راسخون

اشعار دفاع مقدس

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

باز هم بيگانه از پيچ خيابان آمدي
ساكت و خاموش اما پر زپنهان آمدي
پنجره اين‌بار از نيرنگ تو با من نگفت
چشم‌هايت خيس شايد زير باران آمدي
دست‌هايت برگ تصوير گل مريم نداشت
دست در دست خدا، با شوق ياران آمدي
كفش‌هايت سايه عشق مرا له مي‌نمود
حال با آن كفش‌ها با سر به سامان آمدي
حرف‌هايت ياس مرگ ياسمن را مي‌نواخت
ياسمن در دست امشب روي ايوان آمدي
خنده‌هايت قلب هر آئينه‌اي را مي‌شكست
خنده بر لب، بي‌ريا، با يك سبد نان آمدي

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

او مثل دريا در تلاطم بود
چون موج، تكرار تهاجم بود
در كوچه باغ سبز لب‌هايش
عطر دل‌انگيز تبسّم بود
در جمله‌هاي ساده‌اش، گويا
هر واژه شعري پُرتراكم بود
او مثل باران تازه از تكرار
چون رود جاري در تداوم بود
آن دست‌ها وسواس عصيان داشت
در ذهن حوّا بوي گندم بود
در چشم‌هاي روشن آن دوست
داغ گل آيينه‌ها گم بود
همواره سرشار از سرافرازي
همواره خاك پاي مردم بود

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 

آه اي برادران كه مهياي جاده ايد
عزمي گران به كوله خود جاي داده‌ايد
داغ كدام گم شده را جار مي‌زنيد؟
اي نامه‌ها، چه پر گله و سر گشاده‌ايد
مبهوتم از دوام سپرهاي عشق‌تان
كه اين گونه در كشاكش سنگ ايستاده‌ايد
آهسته‌تر كه ما به شما اقتدا كنيم
اي تك سوارها كه به ظاهر پياده‌ايد
اي بطن آفتاب حقيقت، سرايتان
ثابت شده‌ست روشن و خورشيد زاده‌ايد
در آسمان جلوه سبكبار مي‌رويد
دل را به خانه‌هاي زمين جا نهاده‌ايد
نان و پنير خشك شما آرزوي ماست
حسرت! قلندران! كه چه با حال و ساده‌ايد

منبع: ماهنامه فرهنگ پايداري

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

گل شد برآمد پيكرم آهسته آهسته
انگار دارم مي‌پرم آهسته آهسته
انگشترم، مُهرم، پلاكم، چفيه‌ام، عطرم
پيدا شد از دور و برم آهسته آهسته
آهسته آهسته سرم از خاك مي‌رويد
از خاك مي‌رويد سرم آهسته آهسته
جز نيمه‌اي از من نمي‌يابيد، روزي سوخت
در شعله نيم ديگرم آهسته آهسته
خوابيدم بر شانه‌ها و مي‌برندم ... نه
تابوت را من مي‌برم آهسته آهسته
آن پيرزن، اين زن به چشمم آشنا هستند
دارم به جا مي‌آورم آهسته آهسته

اين خبر مي‌ريخت
خواندم، پدر جاي تو خالي است
از چشم‌هاي خواهرم آهسته آهسته
ديگر براي آستين بالا زدن دير است
اين را بگو با مادرم آهسته آهسته

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

در تو آواز مي‌شود
تنها، مهتاب
در انديشه‌ي روي تو نيست
گاهي باغچه
در فصل نارنج
بر چشم‌هاي منتظر شبنم
تار مي‌زند ياد تو را
بر شانه‌هاي برهنه شهر
آهنگ حماسه‌ي تو مي‌بارد
حتي بي‌خبرترين ترانه
در خلوت نگاه تو آواز مي‌شود
بي‌درد نيست
وقتي كه ساقه‌هاي سبز تو مي‌خشكد
قلب من ترك برمي‌دارد

منبع: ماهنامه سبزسرخ

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 

به برادرانم، ايستاده‌ترين سروهاي تاريخ
آمد ز جبهه برادر، اما به دستش عصا بود
آن شب كه آواز باران، مهمان اين كوچه‌ها بود
آب، آينه، روشني، ماه، پرپر به هر گوشه راه
تصوير كمرنگي از او، در قاب غربت رها بود
عطري شبيه شهيدان، پيچيد در خلوت شهر
اين مرد را مي‌شناسم، او عاشق كربلا بود
از ما به ما مهربان‌تر، آن كودك شاد ديروز
از قهرمانان كوچه، دل ساده و بي‌ريا بود
ديدم سفير زمستان، گلبوسه زد شانه‌ها را
سردار مغرور باران، با روح او آشنا بود
از پيچ كوچه گذر كرد، آرام و آهسته غلتيد
بنياد صد مثنوي خون، در سينه‌اش ماجرا بود
يك پاي او گشته كوتاه، من در دلم مي‌كشم آه
او با خويش كرد نجوا « از من نبود، از خدا بود »
اين پاي من مانده اين‌جا سنگين به سامان پيكر
آن پاي ديگر از اول انگار در جبهه‌ها بود
بر شانه‌ها كوهي از درد، سنگين ولي مثل يك مرد
افتاده در دست تقدير، تسليم حكم قضا بود
يادش به آيينه افتاد، قرآن و آن روح بيتاب
سرچشمه روشني كو؟ مادر ولي در كجا بود؟
بر موج ايام شيرين، مي‌رفت و در خاطراتش
طرحي ز رخساره او، درياي مهر و صفا بود
من غوطه‌ور در نگاهش، او همسفر با دل خويش
يادش نيامد كه آن‌جا، سنگ سياهي بجا بود
لغزيد ناگه عصايش، افتاد، با گريه گفتم:
از ياد بردم خدايا، عكسي به ديوار ما بود

