راسخون

اشعار دفاع مقدس

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

تو آن شمعي كه خاكستر نداري
شهيد مكتبي، پيكر نداري
به گلزار بهار آكندة عشق
تو آن مرغي كه بال و پر نداري
براي رفتن از دلتنگي خاك
تو جز تسبيح و انگشتر نداري
براي لشكر دشت محبت
تو سرداري وليكن سر نداري
پلي از خاك تا افلاك بستي
شدي استاد و يك دفتر نداري

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 

هواي پنجره امشب به فكر باران است
دوباره سفره‌ي دلم، بدون مهمان است
اگرچه سقف غرور شما ترك برداشت
و نصف بيشتر عمرتان زمستان است
اگرچه سبزي شعر از بهارتان رفته است
و پشت گريه‌ي اين چشمه‌ها، بيابان است
نمي‌هراسم از اين كوچه‌هاي بي‌عابر
كه پشت زخم همين كوچه‌ها، خيابان است

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

آي مرغك مهاجر
اين همه شتاب تا كجا
رهسپار تا شبي دوباره يا سپيده‌اي دگر
تا كجا چنين
در نماز، بي‌نگاه آسمان
از صداي مرغكان ديگري
كه در اذان بي‌قراري زمين
تا هميشه سكوت مانده‌اند
با كدام قافله، روانه تا سحر
ساليان سال رد پاي ناشناس
مي‌برد،
تا ترانه‌ها، تو را
سال‌هاست جاي اينكه باوضو
بر نماز، دل دهم
از نگاه تو زلال مي‌شوم
آي مرغك پريده تا افق
هر غروب رهسپار تا جنوب
بال‌هاي تو هميشه در شتاب تا كجاست

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

پا به پاي نفس صبح سفر كرد شبي
دست در دست دل از دشت گذر كرد شبي
چه ملايم چه صميمي چو نسيم آمد و رفت
مهرباني كه لب پنجره سر كرد شبي
آفتابِ نگاهش را كه نمي‌كرد غروب
به پذيرايي از آيينه خبر كرد شبي
روي سجاده سبزش گُل خورشيد شكفت
زان مناجات كه با ديده‌ي تر كرد شبي
يادگارش لب پرخنده‌ي رودي است روان
چون بر اين خطه هم از لطف نظر كرد شبي
صبح در باغچه، گل جشن تولّد دارد
چون‌كه در سايه گلبوته سحر كرد شبي
روي دل هم ز علف پارچه‌اي سبز كشيد
آن‌كه تا جلگه آيينه سفر كرد شبي

منبع: مجله شاهد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

باز كردم دفتري با نام عشق
تا بنوشم جرعه‌اي از جام عشق
آمدم تا عاشق را، معنا كنم
با شهيدان، عقده‌ها را وا كنم
عشق يعني فكه و حور و بلا
عشق يعني نخل‌هاي سرجدا
عشق يعني خون سرخ جبهه‌ها
عشق يعني كربلا تا كربلا
اي شهيد ! اي بي‌قرار سينه‌چاك
اي بهار اين زمين، در زير خاك
اي سراسر عشق، اي ايثار و نور
اي به گاه جنگ، مفهوم عبور
ما چگونه با شما نجواكنان
تا كجا اين عشق را انشا كنيم

