در وادی فیلم های ترسناک طی یک ربع قرن اخیر تحولات و تغییرات چشمگیری روی داده اما در میان تمامی این تغییر مسیرها و یا رویکرد به سیستم های مدرن تر مستند نما، برخی هنوز با روش های سنتی این کار آشناتر هستند و هر چند از الگوهای جدید هم تبعیت می کنند اما فیلمهایشان سرراست تر است و از دل ترس های موهوم نیز وحشتی ناب را بیرون می کشند.

 موضوع فیلم خاموشی از این قرار بود که زنی تنها در یک آپارتمان هر زمان که برق می رفت و یا خودش چراغ ها را خاموش می کرد. ناگهان یک زن شبح وار موهوم و ترسناک سر بر می آورد و وی را به شدت وحشت زده می کرد و به محض روشن کردن مجدد چراغ ها این زن موهوم نیز محو می شد و می رفت. کل این فیلم به مدت ۳ دقیقه بود ولی چنان به بیننده ها ضربه می زد که اینک با حمایت و مشارکت جیمز وان استاد هنگ کنگی فیلم های اکشن و تریلر (دلهره آور) و ترسناک همان فیلم کوتاه در قالب یک فیلم بلند رو شده است. فیلم جدید نیز از خط و خطوط کار قبلی فراتر نمی رود و با همان اتفاقات و پریدن از جا و غافلگیری ها همراه است و طول مدت ۸۰ دقیقه ای با همان سلاح ها سپری می شود که آن فیلم کوتاه به آن روی آورده بود اما نکته به شدت تعجب آور این است که به همان میزان موفق نشان می دهد.

 

مسخره اما…

«خاموشی» که پنج هفته از اکران عمومی آن در سطح جهان می گذرد و در این مدت بیش از ۱۵۵ میلیون دلار فروخته، به عنوان نخستین ساخته بلند دیوید سندبرگ سرشار از تکه های مهیج است و با این که اصل داستان و برخی تکه های همراهی کننده آن می لنگند و مسخره نشان می دهند اما انرژی بیکران قصه بر این نقایص سایه می اندازد و مردم را وادار به همراهی با قصه می کند و این فیلم سندی بر این احتمال قوی است که سندبرگ در ادامه کارش با توفیق های بزرگتری هم مواجه خواهد شد.

بدیهی است که فیلم جدید به لطف افزایش بودجه اش با ساختار و وسعتی بزرگتر آغاز شود ولی هنرپیشه نقش اول همان لوتا لاستن است که در زندگی حقیقی نیز همسر سندبرگ است و زن شبح واری هم که دائماً در گوشه های اتاق و در تاریکی ظهور می کند، همانی که در ورسیون کوتاه این فیلم دیده بودیم. این مرتبه اتفاقات نخست در یک کارخانه کم نور و کدر روی می دهد و پس از ظهور شبح، پل مالک بخت برگشته کارخانه (با بازی بیلی برگ) بیهوش و بی حواس در گوشه ای می افتد و به واقع جان می بازد.

 

آنها شلوغ می کنند

ادامه فیلم شرح قیام وابستگان پل برای گرفتن غرامت مرگ او و جبران این ضایعه و ایستادگی در برابر ظهورهای بعدی شبح است. یک دختر خوانده او که ربه کا نام دارد و ۲۵ ساله است (با بازی تره زا پالمر)، پسر او مارتین که به کلاس پیش آمادگی می رود (با بازی گابریل بیتمن) و همسر بیوه پل که نامش سوفی است و دچار اختلال های روحی شده، قیام کننده های مورد بحث هستند ولی هیچیک از آنها هم آدم های کاملی نشان نمی دهند و فقط مسایل را شلوغ تر می کنند. سوفی (ماریا بلو) به حدی آشفته شده که با یک دوست خیالی خود به نام دیانا همیشه در حال صحبت است. این زن خیالی هم فقط در اطراف خانه سوفی و در تاریکی ها چرخ می خورد و ترس مارتین از آشفته شدن مادرش و رفتارهای او به حدی می رسد که حتی ورود زن شبح وار به اتاق پس از خاموشی به آن اندازه او را نگران نمی کند.

 

کوچ به خانه ای کوچک تر

در نهایت کار مارتین نیز چنان جدی و اوضاع او به قدری نگران کننده می شود که از خواهر خوانده او (ربه کا) می خواهند برای رتق و فتق وضعیت وی و درآوردنش از شرایط موجود دست به کار شود. این در حالی است که خود ربه کا نیز اخیراً خانه تاریک و نا امید کننده اش را رها کرده و به یک خانه کوچک تر که بالای یک مغازه فروش ادوات قدیمی قرار دارد، کوچ کرده است. وقتی مارتین به او می گوید چرا دچار اوهام و کابوس های اخیر خود شده، ربه کا که تجربه ای مشابه دارد از وی می خواهد از بازگشت به خانه اش پرهیز کند و در جای امن تری ساکن شود.

 

استفاده ای بزرگ از موقعیت های کوچک

 

در نهایت سندبرگ و اریک هایسه رر که فیلمنامه نویس اوست، با استفاده درست و بزرگ از موقعیت های موهوم و کوچک به خلق ترس و تردید تا پایان این قصه همت می گمارند و این در حالی که دستور عمل ساده برای کسب سلامتی و در دردسر نیفتادن در این قصه، دوری جستن از تاریکی و زندگی در روشنایی و نور است، کمتر کسی به این اصل ساده نایل می شود. آنها راه حل را در جمع شدن در خانه مادرشان در یکی شب ها می یابند تا شبح ظهور کننده را شناسایی و اسیر کنند و اینجاست که هنر اعجازوار مارک اسپایسر در مقام مدیر فیلمبرداری این اثر سینمایی جلوه گری مخصوصی می یابد و سندبرگ به بهترین تعقیب گر و کامل کننده کار او تبدیل می شود. بله، این موضوع کوچکی است که با آن می توان قسمت های بعدی این فیلم بلند را هم ساخت و کاسبی بیشتری کرد.