راسخون

یادنامه شهدای روحانی

bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : شهيدعطاءالله اشرفي اصفهاني

 
 
 
 
 
 
 
 
 

شهيد آيت‌الله عطاءالله اشرفي اصفهانيچهارمين شهيد محراب در سال 1279 در ميان خانواده‌اي روحاني در خميني‌شهر اصفهان متولد شد. پدرش مرحوم حجت الاسلام والمسلمين ميرزا اسدالله،و جد پدري ايشان مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمين ميرزا جعفر،از علماي معروف و از روحانيون معظم بوده اند که نسبت آنها به يکي از علماي جبل عامل که در صدر اسلام به برکت وجود حضرت ابوذر اسلام را برگزيده، مي‌رسد.

شهيد اشرفي اصفهاني دوران مقدماتي علوم اسلامي را در خميني شهر نزد ميرزا مصطفي گذراند و سپس در سن دوازده سالگي رهسپار حوزه علميه اصفهان شد.وي در مدرسه لوزيه به تحصيل و کسب علوم اسلامي مشغول شد و دروس ادبيات و سطح را نزد اساتيد معروف حوزه علميه اصفهان، حضرت آيت‌الله مرحوم فشارکي و مرحوم  حاج سيد مهدي درچه اي،کسب فيض نمود.

پس از پايان تحصيلات دروس سطح و فقه و اصول،به اصرار زياد دوستان جهت ادامه تحصيل وکسب علوم اسلامي، پس از ده سال تحصيل متوالي در اصفهان، در سن 22سالگي رهسپار حوزه علميه قم شد و ازمحضر مرحوم آيت‌الله حائري،مؤسس حوزه علميه قم کسب علم نمود. پس از وفات مرحوم آيت‌الله حائري به مدت ده سال از محضر اساتيد عظام آيات ثلاث(مرحوم آيت‌الله حجت، مرحوم آيت‌الله صدر و مرحوم آيت‌الله حاج سيد محمد تقي خوانساري) بهره گرفت. دراين ايام شهريه متداولي نداشتند ومرحوم آيت‌الله خوانساري که علاقه و لطف شديدي به ايشان داشتند، توسط آيت‌الله شهيد صدوقي مبلغي به ايشان کمک مي‌کردند. وي هم چنين در اين مدت از محضر مرحوم آيت‌الله فيض کسب علم نمود و اکثر استفاده‌هاي علمي ايشان از دروس مرحوم    آيت‌الله حجت و خوانساري بوده است که تمامي دروس اين دو بزرگوار را نوشته‌اند و همه جزوات آن درکتابخانه وي موجود مي‌باشد.

آيت‌الله اشرفي اصفهاني يکي از شاگردان معروف آيت‌الله العظمي بروجردي بودند در اکثر درسهاي ايشان در قم شرکت کرده و حدود دوازده سال از محضر ايشان بهره گرفتند، همچنين هشت منظومه حکمت واسفار(فلسفه) را نزد امام خميني(ره)آموختند.

شهيد اشرفي اصفهاني اکثر شبها را تا صبح به فراگيري علوم حوزوي سپري مي‌کرد و در تمام اين مدت، نماز شب ايشان ترک نمي‌شد.

در سرماي سخت زمستان نيمه‌هاي شب يخهاي حوض مدرسه را شکسته و وضو   مي‌گرفت و به تهجّد مي‌پرداخت، هر روز بعد از نماز صبح براي  زيارت حضرت معصومه(س) به حرم مطهر مشرف مي‌گرديد و معمولا زيارت وارث يا جامعه کبير را در آن حرم با صفا تلاوت ميکرد.از سن بيست سالگي تا روز شهادت، مدت شصت سال  زيارت عاشوراي امام حسين(ع)را همه روزه مي‌خواند.

در قسمتي از مصاحبه شهيد محراب اشرفي اصفهاني در باب شهيد و شهادت مي‌خوانيم:

«در اسلام مافوق مقام شهادت مقامي بالاتر نداريم.براي اينکه در قرآن خداوند عالم در چند جا خطاب به مردم و خطاب به پيغمبر اسلام(ص)مي‌فرمايد: گمان مبريد شهداي در راه خدا،آنهايي که جان خودشان را در راه خدا داده اند و هدفشان اسلام بوده، مرده‌اند،بلکه اينها زنده‌اند، چون جان خودشان را در راه خدا دادند و با خدا معامله کردند و اينها حيات محدود دنيوي را به حيات ابدي مبادله کردند. جان خود را داده اند و از خدا حيات ابدي گرفته اند.

ما تسليم قضا و قدر الهي هستيم وليکن اميدوار هستيم ما چهارمين شهيد محراب باشيم و خداوند از ما بپذيرد و در آن حال اخلاصي هم باشد.»

زنده ياد اشرفي اصفهاني دروس عاليه، جلدين کفايه، رسايل و مکاسب را براي طلاب تدريس مي‌نمود. وي که مورد توجه خاص مراجع بزرگ و فضلا و دانشمندان حوزه علميه بود به دستور حضرت آيت الله العظمي بروجردي همراه با چند تن از مدرسين حوزه قم مأمور رسيدگي به دروس طلاب و محصلين اين حوزه شد و سه سال از جمله ممتحنين ممتاز رسائل و مکاسب در حوزه علميه قم بود. مقام علمي و معنوي شهيد به حدي بود که در سن چهل سالگي توسط مرحوم آيت الله سيد محمد تقي خوانساري براي ايشان گواهي اجتهاد صادر گرديد و همچنين ايشان هشت يا نه اجازه اجتهاد از علماي بزرگ همچون آيت‌الله فيض، آيت الله صدر،سيد ابو الحسن اصفهاني و آيت الله بروجردي را دريافت کرد. به دنبال تأسيس حوزه علميه کرمانشاه توسط آيت الله بروجردي در سال1335، به دستور ايشان مرحوم آيت الله شهيد اصفهاني و مرحوم آيت الله سدهي، حاج شيخ عبدالجواد جبل عاملي، حجت‌الاسلام  فلسفي و بيست و پنج نفر ديگر از طلاب حوزه قم به کرمانشاه عزيمت نموده و به نشر معارف اسلامي در اين منطقه همت گماردند. پس از وفات آيت الله بروجردي همراهان وي به قم عزيمت نمودند، اما شهيد اشرفي اصفهاني که قصد مراجعت به قم را داشت با ممانعت شديد مردم کرمانشاه اقامت گزيد و از اين پس در امر تقليد، مردم را به امام امت رجوع مي‌داد.

در ساال 1342 از سوي امام خميني(ره) به سمت نماينده امام در کرمانشاه منصوب شد.

رژيم منحوس پهلوي به دليل فعاليتهاي پيگير و شبانه روزي شهيد سعي داشت تا ايشان را تبعيد کنند، اما به دليل نفوذ شديد وي در ميان مردم و همچنين علاقه شديد مردم کرمانشاه موفق به تبعيد نشد. لکن بارها وي را مورد تهديد قرار داد که چندين بار توسط ساواک و شهرباني دستگير شد. به دنبال شهادت فرزند برومند امام(ره) همراه با ديگر علماي کرمانشاه براي تشکيل بسيج، به سازماندهي تحصنها و راهپيمائيها که اکثرا در مسجد آيت الله بروجردي برگزار مي‌شد پرداخت.در شب هجرت امام(ره) از عراق به پاريس، مأمورين ملعون ساواک ايشان را دستگير و شبانه به تهران منتقل نمودند. پس از چند روز آزار و شکنجه در زندان کميته شهرباني، به دليل بيماري و ترس از شهادت اين مرد بزرگوار و همچنين فشار علما و مردم، ناچار ايشان را آزاد نمود.

پس از ورود حضرت امام(ره) به ايران، ايشان به اتفاق عده‌اي از علماي کرمانشاه و جمع کثيري از مردم اين استان براي استقبال از حضرت امام(ره) به تهران عزيمت کردند. پس از بسته شدن فرودگاه‌هاي کشور توسط بختيار مزدور و ممانعت او از تشريف فرمايي امام(ره)،  به اتفاق جمع کثيري از علماي بزرگ ايران در مسجد دانشگاه تحصن کردند.

پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي در سال 1358 طي حکمي از سوي حضرت امام خميني(ره) به سمت امام جمعه کرمانشاه منصوب شد واز اين پس در سنگر نماز جمعه،به پاسداري از دستاوردهاي نظام اسلامي و حمايت از ولايت فقيه پرداخت و با تمامي خطوط انحرافي به مبارزه پيگير برخاست.

با آغاز جنگ تحميلي در جبهه‌هاي حق عليه باطل حضور يافت و با رزمندگان اسلام ملاقات کرد و ايشان را مورد تفقد قرار داد. شهيد آيت الله اشرفي اصفهاني در تمامي اين مدت اکثر خطبه‌هايش را اختصاص به مسائل جنگ داد و مردم را به حضور در جبهه‌ها و دفاع از حريم انقلاب اسلامي تشويق نمود. خود نيز شخصا لباس سپاه پوشيد و در تيپ المهدي ثبت نام کرد. وي همچنين پس از شنيدن خبر آزادي خرمشهر به اين شهر عازم شد و يک روز بعد در مسجد جامع خرمشهر همراه با رزمندگان اسلام نماز شکر به جا آورد. منافقين کوردل که از نفوذ و سلطه آيت الله در استان مرزي کرمانشاه در هراس بودند بارها وي را مورد تهديد قرار دادند تا اين که سرانجام خورشيد تابان حوزه را در 23 مهرماه سال 1361 در محل برگزاري نماز جمعه باختران، در محراب عبادت هدف تير کينه خود قرار داده و با انفجار بمب، او را که مشتاق لقاءالله بود، به آرزوي ديرين خود که مي‌خواست چهارمين شهيد محراب باشد رساندند.

 روحش شاد و راهش پر رهرو باد

bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : شهيد حجت الاسلام شيخ عبدالله ميثمي


ویژه حجت الاسلام شهید شیخ عبدالله میثمی – شهادت بهمن ماه 1365
شرف بزرگ شهدای در راه حق، حیات عند الرب و ورود در ضیافت الله است.
این روحانی شهید( حجت الاسلام میثمی) ، تلاش و مجاهدتی بزرگ و دشوار را در میدانهای نبرد بر عهده داشت.
 « من المومنین رجال صداقو ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و  ما بدلو تبدیلا».                                             ( سوره احزاب_ آیه 22 )
شهدا در قهقه مستانه شان و در شادی وصولشان « عند ربهم  یرزقون اند»
                                                           ( حضرت امام خمینی ( قدس سره )
اینک این دفتر پر رمز و راز حیات رادمردانی را در برابر چشمان خویش گشوده ایم که دفاتر بیشماری از تاریخ، به  اخلاص و حماسه آفرینی هایشان زیور گرفته ا ست.
هم آنان که بر فراز این پشته خاک، اسرار ملکوت و افلاک را به نظاره ا ایستادند و با دریدن  حجاب خودی، پای در عرصه بندگی دوست نهادند تا آنگاه که ندای « ارجی الی ربک» را به گوش جان نوشیدند و با صلای « و ادخلی جنتی » در حلقه رندان عاشق حق و عباد صالحین قرار یافتند.
تماثیل ستارگانی از آسمان محبت و ا یثار را به نظاره نشسته  ایم که از لهیب خشمشان لرزه بر اندام بد ا ندیشان کافر و ملحدان معاند می افتاد و نگاه مهربان وسیمای مملو از توضعشان موجی از ا مید و ایمان را در دل دوستداران حق بر می انگیخت و امروز روح بلند و قدس شان بر فراز این خاک خونرنگ، سالکان طریق شهامت و عشق شهامت و عشق را به استقامت و پایمردی تشجیع می نماید.
هر چه در دریای مواج معرفت و صفای اینان بیشتر غوطه خوردیم گنجینه های نابتری از مروارید درخشان پاسداری و عشق ورزی را در سینه صدف نشان کتاب زندگی شان کشف کردیم و ا ز این رهگذر، راه صعب و پر خطر آینده را آسانتر یافتیم و د انستیم که باید معیارهایمان را به عیار عملشان محک زنیم. چرا که شهیدان، مصداق حقیقی و کامل حافظین « حدود الله» بوده اند.
از آنجا که کشتگان راه دوست بر بلندای همه حسنها و زیباییها تکیه زده بودند، در مکتبشان زانو زدیم و به درسهاشان گوش جان سپردیم.
صدق گفتار، اخلاص در عمل، دلهای خالی از هوی، اطاعت بی چون و چرا از مولی، رعایت حق الله، صبر و استقامت در راه  تحقق ارزشها و فضیلتها، حفظ امانات الهی، احترام به  حقوق خلق الله، تحمل در برابر شدائد و  مصائب و شجاعت از خود  گذشتگی و ایثار و .... دفتر زرین عمر پاسداری آنان را مشحون از گلواژه هایی اینچنین یافتیم و هر یک را صاحب مشربی و نسقی در یک، چند و یا همه این ا رزشها.
در این مجموعه از شهیدی یاد خواهیم کرد، چون میثم تمار در راه عشق به مولای خود علی بن ابیطالب ( ع ) سردار را خریدار شد و شربت شهادت در راه دوست را بجان پذیرفت.
میثمی بزرگوار از قبیله ای میثمیان بود.
یادش گرامی و راهش پر رهر و باد
 
به سال 1334 ه.ش در خانواده ای مومن در شهر اصفهان متولد شد.تولد او مصادف با شب ولادت حضرت امیرالمومنین ( ع ) بود. پدرش برای نامگذاری او قرآن تفال نموده بود، و بر مبنای آیه 32 از سوره مریم نام ا و را عبدالله گذاشت.
عبدالله دوران کودکی و نوجوانی را در دامن پاک پدر و مادر خود سپری کرد وی در دوره دبیرستان همزمان با تحصیل در کنار پدرش به  کار می پرداخت از نوجوانی شور و علاقه خاصی به مسائل مذهبی و ترویج و تبلیغ علوم الهی داشت و شاید همین انگیزه او را در مسیر فراگیری دروس حوزوی و ورود به سلک روحانیت و طلبگی قرار داد.
شهید میثمی : پایان ماموریت ما زمانی است که « پیمانی را که با خدا بسته ایم به مرحله صدق برسانیم».... وقتی انسان برای خدا کار کرد « زمانی » یک  کار کوچک      می کند، ولی چنان نمود دارد و حاصل دارد که اصلا خودش هیچ باور نمی کند . کار کردن مطلق خوب نیست، و زر و بال است، کار کردن برای خدا معراج دارد.
... خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های آنها را به پشت جبهه منتقل نکنیم، گنهکاریم.
 