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

چفيه‌ي من بوي شبنم مي‌دهد
عطر شب‌هاي محرم مي‌دهد
چفيه‌ي من، سفره‌ي دل مي‌شود
جمعه، با مهدي، مقابل مي‌شود
چفيه يعني يار مي‌آيد شبي
چفيه يعني لشكر پاك نبي (ص)
چفيه يعني شعرهاي باوضو
درد داري؟ درد خود با ما بگو
چفيه يعني كوفه معنا مي‌شود
چفيه يعني بازكوچه، باز درد
ذكر « يا زهراي » شب‌هاي نبرد
چفيه يعني « ياد ياران » ياد باد !
شب‌نشيني، زير باران ياد باد !
چفيه يعني ما شناسايي شديم
بي‌شهيدان غرق رسوايي شديم
چفيه يعني وسعتي مثل غدير
ناله‌هاي شرقي حاجي بصير
چفيه يعني من كجا ؟ همت كجا ؟
بچه‌هاي صاف و باغيرت كجا ؟
چفيه يعني جمعه آقا مي‌رسد
باز با ام‌ابيها مي‌رسد
چفيه يعني وقت خوش عهدي بود
آخرين فرياد « انا المهدي » بود
چفيه يعني ناله‌هاي بي‌شكيب
شب پر از بوي خوش « امن‌يجيب »
چفيه يعني نينوايي رفته است
يك « شهيد شيميايي » رفته است
چفيه مي‌گويد: دل من پير شد
فصل پرواز « مسافر » دير شد
با علي با گريه « يا هو » مي‌زنيم
پيش زهرا باز زانو مي‌زنيم
آي چفيه ! ما عنايت ديده‌ايم
باز تا معراج، با هم مي‌رويم
فارغ از غم‌هاي عالم مي‌رويم
از دلم تا كربلا يك يا حسين
مثل آواز خوش پير خمين
اي بستي عهد و پيمان با ولي
تا شهادت نيست راهي، يا علي !

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

سرنوشت
از بستر زندگي گذشتم
زخم‌هاي كهنه
آوازهاي بي‌صدا
زوزه‌ي باد
و
سرگرداني من
راستي
كدام واژه
تاوان بي‌پناهي مرا
خواهد داد

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

ما از تبار شقايق، از نسل گل‌هاي پرپر
خون واژه‌هاي حماسي، خونين نژادان بي‌سر
سرهايمان سرو سرسبز، سبزينه پوشان فصليم
با جنگلي از سپيدار، با جنگلي از صنوبر
ما سينه سرخان دشتيم، آوازمان سرخ و خونين
از حنجره‌هايمان خون، مي‌رويد و زخم و خنجر
ققنوس آتش نژاديم، ما، مرگ و پايان نداريم
مي‌رويد از آتش ما يك آتشين بال ديگر
پروازمان تا هميشه، پر مي‌كند آسمان را
ما از تبار قناري، ما از نژاد كبوتر

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

و انسان هر چه ايمان داشت پاي آب و نان گم شد
زمين با پنج نوبت سجده، در هفت آسمان گم شد
شب ميلاد بود و تا سحرگاه آسمان رقصيد
به زير دست و پايِ اختران، آن شب زمان گم شد
همان شب چنگ زد، در چين زلفت، چين و غرناطه
ميان مردمِ چشم تو يك هندوستان گم شد
از آن روزي كه جانت را، اذان جبرئيل آكند
خروش صوراسرافيل، در روح اذان گم شد
تو نوحِ نوحي اما قصّه‌ات شوري دگر دارد
كه در طوفانِ نامت كشتي پيغمبران گم شد
شب ميلاد در چشم تو خورشيدي تبسم كرد
شبِ معراج، زير پاي تو صد كهكشان گم شد
ببخش- اي محرمان در نقطه‌ي خالِ لبت حيران –
خيال از تو گفتن داشتم اما زبان گم شد

منبع: مجله پاسدار اسلام

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

دستم ميان دست تو و سرد مي شوي
يك دهم هزار سينه‌ي پردرد مي‌شوي
اي تك گل نشسته به شنزار سينه‌ام
نشكفته از چه روي، چنين زرد مي‌شوي؟
باور نمي‌كند دلم اي ... نازنين‌ترين
در شاه را نزد زمان گرد مي‌شوي
ساكن به خاك ماندي و من خاك بر سرم
تسليم آن چه حادثه‌ها كرد مي‌شوي

