دوست نماها(9)
------------------ صفحه 63
مذهب رغبتی از خود نشان ندهند و گروندگان قبلی نیز از روش خود دست بردارند. پیشوای منافقان، عبداللّه بن أبی برای نابود ساختن اسلام دو نقشه زیر را طرح نمود و از هواداران خود خواست که این طرح ها را عملی سازند: 1. هر نوع معامله با مهاجران و یا با کسانی که اطراف رسول خدا را گرفته اند، ممنوع شود تا بر اثر سختی معیشت از اطراف او پراکنده شوند. 2. مردم مدینه که اراضی آن جا متعلق به آنهاست، مهاجران را از سرزمین خود برانند تا رسول خدا نیز، سرزمین آنها را ترک کند. رهبر این حزب، موقعی این نقشه را ریخت که در اثر نزاعی که میان دو نفر از مهاجر و انصار صورت گرفته بود، زمینه پذیرش این دو طرح در گروهی ـ حتی مسلمانان ـ به وجود آمده بود، ولی نه تنها این دو طرح جامه عمل به خود نپوشید، بلکه نتیجه معکوس بخشید. اینک مشروح جریان از کتاب های تاریخ و تفسیر: غزوه بنی المصطلق
تیره «بنی المصطلق» پس از دادن ده کشته، تسلیم ارتش اسلام شدند و جنگ به نفع مسلمانان پایان پذیرفت. پس از پایان نبرد، دو نفر از مسلمانان که یکی از آنها از مهاجرین و دیگری از انصار بود، بر سر آب با یک دیگر اختلاف پیدا کردند و هر کدام قبیله خود را به کمک طلبید، چیزی نمانده بود که هر دو گروه، به جان یک دیگر بیفتند، و افتخارات بزرگی را که در طول چند سال به دست آورده بودند از دست بدهند. پیامبر از جریان آگاه شد و نداهای طرفین را ندای جاهلی دانست و فرمود: هنوز آثار جاهلیت از قلوب شما بیرون نرفته است. آن گاه طرفین را از هم جدا ساخت. عبداللّه بن أبی(که سردسته منافقان بود و از ترس و فشار افکار عمومی، اسلام
------------------ صفحه 64
پذیرفته و در حقیقت به رنگ اسلام درآمده بود) از فرصت استفاده کرد و به گروهی که دور او بودند، چنین گفت: از ماست که بر ماست. ما مردم مدینه (انصار) مهاجران مکه را در سرزمین های خود جای دادیم و آنها را از شرّ دشمن حفظ کردیم، اکنون وضع ما مصداق روشن این مثل معروف شده است که می گویند: سگ خود را پرورش ده تا تو را بخورد. به خدا قسم، اگر به مدینه بازگردیم باید روابط اقتصادی خود را با کسانی که دور رسول خدا را گرفته اند قطع کنیم، تا سرزمین ما را ترک کنند و باید جمعیت نیرومند و پرافتخار (مردم مدینه) افراد ناتوان و ضعیف(مهاجران) را از سرزمین های خود اخراج کنند. این مرد، موقعی تخم نفاق و عداوت با مهاجران را در میان برخی افشاند که زمینه پذیرش آن بر اثر نزاع مهاجر و انصار، در بعضی از مسلمانان به وجود آمده بود. خوش بختانه در آن جمع ، جوانی دل آگاه نشسته بود و با منطق نیرومند به سخنان شیطانی وی چنین پاسخ گفت: «به خدا قسم، خوار و ذلیل تویی! آن که در میان خویشاوندان خود کوچک ترین موقعیتی ندارد تویی! ومحمد عزیز مسلمان هاست، دل های آنها آکنده از مهر و مودت اوست». آن گاه آمد و پیامبر را از سم پاشی عبداللّه آگاه ساخت و پیشنهاد کرد در آن نقطه عبداللّه را اعدام کنند، ولی پیامبر فرمود: این کار هرگز صلاح نیست; زیرا مردم می گویند: محمد پس از آن که به اوج قدرت رسید یاران خود را کشت. اسید شرفیاب محضر پیامبر شد و او را تسلی داد و گفت: با عبداللّه مدارا کنید; زیرا او یک فرد شکست خورده است و طلوع اسلام در سرزمین مدینه، از موقعیت اجتماعی او کاسته و شالوده حکومت و سلطنت او را که ریخته شده و
------------------ صفحه 65
