راسخون

حسين منزوي

savin125125 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5409
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

 

 

حالمان بد نیست غم کم می خوریم

 

کم که نه هر روز کم کم می خوریم

 

عشق اگر این است مرتد می شوم

 

خوب اگر این است من بد می شوم

 

بس کن ای دل نابسامانی بس است

 

کافرم دیگر مسلمانی بس است

 

بعد از این با بی کسی خو میکنم

 

هر چه در دل داشتم رو می کنم

 

من نمی گویم دگر گفتن بس است

 

گفتن اما ، هیچ نشنفتن بس است

 

روزگارت باد شیرین ، شاد باش

 

دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

 

من که با دریا تلاطم کرده ام

 

راه دریا را چرا گم کرد ه ام

 

درد می بارد چو لب تر می کنم

 

طالعم شوم است باور می کنم

aliargani کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 5
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

عالی بود...