این شهید بزرگوار در کنار کسب علوم دینی به  اتفاق چند تن از دو ستانش در مسجد محل، انجمن دینی و خیریه، هیات حضرت رقیه ( ع ) ، کلاسهای آموزش قرآن و صندوق قرض الحسنه را پایگذاری کرد و عملا مسوولیت ارشاد دوستان همسن و سال خود را به عهده گرفت و قرآن و مسائل سیاسی روز  را به آنها تعلیم می داد که به تدریج همین محافل دوستانه به جلسات مخفی تبدیل گردید در این مقطع عمده توجه و تلاش عبدالله و دوستانش به پخش اعلامیه، کتاب و تبیین اهداف مبارزاتی و شخصیت حضرت ا مام خمینی ( قدس سره ) و افشای خیانتهای رژیم شاهنشاهی نسبت به اسلام و مسلمین معطوف گردید و سرانجام پس از چند سال تحصیل حوزه و تبلیغ و ترویج احکام الهی، در سال 1353 به همراه برادر شهید ش( حجت الا سلام رحمت الله میثمی ) و چند تن دیگر از دوستانش به قم حجرت نمود و در مدرسه شهید حقانی سکنی گزید و به تعلیم و تربیت و تکمیل دروس دینی پرداخت.
وی که در کنار درس به مبارزه با رژیم نیز مشغول بود، با خیانت یکی از منافقان تحت تعقیب قرار گرفت و  به همراه چند طلبه دیگر  در همین سال دستگیر و روانه زندان شد در زندان با وجود آنکه شکنجه های زیادی را تحمل نمود، ذره ای نرمش نشان نداد و با تجاربی که داشت محیط زندان را به کلاس درس تبدیل نمود و در حالی که از محضر بعضی از روحانیون کسب فیض می کرد، به اتفاق سایر زندانیان هم بند به  تحقیق و مطالعه علوم و معارف قرآن و نهج البلاغه می پرداخت.
او تعالیم روح بخش قرآن را به زندانیان آموزش می داد و این حرکتهای در روحیه زندانیان تحت تاثیر به سزایی داشت.
شهید میثمی که در سی ماه از عمر پر ثمرش را در زندان ستمشاهی به سر برده بود در سال 1357 به دنبال مبارزات قهرمانانه ملت رشید ایران به رهبری حضرت امام خمینی       ( ره ) از زندان آزاد شد و پس از رهایی با روحیه انقلابی خود در جهت به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی از اهدای هر آنچه که در توان داشت کوتاهی نکرد.
 
ایشان با پیروزی انقلاب اسلامی جهت ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفت و از محضر استاد بزرگوار کسب علم کرد .
پس در کنار دوست دیرینه ا ش روحانی شهید ( مصطفی ردانی پور) و برای یاری رساندن به  این نهضت الهی مدتی را در کردستان گذراند و از آنجا به دنبال تشکیل سپاه به یاسوج به آن شهر عزیمت کرد، تا در کنار عزیزان پاسدار به سازماندهی و ارشاد عشایر مرحوم بپردازد.
او که بعد از آزادی از زندان با سابقه قبلی خود می توانست در بسیاری از جاهای حساس کشور نیروی کار آمد باشد ولی گمنام را  برگزید و به دون نام و شهرت و آوازه ، با هدف رشید و اعتلای اسلام ، در هر نقطه از سرزمین اسلامی خالصانه خدمت کرد.
شهید میثمی در مدت حضور در استان کهگیلویه و بویر احمد سهم بزرگی در تامین امنیت و ثابت این منطقه عشایری داشت و تلاشهای فراوانی برای کمک و رسیدگی و مستمندان و خانواده های شهدا به کار بست .
این شهید سعید علاوه بر خدمت در سپاه ، در تشکیل بسیاری از نهادهای انقلاب اسلامی در استان کهگیلویه و بویر احمد نقش بارزی داشت و همواره مورد مشاوره مسوولین استان قرار می گرفت.
پس از سی ماه خدمت و تلاش شبانه روزی در آن منطقه محروم، از سوی نماینده حضرت   ا مام  ( ره ) در سپاه به عنوان مسئول دفتر نمایندگی حضرت امام ( ره ) در منطقه نهم      ( فارس) بوشهر ، کهگیلویه و بویر احمد منصوب گردید.
 
تاریخ ولادت: 1334
محل تولد: اصفهان
تحصیلات: حوزه ( اتمام سطح )
سال شهادت: بهمن ماه 1365
نام عملیات : کربلای 5
محل شهادت : شلمچه
نحوه شهادت: اصابت ترکش
آخرین مسوولیت : نمایندگی حضرت امام ( ره ) در قرارگاه خاتم انبیاء ( ص)
 
این شهید بزرگوار که همواره در میدان جهاد حاضر بود یارو یاور رزمندگان اسلام بشمار    می رفت  تکلیف دینی در نظر او به هر چیز مقدم بود. بصیرت و آگاهی او در آن شرایط سخت، گره گشا بود اخلاص و تقوای او امید در دلها زنده می کرد و تبسمش یاس و نومیدی آنان را می زدود . او حقیقتا در بسیاری از صحنه ها پیشتاز بود. دلسوزی ، ایمان و علاقه اش به حضرت امام ( ره ) و انقلاب، او را به پذیرای همه سختیها کرده بود.
شهید میثمی در کوران حوادث انقلاب و جنگ بر این نکته تاکید می نمود که: ( وقتی انسان برای خدا کار کند ، هر چند آن کار کوچک باشد، نمودار که اصلا خودش هم باور نمی کرد.)
کار کردن در راه خدا وخدمت به بندگان برایش به مثابه عبادت و از همه چیز شیرین تر بود. زیرا فعالیت و تلاش برای رضای خدا را معراج خود می دانست و در حقیقت ، تعالی و رسیدنش به کمال معنوی، نتیجه همین اخلاص و عشق به خدمتگذاری بود. او هر چه داشت ، در طبق اخلاص نهاده بود و برای احیا دین خدا و ارزشهای متعالی سر از پا     نمی شناخت.
ایثار و از خودگذشتگی او بحدی بود که درهمه حال، برای سپاهیان اسلام نمونه و الگو بود. اعتقاد را راسخ و روح باصفایش که در مراحل مختلف زندگی به ویژه در دوران زندان صیقل یافته بود از او انسانی وارسته ساخته بود، که جز در وادی سالکان طریق عشق و مخلصان درگاه معبود نمی توان چنین یافت.
شهید میثمی همواره مسوولیت عظیم فرماندهان و نیروهای رزمنده و ا مانت سنگین و بار مسوولیت شهدا را یاد آوری می کرد و می گفت: « خدا می داند اگر پیام شهدا و    حماسه های آنها را به پشت جبهه منتقل نکنیم گنهکاریم.»
« اگر به خاطر مشکلات و به ا سم پایان ماموریت و غیره بخواهیم برگردیم، نوعی سقوط است.
برادارن! پیوسته ا ز خدای خود بخواهید که توفیق ادامه نبرد را از ما نگیرد. خدا می داند روزقیامت وقتی روزهای جبهه مان را ببینیم ، و روزهای مرخصی را هم ببینیم، گریه خواهیم کرد که ای کاش مرخصی نرفته بودیم.»
شهید میثمی که در فراز و نشیبهای انقلاب و جنگ، وظیفه خود را خوب می شناخت و با حضور مستقیم در جبهه ها و خطوط مقدم، سند زنده عمل به تکلیف و همراهی روحانیت با فاتحان میادین رزم را به نمایش می گذاشت، در یکی از سخنرانیهایش برای رزمندگان اسلام گفت:
« برادران پیشروی و عقب نشینی در خاک، شکست و پیروزی نیست، حقیقت پیروزی، وحدت و انسجام، و حقیقت شکست، اختلاف ماست.
اگر خدای نا کرده به واسطه حرفهای اختلاف بر انگیز ما رزمندگان در کارشان سست شوند، تمام عواقب و  گناهان آن به گردن ماست.»
این روحانی مبارز و فداکار آنگاه که می دید رزمندگان و فرماندهان، برای دفاع از اسلام به شهادت می رسند و مزد جهاد را دریافت می نمایند، می گفت:
« خدا می داند که من این روزها دارم زجر می کشم، چرا که می بینم برادران ما چه به پیشگاه خدا می روند. خدا نکند که عاقبت ما، جور دیگری باشد.»
 
ن         
 آیت الله حائری شیرازی :
« نخستین بار که از زندان رها شده بود، به نظرم پیری جوان و خرد سالی سالخورده آمد. همه را شناخته بود تا توانست راه خود را بشناسد و آنچه را که در کلاس ندیده بود، به تجربه یافته بود.
علم و عمل، زمینه خودسازی عمیقی را در او به وجود آورد و جهاد با نفس را در عمق مبارزات و مجاهدات خود به کار گرفت و به همین دلیل بر تمامی امتحانات زندگی که  هیچکس لحظه ای در آن فاتح نیست، روز به روز موفق تر و پخته تر در می آمد.
وحشت از او رفته بود و آرامش سالها در او منزل کرده بود. در سخت ترین آتشها با تو کل به خداوند، جددا  آرام بود و آرامش بخش » .
حجت الاسلام و المسلمین موسوی جزایری :
« اخلاص و  توکل فوق العاده ای داشت کسی که  او را نمی شناخت از برخوردها     توانست بفهمد که ایشان در چه سطحی است و چکاره است.
همه  این چندین سال در جبهه ها بود و من هم او را می شناختم و مانوس بودم. او همیشه جایش خطوط مقدم بود. هیچ وقت ترس به دلش راه پیدا نمی کرد. روح تعبد و عبادت در او بسیار قوی بود. آنچه را که ما از یک  روحانی انتظار داریم در وجود او می دیدیم و به او ارادت داشتیم.»
شهید محلاتی :
« آقای میثمی مثل اینکه 90 سال عمر کرده است، یکبار از دنیا رفته و دوباره به دنیا آمده و دارد مسائل گذشته اش را تجربه می کند.»
تیمسار دریادار شمخانی
« دوست، برادر، مرشد، استاد، همرزم عزیزی را آن روز ما به ابدیت سپردیم .
سبکی تابوت او نشانی از روح بی گناه و جسم بی آلایشش بود.
تعریف راستین و عملی زی طلبگی بود. غافل به خیر به دست برادر دینی اش بود. خواهنده خیر نه برای خودش که برای دیگران بود. با نام و لقب و شهرت همواره دشمنی سر سختی داشت.
هرگز به کسی بروید نگفت: من کلامی به جز بیایید از او نشنیدم. او را هرگز شهید نکردند.بلکه میثمی شهید شد.
 
از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی شهید میثمی جنگ را یک نعمت بزرگ و یک سفره  گسترده الهی می دانست و معتقد بود هر کسی بیشتر بتواند در جنگ شرکت کند  از این سفره ا لهی بیشتر بهره برده  است. لذا در بسیاری از صحنه ها و مناطق عملیاتی حضور فعال داشت و در یکی از آنها( تپه های شهید صدر)، برادرش در مقابل چشمانش به شهادت رسید.
او همچنین به تاسی از حضرت امام ( ره ) و رهبر و مقتدایش معتقد بود که جنگ در راس همه امور است و بقیه  مسائل در مرحله بعد بنابراین بسیار مشتاق بود که همیشه در جبهه بماند، تا ا ینکه از طرف حضرت حجت الاسلام و المسلمین شهید محلاتی« نماینده محترم حضرت امام ( ره ) در سپاه به مسوولیت نمایندگی امام در قرارگاه خاتم الانبیا ( ع) که قرارگاه مرکزی و هدایت کننده تمامی نیروهای سپاه و بسیج و سایر نیروهای مردمی بود _ برگزیده شد، تا با حضور در میان برادران سپاهی، بسیجی و ارتشی، شمع و محفل رزمندگان و مایه قوت قلب آنان باشد.
شهید میثمی که با علاقه و عشق بی نظیر این سنگر را انتخاب کرده بود، در آن شرایط حساس در کنار فرماندهان و رزمندگان، توانست نقش مهمی را در انسجام نیروها و رشد معنویات در جبهه ایفا کند. سخن او همواره و بخصوص در خطوط مقدم نبرد و شبهای عملیات الهام بخش رزمندگان و مسوولان جنگ بود.
او حتی برای زیارت خانه خدا هم حاضر نبود لحظه ای جبهه های نبرد حق علیه باطل را ترک کند، چرا که معتقد بود جبهه اجر زیارت خانه خدا را هم دارد.
او عاشقی دلباخته بود و عشق را تنها با ایثار و فداکاری قرین می دانست و ا هدای خون را در راه حق، تنها ذره ای برای شکر این همه نعمت بر می شمرد و توفیق حضور در جبهه را  ارمغانی می دانست که با یاری معشوق به ظهور خواهد رسید.
نظرش این بود که :
« کعبه یک سنگ نشان  است که ره گم نشود               
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست»
 
اگر به خاطر مشکلات و به اسم پایان ماموریت و غیره بخواهیم برگردیم، نوعی سقوط است. برادران پیوسته از خدای خود بخواهید که توفیق ادامه نبرد را از ما نگیرد.
 خدا  می داند روز قیامت وقتی روزهای جبهه مان را ببینیم و روزهای مرخصی را  هم ببینیم، گریه خواهیم  کرد که  ای کاش مرخصی نرفته بودیم.
برادران پیشروی و عقب نشینی در خاک، شکست و پیروزی نیست، حقیقت پیروزی، وحدت و  انسجام، حقیقت شکست، اختلاف ماست.
خدا می داند که من این روزها دارم زجر می کشم، چرا که می بینم برادرانمام چه زیبا به پیشگاه خدا می روند. خدا نکند که عاقبت ما، جور دیگری باشد.
بیا عاشقی را رعایت کنیم
ز یاران عاشق حکایت کنیم
از آنها که  خونین سفر کرده اند
سفر بر مدار خطر کرده اند
از آنها که خورشید فریادشان
دمید از گلوی صحر زادشان ...
چه جانانه چرخ جنون می زنند
دف عشق با دست خون می زنند
به رقصی که بی پا و سر می کنند
چنین نغمه عشق سر می کنند...
عالم همه خاک کربلا بایدمان
پیوسته به لب خدا خدا بایدمان
تا پاک شود زمین ز انبای یزید
همواره حسین مقتدا بایدمان
 
گفتم که دلت؟گفت : لبالب ز امید
گفتم : سخنت؟ گفت : شعار توحید
گفتم به چه ره بایدمان رفتن؟ گفت
آن را که می روند یاران شهید
آنان که به ما سر سحر را گفتند
بر صحنه شب همچو شهاب آشفتند
کردند دگر همسفران را بیدار
خود گر چه درون بستر خون خفتند
ای گشته شب سیاه، تبعیدی تو
ای سحر است و مرگ شب ، عیدی تو
تا حشرشان کهکشان دل  ماست
منظومه زخمهای خورشید تو
« این روحانی شهید که عضو دفتر نمایندگی حضرت امام ( ره ) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، تلاش و مجاهدتی بزرگ و دشوار را در میدانهای نبرد بر عهده داشت و آن را به وجهی عاشقانه ا نجام می داد و شهادت، پاداش سعادتمندانه ا ی برای آن زندگی فرشته گونه بود.
رحمت خدا بر او و بر همه بندگان صالح خدا.»
سرانجام همان طور که در شب دوم عملیات بزرگ کربلای 5 به دوستان گفته بود: « من در این عملیات اجر خودم را از خدا می گیرم.» هنگامی که در تاریخ 9/11/65 سحرگاهان، آن زمان که دلباختگان جمال مجبوب، برای مناجات با خدای خویش مهیا می شوند، وعده الهی تحقیق یافت و منطقه عملیاتی کربلای 5 از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و بعد از سه روز در 12 بهمن ( مطابق با دوم جمادی الثانی که مصادف با شب شهادت حضرت زهرا ( ع ) بود) به دیدار معبود و مهمانی اولیای خدا شتافت و به آرزوی دیرینه خود نائل گردید.
bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : شهيد دكتر محمد مفتح


 

 زندگینامه

روحاني شهيد دكتر محمد مفتح فرزند محمود، در سال 1307 در همدان متولد شد. وي تحت سرپرستي خانواده‌اي دانش دوست و محبّ اهل بيت(ع) رشد و تربيت يافت. پس از هجرت به قم به لحاظ علاقه وافر به كسب علوم الهي در حوزه علميه اين شهر به سرعت مدارج علوم ديني را طي كرد و در محضر اساتيد بزرگواري چون امام خميني(ره)، آيت‌الله بروجردي(ره)، آيت‌الله گلپايگاني، علامه طباطبايي و مرحوم داماد به كسب معارف پرداخت.

