راسخون

اشعار دفاع مقدس

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

بيا باد صبا كن گذر زسنگر من
سلام من برسان در وطن به مادر من
بگو به مادر زار من اي مادر جان
رفتم زكوي تو اي مهربان مادر من
زين پس مرا نتواني ببيني اي مادر
شيرت حلال كن مرا مادر دلاور من
ديدار ما به قيامت فتاد مادر جان
رفتم به عالم ديگر سراي ديگر من
تو پس از اين مكن آرزوي ديدن من
اي بينوا مادر زار و حزين و مضطر من
بخورد تركش خمپاره پيكر پاكم
فتاده نعش جوانان در برابر من
بجاي آغوش گرم تو مهربان مادر
بخاك گرم خوزستان نهاده‌ام سر من
باد صبا پدرم را سلام كن برگو
كنار من تو هستي نه برادر من
هزار گفتگو دارم بدل من اي بابا
كسي كجاست بگويم وداع آخر من
باد صبا برسان تو سلام من به وطن
بر زينب زمانه بيچاره خواهر من
به خواهرم بگو خواهر به خون غلطانم
كه پاره پاره شده پيكر مطهر من
با صبا بگو به عروس جوان من
بر تن سيه‌پوش اي نااميد همسر من
ملائي زين كلامت آتش مزن تو ما را
افزون مكن تو درد دل مكدر من

منبع: كتاب هزار چشمه ي خورشيد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

بعضي از آنها كه خون نوشيده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشيده‌اند
عده‌اي « حسن‌القضا » را ديده‌اند
عده‌اي را بنزها بلعيده‌اند
بزدلاني كز هراس ابتر شدند
از بسيجيها بسيجي‌تر شدند
آي، بي‌جانها ! دلم را بشنويد
اندكي از حاصلم را بشنويد
تو چه مي‌داني تگرگ و برگ را
غرق خون خويش، رقص مرگ را
تو چه مي‌داني كه رمل و ماسه چيست
بين ابروها رد قناصه چيست
تو چه مي‌داني سقوط « پاوه » را
« باكري » را « باقري » را « كاوه » را
هيچ مي‌داني « مريوان » چيست؟ هان !
هيچ مي‌داني كه « چمران » كيست؟ هان !
هيچ مي‌داني بسيجي سر جداست
هيچ مي‌داني « دوعيجي » در كجاست؟
اين صداي بوستاني پرپر است
اين زبان سرخ نسلي بي‌سر است
تو چه مي‌داني كه جاي ما كجاست
تو چه مي‌داني خداي ما كجاست
با همانهايم كه در دين غش زدند
ريشه اسلام را آتش زدند
با همانها كز هوس آويختند
زهر در جام خميني ريختند
پاي خندقها احد را ساختند
خون‌فروشي كرده خود را ساختند
باش تا يادي از آن ديرين كنيم
تلخ آن ابريق را شيرين كنيم
با خميني جلوه ما ديگر است
او هزاران روح در يك پيكر است
ما زشور عاشقي آكنده‌ايم
ما به گرماي خميني زنده‌ايم
گرچه در رنجيم، در بنديم ما
زير پاي او دماونديم ما
سينه پرآهيم، اما آهني
نسل يوسفهاي بي‌پيراهنيم
ما از اين بحريم، پاروها كجاست؟
اين نشان ! پس نوش داروها كجاست؟
اي بسيجيها زمان را باد برد
تيشه‌ها را آخرين فرهاد برد
من غرور آخرين پروانه‌ام
با تمام دردها هم خانه‌ام
اي عبور لحظه‌ها ديگر شويد !
اي تمام نخلها بي‌سر شويد !
اي غروب خاك را آموخته !
چفيه‌ها ! اي چفيه‌هاي سوخته !
اين زمين ! اي رملها، اي ماسه‌ها
اي تگرگ تق‌تق قناصه‌ها
جمعي از ما بارها سر داده‌ايم
عده اي از ما برادر داده‌ايم
ما از آتشپاره‌ها پر ساختيم
در دهان مرگ سنگر ساختيم
زنده‌هاي كمتر از مردارها !
با شما هستم، غنيمت‌خوارها !
بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سكه ! لعنت بر شما
بار دنيا كاسه خمر شماست
باز هم شيطان اولي‌الامر شماست
با همانهايم كه بعد از آن ولي
شوكران كردند در كام علي
باز آيا استخواني در گلوست؟
باز آيا خار در چشمان اوست؟
اي شكوه رفته امشب بازگرد !
اين سكوت مرده را در هم نورد
از نسيم شادي ياران بگو !
از « شكست حصر آبادان » بگو !
از شكستن از گسستن از يقين
از شكوه فتح در « فتح‌المبين »
از « شلمچه »، « فاو » از « بستان » بگو
اي شكوه رفته ! از « مهران » بگو !
از همانهايي كهسر بر در زدند
روي فرش خون خود پرپر زدند
پهلواناني كه سهرابي شدند
از پلنگاني كه مهتابي شدند
اي جماعت ! جنگ يك آيينه است
هفته تاريخ را آدينه است
لحظه اي از اين هميشه بگذريد
اندر اين آيينه خود را بنگريد.