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد2

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

غنچه وا مي‌شود از رؤيت لبخند شما
گل شكوفا شود از چهره‌ي خرسند شما
از شب تيره جداييد، ولي از خورشيد
نگسلد تا به ابد، رشته‌ي پيوند شما
اين كه شد پيرهن فتح و ظفر در برتان
اجر صبري است كه فرمود، خداوند شما
پايمردان جهاديد كه در عرصه‌ي عشق
چشم تاريخ نديده است همانند شما
اسوه ي صبر و ثبات، آينه‌دار ظفريد
كه عدو بود درين مرحله دربند شما
«ياسر» از تلخي هجران شما دم زد و گفت:
آفرين بر نفس آبي اروند شما

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

شعر اگر كليد بغض مانده در گلو نباشد
پرنيان نقش و معني هرچه هست كو نباشد
شعر اگر نگويد اينجا اشك و آه و خون چه كردند
از شعور و شعر و مردي ذره‌اي در او نباشد
شعر اگر دمي نشيند زير اين رواق خونرنگ
بي‌كران كهكشان ديگر آرزو نباشد
كودكي است شعر و دلخوش ساعتي به اسب چوبي
گر تفنگ بر ندارد جنگ رو به رو نباشد
تا سراي مي‌پرستان ردپاي زخم ما گير
در ميان آن مضامين آيه‌هاي آسماني‌ست
هركه را وضو نباشد اذن جستجو نباشد

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

كسي سرنوشت مرا رنگ كرد
براي سفر، سينه را تنگ كرد
دوباره دلم را كسي راه برد
زچاله درآورد و در چاه برد
دل من ! دوباره هوايي شدي
سفر كردي و كربلايي شدي
تو و اين همه عشق و اين چفيه‌ها
تو و بوسه بر خاك و اين گريه‌ها
تو و اشك و اخلاص و ذكر دعا
تو و اين همه سوز بي‌ادعا
چه شد كز شلمچه تو دم مي‌زني
كنار شهيدان قدم مي‌زني
بگو در شلمچه خدايش كه بود
و جنس دل لاله‌هايش چه بود
مگر خاك آن جا ملك‌پرور است
مگر آسمانش زجنس زر است
شلمچه ! چه كردي روايت شدي ؟
ضريح بلند زيارت شدي
تمام بشر از تو دم مي‌زنند
به عشق تو در خون قدم مي‌زنند
چه كردي كه خاك تيمّم شدي
و سرچشمه‌ي عشق مردم شدي

منبع: ماهنامه سبزسرخ

g_golshani_rasekhoon کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 1087
|
تاریخ عضویت : آبان 1389 

 

      

 

    
زندگينامه      

به نيلوفران شهيد زادگاهم: كريم محمدپور، محمود عليزاده، قاسم قاسمي، اسفنديار محمدي
پاييز بود و برگ درختان مي‌ريخت
گرد و غبار روي خيابان مي‌ريخت
با سنگ‌هاي كودك بازيگوشي
هر روز شيشه‌هاي دبستان مي‌ريخت
در گرگخيز ثانيه‌هايي تاريك
خون از «ني» شكسته‌ي چوپان مي‌ريخت
بر كومه‌هاي ساكت تنهايي مان
اندوه دانه، دانه‌ي باران مي‌ريخت
باراني از كبوتر، و درنا تا صبح
از شاخه‌هاي نازك و عريان مي‌ريخت
هرچند در تراكم دود و آهن
سرب مذاب بر دل و بر جان مي‌ريخت
دستي از آسمان خدا مي‌آمد
گل بر سر مزار شهيدان مي‌ريخت

 

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
 
 

