راسخون

داستانهای کوتاه

ehsan007060 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10952
|
تاریخ عضویت : فروردین 1393 

زخمی شدن تیمور لنگ درسیستان🔻🔹                                          
🔹در جریان حمله تیمور به سیستان چنان مجروح شد که تا پایان عمر پای راستش درمان نشد و توان درست راه رفتن برایش امکان پذیر نشد
🔹تیمور جهانگشا در کارزار با اهالی سیستان لنگ شد وپس از آن به تیمور لنگ معروف گشت وشاید بتوان گفت این امر ناشی از اتحاد اقوام سیستانی بود.در سال 764 هجری اهالی سیستان بر جلال الدین محمد کیانی امیر خود شوریدند واو از تیمور برای درهم کوبیدن آنان کمک خواست وتیمور با سپاهیان ماجراجوی خویش بنام حمایت از فرمانروای سیستان بر شورشیان تاختندو روستاها را غارت کردند وسرانجام شورشیان که از چپاول و غارتگری به ستوه آمده بودند به امیر خود پیغام دادند که اگر قوم تاتار را آزاد بگذاری تو وکسانت را بیرون خواهند کرد ما با تو سر جنگ نداریم وحاضریم در رکاب تو با تاتار بجنگیم و این پیام در فرماندار سیستان اثر کرد وبا شورشیان همدست شده بر تیمور تاختند ودر این درگیری تیری به پای تیمور خورد ودر بستر بیماری افتاد ونهایتا به سمت شمال حرکت کرد.
🔻بنا به روایت تاریخ و آنچه اقبال یغمایی ثبت می کند تیمور به سال 768 قمری برابر با 726 شمسی همراه امیر حسین فرمانروای فراری و سرگردان ماوراء النهر دوباره متوجه سیستان شد و به این سرزمین لشکر کشی کرد.
🔺حاکم سیستان بر ایشان تاخت و در میان گیر و دار، پاشنه پای راست و شانۀ راست تیمور مجروح شد. و دو انگشت آخر همین دستش نیز از ضربت شمشیر جدا گردید. چون نقص پایش به هیچ دارو و مرهم بهتر نشد و دائم می لنگید، «تیمور لنگ» لقب گرفت
✍الله بخش گرگیج

 

ehsan007060 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10952
|
تاریخ عضویت : فروردین 1393 

#داستان_کوتاه|گروه 99

✳️پادشاهي ديدکه خدمتکاري بسيار شاد است ، از او علت شاد بودنش را پرسيد. خدمتکار گفت : قربان همسر و فرزندي دارم و غذايي براي خوردن و لباسي براي پوشيدن و بدين سبب من راضي و شادم.
پادشاه موضوع را به وزير گفت . وزير هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نيست بدان جهت شاد است ،
پادشاه پرسيد گروه ۹۹ ديگر چيست؟ وزير گفت : قربان يک کيسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وي قرار دهيد ، و چنين هم شد .
خدمتکار وقتي به خانه برگشت با ديدن کيسه وسکه ها بسيار شادشد و شروع به شمردن کرد ، ۹۹ سکه ؟؟
 و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا۱۰۰ تا نيست، همه جا را زير و رو کرد ولي اثري از يک سکه نبود ، او ناراحت شد و تصميم گرفت از فردا بيشتر کار کند تا يک سکه طلاي ديگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب کار ميکرد،و ديگر خوشحال نبود.
وزير هم که با پادشاه او را زير نظر داشت گفت : قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضاي اين گرو کسانيند که زياد دارند اما راضي نيستند.

✳️خوشبختي در سه جمله است:
تجربه از ديروز ، استفاده از امروز، اميد به فردا...

ولي ما با سه جمله ديگر زندگي را تباه ميکنيم:
حسرت ديروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا.

 

ehsan007060 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10952
|
تاریخ عضویت : فروردین 1393 

🍃شیخ رجبعلی خیاط:

در ایام جوانی دختری رعنا و زیبا از بستگان دلباخته من شد و سرانجام در خانه ای خلوت، مرا به دام انداخت، با خود گفتم:

رجبعلی! خدا می تواند تو را خیلی امتحان کند، بیا یک بار تو خدا را امتحان کن! و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر کن.

سپس به خداوند عرضه داشتم:
"خدایا! من این گناه را برای تو ترک می کنم، تو هم مرا برای خودت تربیت کن!"

آن گاه یوسف گونه پا به فرار
می گذارد و نتیجه ترک این گناه، باز شدن دید برزخی او می شود، به گونه ای که آنچه را که دیگران نمی دیدند و نمی شنیدند، می بیند و می شنود و برخی اسرار برای او کشف می شود.

📚کیمیای محبت
#کنترل_شهوت

 

ehsan007060 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10952
|
تاریخ عضویت : فروردین 1393 

شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:
در بازار بودم...
اندیشه مكروهی در ذهنم گذشت.😓

🔸سریع استغفار كردم و به راهم ادامه دادم.

🔹قدری جلوتر شترهایی قطار وار از كنارم می‌گذشتند.🐪🐪🐪🐪

🔸ناگاه یكی از شترها لگدی انداخت كه اگر خود را كنار نمی‌كشیدم، خطرناك بود😰

🔹به مسجد رفتم و فكر می‌كردم همه چیز حساب دارد.
این لگد شتر چه بود؟!

🔸در عالم معنا گفتند:
شیخ رجبعلی! آن لگد نتیجه آن فكری بود كه كردی😳

🔹گفتم: اما من كه خطایی انجام ندادم...😶
گفتند: لگد شتر هم كه به تو نخورد❗️

🔔 اثر کارهای ما در عوالم جریان دارد، حتی یک تفکر منفی میتواند تاثیری منفی ایجاد کند...

#منتشر_کنید