منبع: مجله طراوت

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

پرندگان اساطير از كوچه‌هاي سيمان گذشتند
و گنجشكان نگاهم
خسته، خسته، خسته،
پرهاي پرواز فرو بستند
و در غروبي نفس‌گير بر درگاه باد و باران و ابر
با قلبي شكسته
بر سيم‌هاي خاردار نشستند
پرندگان اساطير از كوچه‌هاي سيمان تا آسمان لاجوردي اهورا گذشتند
و بانوي اندوه‌پوش غروب
با پيراهن زرد
بر درگاه باد و باران و ابر بر سيم‌هاي خاردار تكيه داد
پرندگان اساطير گذشتند
چراغ صاعقه برافروخت
قلعه‌هاي تو در تو به سنگيني فرو ريخت
و گنجشكانِ نگاهم بر سيم‌هاي سرد خاردار خيس شدند
و بانوي باشكوه اندوه‌پوش
گنجشكان دلشكسته را در پيراهن زرد خود گرفت

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

تو بودي محسن و باباي مريم
چراغ روشن شب‌هاي مريم
تو بودي پاك، مانند ستاره
سرود زندگي درناي مريم
نگاه تو حديثي از وفا داشت
غروبت درد ناپيداي مريم
تو رفتي از كنار من وليكن
نخواهي رفت از دنياي مريم
تو لطفي بودي و لطف تو بسيار
و نامت نغمه زيباي مريم

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

اي ابرهاي معجزه طوفان بياوريد
يك مشت خاطرات پريشان بياوريد
يك كاسه از طراوت آن دست‌هاي سبز
يا از گلوي تشنه‌ي باران بياوريد
اي بادهاي غم‌زده ديگر دلم گرفت
بويي ز خاك پاي شهيدان بياوريد
گفتيد با تمام وقاحت به آسمان
بر سفره‌هاي خالي ما نان بياوريد
با آن همه ستاره‌ي روشن كسي نگفت:
من سيب سرخ دارم و ايمان بياوريد
اي كوچه‌هاي سنگي بن‌بست حاليا
چرخي زنيد و رو به خيابان بياوريد
من مي‌روم به سمت صميمانه‌ي حيات
آيينه شمعداني و قرآن بياوريد
پس با تمام حنجره‌ام جار مي‌زنم
ايمان به انتهاي زمستان بياوريد

منبع: مجله عاشورائيان

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 

زمن كه بر جگرم مانده داغ اي باران!
چقدر رفته نداري سراغ، اي باران!
چقدر لاله به تشييع تيغ روئيده است
بخوان به نام شهيدان باغ، اي باران!
مسافران مسير بلوغ آينه‌ها
نيامدند به فصل فراغ اي باران
به ذهن پنجره سوسو نمي‌زند حتي
خيال مزرعه‌اي بي‌كلاغ، اي باران!
به داد من برس امشب كه سخت محتاجم
به يك دريچه، به يك چلچراغ اي باران!

زمن كه پر نكشيدم تو هيچ مي‌داني
چقدر رفته نداري سراغ اي باران؟

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد2

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

اي نسيم بي‌كرانه‌ اي شهيد آسماني
عطر سبز بودنت را روي گل‌ها مي‌نشاني
مي‌فشارد بغض سنگين بي‌حضورت حنجرم را
مانده‌ام تنهاي تنها با دلم كن هم‌زباني
اي مسيح سرخ‌پوشم شعله دارم گر خموشم
زنده گردان اين دلم را، تو شهيدي، مي‌تواني
در حريم خود نشان‌ها از قد و روي تو دارند
سروهاي سبز قامت، ياس‌هاي ارغواني
اي پرستوي مهاجر اين تويي كز هر كرانه
عشق را از اوج هستي روي دستم مي‌تكاني
بال پرواز تو خونين، صبح چشمان تو گلگون
از كجا مي‌تابي اي گل در كدامين آشياني
كاش مي‌بردي دلم را تا بهشت جاودانت
اي مزارت در حصار لاله‌هاي مهرباني

منبع: روزنامه جمهوري اسلامي

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

نيستي پدر ولي، مانده يادگاريت
در توان چشم نيست، اشك بي‌قراريت
در هجومي از خزان، مي‌روي و مي‌روي
« آن چنان كه گم شده، رد پاي جاريت »
دوست دارمت پدر، مثل آن گذشته‌ها
نيست اينك از تو جز، عكس يادگاريت
خواستم شبي پدر با تو همسفر شوم
مهلتم بريده از عشق تك‌سواريت
باغبان ياس چون قصد چيدن تو كرد
لشكري ز ياس‌ها آمده به ياريت
ديدم اي پدر تو را در سكوت آينه
آمدم به بدرقه وقت رهسپاريت

