سید حسن مدرس
سيدحسن مدرس فرزند سيد اسماعيل سال 1249ش در يکي از توابع اردستان متولد شد. تحصيلات مقدماتي را تا سن 14 سالگي در قمشه به انجام رسانيد. پس از آن به اصفهان رفت و براي تکميل تحصيلات عازم عتبات شد و در محضر اساتيدي چون آخوند ملا محمدکاظم خراساني و آيتالله سيدکاظم يزدي به تحصيل پرداخت و پس از هفت سال با درجه اجتهاد به اصفهان بازگشت و در مدرسه جده کوچک مشغول تدريس شد.
پس از تشکيل مجلس شوراي ملي در دوره دوم از طرف علماي نجف به عنوان ناظر شرعي بر قوانين مجلس شورا انتخاب شد و به مجلس راه يافت. در اواخر مجلس دوم از مخالفين اولتيماتوم روسيه به ايران بود و در ايام جنگ جهاني اول و اشغال ايران توسط متفقين، مدرس به همراه چند تن از نمايندگان مجلس سوم و عدهاي از اعيان و اشراف و بازاريان به قم مهاجرت کردند. اين افراد براي حفظ استقلال و امنيت کشور کميته دفاع ملي را تشکيل دادند. سپس اين گروه به کرمانشاه رفتند و کابينه مهاجرت را با رياست نظامالسلطنه مافي تشکيل دادند که سيدحسن مدرس در آن وزارت عدليه را برعهده داشت. سپس با افراد کابينه به عثماني مهاجرت کرد و بعد از پايان جنگ اول جهاني به ايران بازگشت، پس از چندي در مخالفت با دولت صمصامالسلطنه و ضعف دولت مرکزي در حضرت عبدالعظيم متحصن شد. مدرس، ابتدا با روي کار آمدن وثوقالدوله موافق و همراه بود ولي پس از قرارداد 1919 يکي از مخالفين اين قرارداد شد.
پس از کودتاي سوم اسفند به همراه رجال مخالف کودتا دستگير شد و تا پايان دوران حکومت سيدضياءالدين در زندان بود. پس از آزادي به نمايندگي از تهران وارد مجلس چهارم شد و رهبري اکثريت مجلس را به عهده داشت. مدرس همچنين در اين دوره نايب رئيس مجلس بود. او در اين دوره به همراه همفکران خود با اعتبارنامههاي نمايندگان طرفدار قرارداد 1919 به مخالفت پرداخت. در دوره پنجم مجلس، زمزمه تغيير رژيم که از اواخر مجلس چهارم آغاز شده بود ادامه يافت و مدرس از مخالفان سياست سردار سپه و تغيير رژيم شاهنشاهي به جمهوري بود و تا جايي مخالفت کرد که از موافقين اين حرکت در مجلس سيلي خورد.
پس از به سلطنت رسيدن رضاشاه در آبان 1305ش به علت مخالفتهاي پيشين آيتالله مدرس با او مورد سوء قصد قرار گرفت و از ناحيه دست مجروح شد ولي او همچنان بر ضد شاه جديد فعال بود. مدرس به مجلس هفتم راه نيافت و به تدريس در مدرسه سپهسالار ادامه داد. در مهر ماه 1307 سرتيپ محمد درگاهي رئيس شهرباني وقت به دستور رضاشاه ايشان را دستگير و به خواف تبعيد کرد و پس از 9 سال در آذر ماه 1316 به دست عوامل شهرباني در همان محل به شهادت رسيد
بیوگرافی و زندگینامه
منبع : علماي مجاهد، محمدحسن رجبي، مركز اسناد انقلاب اسلامي ايران
آيت الله حاج شيخ مرتضي آشتياني معروف به آشتياني غروي فرزند ارشد ميرزا حسن آشتياني (مبارز سرشناس جنبش تنباکو) در سال 1280 قمري در تهران به دنيا آمد. 2 شيخ مرتضي سطوح مقدماتي تحصيلي را نزد پدر و ميرزا ابوالحسن جلوه فراگرفت.
در سال 1300 قمري جهت ادامه تحصيل به نجف سفر کرد و از محضر اساتيدي چون ميرزا حبيب الله رشتي، ملا محمدکاظم خراساني (آخوند خراساني) و شيخ عبدالحسين صالحي بهره گرفت.
در سال 1317 قمري به تهران بازگشت و در مدرسه « خان مروي» به تدريس پرداخت. پس از خدمت پدر متولي مسجد « خازن الملک» 3 که در آن زمان موقعيت سياسي ويژه اي داشت، گرديد.