شهيد مفتح در علوم دانشگاهي نيز موفق به اخذ بالاترين مدرك علمي شد و پس از كسب معارف الهي و معلومات دانشگاهي از سنگر حوزه و دانشگاه، به تعليم و تدريس پرداخت و به پيوند دو قشر دانشجو و طلبه اهتمام ورزيد.

 

 مبارزات و فعاليت‌هاي شهيد:

شهيد دكتر محمد مفتح از ابتداي تدريس در دبيرستان به روشنگري دانش‌آموزان پرداخت. با ارائه شناخت به طلاب علوم ديني، ايشان را به جرگه مبارزه با رژيم منحوس پهلوي سوق داد. وي كه از آغاز به پيوند دو قشر روحاني و دانشجو اعتقادي عميق داشت به رغم جو مخالف آن زمان در اين راستا گام‌هاي شايسته برداشت.

با اوج‌گيري مبارزه روحانيت، شهيد مفتح به مبارزه در ابعاد مختلف آن ادامه داد تا اينكه رژيم منحوس پهلوي براي جلوگيري از اين فعاليتها وي را از آموزش و پرورش اخراج و به زاهدان و ديگر مناطق دورافتاده كشور تبعيد نمود. پس از اتمام دوره تبعيد و در پي ممانعت ساواك از ورود ايشان به قم، شهيد مفتح در تهران ساكن شد و با اقامت در تهران فصل ديگري از زندگي سراسر مبارزه خويش را آغاز كرد.

شهيد مفتح در سال48 به اتفاق استاد شهيد مطهري در دانشكده الهيات به تدريس پرداخت. در سال52 امامت مسجد جاويد را عهده‌دار شد و هسته‌اي جهت تجمع نيروهاي مسلمان مبارز ايجاد كرد. استقبال فراوان از برنامه‌هاي مسجد و فعاليت‌هاي گسترده شهيد مفتح موجب شد كه سال52 ساواك وي را دستگير و مسجد جاويد را تعطيل نمايد.

پس از آزادي از زندان در سال55، دكتر مفتح امامت مسجد قبا را عهده‌دار شد و به اين ترتيب پايگاه ديگري براي پيشبرد اهداف نهضت اسلامي تشكيل داد. با داير كردن كلاسهاي معارف اسلامي و ايراد سخنراني و تشكيل كتابخانه و اردوهاي ويژه جوانان، حركت پر شور اسلامي را با آگاه سازي نسل جوان و قشر دانشجو تداوم بخشيد.

 

 راهپيمايي سرنوشت‌ساز:

شب اول ماه مبارك رمضان سال57 كه مسجد قبا و خيابانهاي اطراف آن مملو از جمعيت بود، شهيد دكتر مفتح به افشاگري حادثه آتش سوزي سينما ركس آبادان پرداخت و با شجاعت و صراحت رژيم پهلوي را مسبب اين فاجعه دردناك معرفي كرد.

در روز سيزدهم شهريور ماه57 كه مصادف بود با عيد فطر، اعلام كرد كه نماز عيد فطر را امسال نيز چون سالهاي قبل در اراضي قيطريه اقامه خواهد كرد. صبح روز سيزدهم شهريور ماه جمعيتي انبوه به سوي قيطريه حركت كرد. نماز عيد با شكوهي وصف‌ناپذير به امامت شهيد مفتح اقامه گرديد و پس از اتمام نماز و ايراد سخنراني اين اجتماع عظيم به راهپيمايي شكوهمند عليه رژيم پرداخت كه در روزنامه عصر از اين راهپيمايي به عنوان بزرگترين راهپيمايي مذهبي، سياسي تاريخ ايران ياد شد. سفير آمريكا در ايران(سوليوان) نيز معتقد بود كه اين تظاهرات به عنوان يك نمايش خياباني در تاريخ نوين ايران بي‌سابقه بوده است. وي اين حركت را كار يك سازمان مجهز و مجرب مي‌دانست.

در پي اين جريان رژيم با هر گونه اعتراض خياباني به شدت مقابله كرد و كشتار هفدهم شهريور را در ميدان شهداي تهران طراحي كرد كه اين كشتار نمونه بارز ترس و وحشت رژيم از اقدامات انقلابي بود.

 

 در مقام تدريس استادي:

تدريس كتاب منظومه حاج ملّا‌هادي سبزواري آغازي بود كه او را در رتبه فضلاي حوزه علميه قم قلمداد كنند. تدريس دروس ديني در دبيرستانهاي قم جزء برنامه‌هاي علمي اين بزرگوار بود.

دبيرستان دين و دانش قم، محل تدريس اين عالم عاليقدر بود كه اين مدرسه را شهيد مظلوم آيت‌الله دكتر بهشتي تأسيس نمودند.

شهيد مفتح با همكاري شهيد دكتر بهشتي، مقام معظم رهبري به مناسبت تقويت پيوند دانش‌اموزان، فرهنگيان، دانشجويان و روحانيون اقدام به تأسيس كانون اسلامي دانش‌آموزان و فرهنگيان در قم نمودند كه مسؤوليت مستقيم اين كانون به عهده آن شهيد بزرگوار بود.

 

 دكتر مفتح، باني وحدت حوزه و دانشگاه:

حوزه و دانشگاه تا زمان ورود عناصر انديشمندي چون شهيد مطهري و دكتر مفتح سه دوره را پشت سر نهاده بود. اوّلين دوره، وحدت بود كه در يك مدرسه دانشمندان و متفكران ديني و علمي آن زمان به فراگيري علوم مذهبي و علمي مي‌پرداختند.

دوره دوم جدايي اين دو كانون از يكديگر بود، ولي اين دوري از هم توأم با خصومت و كينه از همديگر نبود. در دوره سوم شاهد ضديت اين دو مركز علمي، نسبت به هم بوديم.

دشمنان حوزه و دانشگاه قبل از پيروزي انقلاب همواره به اين اختلاف دامن مي‌زدند به گونه‌‌اي به طراحي نقشه مي‌پرداختند كه هر از گاهي عالمي وارسته در حوزه مظان سازش و اتهام قرار مي‌گرفت و طرد مي‌شد و دانشمندي متفكر به بي ديني و الحاد محكوم مي‌گرديد و مرتد به شمار مي‌رفت.

با تلاش متفكراني چون استاد شهيد مرتضي مطهري و استاد ارجمند دكتر محمد مفتح، دو قشر دانشجو و روحاني نياز به هماهنگي و وحدت را در خود احساس كردند. قشر دانشگاهي درك كرد كه بدون هماهنگي با روحانيتي كه بر عموم تأثير همه جانبه دارد و ناشر فرهنگ اسلام است، هيچ اقدام مثبتي نمي‌تواند انجام دهد. آنچه سبب شد تا روحانيت به دانشگاهي توجه كند اين واقعيت بود كه بدون در نظر گرفتن اقشار صاحب تخصص و داراي توانائيهاي علمي و فني و برخوردار از مهارتهاي پژوهشي رشد و توسعه علمي، فرهنگي و رونق و شكوفايي جامعه ميسر نخواهد شد.

 

 فضائل علمي و عملي شهيد بزرگوار:

شهيد مفتح راه سعادت امت را در اسلام مي‌ديد و معتقد بود كه برنامه‌هاي عبادي اين آيين انسانها را نجات مي‌دهد. او طي سخناني فرموده است: «ماه مبارك رمضان يكي از چهره‌هاي عبادي ما است و ماه دعا، ماه التماس، ماه خودسازي. ديديم چگونه عامل ما بود، بعد از ماه رمضان مردم يكپارچه آتش شدند و جريان هفدهم شهريور نتيجه برنامه‌هاي ماه رمضان بود. آن راهپيمايي عظيم شكننده تاسوعا و عاشوراي ما كه دشمن را به زانو درآورد و در دنيا صدا كرد، در لواي اسلام بود، در برنامه عزاداري حسين(ع) بود، به بركت تاسوعا و عاشوراي حسيني بود.»

توجه به دعا و نيايش جزو انديشه‌هاي تابناك آن شهيد بزرگوار بود. ايشان دعا را يكي از سرمايه‌هاي بسيار ارزنده و از حقايق مسلم قرآن و اسلام مي‌دانست.

عشق به اهل بيت(ع) جزو برنامه‌هاي تربيتي استاد شهيد بود خود ايشان در مكتب تربيتي پدر اين درس را آموخت و به خوبي به شاگردان تفهيم كرد. آن مجتهد عاليقدر و ژرف‌انديش و استاد تواناي دانشگاه اعتقاد داشت:

«يكي از مسائل، زيارت و رفتن كنار قبور بزرگان دين و توسل است كه اصل آن از نظر روايات اسلام و روش پيشوايان مسلمين عملي است مقدس و محترم، بديهي است كه اين اعمال خاطره قيام و انقلاب و شجاعت آن بزرگواران را در دلها زنده مي‌دارد و به ما درس قيام و فداكاري در برابر اسارت و ستم را مي‌آموزد.

 

 آثار و تأليفات شهيد دكتر مفتح:

شهيد دكتر مفتح ضمن مبارزه در سنگرهاي گوناگون، تدريس در مراكز آموزشي و دانشگاهي را جهت تربيت نسل جوان و آينده‌ساز سرلوحه زندگي مبارزاتي خويش قرار داده بود. او اغلب تلاش خود را صرف انجام پژوهش در علوم مختلف مي‌نمود كه مجموعه اين تلاشها، ميراث ارزشمندي شد كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

1. روش انديشه

2. حكمت الهي و نهج‌البلاغه

3. آيات اصول اعتقادي قرآن

4. ويژگيهاي زعامت و رهبري پيشرفت علوم

5. حاشيه براسفار ملاصدرا

6. ترجمه بعضي از جلدهاي تفسير مجمع البيان

 

 شهادت و لقاءيار:

صبح روز سه شنبه 27 آذرماه 58، دكتر مفتح به قصد رفتن به دانشكده الهيات دانشگاه تهران از منزل خارج شد و زماني كه جلوي در دانشگاه حضور يافت، به دست منافقين كوردل، شهد گواراي شهادت را نوشيد و به لقاء يار رسيد.

 

 كلام نور در وصف نور:

«اميد بود از دانش استاد محترم و از زبان علم او بهره‌اي براي اسلام و پيشرفت نهضت برداشته شود. و حال اميد است كه از شهادت امثال ايشان بهره‌اي برداريم.»

امام خميني(ره)

رهبر عظيم الشأن انقلاب، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در مورد ايشان فرموده‌اند: «ياد شهيد عزيز، مرحوم آيت‌الله مفتح، آن شمع پر سوز و گداز و روشني‌بخش، روحاني پر جد و جهد و صبور، آن مبلّغ دانا و سخنور، آن مبارز شجاع و خستگي‌ناپذير و آن شخصيت متواضع و محبوب گرامي باد. خداوند آن عزيز و يارانش را با شهداي صدر اسلام محشور فرمايد.»

 روحش شاد و راهش پررهرو باد

bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : شهيد سيد محمد باقر صدر


 
حضرت امام خميني (ره) :
سيد محمد باقر صدر كه مغز متفكر اسلامي بود ....اميد بود كه اسلام از او بهره‌برداري زيادتري بكند و من اميدوارم كه كتابهاي اين مرد بزرگ مورد مطالعه مسلمين قرار بگيرد.
خاندان صدر از تبار پاك هفتمين پيشواي شيعيان ، حضرت امام كاظم – عليه السلام – و از سلسله‌هاي اصيل سادات علوي هستند . اين خاندان پاكنژاد ، از قرنها پيش ، به دو شاخه صدر و شرف‌الدين تقسيم شده و در عراق و لبنان و ايران ، مشعلدار دانش و فرهنگ و هدايت بوده‌اند.
 
سيد محمد باقر صدر بتاريخ 25 ذيقعده‌ 1353 در كاظمين ديده به جهان گشود،او دومين فرزند خانواده سيد حيدر صدر بود. مادرش دخت فاضله آيت الله شيخ عبدالحسين آل ياسين بود. سيد محمد باقر ، در دامن مهربان و متقي و در سايه مهر پدري عالم ، رشد كرد.
 
سيد محمد باقر را از پنج سالگي به مدرسه نهادند. پس از اتمام دوره تحصيلي ابتدايي اولياي مدرسه و مسؤلان امور آموزش و پرورش عراق ، كه از استعداد و تيزهوشي سيد محمدباقرصدر ، اطلاع داشتند و تعجب مي كردند. تصميم گرفتند كه با توافق مادر و برادر بزرگش ، او را به مدرسه تيزهوشان ونابغه بگذارند تا با هزينه دولت ، درس بخواند و پس از طي مراحل لازم ، از طي مراحل لازم ، از خرج دولت به دانشگاههاي اروپا ويا آمريكا اعزام شود و در رشته هاي علوم تحربي جديد، تحصيل كند و به كشور خود بازگردد. اما او نه خود راضي بود و نه مادر و برادرش سيد اسماعيل به آن رضايت دادند. بالاخره با راهنماييهاي دو دايي فقيه و دانشمندش آيت‍ الله « شيخ محمدرضا آل ياسين » و آيت‍الله « شيخ مرتضي آل‍ياسين»، تصميم گرفتند كه سيد محمدباقر، به تحصيل علوم حوزوي و اسلامي بپردازد و نبوغ خويش را در راه نشر معارف الهي به كار گيرد.
 
آيت الله العظمي سيد اسماعيل صدر فرزند سيد صدرالدين عاملي ، از فقهاي بزرگ و مشهور نيمه اول قرن چهاردهم هجري ( در گذشته 1338) بود كه پس از ميرزاي شيرازي اول ، به مرجعيت شيعه رسيد.
آيت الله سيد حيدر صدر فرزند سيد اسماعيل ، از مجتهدان جوان و پر استعداد زمانش بود. در سال 1356 ﻫ. ق در شهر كاظمين وفات يافت . از سيد حيدر دو پسر و يك دختر باقي ماند :
1-      سيد اسماعيل صدر (1388-1340 ﻫ.ق) كه از عالمان و مجتهدان جوان و پر تلاش روزگار خود بود .
2-      سيد محمد باقر صدر ، شخصيت اين يادنامه .
3-      آمنه بنت الهدي صدر ، در سال 1356 ﻫ.ق در كاظمين متولد شد . او از زنان دانشمند ، نويسندگان آگاه ، شاعران دردمند ،هنرمندان متعهد و معلمان فقه و اخلاق در كشور عراق – بلكه در جهان اسلام –بود . آثار قلمي اين زن مسلمان دانشور و مجاهد چاپ شده است . سرنوشت بنت الهدي با سرنوشت برادرش سيد محمد باقر صدر درهم آميخت و حماسه‌اي شورانگيز ساخت .
يادي از اين شهيدان به ميان خواهيم آورد .
رحمت خداوند بر آنان .
 
با اين ترتيب ، سيد محمد باقر صدر ، در راه اسلاف ونياكانش گذاشت كه پدرانش همه ازعالمان دين بودند. در يازده سالگي منطق و در اوائل دوازده سالگي ، كتاب معالم الاصول در علم اصول را نزد برادرش سيد اسماعيل صدر خواند و بسياري از كتب درسي دوره عالي فقه و اصول را كه طلاب حوزه طي سالها نزد اساتيد بزرگ مي‌خوانند ، بدون استاد مورد مطالعه قرار داد و بدين گونه درسهاي دوره سطح را بطورشگفت انگيز درمدت كوتاهي گذراند.او در كنار تحصيل و كوشش تمام وقت براي مطالعه و تحصيل ، دروس ابتدايي را نيز به خواهر كوچكش آمنه بنت الهدي آموخت ، و بنت الهدي بدون آنكه به مدارس غرب زده و نامناسب آن روز پاي بگذارد ، نزد برادرانش بويژه سيد محمد باقر ، به آموزش خواندن و نوشتن ادبيات ، تاريخ فقه ، اصول ، قرآن و .. پرداخت .
سيد محمد باقر در دوازده سالگي (1365ﻫ .ق) به همراه برادرش سيد اسماعيل براي گذراندن دوره عالي حوزه عازم سرزمين امامت ، نجف اشرف شد تا ساكن كوي دوست – شهر علي (ع) گردد و براي رسيدن به هدف و مراد خويش در راه تحصيل علم و اجتهاد تلاش كند.
در نجف اشرف ، پاي درس خارج فقه دايي خود آيت الله العظمي سيد ابوالقاسم خويي نشست .
 
