بهاري كه از راه فردا مي‌آيد
لاله‌ي ارغواني بكارند
آه دست بالاتر اي خوب
جبهه با تو
مساوي است با فتح
با دشت‌هاي شقايق
جبهه منهاي تو هيچ معنا ندارد

منبع: مجله شميم عشق

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

فراموش كن
مسلسل را
مرگ را
و به ماجراي زنبوري بينديش
كه در ميانه‌ي ميدان مين
به جستجوي شاخه گلي است

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد2

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

خانه در سيطره‌ي ملك سليمان داريم
گر كرامت بشود، باد به فرمان داريم
كس در انديشه ما راه ندارد جز عشق
ما در آينه انديشه‌ي عرفان داريم
حكم تسخير، بر اين خانه ندارد معني
تا زماني كه مي از ساغر جانان داريم
سفلگان را نبود راحت جان از غم ما
در شب حادثه صد بوذر و سليمان داريم
نخل باغ شرفيم از غم توفان بي‌باك
ريشه در چشمه‌ي خونبار شهيدان داريم
رعد دريا شكنيم آتش بي‌پايانيم
برق آسا گذر از سينه‌ي توفان داريم
باغ انديشه گشوديم به فتواي بهار
جشن ميلاد گل از نزهت باران داريم

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

جنوب، جنوب
چه سوگوار شده است
در رؤياي ديدن
مردان جنگاورش
كه در حوالي آتش و سرب
گم شدند
جنوب،
به ياد گلهاي پرپر جنوب و مرداني كه هنوز نيامده‌اند.
جنوب
چه سوگوار مي‌بينمت
در « رود، رودِ » زنانت
كه به « يزله »
« ميناري » مشكي به دست
بر فراز تابوت تازه
دامادي‌شان
جشني با دمّام و
سنج مي‌گيرند
جنوب،
جنوب
« جامه به نيل » زده است
در اين ظهر عشق
كه فاخته‌هاي دهانش را
پرپر مي‌آورند

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

اينك
وقتي پرستوها از جنوب مي‌وزند
باغ‌هايي از بادهاي سوخته
در زير بالشان خميازه مي‌كشد و آن دو چشم بي‌آرام
از اين همه فاصله
با بازيافت يك نشان
هنوز خاكستر مي‌كاود

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

آنكه گلبوته‌هاي اشكها را
روي انبوه آيينه‌ها كاشت
در ميان علفهاي هرزه
حالت جنگلي سبز را داشت
گاه با هر نسيم بهاري
از گل خنده آكنده مي‌شد
باد در شاخه‌هايش مي‌آويخت
سايه‌هايش پراكنده مي‌شد
با نگاه درونسوز هر درد
مثل آيينه‌ها دم نمي‌زد
چهره‌ي خستگي را نمي‌ديد
پلك اندوه بر هم نمي‌زد
با تب گريه‌هاي نجابت
بغض را در گلو سد نمي‌كرد
لحظه‌هاي دعا بي‌تعارف
دست احساس را رد نمي‌كرد
پشت آيينه‌هاي تبسم
در شب شرم و تشويش گم شد
زير نور چراغ شهادت
سايه‌اي بود و در خويش گم شد

تقديم به علي بسطامي سردارلشگر11 امير المومنين (ع)

منبع: كتاب گزيده ابيات معاصر

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

در چشمه خون وضو گرفتند نهان
از مســلخ نور تا به هنـگام اذان
با ساقي مست باده و جام زدند
آنان كه به سوي صبح بودند روانه
آوازه‌ي عاشــقان ما دهـــر گرفت
آواي بلند شانه به هر شهر گرفت
تن جامه عاشقان برگير و بپوش
كاشانه‌ي دوست، مارِ پر زهر گرفت
ما كز تب عشق سوي جانان رفتيم
بگذشته زجان و سربداران رفتيم
اي كاش كه بازجان به تن بودبسي
كز لــذّت رفتنش كمـــاكان رفتـيم

منبع: كتاب لاهوت ذوق ملكوت شهادت

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

اي برادر لهجه‌ات زيباترين است اي بسيج
دست‌هايت مرهم زخم زمين است اي بسيج
وسعت آيينه‌اي، احساسي از جنس بلور
چفيه‌ات رنگ كتاب عشق و دين است اي بسيج
با نگاهت آسماني از ستاره چيده‌ام
خنده‌هايت مهرباني را نگين است اي بسيج
از بلنداي تواضع پر گشودي تا خدا
خط سرخت پرچم اين سرزمين است اي بسيج
تا كبوتر پاسبان آسمان كشور است
جغد غم ويرانه‌ها را همنشين است اي بسيج
باغبان ياس و لاله‌ايد اي عاشقان
دست خونريز خزان در آستين است اي بسيج

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1