نزدیک بود به نتیجه برسد از بین برده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) برای این که طرفین از این افکار شیطانی بیرون آیند و حادثه را فراموش کنند، در لحظه غیر مناسبی فرمان حرکت صادر نمود و در ظرف بیست و چهار ساعت جز برای ادای نماز، اجازه توقف و استراحت نداد و روز دوم که هوا به شدت گرم بود و قدرت راه پیمایی از همه سلب شده بود، فرمان نزول صادر کرد مسلمان ها از مرکب ها پیاده شدند و از فرط خستگی آن چنان در خواب عمیق فرو رفتند که تمام خاطرات تلخ حادثه سرزمین بنی المصطلق را به دست فراموشی سپردند و بعدها نیز اثری از آن در خاطره ها باقی نماند.(1) قرآن نظر منافقان را محکوم می کند
1. آنها تصور کرده بودند که روزی بندگان در دست آنهاست، ولی از یک اصل اساسی غفلت ورزیده بودند که روزی بندگان در دست خداست; خدایی که به دشمنان خود (منافقان) روزی می دهد هرگز دوستان خود را در فشار گرسنگی و مضیقه زندگی باقی نمی گذارد و کلیه خزاین زمین و آسمان ها در دست خدا می باشد. این نظام وسیع که در آن هر جنبده ای در زوایای جهان به رزق خود می رسد، با تدبیر و اراده حکیمانه خدا اداره می شود و مردان با ایمان در پرتو استقامت و شکیبایی و ثبات در راه عقیده، محاصره اقتصادی را شکسته و سرانجام از بن بست اقتصادی بیرون می آیند و فقط گروه های بی صبر و ثبات در این دام های گسترده می افتند و سرانجام تسلیم افکار شیطانی گروه متنفذ می شوند، ولی مردان حق با نیروی ایمان و قدرت صبر، به دشمن می فهمانند که از این دام، شکاری به چنگ
------------------
1 . همان، ج2، ص 292; تفسیر قمی، ص 681.
------------------ صفحه 66
نخواهند آورد و چاره ای جز برچیدن دام و شکستن حلقه محاصره و انصراف از رأی خود ندارند و این حقیقت در صدر اسلام در جریان شعب ابوطالب کاملاً روشن و واضح است. 2. آنها تصور کرده بودند که عزت و نیرومندی در گرو داشتن آب و زمین است و چون دست مهاجران از اراضی مدینه کوتاه بود، آنها را خوار و ذلیل می خواندند، ولی از این نکته غفلت داشتند که همین آب و ملک، گاهی باعث زبونی و بیچارگی و خواری انسان می شود، در حالی که عزت و ذلت باید سرچشمه روحی و نفسانی داشته باشد و این سرچشمه، همان ایمان است که بشر را از حضیض ذلت به اوج عزت می رساند. لذا قرآن روی کلمه «وللمؤمنین» تکیه کرده و عزت را از آنِ مردم با ایمان دانسته است. یک فرد با ایمان و مؤمن به اصول انسانی و مبادی اخلاقی و معتقد به روز رستاخیز، به بسیاری از مظاهر فریبنده جهان ماده ـ که با ذلت و خواری توأم است ـ پشت پا می زند و به هیچ قیمتی زیر بار آنها نمی رود و گاهی در حفظ عزت و عصمت روحی خود، دست از جان و زندگی شسته و مرگ را بر حیات توأم با ذلت ترجیح می دهد. مرگ شرافتمندانه را بر زندگی ذلیلانه مقدم می دارد و چنین مرگ را برای خود پل پیروزی و زندگی ذلت بار را نشانه مقهوریت می داند. امیرمؤمنان(علیه السلام) با جمله زیر به این نکته اشاره کرده و می فرماید: «الحیاة فی موتکم قاهرین، والموت فی حیاتکم مقهورین; مرگ این است که زنده، ولی سر به زیر باشید و زندگی واقعی آن است که با سربلندی شهید شوید». اتفاقاً در جریان بنی المصطلق همه مردم این حقیقت را با دیدگان خود مشاهده کردند که چگونه پیامبر و افراد با ایمان، با عزت هر چه تمام تر زندگی کردند
------------------ صفحه 67
و چهارده قرن است که نام آنها با کمال احترام در میان مسلمانان برده می شود، ولی عبد اللّه بن ابی و دار و دسته او باقی مانده عمر را به ذلت به سر بردند و کار به جایی رسید که پسر وی حاضر شد پدر را به قتل برساند، ولی پیامبر با کشتن وی موافقت نکرد و دستور داد با او مدارا کند.(1)
------------------
1 . سیره ابن هشام، ج2، ص 292.