اجتهاد آيت الله سيد محمد باقرصدر قبل از شانزده سالگي ، گرچه خلاف عادت بود ، ولي نتيجه بلوغ تفكر و نبوغ فكري و تلاش شانزده ساعته او در روز ، در دوران تحصيل بود. او با همه نبوغ و تيزهوشي كه داشته ، به اندازه چند طلبه كوشا نيز تلاش مي‌كرد و فقط بر هوش واستعداد خدادادي تكيه نمي‌كرد ، بلكه تلاش جانانه‌اش پشتوانه هوش و نبوغ ذاتي‌اش بود . و اين دو او را در اوان جواني به عالي‌ترين مقام علمي و فكري رساند. و هرگز عواملي مانند فقر و تنگدستي مانع پيشرفت او نشد و درفقر نيز در اوج مناعت طبع و علو همت دست از تحصيل دانش برنداشت .
سيد محمد باقر صدر بتاريخ 25 ذيقعده 1353 در كاظمين ديده به جهان گشود او دومين فرزند خانواده سيد حيدر صدر بود .مادرش دخت فاضله آيت الله شيخ عبدالحسين آل ياسين بود. سيد محمد باقر ، در دامن مادري مهربان و متقي و در سايه مهر پدري عالم رشد كرد .
 
سيد محمد باقر را از پنج سالگي به مدرسه نهادند. از همان ابتداي تحصيل در مدرسه ابتدايي ، آثار نبوغ چشمگير و درخشان او آشكار شد. او همانند ديگر بچه‌هاي همسن و سالش ، در كلاس مي‌نشست و همان دروسي كه براي ديگر دانش‌آموزان تدريس مي‌شد ، براي او هم تدريس مي‌شد . اما شخصيتي كه او در بين صدها كودك دانش‌آموز داشت ،‌او را از ديگران ممتاز مي‌كرد. توجه و تعجب همه آموزگاران را برانگيخته و به خود معطوف مي‌داشت .
آوازه نبوغ بي‌نظير و استعداد سرشار سيدمحمدباقر از مدرسه گذشت و در ديگر مدارس نيز پيچيد ، همه همكلاسانش در آرزوي رسيدن به او بودند ولي مطالبي را كه او در كلاس سوم ابتدايي مي‌دانست و به آن تسلط داشت ، در كلاسهاي نهايي تدريس مي‌شد و دانش‌آموزان كلاسهاي نهايي مثل او به آن مسائل آگاهي نداشتند ! و هر روز كه مي‌گذشت ، شعله نبوغ و فكر او ، پرپيچ و تاب وسركش‌تر مي‌شد ، و ديگر رسيدن به پايه انديشه و رشد غبطه برانگيز و شگفت آور تفكرش براي ديگران محال مي‌نمود!
بدين گونه دوره تحصيل ابتدايي سيد محمد باقر به اتمام رسيد.  اولياي مدرسه و مسئولان امور‌آموزش و پرورش عراق ، كه از استعداد بي‌كران و تيزهوشي سيد محمد باقر ، اطلاع داشتند و تعجب مي‌كردند ، تصميم گرفتند كه با توافق مادر و برادر بزرگش ، او را به مدرسه كودكان تيزهوش و نابغه بگذارند تا با هزينه دولت ، درس بخواند و پس از طي مراحل لازم ، از خرج دولت به دانشگاههاي اروپا ويا آمريكا اعزام شود و در رشته‌هاي علوم تجربي جديد ، تحصيل كند و به كشور خود بازگردد. اما او نه خود راضي به اين نوع تحصيل بود و نه مادر و برادرش سيد اسماعيل به آن رضايت دادند. بالاخره با راهنماييهاي دو دايي فقيه و دانشمندش آيت الله شيخ محمدرضا آل ياسين و آيت الله شيخ مرتضي آل ياسين تصميم گرفتند كه سيد محمد باقر به تحصيل علوم حوزوي و اسلامي بپردازد و نبوغ خويش را در راه نشر معارف الهي به كار گيرد.
 
عالمان آگاه و روشن انديش همچون شهيد سيد محمد مهدي حكيم سيد طالب رفاعي شيخ مهدي سماوي و ... پس از مطالعه اوضاع سياسي و اجتماعي عراق و تبادل نظر در اين مورد به اين نتيجه رسيدند كه بايد حزبي را با افكار وانديشه‌ها و مبتني بر ايدئولوژي اسلامي تأسيس كنند.
با تمام مشكلات موجود ، حزب الدعوه الاسلاميه حزب دعوت اسلامي به همت و همكاري و همفكري آيت الله صدر سيد محمد مهدي حكيم شيخ مهدي سماوي ، شيخ عبدالهادي الفضلي و سيد طلاب رفاعي ، تأسيس شد و خود آنان از اولين اعضاي حزب بودند. بنابراين نمي‌توان يك نفر را بعنوان موسس حزب دعوت اسلامي معرفي كرد بلكه اين حزب بصورت دسته جمعي تأسيس شد .تاريخ تأسيس حزب دعوت اسلامي ماه ربيع الاول 1377 بود.
حزب دعوت اسلامي به فعاليت پرداخت و ادامه داد. هرروز تعدادي از طلاب و دانشجويان و ديگر اقشار مسلمان و مخالف حكومت كمونيستي عراق ، وارد حزب دعوت مي‌شدند. آيت الله صدردر مقام رهبري حزب بود.
گرچه بدخواهان و دشمنان و متحجران مقدس ، مدام عليه او دست به توطئه مي‌زدند و همه جا او را متهم به سياست بازي مي‌كردند و كارهاي ضد استعماري وي را اقدامي در جهت تضعيف روحانيت و مرجعيت قلمداد مي‌نمودند ، ولي او بي‌توجه به همه تبليغات خصمانه ، دل به عشق حق سپرده بود و اعتنايي به غير نداشت. بالاخره با توصيه حضرت آيت الله حكيم چنين نوشتند :
آيت الله حكيم ازمن خواسته و تأكيد كرده است كه در هيچ حزب و سازماني عضو نباشم . بنابراين فعلاً من خود را ازانتساب به حزب دعوت ، كنارمي‌كشم اما از شما مي‌خواهم كه به كار خودتان در حزب با تلاش و جديت ادامه دهيد و من در اين مسير الهي پشتيبان شما هستم .
بدين گونه آيت الله صدر پنج سال پس از تأسيس حزب دعوت اسلامي خود را از آن كنار كشيد.
 
در تاريخ 9 جمادي الثاني 1385 حضرت امام خميني از تبعيدگاه تركيه به نجف اشرف منتقل شد.
ورود امام به حوزه علميه نجف جنب و جوششي تازه در آن حوزه ايجاد كرد . البته علما و روحانيون نجف درباره استقبال از امام ، نظريات مختلف داشتند.
آيت الله صدر با اشتياق تمام به همراه علماي ديگر در مراسم استقبال و پيشواز از امام شركت و شاگردان و همفكرانش را نيز به اين مراسم دعوت كرد.
در طول چهارده سال اقامت امام در نجف ، با او ارتباط نزديكي داشت و به او عشق مي‌ورزيد .
 
در تاريخ 13 آبان 1343 امام خميني ،‌پس از اعتراض به سياستهاي آمريكايي محمدرضا پهلوي به تركيه تبعيد گرديد .
آيت الله صدر كه به قيام امام در ايران بسيار اميدوار بود . با تبعيد او به تركيه ،‌اندوهگين شد.  در سال 1344 ش . (1963م.) در نامه‌اي به يكي از دوستانش درباره نهضت امام و آثار و نتايج مثبت آن و نيز در رابطه با سياستهاي آمريكا و رژيم وابسته پهلوي در ايران نوشت :
اما درمورد ايران ؛ وضع همچنان است كه بود و آقاي خميني از سوي مزدوران آمريكا در ايران ، به تركيه تبعيد شده است . اين بار‌آقاي خميني توانست دهان شاه را ببندد ، كه همواره جنبش مخالف خود را در ايران ، به ارتجاع و عقب ماندگي متهم كند. آيا هيچ انساني در جهان مي‌تواند جنگ و مبارزه با اعطاي امتيازات جديد به آمريكاييها را ، ارتجاع و عقب ماندگي بنامد؟
 
سال 1357 ش . در ايران ، سال پيروزي خون بر شمشير ،‌سال نزول فرشتگان نصرت خدا بر زمين براي ياري حق ؛ سال پرپر شدن گلهاي محمدي و سال شكوفايي بهار‌آزادي بود .
امام امت خميني بزرگ در هجرت پاريس بسر مي‌برد و ملت شجاع ايران هر روز در تظاهرات ميليوني خود ، هزارها قرباني به پيشگاه خدا تقديم مي‌كردند و خواستار سرنگوني رژيم مستبد پهلوي و بازگشت امامشان به وطن بودند ... در اين كشاكش ، عمال آمريكا در كشورهاي همسايه ايران ، از بيم تأثير و گسترش انقلاب ايران در ممالك همجوار ، با تبلغات مسموم و ضد انقلابي خود براي بي‌اعتبار كردن انقلاب اسلامي و رهبري آن ، و جلوگيري ازتأثير قيام حماسي مردم ايران در روحيه مسلمانان كشورهاي همسايه بسيار كوشيدند . در عراق نيز حاكمان بعثي در همه جاي كشور سعي كردند با شيوه‌هاي شيطاني خود ، به مردم مسلمان عراق تلقين كنند كه كساني كه در ايران بنام اسلام و انقلاب جان خود را از دست مي‌دهند ، از نظر اسلام كارشان مشروع نيست ! و كسي كه مردم را به هيجان مي آورد تا به خيابانها بريزند و آشوب به پا كنند و اين كار نيز منجر به خونريزي مي‌شود ، برخلاف حكم اسلام عمل مي‌كنند زيرا اسلام راضي به ريختن خون كسي نيست !
وابستگان خودفروش آمريكا در عراق ، با اين سخنان گزاف مي‌خواستند حرمت شهيدان پاكباز انقلاب اسلامي ايران را از بين ببرند ، شخصيت الهي و بي‌نظير امام خميني را به تهمت آلوده سازند ، ازحكومت شاه آدمكش و خائن ايران كه در پرتگاه سقوط قرار گرفته بود ، حمايت كنند و بالاخره از صدور انقلاب اسلامي به خارج از مرزها جلوگيري نمايند.
آيت الله صدر با آگاهي از اهداف بعثيان آمريكايي نامه‌اي به امام خميني در پاريس نوشت و در‌آن از قيام شكوهمند و شجاعانه ملت مسلمان ايران به رهبري حكيمانه آن امام بزرگوار ،  تجليل كرد و با تمام اخلاص و شجاعت آمادگي خود را براي همكاري با رهبر انقلاب و امت قهرمان ايران اعلام نمود . بعد از‌آن نامه‌اي به شاگردان و مريدانش در ايران ارسال كرد و به آنان دستورداد كه با مردم انقلابي ايران همگام شوند واز فداكاري در راه پيروزي  اين جنبش اسلامي دريغ نورزند و خود را در اطاعت ازامام خميني فاني سازند ، همانگونه كه او خود در راه تحقق اهداف و آرمانهاي الهي ذوب شده بود.
در همين حال فتواي تاريخي خود را در مورد شهداي انقلاب اسلامي ايران صادر كرد :
بسم الله الرحمن الرحيم .
كساني كه در ايران براي دفاع از اسلام و مسلمين قيام كرده و كشته مي‌شوند ، شهيد هستند و خداوند آنان را با امام حسين – عليه السلام – در بهشت محضور مي‌گرداند . انشاءالله تعالي . سيد محمد باقر صدر
اين فتوا انقلابي را در عراق برانگيخت. مردم مسلمان عراق نسبت به مردم مسلمان ايران و شهيدان انقلابش احساس برادري كردندو دلهايشان به سوي ايران برگشت . اما از سوي ديگر سردمداران بعثي عراق در پي صدور اين فتواي انقلابي به وحشت افتادند و آن را تهديدي ضمني عليه حاكميت خود تلقي كردند. از اين رو شوراي فرماندهي انقلاب بعثي عراق جلسه‌اي تحت عنوان پيشگيري از خطر خميني عراق ! تشكيل داده و طرحهايي براي مقابله با آيت الله صدر و از ميان برداشتن او ريختند.
اما پيش از آنكه حزب بعث حاكم بر عراق ، بتواند كاري بكند انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد و مايه مسرت آيت الله صدر و الهام بخش قيام براي ملت مسلمان عراق شد.
 
روز 18 رجب 1399 خانه آيت الله صدر و كوچه‌هاي اطرافش ، ازاول صبح تا پاسي از شب مملو از جمعيتي بود كه ديروز براي آزادي رهبرشان ، دست به تظاهرات زده و با نيروهاي مزدور بعثي درگير شده و فرياد مظلوميت رهبر و امت مسلمان عراق را به گوش عالميان رسانده بودند. و امروز آمده بودند تا با مرجع و پيشواي خود بيعت كنند.
اين تجديد پيمان امام و امت ، حاكمان بغداد را بيش از پيش به وحشت انداخت و دستور محاصره خانه آيت الله صدر و قطع رابطه او با ديگران را صادر كردند. در پي اين دستور ظالمانه در سر كوچه آيت الله صدر و كوچه‌هاي اطراف ، نيروهاي امنيتي را مستقر كردند و جلو رفت و آمد به خانه او را گرفتند و بدين گونه دوره محاصره و كنترل نه ماهه خانه آيت الله صدر آغاز شد.
مدتي از آغاز دوران محاصره مي‌گذشت . جز عده معدودي از شاگردان و آشنايان آيت الله صدر به كسي اجازه ورود به خانه او نمي‌دادند . يك روز شيخ محمد رضا نعماني ، نزديكهاي ساعت 5/2 بعد از ظهر در كتابخانه آيت الله صدر خوابيده بود . آيت الله صدر او را صدا زد. نعماني برخاست و از كتابخانه بيرون آمد . استاد را ديد كه در دهليز در جلو پنجره ايستاده وبه بيرون نگاه مي‌كرد و به آرامي مي‌گفت : لا حول و لا قوه الا بالله العي العظيم .
انا لله و انا اليه راجعون !
bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : شيخ محمد خياباني