در سال 1323 قمري دستور خرابي بانک روس را (که در جهت منافع دولت روسيه فعاليت مي کرد و سياستهاي مغاير با اصول شرع اسلام داشت) صادر نمود و عمارت مذکور را مردم ويران کردند.
در آستانه جنبش مشروطه خواهي در ايران توجه وي به مسائل سياسي بيشتر شد و به جمع هواداران اصلاحات سياسي پيوست به طوري که پيش از صدور فرمان مشروطيت نامه اي به مظفرالدين شاه نوشت و در آن راجع به ناتواني رجال حکومتي براي رفع معضلات اجتماعي تذکر داد.
در جريان نهضت مشروطه، عضو مجمع روحانيون يا همان مجلس شوراي مليون بود.
در پي وقوع چريان مسجد شاه 4 با ديگر روحانيون معترض به شهرري مهاجرت کرد و در حرم مطهر حضرت عبدالعظيم متحصن گرديد. همين امر منج به برکناري نامبرده از توليت مدرسه «خان مروي» و امامت مسجد «خازن الملک» به دستور عين الدوله صدراعظم وقت گرديد. متحصنين درخواست بازگرداندن توليت مدرسه مذکور را از مظفرالدين شاه نمودند که وي سرانجام مجبور به اجابت تقاضاي آنان گرديد. پس از آن مهاجران به تهران بازگشتند و بر خواسته خود که تأسيس عدالتخانه بود اصرار ورزيدند. در همين رابطه شيخ مرتضي با عين الدوله ملاقات کرد اما توافقي حاصل نشد. بنابراين علماي تهران در سال 1324 قمري به همراهي شيخ مرتضي آشتياني به نشانه اعتراض به قم مهاجرت کردند.
شيخ مرتضي در سال 1340 قمري پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان و قبل از کودتاي سوم اسفند 1299 رضاخان، به مشهد رفت و در آنجا به تدريس پرداخت و اداره حوزه علميه را بر عهده گرفت. در سال 1304 شمسي پس از خلع احمدشاه از سلطنت توسط مجلس شوراي ملي و واگذاري آن به رضاخان سردارسپه، آشتياني ضمن ارسال تلگرافي به شاه خواستار توجه بيشتر وي به امور مسلمين و روحانيون گرديد. در پس سفر رضاشاه به ترکيه و تأثيرپذيري از اقدامات مصطفي کمال آتاتورک در مدرنيزه کردن ترکيه، دستور کشف حجاب زنان و تغيير لباس مردان و استفاده از لباس متحدالشکل صادر شد. پس از تصويب اين قانون آشتياني تحت فشار حکومتي قرار گرفت تا از صدور جواز اجتهاد براي طلبه ها اجتناب کند. شيخ مرتضي به همراه 7 نفر ديگر از روحانيون مشهد تلگرافي براي رضاشاه ارسال کردند و درخواست توقف طرح کشف حجاب را نمودند. اما پاسخ تلگراف، کشتار مردم بي دفاع در مسجد گوهرشاد مشهد بود. پس از اين جريان آشتياني و تعدادي از مقامات سياسي و نظامي خراسان به مذاکره با شيخ محمدتقي بهلول، طليعه دار معترضان پرداخته و تقاضاي متفرق ساختن جمعيت را نمودند. فعالين اصلي واقعه مذکور مغضوب رضاشاه شدند و براي هر يک مجازاتي تعيين شد. شيخ مرتضي نيز به تهران فرا خوانده شد و حدود 3 سال در شهرري تحت نظر شهرباني قرار داشت.
در سال 1320 قمري با درخواست انتقال وي به قم موافقت شد. در سال 1340 قمري به مشهد مشرف گرديد و تا سال 1353 قمري که به تهران آمد در آنجا سکونت داشت.
در سال 1360 قمري به کربلا رفت و به مدت دو سال در آنجا به تدريس اشتغال ورزيد. پس از آن به مشهد بازگشت و سرانجام در 28 آبان 1325 شمسي مصادف با 24 ذيحجه 1365 قمري در سن 85 سالگي دار فاني را وداع گفت و در صحن مطهر امام رضا (ع) مدفون گرديد. شيخ مرتضي تأليفاتي نيز از خود به يادگار گذاشت که از آن جمله کتابي در باب "اجاره" است. فرزندان ذکور شيخ مرتضي عبارتند از: آيت الله ميرزا محمود، ميرزا ابراهيم، استاد اسماعيل و ميرزا موسي که همه از فرهيختگان عصر خود بودند.
بیوگرافی و زندگینامه