شیطان
شیطان
در خيابان زني بسيار متدين گفت : قدرت اين پادشاه از عهدي ميآيد كه با شيطان بسته .
پسرك گيج شد.
مدتي بعد پسرك به شهر ديگري سفر كرد و شنيد كه مردي در كنارش ميگفت : همهي اين زمينها فقط مال يك نفر است. مطمئنم دست شيطان در كار است.
در پايان روزي تابستاني زن زيبايي از كنار جواني گذشت. واعظي خشمگينانه فرياد زد: اين زن كنيز شيطان است.
از آن روز به بعد پسرك تصميم گرفت دنبال شيطان بگردد و همينكه او را پيدا كرد ، گفت: ميگويند شما مردم را قدرتمند ، ثروتمند و زيبا ميكنيد.!؟
شيطان پاسخ داد : دقيقاً اين طور نيست. تو فقط نظر كساني را شنيدهاي كه مرا تبليغ ميكنند.
پائولو کوئیلو