امام خميني (ره):
سلام بر حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت كه رساله عمليه و علميه خود را به دم شهادت و مركب خون نوشتند .
 مقام معظم رهبري:
مهمترين امتياز شهداي ما نسبت به كساني كه در ساير كشورها در راه آرمانهاي خود فداكاري مي‌كنند،انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است.
زندگينانه شيخ محمد خياباني
در سال 1229شمسي در خامنه متولد شدند. عبدالحميد از تولدفرزندش خوشحال بود. محمد را به مكتب سپردند. ابتدا الفبا را آموخت و تمرين كرد. آنگاه به آموزش «عم جزء»(جزءسي ام قرآن ) پرداخت و دراندك مدتي روخواني و قرائت صحيح قرآن كريم را ياد گرفت و سوره‌هاي كوتاه آن را حفظ كرد .يك سال بدينگونه گذشت. از سال دوم تحصيل، باشورو شوق فراوان،خواندن و نوشتن و خط خوش و مقدمات ادبيات را آغاز كرد. سيزده سال بيشتر از عمرش نمي گذشت،دروس ابتدايي و ادبي را به اتمام رساند و از تحصيلات«مكتب خانه »فارغ شد. محمد نوجوان با پدرش از خامنه به تبريز آمد و در مدرسه طالبيه اين شهر تاريخي به تحصيل علوم ادبي عرب و معارف ديني پرداخت.
در اقليم فقاهت و اجتهاد 
محمد كم كم ،دوره سطح دروس حوزه را به پايان بردو در بين طلاب مدرسه طالبيه تبريز،در هوش و استعداد و درك مطلب ،تيز هوشي،تقوا و ايمان و خويشتن داري،انگشت نما شده بود، علاوه بر تحصيل ،تدريس نيز مي كرد. فقيهان و مجتهدان بزرگي همچون«حاج ميرزاابوالحسن انگجي»،«حاج ميرزا حسن مجتهد »،... كه از استادان معروف فقه و اصول در تبريز بودند،به چشم عنايت به محمد مي‌نگريستند.  محمد را «شيخ محمد»صدا مي‌كردند.
شيخ محمد،سطح عالي فقه و اصول را نزد فقيه بزرگ مرحوم حاج ميرزالبوالحسن انگجي فرا گرفت و در اين دو رشته يعني فقه و اصول ، از شاگردان برجسته و ممتاز حوزه درس آيت الله انگجي بود ،بطوري كه در اندك مدتي ،در اثر عمق فكر و حضور ذهن و تلاش و ممارست و مطالعه پيگير،به مرز اجتهاد نزديكتر شد و رمز و راز فقاهت را آموخت.
پيوندي خجسته با خاندان بزرگوار خامنه‌اي
شيخ محمد عالمي جوان و پر شور و حساس بود و افكار و انديشه‌هاي سيد حسين خامنه‌اي را مي‌پسنديد.همين عامل موجب شده بود كه شيخ محمد،به سيد حسين خامنه‌اي بيشتراز ديگران ارادت بورزدو و با ازدواج شيخ محمد با «خيرالنساء»دخت بافضيلت ،شجاع،محجوب و وفادار سيد حسين خامنه‌اي ،مساعد كرد.
شيخ محمد ، پس از ازدواج،در محله «خيابان» تبريز خانه‌اي خريدو در كنار همسرش ،زندگي مشترك و شيريني را آغاز كرد. از آن پس بخاطر سكونتش در محله خيابان ،به «شيخ محمد خياباني »معروف شد.
تشكيل انجمن ايالتي آذربايجان 
اين انجمن در18شعبان1324ه.ق در تبريز تاسيس شد. عده اي از علماء ،طلاب،تجار،افرادمعتبر شهر ،مبارزان و مجاهدان راه آزادي كه همگي از آزاديخواهان طرفدار مشروطه بودند،از اعضاي برجسته و همكاران فداكار انجمن بشمار ميرفتنداز جمله:شيخ محمد خياباني ،ميرزا اسماعيل نوبري ،حاج اسماعيل امير خيزي ،ميرزا جواد ناطق ،ميرزاحسين واعظ ،شيخ سليم،معتمدالتجار،ميرزاصادق‌خان صادق الملك،سيد حسن شريف زاده،شيخ علي اصغر ليل آبادي،ثقةالاسلام ، معين الرعايا،حاج محمد جعفر مؤتمن ،حاج ناصر حضرت ،سيدالمحققين،و...
شيخ محمد خياباني نقش مهم و سازنده اي در انجمن داشت و در طول شش سال فعاليت انجمن ايالتي (1330-1334ه.ق )،از اعضاي پر تلاش و فداكار آن بود و گاه نقش رهبري انجمن داشته و آن را هدايت مي‌كرد.
انجمن ايالتي آذربايجان درتبريز ،نقش مهم وتعيين كننده‌اي در بحبوحه تاريخ مشروطه ايفا كرد.در آغاز كار انجمن ،ازهر محله تبريز ،نمايندگاني انتخاب شدند كه در جلسات انجمن شركت مي‌كردند.مهمترين كار فرهنگي و سياسي انجمن ،انتشار روزنامه «انجمن»بود،كه ابتدا«روزنامه ملي»،بعدها«جريده ملي»و سپس «انجمن »ناميده مي‌شد.
خاطره‌اي از ديدار
در تابستان 1372فارغ از قيل و قال مدرسه !در تبريز شاهد سفر تاريخي و پرشكوه رهبر عاليقدر انقلاب حضرت آيت الله خامنه‌اي(از سه شنبه5/5/72تا جمعه 8/5/72)به آن شهر هميشه قهرمان و ديگر شهرها و حتي روستاهاي آذربايجان شرقي بودم. سفر سبزي كه بهار آور بود و براي هميشه در خاطر مردم وفادار ومجاهد از رهبر خويش به عمل آورند ،تاريخ ايران كمتر به خودديده وكمتر خواهد ديد!...باري،رهبر انقلاب در ابتداي نخستين سخنراني خود براي صدها هزارنفر از امت شيفته آذربايجان در استاديوم ورزشي تختي(باغ شمال)تبريز،از خاطرات تاريخي اين شهر بزرگ و تاريخي،سخن گفت و ضمن تجليل از « ستارخان سردار ملي »و«باقرخان» سالار ملي»از شيخ محمد خياباني به عنوان «مرد مبارز و روحاني آزاده»ياد كرد و درباره نقش جد خويش آيت الله سيد حسين خامنه‌اي در نهضت مشروطه ،فرمود:«...عالم بزرگ آن روز تبريز كه جد ماست ،پدر بزرگ من ،مرحوم حاج سيد حسين خامنه‌اي؛ كه مردم به خانه اين عالم مي‌رفتندو درباره قضاياي مشروطيت از او سوال مي‌كردند و او مردم را تشويق مي‌كرد.»
بادهاي مخالف 
با تلاش عالمان بزرگ و آزاديخواهان و ديگر رهبران و مجاهدان فداكار،نهضت مشروطه به پيروزي رسيد . انجمن ايالتي تبريز در دوران استبداد صغير،مهمترين نقش را ايفا كرد. مي‌توان گفت كه انجمن ايالتي در آن دوران عهده دار تمام كارهاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي آذربايجان شده بود. اين دوران ،از درخشانترين دوران تاريخي تبريز به شمار مي‌رود زيرا تمام كارهاي سياسي،اجتماعي ،نظامي،اقتصادي اهالي در دست اشخاص متعهد وجانباز و عدالتخواه بود و توده‌هاي مردم براي اولين بار در تاريخ خود،احساس شخصيت انساني مي‌كردندو افتخار مي‌نمودند كه سرنوشت خود را خودشان رقم مي‌زنند.
شيخ محمد خياباني در تمام اين فعاليتهاي انجمن و مجاهدان بزرگي مثل ستارخان و باقرخان،نقش رهبري و تعيين كننده‌داشت.
حضور خياباني در مجلس شوراي ملي
در سايه نيكنامي ،خياباني در سي سالگي از طرف مردم آزاده و مسلمان تبريز،به نمايندگي دوره دوم مجلس شوراي ملي انتخاب شد و به همراه نماينده ديگر مردم تبريز،«ميرزا اسماعيل نوبري» كه همرزم و همفكر خياباني و از اعضاي انجمن ايالتي بود،عازم تهران شد.
از آن پس خياباني كه خود را وارث هزاران شهيد انقلاب مي‌دانست، با موضعگيريهاي آگاهانه و ضداستبدادي و استعماري، در كنار نمايندگان متعهد و ارجمندي چون شهيد آيت الله سيد حسن مدرس، ميرزا اسماعيل نوبري و ...به دفاع از حق مسلم مردم ستمديده ايران پرداخت و در موضع جانبدارن از حق، با هر لايحه و قانوني كه بوي استبداد و استعمار و حق كشي مي داد، به مخالفت برخاست و در يك كلام او به عنوان نماينده مردم در مجلس شورا، به پاسداري از ارزشهاي ديني و ملي قيام كرد.
شعله‌هاي خشم در مقابل اولتيماتوم روس
«از آن ساعتي كه اين يادداشت دولت روس خوانده شد و ما اطلاع پيدا كرديم ،بنده كه يك نفر ايراني هستم ،در حيرتم !زيرا،اين اولتيماتوم يك ماده قانوني يا امور عادي نيست كه ما درباده آن مذاكره كنيم ؛اگر همه عالم حاضر بودند،مي‌گفتند و تصديق مي‌كردند كه بعضي مطالب در عالم هست كه جواب آنها تقريبا در سيصد-چهارصد سال قبل داده شده است...»
كسي عاشق بود كز پاي تافرق                          چو كل در خون شود اول قدم غرق
«... هيچ كس و هيچ دولتي حق ندارد كه اختيار ،آزادي و استقلال كسي يا دولتي را از دستش بگيرد مگر اينكه به شيوه كهن بربريت ووحشيت برگردد!...»
«...اين اولتيماتوم ،به استقلال ايران لطمه ميزند و شكي نيست كه فقط با موافقت دولت ايران ،اين اواتيماتوم مورد قبول واقع شود!...اميدوارم اين اولتيماتوم ظالمانه راپس بگيرند و ملت ايران را از خودشان آزرده نكنند...»
بالاخره ناصرالملك نايب السلطنه ووثوق الدوله،مجلس دوم را منحل كردند و تيشه برريشه آزادي و مشروطيت ايران زدند.
همزمان بابستن مجلس به سركوبي و تبعيد و شكنجه همه آزاديخواهان در سرتاسر كشور حكم شده بود. 
سفر به مشهد مقدس
بيش از دو ماه از بسته شدن مجلس مي‌گذشت . دل خياباني از تحمل آن همه رنج و اندوه و تنهايي‌،مشاهده آن همه ظلم و ستم كه دشمنان مشروطه بر ياران او روا داشتند،به تنگ آمد،خانواده‌اش را برداشت و به عزم زيارت بارگاه حضرت امام رضا(ع) و نيز ديدار از دايي‌هاي خود «حاجي علي آقا »و«حاج زين العابدين» خامنه‌اي كه در مشهد مقدس اقامت داشتند، راهي آن ديار شد.
ورق پاره ننگين1919
در مردادماه 1298انتخابات مجلس چهارم شروع شد. مردم تبريز و حومه آن نه نفر نماينده بران مجلس انتخاب كردند كه شش نفر از آنان از دمكراتها بودند و شيخ محمد خياباني با نه هزار راي ،حائز اكثر آراءبود و از طرف مردم آگاه  و قدرشناس آذربايجان به نمايندگي مجلس چهارم انتخاب شده بود. فرقه دمكرات در تبريز به رهبري خياباني ،عليه قرارداد1919وارد عمل شد،و روزنامه «تجدد»كه ارگان دمكراتها بود،نوشت:«تازماني كه قرارداد به تصويب مجلس نرسيده ،ورق پاره‌هايي بيش نيست و اعتباري ندارد!»
حمايت از نهضت جنگل 
همزمان با او مجاهد مخلص و روحاني آگاه و مبارز ،ميرزا كوچك خان جنگلي نيز در شمال به همين آرزو مي‌كوشيد و آرماني والا داشت . آن هردو،اصلاح حكومت كشور و سازندگي اوضاع سياسي و اجتماعي و اقتصادي و نظامي ايران  و تامين استقلال كشور را،در مبارزه با استبداد وابسته به روس و انگليس مي‌دانستند و انديشه‌هاي هر دو از سرچشمه زلال فرهنگ اسلام –بويژه تشيع-سيراب شده بود.
شيخ محمد خياباني بخوبي مي‌دانست كه براي نيل به هدف والاي خويش يعني اصلاح تمام كشورو كسب استقلال آن و كوتاه كردن دست پليد و غارتگر استعمارگران خارجي و عمال داخلي آنان از مقدرات ملت ايران ؛بايد قيام را همگاني كند و اين موج خروشان تبريز را به امواج طوفاني گيلان و جنوب ايران پيوند دهد تا همه با هم طوفاني در همه جاي ايران عليه فسادووابستگي و استعمار و استبداد به پا كنند...
شيخ محمد خياباني بدين منظور « حاجي آخوند»را به نمايندگي از طرف خود روانه جنگل كرد تا پيام اتحاد و ائتلاف او را به ميرزا كوچك خان ابلاغ نمايد.
حاجي آخوند پيام خياباني را به ميرزا رساند. ولي در راه بازگشت-كه به يقين حامل پيامي از جانب ميزرا به خياباني بود،از دنيا رفت و بعدها هم به علت گرفتاري جنگلي‌ها،امکان ارتباط مجدد مقدور نشد.
صبح آزادي
باطلوع آفتاب روز18فروزدين1299،تبريز قهرمان –صحنه يكي از پرشكوهترين قهرمانيهاي تاريخ ايران شده بود. دسته‌هاي انبوهي از دمكراتها و مجاهدان در ساختمان تجدد اجتماع كرده بودند. از اول صبح،بازار تعطيل شد ،دانش آموزان مدارس دست به تظاهرات زدند،اقشار مختلف مردم در حياط ساختمان و اطراف گرد آمدند و جنب و جوش عجيبي بر پا كردند . شعارهايي بر ضد دولت وثوق الدوله و مزدوران او ،در فضاي شهر طنين انداخته بود. ماژور بيورلينگ و دارو دسته‌اش به ترس و لرزه افتاده بودند!...
حقوق سربازان و پاسبانان شهرباني از چند ماه پيش پرداخت نشده بود و آنان در مضيقه بودند،همان روز ،از طرف آزاديخواهان ايثارگر،مبلغ زيادي پول در محل تجدد روي هم گذاشته و به سربازان و پاسبانان پرداخت شد.آنان نيز به آزاديخواهان پيوستند... مردم به اشاره پيشواي خود خياباني ،به شهربانيها ريخته آزاديخواهان را ا زندانها و سياهچالها رها ساختند... آن روز همه ادارات و مراكز دولتي شهر به دست آزاديخواهان افتاد. خياباني به همه سرسپردگان حكومت وثوق الدوله در تبريز اخطار كرد كه هر چه زورتر شهر را ترك گويند. بيورلينگ و معاونش فكل كلو به اتفاق ماموران و جاسوساني كه از تهران آورده بود،چهارشنبه شب تبريز را به قصد تهران ترك كردند!...بدين سان در روز دوم قيام،رشته امور شهر به دست خياباني و پيروان فداكار و آزاده او افتاد و تبريز ار لوث جنايتكاران و خدانشناسان خائن ،پاك شد و يك بار ديگر خورشيد آزادي از افق آذربايجان طلوع كرد...
بدانگونه كه گفتيم ،خياباني قيام پيروزمندانه تبريز را رهبري كرد و به همت مردم آزاده و قهرمان آن ديار ،رشته تمام كارهاي شهر به دست انقلابيون افتاد و دست حاكمان و دست اندركاران خارجي و وطن فروش داخلي ،ار اداره امورشهر كوتاه شد . كم كم دايره اين نهضت ملي و اسلامي وسعت يافت و به ديگر شهرهاي آذربايجان نيز رسيد و همه شهر ها و بخشهاي استان ،از وجود ناظران و حاكمان وابسته به دولت وطن فروش وثوق الدوله پاك شد و تحت حاكميت خياباني و قيام تبريز درآمد.اين قيام حدود شش ماه طول كشيد و آذربايجان بهترين روزهاي طلايي خويش را در اين شش ماه ديد.
 نحوه شهادت
بعد از ظهر دومين روز اختفاي شيخ محمد خياباني در خانه شيخ حسنعلي ميانجي بود. قزاقان به اشاره يك فرد پست فطرت و خود فروخته اي كه خياباني را به همگام ورود به خانه شيخ حسنعلي ديده بود،از مخفيگاه او آگاه شدند.«اسماعيل قزاق » به همراه چند تن از قزاقان جلاد،روانه خانه شيخ حسنعلي شد تا زنده يا مرده خياباني را به حضور مخبر السلطنه ببرد و جايزه بگيرد و مقام در خونريزي و غارتگري ارتقا يابد!...
شيخ محمد خياباني در اثر اصابت چند گلوله ،پس از ناله خفيفي،به زمين افتاد و «بدين گونه،يكي ديگر از شهيدان بزرگ اسلام،سربلند و سرخ كفن به صف ديگر شهداپيوست و آزاده مردي باترجيح دادن مرگ بر تسليم ،ورقي تابناك بر تاريخ«شهيدان فضيلت» بيفزود.
مخبرالسلطنه،قاتل  شيخ محمد خياباني را با ترفيع درجه تشويق كرد،اما به كسي اجازه گرفتن ختم و برپايي مجلس ترحيم و عزا در سوگ خياباني ،نداد.
يك سال بعد حاج محمد علي آقا بادامچي و عده اي ديگر از دوستان و ياران خياباني ،با دسته‌هاي گل ،به سر تربت او ر رفتند و يادش را گرامي داشتند و ساختماني بر روي مقبره‌اش بنا كردند. اما بعدها،سررشته داران ضد آزادي و وطن فروش دولت ايران ساختمان آرامگاه خياباني را تخريب نموده و به جاي آن دبيرستاني را ساختند. تا شايد ياد اين رهبر بزرگ آزادي و تجدد را از صفحه خاطرات محو نمايند. اما آنان از دنيا جز حماقت نصيبي نبرده بودند،و نمي‌دانستند كه خياباني براي هميشه زنده است و تا زماني كه عاشورا زنده است،ايران زنده است،تاريخ زنده است و در دنيا دلي براي آزادي و عدالت مي‌تپد،خياباني حماسه خروشان و انديشه‌هاي تابناك او نيز زنده و پيوسته در حال درخشش است.