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

اين پرستوها كه خون پر مي‌زند در بالشان
عشق و مستي اوج مي گيرند با اقبالشان
خاك اين ويرانه را با شور خود جان داده‌اند
تا بهاري مهربان آيد به استقبالشان
زخم‌هاشان زخم‌هاي كهنه‌ي آيينه‌هاست
اخم اگر مي‌جوشد از لبخند يا تمثالشان
گرچه ديگر صورتك بر خود نمي بندد كسي
تا بپرسد در هياهوي فريب احوالشان
يا نمي‌پرسد كه اين ميراث زهرآلود كيست
داغ‌هايي را كه مي‌گويد جنون بر بالشان
اي شقايق‌ها كه باران خورده افسانه‌ايد
نوحه‌اي خوانيد تا سوز دلي بر حالشان
سر به دامان تغزل‌هاي خونينم گذار
تا ببيني خواب‌هايي رفته را دنبالشان
خرم آن روزي كه با اعجاز حسرت سوز خويش
قرعه شادي بيفشاند فلك بر فالشان

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

گرفته ذهن مرا موجي از تفكر سرخ
نمي‌رسد به خيالم مگر تصور سرخ
چه شعله‌اي است كه مي‌بارد از دو ديده‌ي من
گمان اشك ندارم بر اين تواتر سرخ
نمانده بر لب زردم به جز حكايت درد
نمانده در دل سردم به جز تحسّر سرخ
به خون پرتپشت اي شهيد زنده‌ي عشق
به آن تلاطم زيبا در آن تبلور سرخ
به يكّه تاختنت در ميان آتش و خون
به آن شعور نهفته در آن تهوّر سرخ
به آن تفكر سبزي كه لامحاله نداشت
مگر تجلي خونين، مگر تظاهر سرخ
كه راه خون ترا مي‌روم به پاي جنون
كفن چو لاله به تن مي‌كنم زچادر سرخ
به جان خصم تو اي مهني فشرده‌ي عشق
شرار كينه مي‌اندازم از تنفر سرخ

منبع: مجله شاهد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

دل بي‌تاب و تنگ، را بياور
غم ناب و قشنگم را، بياور
مگر من مرده‌ام دشمن بيايد؟
تفنگم را، تفنگم را، بياور!

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

مريض تخت سيزده
امروز دوباره تب كرد
بيچاره سرفه مي‌كرد
با گريه روز و شب ‌كرد

لُپاش گل انداخته بود
به زور نفس مي‌كشيد
انگار مرگ و بازم
جلوي چشماش مي‌ديد

قرص و سرنگ و كپسول
غذاي هر روزش بود
هواي سرد اتاق
از آه و از سوزش بود

سرفه كن و پس بده
تموم غصه‌هاتو
به من بگو بسيجي
تموم قصه‌هاتو

توي اتاق روي تخت
روزا كارش دعا بود
ذكر لباي خستش
فقط خدا خدا بود

يه روز مي‌رفت آي سي يو
يه روز مي‌رفت آزمايش
ديگه حتي تو هفته
يه روز نداشت آسايش

مي‌گفت نيار هي اينجا
سوزن و سوپ و آمپول
بسه ديگه خواهشاً
سرم، سرنگ و كپسول

بسته ديگه پرستار
من كه يه روز مي‌ميرم
يه روز توي اين اتاق
مرگ و بغل مي‌گيرم

به من مي‌گفت دعا كن
تا خوب بشم يا شهيد
آخرشم بي‌خبر
از تو اتاق پر كشيد

رفت و تازه فهميدم
كي بود، چي شد، كجا رفت
چه قدر براش سخت گذشت
يه شب پيش خدا رفت

غروب جمعه بود كه
رفتم بهشت‌زهرا (س)
از يه نفر پرسيدم
گفتم: سلام هي آقا

اسم و نشون و دادم
به پيرمرد خسته
گفتش كنار اون بيد
كه شاخه‌هاش شكسته

پاهام جلوتر از من
مي‌رفت به سمت يك قبر
انگار كه پر مي‌زد
اصلاً نداشت كمي صبر

نوشته بود روي قبر
علي كيميايي
دو، ده، شصت و هشت
شهيد شيميايي

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

قناري در فراقش ناله مي‌كرد
شقايق، گوشوار ژاله مي‌كرد
دريغا رفت آن ماهي كه هر شب
تكلم با زبان لاله مي‌كرد

منبع: ماهنامه سبزسرخ