اي آن كه بال بال تو را آسمان كم است
وصف تو عاشقانه‌ترين وصف عالم است
بي سايه‌ي عنايت تو اي بزرگوار!
« كار جهان و خلق جهان جمله درهم است »
اين نبض بي‌قرار به ياد تو مي‌تپد
هر گوشه‌اي كه سفره‌ي زخمي فراهم است
سر مي‌برم به چاه، به ياد تو گاه‌گاه
زيرا به ناله‌هايي از اين دست محرم است
از جنس زخم هر چه كه گويم از آن توست
هر چند دست‌هاي تو از جنس مرهم است
بي‌سو و بي‌نهايتي و وصف‌ناپذير
آه از دلي كه حجم حضور تو را كم است
من، سيب زندگي و بهشت خيال تو
اين قصه‌ي هميشه‌ي فرزند آدم است

منبع: مجله شاهد

g_golshani_rasekhoon کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 1087
|
تاریخ عضویت : آبان 1389 

 

      

 

          

از نخل‌هاي آواره بپرسيد
از كودكان كوچه‌ي عرفان
از عشق تا بلوغ حلبچه
از كوچه‌هاي سرخ هويزه
از عشق
عشق
عشق
بپرسيد
كه تا ضريح چشم‌هاي تو
چنين ستاره
مي شود حراج؟

خورشيد سرخ سرخ جماران !

 

منبع: مجله زينبيه

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

اما در جوابي بسيار بار
چندان كه دل به ابروي ياري مي‌باختم
وز غصه مي‌گداختم
آن سوي بي‌قراري ما
طرفه دلاوري
از دهان مرگ، گذر مي‌كرد
و آذرخش، بر زمينه‌ي پيشاپيش
درخششي از عشق و
دريادلي بود
باري
روزگاري
در دكه‌اي كه ملوانان
خوي كرده
مي مي‌نوشيدند
و خستگان اسكله، ليوان ته كشيده‌ي خود را
بر پيشخوان ميكده
مي‌كوفتند،
ما نيز
با جرعه‌ي نخست
دريادلي مي‌كرديم
اما
آن سوي باده
چه ساده
ياران از دهان مرگ، گذر مي‌كردند
و كره اسباني
از خون و خشم و صاعقه
در سوگ چابك سواران
ديوانه‌وار
مي‌تاختند
بر چهار گوشه‌ي ميدان
تكليف چيست؟
رخصت بده!
تا با سر بريده درآيم به خواب سرخ
برادرهايم
تا با زبان الكن، درددلي كنم
گوش كر جهان را، از طبل خونشان به ستوه
آورم
رخصت بده!
تكليف چيست
پس عشق، آينه‌ي روشني‌ست؟
بر رف
يا بر كف صنوبراني
كه ناگهان
سر بر شانه‌ي آتشفشان مي‌گذارند؟
پس عشق
دريايي از ستاره و
مرداني دوباره است
كه دهاني از انگبين و آتش دارند؟
پس عشق
يعني كه با سر بريده درآيم به خواب سرخ
برادرهايم؟
اما
اما دوباره
مردان تازه
تلفيقي از غزال و پلنگان
با ساز و برگ و تندر و توفان
شبانه
از آفاق مرگ
گذر كردند
هي ...
ما آمديم
با سينه‌ي شكافته
با شال‌هاي خون
دروازه‌ها را بگشاييد!
مادر
آنجا...!
ديديم
بر بلندي ديوار
نيلوفري جوان كه گردنبندش را
به نيت عاشق شدن
در چنگ مي‌فشرد
آنجا را
مادر...!
و ما
درست
بر پيشخوان مكيده
با جرعه‌ي نخست
دريادلي مي‌كرديم ....
اما
آن سوي باده
چه ساده
ياران از دهان مرگ
گذر مي‌كردند.

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

g_golshani_rasekhoon کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 1087
|
تاریخ عضویت : آبان 1389 

 

      

 

          

كوچه پر زجنبش است، از صداي پاي تو
امشب آسمان پر است، از گُل صداي تو
دامن سپيد ماه، ياس مي‌‌پراكند
شاخه‌اي براي من، يك سبد براي تو
ساحران كور را، صف به صف شكسته‌اي
نيل باز مي‌شود، باز از عصاي تو
آمدي و باز هم پر شكوفه شد زمين
از شكوفه‌هاي سرخ، جاي ردّ پاي تو
قلب‌هاي يخ‌زده، گرم مي‌شوند باز
از نگاه روشن و گرمي صداي تو
رفته‌اي ولي هنوز مي‌شود، شنيد باز
آيه‌هاي عشق را، از سكوت جاي تو

 

منبع: مجله شاهد

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

  

 

  
زندگينامه
 
 

براي بمباران‌هاي جنوب تهران
باري، جنوب جانب قبله است
گفتن جنوب
يعني جنوب شهر
اسمان
از قبله
از قبيله من مي‌ترسد
مانند ابرهه
از كعبه
از قبيله ابراهيم
و قبيله سمت جنوب است
مثل جنوب شهر
شهري كه ايستاده
در آتش
و تا
پيروزي نهايي
خواهد ايستاد
مانند كعبه
كه مي‌داند
پيروزي از قبيله قبله است

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1