و سرانجام در دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ برابر با ۲۹ ذی‏حجه ۱۳۳۸ق شیخ محمد خیابانی در خانه یکی از دوستانش به شهادت رسید .

و اكنون در محل آرامگاه او ،نه دبيرستان وجود دارد،و نه جاي دفن او بطور مشخص معلوم است،اما وقتي از خيابان ثقة الاسلام تبريز مي گذري و چشمت به بقعه سيد حمزه و بقعه سفيدو بلند و شكوهمند«مقبرة الشعراء»مي افتد و يا براي قرائت فاتحه وديدار از آرمگاه شاعر بزرگ و بلند آوازه معاصر ايران شادروان استاد سيد محمد حسين شهريار قدم به صحن دل انگيزه مقبرة الشعراء مي‌گذاري،با ديدن مقبره ثقة السلام ، به ياد شيخ محمد خياباني و قيام او مي‌افتي و كلام ملك الشعراء بهار در جانت طنين مي‌اندازد كه:
گر خون خياباني مظلوم بجوشد                             سرتاسر ايران كفن سرخ بپوشد
 
bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : محمد حسن شريف ( قنوتي)


سخن از زندگي سراسر مبارزه رادمردي است كه اسوه ايثار، مقاومت، تقوا و شجاعت است. رهروي پاك از رهروان ثار الله. عالمي با عمل كه پرورده دستهاي متبرك علماي اسلام ناب محمدي است.
زندگینامه
شهيد «محمد حسن شريف»( قنوتي) در سال 1313 در سرزمين گرم جنوب در منطقه «اروندكنار» از توابع شهرستان «آبادان» ديده به جهان گشود. دوران كودكي را تحت تربيت‌هاي ديني پدر و مادر در خانواده‌اي مذهبي و روحاني گذراند. او از همان اوان كودكي با اصول و مفاهيم اسلامي آشنايي كامل يافت. با ورود به سنين نوجواني، روح بلند و عشق و علاقه شديدش، او را مصمم و راهي اردوگاه امام زمان (عج الله تعالي فرجه) كرد. دروس مقدمات حوزه را در مدرسه علميه« آبادان» فرا گرفت، سپس به حوزه علميه «بروجرد» رفت و ادامه علوم حوزوي را تا پايان سطح و دوره اول خارج، نزد علماي بزرگوار بروجرد به پايان رساند. سپس به حوزه علميه «قم» هجرت كرد و با شركت در دروس خارج حضرت امام خميني (رحمه الله عليه) و آيت الله العظمي گلپايگاني از محضر ايشان كسب فيض نمود.
با توجه به نياز منطقه« اردكان» به عالمي آگاه و مبلغي با تقوا، از سوي امام (رحمه الله عليه) به اردكان فارس اعزام شد. ايشان در آن منطقه خدمات ارزنده و زيادي از جمله ترويج و تبليغ احكام در روستاها و ساختن مسجد و حمام و دبستان و ... انجام داد. با شروع انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام (رحمه الله) شهيد «قنوتي» مبارزاتش را علني كرد و اعلاميه‌ها و رساله‌هاي امام را در بين مردم پخش مي‌كرد. او در طول چند سال قبل از انقلاب همواره دستگير و زنداني شده و بارها به شهرهاي مختلف تبعيد شد. با شروع انقلاب به رهبري حضرت امام (رحمه الله عليه) او كه آرزوي چنين روزهايي را مي‌كشيد، به بروجرد رفت و در صفوف متحد مردم شركت كرد. با شروع جنگ تحميلي، اولين ستاد كمك رساني به مناطق جنگي را در «بروجرد» تشكيل داد و جزء اولين گروه داوطلب بود و از همان ستاد براي كمك به جبهه‌هاي حق عليه باطل به كربلاي «خوزستان»، شهر خونين شهر، شهر عشق و خون به صف مقدم جبهه رفت و گروه« الله اكبر» را كه همگي نيروهاي بسيجي و مردمي بودند، سازماندهي كرد.این گروه به لشگرالله اکبرنیز معروف است. جانبازي‌هاي اين گروه كه هدفشان الله و سلاحشان ايمان و رهبرشان خميني بود،‌ هنوز در ذهن تمام رزمندگان به يادگار نقش بسته است. شخصيت و زندگي درخشان اين شهيد بزرگوار ابعاد گوناگوني داشت و ما تنها به گوشه‌اي از اين ابعاد اشاره كرديم.
سرانجام در يكي از مأموريت‌هاي مهمات رساني هنگام برگشت به طرف مقر خود، مورد حمله مزدوران عراقي قرار مي‌گيرد. بعد از اينكه از پشت سر تمام بدنش را مورد هدف گلوله قرار مي‌دهند، بالاي سرش آمده و با سر نيزه سرش را بريده.عمامه و سرش را بر مي‌دارند و فرياد مي‌كشند: «يكي از خمينيان را کشتيم»
 آري، او نيز همچون سقاي كربلا حضرت عباس (عليه السلام) به شهادت رسيد. حضرت عباس (عليه السلام) ضمن رسانيدن آب به طفلان، و او در حين رسانيدن مهمات به ياران امام (رحمه الله عليه) و به اين ترتيب «شريف قنوتي» به آرزوي ديرينه‌اش رسيد.
 به راستي او جز «السابقين الي ارادته» بود كه مدال افتخار اولين شهيد روحاني جبهه جنگ به او داده شد.
و سرانجام در 24 مهر 1359 به شهادت رسید.
منبع:"نرم افزار تولید شده توسط کنگره ی شهدای روحانی
خاطرات
همسر شهيد:
بعد از رفتن او به جبهه، ديگر او را نديدم. ولي دوستانش به ما مي گفتند كه او براي بردن آذوقه به جبهه، در خطرناك‌ترين مسير، رانندگي مي‌كند. در عمليات جلوگيري از سقوط خرمشهر نقل است، آنقدر تيراندازي مي‌كند كه لوله سلاح قرمز مي شود. براي رساندن مهمات به دست رزمندگاني كه جلوي دشمن را سد كرده بودند تا سريع‌تر به مقصد برسد، بدترين مسيرها را انتخاب مي كرد.
فرزند شهيد:
بعد از اينكه پدرم به خونين شهر رفت، من نيز به دنبال او رفتم، ولي او را پيدا نكردم. خود نيز به جبهه رفتم و مجروح شدم. وقتي كه پدرم مرا در بيمارستان ديد، گفت: «شهادت سعادتي است كه نصيب هر كس نمي شود و خون پاك و مطهر مي خواهد.»

همرزم شهيد :                
 شهيد قنوتي در دوران طاغوت فعاليت‌هاي سياسي بسياري داشت به گونه‌اي كه حتي در زمان زندان هم دست از روشنگري‌هاي خود و رسوا كردن رژيم پهلوي برنداشت.
زماني كه از طرف ساواك اصفهان او را دستگير كردند و به زندان بردند با سخنراني‌هاي خود ديگران را متحول كرد و به ياد دارم در يك روز عاشورا در زندان در حال سخنراني بود، افسر نگهبان براي آرام كردنش اسلحه را جلوي او گرفت و تهديد كرد كه اگر ادامه دهد او را به قتل مي‌رساند و او در جواب گفت: چقدر تشنه شهادت در روز عاشورا هستم واگر لايق آن باشم حتماً شليك خواهي كرد.
 
 
 
bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : آيت الله محمد صدوقي


امام خميني (ره):

اينجانب دوستي عزيز كه بيش از 30 سال با او آشنا و روحيات عظيمش را از نزديك درك كردم از دست دادم و اسلام خدمتگزاري متعهد و ايران فقيهي فداكار و استان يزد سرپرستي دانشمند را از دست داد .

 مقدمه 

شهيد آيت الله صدوقي از ياران صديق و باوفا و سي‌ساله ‌امام امت بود او يار امام و ياور ملت محروم بودكه بحق در عمل نشان داده بود وي نمونه‌اي از امام امت بودكه بدون ترديد همه خصائل اخلاقي و روحي و ابعاد حضرت امام وانبياء و صلحاء در وي جمع و خلاصه شده بود او مردي از سلاله پاك تشيع علوي و ادامه دهنده راه حضرت علي( ع) وحسن (ع) و حسين (ع) و ائمه بود شهيد صدوقي عابدي مخلص و زاهدي بيريا بود از كار شبانه‌روزي و در خدمت مردم بودن هيچ احساس خستگي نمي‌كرد و مقاوم بود .

 زندگي نامه شهيد آيت الله شيخ محمد صدوقي طاب ثراه از زبان خود ايشان

بنده محمد صدوقي در سال 1327 ﻫجري قمري ، 75 سال پيش ، در خانواده‌اي روحاني در يزد متولد شدم پدرم مرحوم آقاميرزا ابوطالب يكي از روحانيون معروف اين استان بود .

پدرم ، فرزند مرحوم ميرزا محمد رضا كرمانشاهي يكي از علما و بزرگ اين استان بود و ايشان هم فرزند آخوند ملا محمد مهدي كرمانشاهي بودند.

سال ورود آخوند ملا محمد مهدي به يزد ، روشن نيست چرا كه ايشان بوسيله فتحعلي شاه از كرمانشاه به يزد تبعيد شدند . تنها مدركي كه ما براي صدوقي بودن داريم و اينكه از نواده‌هاي مرحوم صدوق بزرگ مي‌باشيم همان لوح تاريخي جد بزرگ و جد دوم ماست . كه در لوح قبرشان اين جمله هست «الذي كان بالصدق نطوق كيف و هو من نسل الصدوق » كسي كه به صدق و راستگوئي سخن گفت چگونه چنين نباشد و حال آنكه او از نسل صدوق مي‌باشد . و به اين جهت نيز شهرت ما صدوقي مي‌باشد .

 مهاجرت به اصفهان

در سال 1348 قمري ، براي ادامه تحصيلات به اصفهان رفتم و رد مدرسه چهار باغ كه حالا مدرسه امام صادق (ع) نام دارد مشغول تحصيل بوديم و پيشرفتمان هم خيلي خوب بود ، كه متأسفانه يك زمستان بسيار سردي پيش آمد و توقف براي ما خيلي سخت شد . شايد متجاوز از بيست روز برف سنگين آمد و كسب و كار و تقريباً همه چيز از دست مردم گرفته شد . هر روز صبح دنبال ذغال و چوب مي‌رفتيم و ظهر دست خالي برمي‌گشتيم تا اينكه مرحوم سيد علي نجف آبادي يك روز وارد مدرسه چهار باغ شد و ديد كه همه طلبه‌ها دچار كمبود سوخت هستند و بعد دستور داد تا يكي از چنارهاي بزرگ مدرسه را بياندازند و بين طلبه‌ها تقسيم كنند .

پس ازمدتي كه خيلي به سختي گذشت از طريق قمشه وآباده بطرف يزد حركت كرديم و اين سفر قريب 29 روز طول كشيد وبالاخره با هرزحمتي كه بود خودمان را به يزد رسانديم .

 سفر به قم

يكسال بعد يعني در سال 1349 قمري براي ادامه تحصيلات با خانواده بطرف قم رفتيم و اقامت ما  در شهر قم 21 سال بطول انجاميد مرحوم شيخ عبدالكريم حائري يزدي مؤسس و مدير حوزه علميه قم وقتي كه در قم ما را شناختند مورد لطف و محبت خود قرار دادند و كم كم كار بجائي رسيد كه رفتن خدمت ايشان براي بنده مثل واجبات بود و بعضي ازگرفتاريها كه براي طلاب پيش مي‌آمد ، خدمتشان عرض مي‌كردم و ايشان هم كمكهائي توسط بنده به اهل علم نمودند پيشرفت ما در تحصلات خيلي خوب بود تا اينكه در سال 1355 قمري آيت الله حائري از دار دنيا رفتند . بعد از درگذشت ايشان در اثر فشار پهلوي كه مي‌خواست همه اهل علم را از لباس روحاني خارج كند اوضاع بر اهل علم خيلي سخت شد كه بعداً توسلاتي از اهل علم شد و خيلي مؤثر افتاد .

تحصيل درآن دوره خيلي سخت بود بجهت اينكه در آن زمان قم مرجعي نداشت چرا كه مرجع تقليد مرحوم آسيد ابوالحسن اصفهاني بودند كه ايشان هم در نجف اقامت داشتند .آقايان مرحوم آيت الله حجت اين سه سرپرستي حوزه را داشتند و خيلي هم زحمت كشيدند تا وقتيكه مرحوم آيت‌الله بروجردي بعلت كسالت در بيمارستان فيروزآبادي بستري شدند و درهمين خلال بعضي از اهل قم و مدرسين بفكر افتادند كه ايشان را به قم بياوردند و به همين خاطر نامه‌هائي ازقم بخدمتشان ارسال شد و اشخاصي بنمايندگي از روحانيت با ايشان ملاقات كردند .بنده هم به اتفاق داماد آقاي صدر به بيمارستان رفتيم و بعد همراه مرحوم آيت الله بروجردي به قم آمديم ، عمده سعي و كوشش براي آمدن آقاي بروجردي به قم از ناحيه حضرت آيت الله العظمي امام خميني بود و ايشان خيلي اصرار داشتند كه اينكار انجام بشود .

 اقامت در يزد

در سال 1330 شمسي كه براي انجام كاري به يزد آمدم ، مرحوم حاج آقا وزيري ، از روحانيون سرشناس يزد پيشنهاد ماندن ما را داد و در اين باره خيلي سعي و كوشش نمود و تلگرافاتي هم به قم شد . آقايان هم با اينكه در پاسخ تلگراف نوشته بودند كه ماندن من درقم ضرورتش بيشتر است مع الوصف پذيرفتند و ما براي هميشه وارد يزد شديم .