منبع: مجله شاهد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

آنان كه در حريم ولا پا گذاشتند
دل را كنار بركه‌ي خون جا گذاشتند
در سينه‌ نقش عشق و محبت رقم زدند
و آن را براي ما به تماشا گذاشتند
آنان رها ز پيچ و خم آرزو شدند
ما را به غربت دل خود وا گذاشتند
آنان كه رفته‌اند به معراج عاشقي
پا از ثري به بام ثريا گذاشتند
دل نيت وصال تو را داشت روز و شب
يغماگران ديده‌اش آيا گذاشتند؟
او را ميان وسوسه‌هاي حقير خويش
نامردمان شهر چه تنها گذاشتند
شوريدگان عشق به همرنگي جنون
چون باد سر به سينه‌ي صحرا گذاشتند
با عشق، سرنوشت زمين را رقم زدند
با خون به پاي عهد خود امضا گذاشتند
اي دل بيا و راه حسين (ع) انتخاب كن
آن را براي مردم بينا گذاشتند

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

چه مي‌كردي ميان شعله‌ اي مرد!
كه اندوهت مرا از پا درآورد
شب كوچيدنت حتي دل سنگ
براي چشم‌هايت گريه مي‌كرد

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

اي اشك امشب كجائي، امشب بيا همدمم باش
الحق كه تو با وفايي، امشب بيا همدمم باش
امشب دلم بغض كرده، بغضي به پهناي غربت
با بغض من آشنايي، امشب بيا همدمم باش
درمان دردي تو اي اشك، تنها تو مردي تو اي اشك
قنديل دارالشفايي، امشب بيا همدمم باش
اي روح سبز جوانه، سر تا سرت جاودانه
خون دل لاله‌هايي، امشب بيا همدمم باش
اي اشك چشم نجابت، دست دعاي اجابت
تو عشق بي‌مدعايي، امشب بيا همدمم باش
پر از نسيم بهاري، تو آبي آسماني
درياي بي‌انتهايي، امشب بيا همدمم باش
عمري است سرشار دردم، عمري است لبريز آهم
تو درد دل را دوايي، امشب بيا همدمم باش

منبع: نشريه لاله هاي جنوب

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

برگ مي نويسد
آن سوي فصل پريشان
بر گورهاي بي‌نشان
برگ مي‌پيچد
بر نردبان نگاه
و مي‌شمارد زخم را
از گندم
تا كابوس دلتنگي لحظه‌ها
در خش‌خش عبور خاكستري
برگ مي‌خواند
با ياد شيفتگاني
كه در خاك آرميده‌اند

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

چهره از اشك به پيراي كه دريا كم توست
آنچه بارد ز قلم قطره‌اي از ماتم توست
گرچه گل‌هاي تو پرپر به رخ خاك شدند
به ثريا شده و كوكب افلاك شدند
چشم بد دور كه خاكت گل و ريحان بارد
مسلخ عشق تو حلاج به دامان دارد
لوحش الله كه چه خاكي همه‌اش غيرت عشق
نقش ناموس ازل سرزده از طلعت عشق
ناله‌ات مي‌شنوم، كاكل تو ميبويم
خاك دلسوخته‌ام، با تو سخن مي‌گويم:
چه شده، زخمي دشمن شده خون پالايي
خاك و خونن را به سرخ سرخ شرف آلايي
آي اي سبز من اي سرخ من اي شهر بلا
كم نداري به خدا از شرف كرب و بلا
نازمت شهر من افسانه‌ي دوران شده‌اي
باز هم ملك دلي، گرچه كه ويران شده‌اي
با عنايات خدا باز ز جا برخيزي
پرچم عزت خود را به فلك آويزي
دست‌هامان به چراغاني تو مي‌آيد
مژه بر خاك درت سرمه خون مي‌سايد
باز هم گل به چمن ريزي و گلبوي شوي
تا شرف هست بروجرد شرفجوي شوي

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

نمي‌خواهم به ناكامي در بستر بميرم من
كه مي‌خواهم ميان بستري ديگر بميرم من
ميان بستري از خون و خاك خصم ايرانم
به پيكاري زهر پيكار، خونين‌تر بميرم من
ميان رنج بيماري نخواهم مرد در بستر
كه من ناوينم بايد كه در ناوم بميرم من
به ناوم، دشمن من زنده و مرده در بستر
خداي من چرا اين‌گونه شرم‌آور بميرم من
بسان مرد برتر، مرگ برتر بايدم آري
كه مي بايد به راه ملتي، برتر بميرم من

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

به دوش مي‌كشي اي خورشيد، هزار قافله غربت را
به زخم خاطره مي‌كاري، بنفشه‌هاي صداقت را
اگرچه اين شب طوفاني، به تازيانه اسيرت كرد
غرور بال و پرت اما، جواب كرده اسارت را
زلال جاري عطرآگين، بهار تشنه باران است
به شوره‌زار بلا يكبار، بريز شور طراوت را
به آسمان به غروب سرخ، برادرم به كجا رفتي
به عيش حادثه‌ها بردي، ستاره‌هاي شهادت را
سلام بر تو كه مي‌خواني صحيفه‌هاي شفاعت را

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1