------------------ صفحه 68 ------------------ صفحه 69
7. دنیا از دیدگاه اسلام
7. دنیا از دیدگاه اسلام
9. (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَلا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَمَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ). «ای افراد با ایمان! اموال و فرزندانتان، شما را از یاد خدا باز ندارند و کسانی که چنین کنند، زیان کارند». 10. (وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَولاَ أَخَّرْتَنِی إِلی أَجَل قَرِیب فَأَصَّدَّقَ وَأَکُنْ مِنَ الصّالِحینَ). «از موهبت هایی که به شما داده ایم انفاق نمایید، پیش از آن که مرگ یکی از شماها فرا رسد و (با ندامت) بگوید: پروردگارا! چرا (به من مهلت ندادی) و اجل مرا تا مدت کوتاهی تأخیر نینداختی تا (از اموال خود) در راه خدا ببخشم و از نیکوکاران شوم». 11. (ولَنْ یُؤَخِّرَ اللّهُ نَفْساً إِذَا جاءَ أَجَلُها وَاللّهِ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ). («ولی بدانید) هنگامی که مرگ کسی رسید، خداوند اجل وی را به تأخیر نمی اندازد، خداوند به اعمالی که انجام می دهید آگاه است».
------------------ صفحه 70
جای گفتگو نیست که ثروت دنیا و امکانات مادی از عوامل خوش بختی انسان است که در سایه آن می تواند رضای خداوند را به دست آورد و خود را از چنگال یک سلسله صفات نکوهیده و اعمال زشت و ننگین نجات دهد. یک فرد متمکن، در سایه قدرت مالی می تواند فقر را از محیط خود براند و به زندگی بینوایان و درماندگان سر و سامانی بخشد و وانگهی می تواند حریت و آزادی و عظمت و مناعت طبع خود را در سایه بی نیازی از مردم به طرز صحیحی حفظ کند. علل پاره ای از جنایت ها و خیانت های اجتماعی و گاهی سقوط گروهی از دختران و زنان در منجلاب فساد، فقر و نیازمندی است، اگر چه برخی از این اعمال غیر انسانی، عللی غیر از فقر و بدبختی نیز دارد. بی جهت نیست که قرآن مال را یکی از بزرگ ترین نعمت های الهی دانسته و آن را از بهترین کمک ها معرفی می نماید، چنان که می فرماید: (وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَبَنِینَ).(1) «خداوند شماها را در صحنه زندگی با اموال و فرزندان کمک می کند». پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در برابر گروهی که از منطق واقعی اسلام آگاه نبودند و فقر و تنگدستی را بر نعمت و ثروت ترجیح می دادند، چنین می فرماید: «نعم العون علی تقوی اللّه الغنی;(2) مال دنیا بهترین کمک برای پرهیزگاری است». زیرا چنان که گفته شد یک چنین افراد غالباً از یک نوع صفات مذموم و اعمال ننگین مصونیت پیدا می کنند و در سایه تمکن، انگیزه این کارها در آنها بیدار می شود.
------------------
1 . نوح(71) آیه 12.
2 . من لا یحضره الفقیه، ص 353.
------------------ صفحه 71
اما کدام مال و کدام دنیا؟
مراد مالی است که در طریق تأمین سعادت خویش و محیط زندگی به کار افتد و گروهی را از بدبختی و فلاکت نجات بخشد و آن گونه باشد که امیرمؤمنان (هنگامی که چشمش به کاخ مجلل علاء بن زیاد افتاد) فرمود: «این کاخ وسیله سعادت است اگر در آن جا از مهمان و خویشاوندان پذیرایی به عمل آید».(1) دنیایی که در آن جا اشباع غرایز وغرق شدن در شهوات و نیل به لذایذ و افزودن بر شماره کاخ ها و...، به صورت هدف اساسی درنیاید تا آن جا که جز حبّ ذات و علاقه به لذت هدفی در کار نباشد و دنیایی که در آن جا مال و فرزندان، ما را از یاد خدا و سرای دیگر باز ندارد چنین دنیایی اشکالی ندارد امّا در غیر این صورت، چنین دنیایی جز خسران و ضرر چیز دیگری نخواهد بود. نکته بارز در آیه نهم این است که هرگز دستور نمی دهد دنبال دنیا نرویم و نمی فرماید: پی کسب و کار نروید، بلکه در مقام بیان نظر خود درباره دنیا، کلمه «تلهکم» به کار برده; یعنی دنیا شما را از یاد خدا و سرای دیگر باز ندارد و مشغول نسازد.(2) علت زیان کاری این فرد این است که نیروهای جسمی و روحی خود را در جایی مصرف کرده که پس از سپری شدن عمر، با او همراه نخواهد بود و با او وداع خواهد کرد و در سرای دیگر ـ که مورد تصدیق افراد با ایمان است ـ ذرّه ای از آن بهره نخواهد بود.
------------------
1 . نهج البلاغه، خ207.
2 . و در جای دیگر (نور(24) آیه 37) می فرماید: رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ); «مردانی که داد و ستد آنها را از یاد خدا باز نمی دارد».
موفق باشند خوب است