در اينجا كه ماندني شديم در كنار درس و بحث بعضي از كارها را شروع كرديم از جمله تعمير مدارس مدرسه خان خيلي خراب بود و مدرسه عبدالرحيم خان هم مركز زباله بازار شده بود و مسجد روضه محمديه را هم تعمير نموديم و خلاصه اينكه كارهائي را كه مربوط به روحانيت مي‌شود شروع كرديم .

 آشنايي با امام خميني (ره)

در آن وقت امام خميني يكي از مدرسين خيلي مبرز حوزه بودند كه همه ايشان را بعنوان اينكه يك مرد فوق العاده است مي‌شناختند تدريسشان هم خيلي بالا گرفت و با اينكه آقايان مراجع هم بودند ولي تدريس ايشان در قم اولويت پيدا كرد يادم هست كه امام خميني در مسجد سلماسي نزديك محله يخچال قاضي ، تدريس مي‌كردند و مسجد تقريباً پر مي‌شد و ايشان يك آقاي معروفي مشتهر به فلسفه و عرفان فقه و اصول و استاداول شناخته مي‌شدند .

بنده در سال 1349 قمري كه وارد قم شدم ، دوسه روز پس از ورود ، با امام خميني آشنا شدم و كم‌كم آشنائي ما بالا گرفت وبه رفاقت كشيد و گاه در تمام مدت شبانه‌روزي با ايشان بودم و نمي‌شد مدت طولاني كه در قم بوديم ، انس ما عمده با ايشان بود ونمي‌شد هفته‌اي بگذرد و دوسه جلسه در خدمتشان نباشم و يادم نمي‌رود كه يك ماه رمضان حديث «طيرمشوي» از كتاب عبقات را و دوره اين كتاب را در شب نشيني‌ها ئي كه با ايشان و چند تن ديگر از دوستان داشتيم از اول تا آخر مفصلاً خوانده شد . از جمله كساني كه براي آمدن من به يزد سفارش زياد كردآقاي خميني بودند .

 مبارزه تحت رهبري امام (ره)

سال 1341شمسي كه قضيه انجمنهاي ايالتي و ولايتي شروع شد . من با امام خميني تماس مستقيم داشتيم و خيلي‌ها اينجا رفت و آمد مي‌كردند و مديريت جمع كردن آقايان روحانيون و تلگراف كردن راجع به اين انجمنها تقريباً زير نظر بنده بود . مجالس فوق العاده هم و تقريباً هر روز و شب يك اجتماع روحاني تشكيل مي‌شد و الحمدلله در اثر سعي و كوشش و فشار آقاي خميني دولت مجبور شد كه اين پيشنهاد را لغو كند . بعد از اينكه اين قضيه تمام شد قضيه آن شش ماده پيش آمد كه ازطرف شاه پيشنهاد شده بود و همه ديدند كه اين بدتر از آن قضيه انجمنهاي ايالتي و ولايتي است و كسي هم كه از اول با آن مخالفت كرد آقاي خميني بود بعضي ازآقايان هم از اول حاضر به همكاري نبودند ولي كم كم كار به جائي رسيد كه آنها هم مجبور شدند و گوشه كنار تلگرافهائي مي‌زدند و اعلاميه‌هائي صادر گرديد در آن موقع از طرف ساواك يك كسي پيش من آمد و گفت كه مأمور مراقب شما هستم . شما چه نقشي داريد ؟ ما هم علناً نقش خود را گفتيم و كارهائي را هم كه انجام داده بوديم گفتيم و اطلاعيه‌ها و تلگرافات را همه را نشانش داديم و گفتيم كه در اين جا تا آخر هم هستيم ، هراقدامي كه قرار است از طرف ساواك نسبت به ما بشود زود انجام بدهيد ولي چون بهانه صحيحي نداشتند نتوانستند ما را تعقيب كنند .

 خدمتگزار شهيد مي‌گويند :

در حدود 10 سال است كه بنده خدمت ايشان بودم واقعاً فردي غمخوار براي ملت به نظر مي‌رسيد بله ايشان تا 5-6 سال قبل كه حالشان مساعدتر بود سعي مي‌نمودند و علاقه داشتند كه كارهاي مردم را خود مستقيماً انجام دهند وبا مردم روبرو شوند ولي از 5-6 سال به اين طرف كه نسبتاً حالت ضعفي پيدا كردند قرار شد دفتر باز كنند و كارها كه سنگين شد به آنجا رجوع شود و سپس مسئول دفتر با ايشان در تماس دائم باشند و مسائل و مشكلات مردم را حل نمايند تا اينكه مسئله انقلاب پيش آمد و در سال 57 كه چهلم تبريزيها در يزد گرفته‌شد و ايشان از آن به بعد و هر شب درمسجد حظيره و پس از اقامه نماز صحبت مي‌كردند و مردم هم سراپا گوش و آماده براي همه چيز مي‌آمدند و از بيانات ايشان بر عليه رژيم منفور پهلوي استفاده مي‌كردند و اكثر شبها مردم خبر مي‌آوردند كه ساواك مي‌گيرد و مي‌بندد و تبعيد مي‌كند و چنين و چنان مي‌كند و ايشان مي‌فرمودند من براي همه كار آمادگي دارم و لباسهاي مرا‌آماده كنيد كه اگر قرار است من تبعيد شوم بروم و در اين ايام مرتب جوانهاي پرشور و انقلابي و مسلمان يزد هر شب با وسايل مختلف از قبيل سنگ و چوب و شيشه بنزين مي‌آمدند و مي‌رفتند پشت بام حضرت آيت الله و تا صبح آمادگي هر گونه دفاع در مقابل حمله خون آشامان يزيدي را داشتند .

ايشان عادت داشتند هر شب بعد از نماز شب كه نزديك اذان صبح بود پياده مي‌رفتند تا مسجد حظيره براي اقامه نماز و پس از نماز صبح پياده برمي‌گشتند منزل كه اين اواخر منهم سعي كردم بدنبال ايشان بروم و هنگاميكه از مسجد به منزل برمي‌گشتند شروع به خواندن دعا و قرآن مي‌كردند و اگر خيلي خسته بودند يكي دو ساعت مي‌خوابيدند.

 فرازهايي از سخنان مقام معظم رهبري درخصوص شهيد محراب

درباره مرحوم آيت الله شهيد صدوقي گفتني بسياراست وفضايل اخلاقي و معنوي و روحي و فكري ايشان شايسته آن هست كه درباره‌اش ساعتهاي متوالي بحث شود و من يك نفر هم براي بيان همه ابعاد شخصيت ايشان كافي نيستم بلكه بايد از مجموعه دوستان و آشنايان قديمي ايشان سخناني درباره ايشان شنيد تا بتوان چهره‌اي از آن بزرگوار ترسيم كرد .

و اما آنچه كه من در مورد ايشان در طول چند سال آشنائي خودم مي‌دانم اين است كه اين بزرگوار از كساني بود كه در انقلاب بزرگ اسلامي ما نقش قابل توجه‌اي داشت و دخالت و علاقمندي ايشان به فعاليتهاي انقلاب بيشتر اززماني اوج گرفت كه قضاياي بعد از شهادت مرحوم آيت الله سيد مصطفي خميني در ايران آغاز شده بود . همانطور كه مي‌دانيد در چهلم شهداي تبريز در يزد در مسجد ايشان يك مجلس بزرگي به رهبري و هدايت ايشان تشكيل شد . خود آن جلسه و پيامدهاي آن جلسه هم يه يكي ديگر از مقاطع حساس و برانگيزاننده انقلاب بزرگ اسلامي بود .

در طول يكي دو سال قبل از پيروزي انقلاب مرحوم آيت الله صدوقي محوري بود براي بيشتر فعاليتهاي نه فقط يزد بلكه سراسر كشور و اين بخاطر اين بود كه آيت الله صدوقي شخصيت عيني روحاني محترم و معتبري بود .

از خاطراتي كه از ايشان دارم اينكه در 13 محرم سال 1357 بود كه چون شايع شده بود در مسجد حظيره اسلحه هست از طرف رژيم منفور سابق آمدند و درب مسجد را بستند حضرت آيت الله شهيد صدوقي اول تأمل كردند وبعد گفتند اينطور هم كه نمي‌شود كه درب مسجد بسته باشد وهيچكس به مسجد نرود و خودشان بلند شدند با عده‌اي ديگر از دوستان و مردم و رفتند بطرف مسجد و تا كه رسيدند به مسجد به مأمورين ساواك و شهرباني و خلاصه عمال رژيم جنايتكار فرمودند درب مسجد را چرا مي‌بنديد و سينه راباز كردند و رفتند جلو و گفتند ، اگر كاري داريد من آماده‌ام بزنيد به مردم چكار داريد و اين يزيديان چون آن ابهت و عظمت را درچهره آن شهيد بزرگوار ديدند اصلاً ديگر نتوانستند عرض اندامي بكنند وفقط يكي دو تير هوائي شليك كردند .

 كارهاي عام المنفعه آن شهيد بزرگوار

1-     تأسيس حوزه‌هاي علميه شهرهاي بم تاكستان و شهر كرد.

2-     احداث كتابخانه در مسجد حظيره

3-     تأسيس دفتر تبليغات اسلامي در يزد و صندوق قرض الحسنه حضرت ولي‌عصر (عج)

4-  احداث صندوق خيريه امام رضا (ع) در جهت دادن مقرري و رسيدگي به امور رفاهي افراد بي‌سرپرست و يتيم .

5-     احداث خانه‌هاي رايگان براي اسكان جنگزدگان در محله تخت استاد و خواجه خضر.

6-     خدمات پزشكي و درماني:

الف – احداث بيمارستان سيدالشهداء(ع) با كليه تجهيزات پيشرفته

ب – تأسيس درمانگاههاي زارچ و حيدرآباد و مشتاق.

ج- تأسيس بيمارستان سوانح سوختگي آيت الله صدوقي و مركز تحقيقات اعصاب و روان .

7- كمك و خدمات شهيد و حضور مستمر آن بزرگوار در بروز زلزله شهرهاي طبس كرمان و مشهد .

8- آثار ديني و عمراني:

الف : احداث مسجد حظيره كه اين مكان پايگاه مهم انقلاب اسلامي در جريان مبارزات ملت مسلمان يزد بشمار مي‌رفت و هم اكنون پايگاه امت مسلمان مي‌باشد .

ب- مسجد ملااسماعيل كه محل برقراري نمازهاي جمعه و مكان شهادت آن بزرگوار بوده است به همت ايشان احداث شده است .

ج- احداث مساجد طهماسب

صاحب الزمان (عج) ولي عصر اتابكي قندهاري ابوالفضل سرجمع و دهها بناي ديگر

 چگونگي شهادت شهيد محراب از زبان نزديكان به آن شهيد

آثار شهادت را بنده از روز دوشنبه در ايشان مي‌ديدم اينطور كه در بين دعاهايشان كه مي‌خواندند مرتب مي‌شنيدم كه مي‌فرمودند خدايا شهادت را نصيب من بگردان و از اين فيض مرا محروم نگردان البته با اين خدماتي كه ايشان به اسلام كردند شهادت براي ايشان خيلي بجا بود ولي فعلاً زود بود وجود ايشان براي انقلاب خيلي ضروري بود ولي خدا لعنت كند دشمنان اسلام را كه كساني را چون قاتل ملعون روسياه تحريك كردند و اينطور باعث شهادت ايشان شد وايشان دو هفته‌اي بود كه البته در يزد بودند و براي نماز جمعه حتي المقدور خودشان مي‌رفتند ولي اين دو هفته گذشته بعلت ضعف كه داشتند نرفته بودند ولي جمعه دهم ماه مبارك رمضان را مي‌خواستند خودشان بروند كه حتي از قرآن هم استخاره كردند خوب آمد كه ديگر عازم شدند كه بروند و حدود ساعت 5/11 بود كه ازخواب بيدار شدند و رفتند براي غسل جمعه و پس از آن سريعاً به مسجد رفته بودند خلاصه خودم را به مسجد رساندم و پس از اقامه نماز و خطبه‌ها من تقريباً چند متري بيشتر با محل انفجار فاصله نداشتم و از جا بلند شديم كه ايشان از جلويم رد بشوند و بدنبالشان برويم تا پاي ماشين كه يكدفعه ديدم صداي آخي از ايشان بلند شد و گفتند آخ ولم كن و بلافاصله صداي انفجاري بگوش رسيدكه تقريباً همزمانبود و ناگهان ديدم بله جنازه ايشان را مردم مي‌برند و پيراهن و لباس ايشان كاملاً غرق بخون شده و اصلاً ديگر چيزي نفهميدم و اينجا بود كه فكر كردم آن منافق ازخدا بي‌‌خبر هم يكي از افراد نمازگزار بوده كه بعد فهميدم كه اين جنايت را همين روسياه ملعون انجام داده است من هم شروع كردم به سرو سينه زدم و بي‌تابي مي‌كردم در اين حين مرا بردند دفتر آيت الله صدوقي و من ديگر تا شب هيچ چيزنفهميدم و حالت گيجي به من دست داده بود كه بعد آقازاده شهيد بزرگوار يعني حاج آقا شيخ محمد علي آمدند و من ايشان را بوسيدم سپس جنازه شهيد را از بيمارستان افشار آوردند و آقايان حجج اسلام جناب آقاي راشد و انوري جنازه را با نوار چسب و ديگر چيزها بستند يك غسل جبيره دادند و بعد تيمم دادند تا ساعت 6 صبح فردا يعني شنبه كه براي تشييع و دفن آماده شده بود . ایشان در تاریخ 11/4/61 به درجه رفیع شهادت  رسیدند.

 بخشي از پيام حضرت امام خميني (ره) به مناسبت شهادت آيت الله صدوقي

انا لله وانا اليه راجعون – طبع يك انقلاب فداكاري است . لازمه يك انقلاب شهادت و مهيا بودن براي شهادت است . صدوقي عزيز رضوان الله عليه شهيد بزرگي كه در تمام صحنه‌هاي انقلاب حضور داشت و يار و مددكار گرفتاران و مستمندان بود ووقت عزيزش صرف در راه پيروزي اسلام و رفع مشكلات انقلاب مي‌شد وبراي خدمت به خلق و انقلاب سر از پا نمي‌شناخت . اينجانب دوستي عزيز كه بيش از 30 سال با او آشنا و روحيات عظيمش را از نزديك درك كردم از دست دادم و اسلام خدمتگزاري متعهد و ايران فقيهي فداكار واستان يزد سرپرستي دانشمند را از دست داد و در ازاء آن به هدف نهائي كه آمال اين شهيدان است نزديك شد . من به پيشگاه مقدس بقية الله الاعظم روحي فداه و ملت عزيز و اسلام عزيزتر تبريك و تسليت عرض مي‌كنم.

روح الله الموسوي الخميني

دهم رمضان المبارك 1042

bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : شهيد سيد محمد رضا سعيدي


امام خميني:من از افرادي مثل شما آنقدر خوشم مي‌آيد كه شايد نتوانم عواطف دروني را آنطور كه هست ابراز كنم.
جزو واجب‌ترين،مفيدترين و فوري‌ترين كارهاي ما اين است كه مفاخر ارزشي نظام اسلامي را زنده نگه داريم.
انقلاب شكوهمند ما مجموعه نفيسي از غم و لبخند ،نيايش و شمشير ،سادگي و جبروت و خلاصه عقل و عشق است ريشه در گذشته‌اي سراسر خشم و اعتراض دارد كه ستارگان بسياري مشعل شهادت را در دهليز‌هاي عميقش برافروخته‌اند و تفكر سرخ علوي را در نهان و آشكار كوچه‌هاو خيابانها‌يش فرياد كرده‌اند. همانها كه براي تشريف جهاني سپيده ،پيكر مطهرشان بر دار شد يا گلو له‌هاي سربي ستم ،سرو سينه‌اشان را دريد،تا عاقبت به همت خونشان آفتاب ولايت از خم كوچه‌هاي تقديرگذشت و نماز حادثه را در آستانه صبحي روشن قامت بست.اما چندان كه خورشيد برآمد شاگردان شيطان پوست انداختند و نام چرخاندند و باز سينه فراخ اهل ولايت بود كه دشنه نفاق را از پشت برمي‌تافت و مظلوم و شكيبا علمدار كاروان شهادت بود. از آن پس نيز اين فيض در سالهاي دفاع مقدس همچنان براي اهل ولايت باقي ماند و آسمان اين سرزمين را به نور ستارگان بسياري روشن كرد.اكنون مجالي فراهم آمده به تكريمي هرچند كوتاه و مختصر،براي سرآمدان اين كاروان در مقاطع مشخص و معين انقلاب انجام گيرد و در هيات نشرياتي اين چنين براي هر يك از پيشگامان و علمداران شهادت منتشر شود. اميد كه موردقبول افتد.
روحي بزرگ در آن پيكر ميانه بالا موج ميزد، چنان مي‌مانست كه ظرف و مظروف با هم سازگاري ندارند. در آن وجود متقي و مبارز ،دلي به اندوه روزهاي باراني و روحي به تموج درياها طوفاني،هر لحظه سر به جداره قفس استخواني خويش مي‌كوبيد. چنان وسيع مي‌انديشيد و آن قدر نيرو و شوق و خيرخواهي در او وجود داشت كه گاهي از اوقات قالب وجودش سرريز مي‌كردو به ميدان مذابي مي‌مانست كه هم با خويش مي‌جوشيدو هم به هر كه مي‌رسيد شعله‌ورش مي‌ساخت. آن قدرشجاع و متهور بود كه گاهي دوستان مبارزش را نيز به وحشت مي‌انداخت. رهرو تنهائي بود كه گاهي مويه‌گر شام سكون و سكوت زمانه خويش بود و زماني افشاگر چهره كريه مسببان تحميق و تضعيف توده‌هاي مسلمان‌ و در او آتشفشاني مي‌گداخت و گاه‌گاه با غرشي چون تندر و با درخششي چون آذرخش هر چه در سينه داشت بيرون مي‌ريخت.
در خانداني روحاني به سال 1308درجوار مرقد مطهر ثامن الائمه (ع)چشم به پهنه گيتي گشود. پدرش احمد سعيدي روحاني مردي از قبيله‌ي عاشقان خاندان عصمت و طهارت بود كه فوران خون پاك سيادت در پيكرش جلوه فرازمندانه‌اي به او مي‌بخشيد. سالهاي كودكي را در حال و هواي روحاني مشهد به سر‌آورد و در اوان ورود به دوران ابتدايي مادر مهربان و دلسوزش را از دست داد. با آنكه فقدان مادر مي‌بايست ضربه‌اي وحشتناک براي رويه دودانه او باشد ول دستها نوازش گر پدر و گفتار تسلط بخش او،چشمان مضطرب اين دودكش را به زود آرامش بخشد. خواندن و نوشتن و نيز ادبیات مقدمات را پيش پدر آموخت. همانطور كه با گذشت ايام مي‌باليد،پدر نيز او را با کتابها ابتدايي در صرف و نحو آشنا مي‌ساخت. به بركت استعداد شايان و ذوق فراوان در اوان جواني از مراحل مقدمات و سطح گذشت و نيروي شباب را با فضا و تهذيب نفس توامان گردآورد و به مجلس درس اصول ،فقه و معارف استادان بزرگواري چون حاج شيخ كاظم دامغاني ،مرحوم شيخ هاشم قزويني و عارف فاضل حاج شيخ مجتبي قزويني (ره)راه يافت. ذوق دانستن و نيروي فعال جواني و استعداد وافر دست به دست هم داد و با پشتكار و زحمات او هماهنگ شد و به سرعت او را به مراحل والائي رساند.در هم سن سالها با خانداني اصيل و روحاني«طباطبائي»وصلت كرد و بعد از تشكيل خانواده براي تكميل خوانده‌ها و پيمودن سالهاي آخر درس بار سفر به حوزه مركزي قم بست.
فعاليت‌هاي اجتماعي-سياسي شهيد آيت الله سعيدي از اوان ورود او به حوزه قم شروع شد. مي‌توان درك محضر درس امام امت(ره)را عامل اين حركت دانست.در ابتداي ورود به حوزه به درس مرحوم آية الله بروجردي و امام امت (ره)رفت و از آنان بهره‌ها گرفت و فيض‌ها برد و به زودي به سيره امام خميني(ره)گرايش يافت و چندي  نگذشت كه از شاگردان ممتاز و مقلدان عاشق آن گرامي شد. با راهنمائي‌هاي امام(ره)و تحصيل در مكتب ايشان به زودي به درجه‌ي استنباط و اجتهادرسيد و خود در فقه و اصول صاحب نظر شد. . آيت الله شهيد سعيدي كه از نسل پيامبران آگاهي دهنده بود همراه با كسب كمال از محضر اساتيد،به سفرهاي تبليغي دست زد و از همان ابتدا به افشاگري و روشنگري عليه دستگاه سراسرفساد دربار فرعون زمانه پرداخت.  اين افشاگري‌ها بدوي پيامد نبود كمااينكه در آبادان به سبب سخنراني عليه رژيم دستگير و به زندان افتاد كه با تلاش مرحوم آية الله بروجردي آزاد شد و به حوزه بازگشت. مدتي بعد براي تبليغ به در خواست شيعيان كويت عازم آن خطه شد و چند سالي براي مسلمانان آن ديار به ارشاد و تبليغ پرداخت.
اما آغاز حركت متهورانه‌ي او عليه دربار و حكومت غاصب سال در 1341 بود يعني زماني كه حوزه براثر بيانيه‌ها و اعلا ميه‌هاي امام (ره)تكان خورد و زمينه حركتي مردمي و فراگير به وجود آمد. رژيم طاغوت با مشاهده اين وضع به وحشت و هراس افتاد و امام(ره)را بازداشت و به پادگان عشرت آباد تهران منتقل كرد. شاگردان بلند پايه امام(ره)و طلاب مبارز ديگر به تكاپو افتادند و سعي بر آن داشتند كه اهميت قضيه را براي همگان روشن سازند تا رژيم نتواند از سهل‌انگاري و بي‌تفاوتي گروهي استفاده كرده و باخيال راحت هر چه مي‌خواهد انجام دهد. لذا درس‌ها تعطيل شد و مدرسين حوزه به اعتراض برخاستند وهمه شاگردان امام(ره)درخانه مراجع جمع شدند. شهيد سعيدي نيز همراه ديگر برادران مبارزش در خانه يكي از مراجع متحصن شد. او معمولا بعد از اداي نماز مغرب و عشا رشته سخن را به دست مي‌گرفت و حركت و رفتار و واكنش دستگاه را تحليل مي‌كرد و اجتماع كنندگان را با زير و بم قضايا آشنا مي‌ساخت. بر اثر كوشش اساتيد و مراجع و ...همه علماي شهرها به تهران هجرت كردند و ضربه‌اي بر دهان ياوه‌گوي خصم زدند و با اتحاد و همبستگي رژيم را به وحشت و هراس انداختند چنانكه دستگاه مجبور به آزاد ساختن امام امت (ره) شد و امام(ره) به قم بازگشت. پس از بازگشت امام(ره)به قم ،او همراه ديگر روحانيان مبارز با تمامي توان به دفاع از خط مشي امام امت(ره)برخاست و صميمانه براي پيشرفت نظريات و فتاوي امام(ره)كوشيد.
در سال 1343 امام (ره)سخنراني مهمي عليه دستگاه حاكم و قضيه مستشاران آمريكايي و مصونيت سياسي آنان«كاپيتو لاسيون» بيان فرمود. رژيم احساس كرد كه اگر امام(ره)در قم بماند پايه‌هاي حكومت سراسر فساد و تباهيش متزلزل خواهد شد و ديري نخواهد گذشت كه با رهبري امام(ره)،جامعه عليه رژيم قيام خواهدكرد،از اين رو بلا فاصله امام (ره)را دستگير و به تركيه تبعيد كرد.
باتبعيد امام(ره)،نهضت روال و شكل ديگري يافت . شاگردان امام(ره) احساس كردند كه مسؤوليتها و مصائبشان زيادتر شده‌است،لذا تصميم گرفتند به هر ترتيبي كه هست نگذارند مزدوران دست نشانده آمريكا نداي اسلام را خاموش سازند،كمر همت را بستند و جان را به خدا فروختند و بادستهائي خالي و بي‌سلا،غريبانه هر كدام براي راهگشائي و ارشاد و روشنگري جامعه خويش لب گشودند و شهيدسعيدي كه از ياران نزديك و شاگردان مخلص امام(ره)بود در اين راه پيشقدم شد. او كه در يافته بود براي ايجاد ارتباط بين دو حوزه‌ي نجف و قم و زمينه‌سازي براي ورود امام(ره)به نجف بايد شرايط حوزه نجف را از نزديك ببيند و آمادگيهاي لازم را فراهم سازد راهي نجف شد  و با گروهي از فضلا و علماي آن سامان به بحث و گفتگو نشست و با تشكيل جلساتي براي دانشجويان آن ديار زمينه ساز حركت امام(ره)از تركيه به نجف گرديد.
پس از اتمام اين مسافرت به قم بازگشت و در آن روزهاي رعب و سكون كه نفس از حلقو‌مي بر نمي‌آمد او شجاع و سترگ،فرياد خشم و نفرتش را عليه دستگاه غاصب برفراز منابر برآورد و يك تنه در برابر يك رژيم با ارتشي تا دندان مسلح و مزدوراني بي‌شمار ايستاد و نهراسيد. در همين روزها گروهي از مردم تهران از امام(ره)تقاضاي امام جماعتي براي مسجد موسي بن جعفر(ع) در خيابان غياثي كردند و امام او را شايسته اين مهم دانست و روانه‌اش ساخت.
ديدمت ميان رشته‌هاي آهنين؛
دست بسته ،
خسته،
در ميان شحنه ها
در نگاه خويشتن
شطي از نجابت و پيام داشتي
آه،
وقتي از بلند اضطراب
تيشه را به ريشه مي‌زدي،
اي صفير سپيده تو،خوشترين سرود قرن
شعر راستين روزگار!
وقتي از بلند اضطراب
مرگ ناگزير را نشانه مي‌شدي،
از صفير آن سپيده دم
جاودانه مي‌شدي،
آنچه در تو بود،
گر شهادت و شهود
با صفير آن سپيده
خوشترين چكامه‌هاي قرن را سرود
هجرت شهيد سعيدي به تهران زمينه حركتي جديد و فعاليتي گسترده بر شد . او در قلب دستگاه فاسد مي‌بايستي تيشه به ريشه‌ي نفاق و فساد بزند و چنين كرد. با ورودش به تهران به تشكيل جلسات درس،وعظ،سوگواري و اخلاق براي جوانان ،بانوان و افراد محل،پرداخت و هماهنگ با اين تبليغات در نشر و پخش اعلاميه‌هاي امام(ده)كوششي فراوان كرد و در اين زمينه مورد طعن و ترك بسياري از مقدس مآبهاي فرصت طلب قرار گرفت كه خود از آنها برتر از دستگاه  ياد مي‌كند و زجري كه از اين گروه كشيده‌است بيشتر از مزاحمت‌ها و آزارهاي رژيم مي‌داند.
به زودي دستگاه به فعاليت‌هاي او واقف شد و او راممنوع المنبر اعلان كرد ،او هم آرام ننشست،از محله‌ي خود بيرون مي‌رفت و در محله‌هاي دوردست تهران سخنراني مي‌كردو يكبارهم بخاطر روشنگري كه عليه اسرائيل كرده بود به 61روز زندان محكوم شد.
ساواك به هروسيله‌اي كه مي‌توانست مي‌خواست او رامجبور به سكوت كند ولي هر دري كه به رويش مي‌بستند او از دري ديگر وارد مي شد. گاهي اعلاميه مي‌داد و گاهي پس از نماز با دلي پر از درد و غربتي عظيم به سخن مي ايستاد،گاهي جزوه چاپ مي‌كرد و زماني سخنرانهاي انقلابي از قم دعوت مي‌كرد،به هر صورت آرام نداشت،نمي‌توانست آرام بگيرد،عالم بود و آگاه ،هشيار بود و مي‌فهميد بر جامعه و دينش چه مي‌گذرد،احساس مسؤوليت مي‌كرد،بايد مي‌گفت،بايد تلاش مي‌كرد، جان پرشور و حركتش به كارهاي روبنائي قانع نمي‌شد،نمي‌توانست وجدانش را آسوده نگه دارد و دل به نمازي و بيان مساله اي و.ش دارد.سال 1349 به دعوت شاه گروهي از بزرگترين سرمايه‌داران آمريكائي به ايران آمدند تا در زمينه‌هاي مختلف سرمايه گذار کنند،در حقیقت آمده بودند با اختصار باقیمانده منابع زیرزمین و نيروي انسان شور را به دست بگذرند ،روحانیت آگاه اعلاميه بلند بالائی منتشر ساخت و درآن از عواقب اين كار ،ياد فرستاد و در آن از عواقب اين كار،ياد كرد و به ملت هشدار داد. مرحوم سعيدي هم بعد از انتشار اعلاميه روحانيت ،اعلاميه‌اي براي علماء...فرستاد و در آن از آنچه كه دستگاه جابر درنظر داشت ،ياد كرد. پس از انتشار اين اعلاميه ،ساواك به خانه او ريخت و دستگيرش ساخت و به زندان قزل قلعه منتقلش كرد،اين آخرين دستگيري و آخرين زندان او بود. او را به بدترين شكنجه‌ها و هولناك‌ترين ضربه‌ها،پايمال ستم و جنايت خويش كردند ولي او محكم و استوار در برابر چشمان دژخيمان مي‌گفت:«بخداقسم اگر مرا بكشيد و خونم را برزمين بريزيد درهرقطره خون من نام مقدس خميني را خواهيد ديد.»
جلادان در برابر اينهمه صراحت و شجاعت به قتلش برخاستند و عاقبت آن پيكره تقوي و شجاعت را كه با دستهائي بسته و بدني از شدت ضربات سياه شده و چون كوهي استوار و دژي تسخير‌ناپذير مي‌نمود،در بيستم خردادماه 1349به شهادت رساندند.
...پسران من همگي اهل علم و تبليغ براي خداشويد.
دختران من به شوهر اهل علم و تبليغ همسر شويد.
در زندگي باهم متحد باشيد و براي دنيا با هم اختلاف نكنيد،همگي حق مادر را رعايت كنيد.
و جنازه مرا در قم دفن كنيد،مرا دعا كنيد و سلام مرا به همگي برسانيد. دو روز روزه برايم بگيريد. از آيه 152با157از سوره روم غفلت نكنيد...به هر كسي كه مي‌خواهد زحمات فاتحه خواني برايم بكشد بگوييد در عوض يك مساله ياد بگيريد و عمل كنيد و هر كس به من بدهكار است من كه صورت ندارم،اگر تا آخر عمرش نتوانست بپردازد بري الذمه است.
(سيد محمدرضا سعيدي خراساني ،اول ربيع الثاني)
دلا ديدي آن عاشقان را؟
جهاني رهائي درآوازشان بود
و در بند حتي
قفس شرمگين از شكوفائي شوق پروازشان بود؛
پيام آوراني كه در قتلگاه ترنم
سرودن-علي رغم زنجير-
اعجازشان بود
به سرسبزي نخل ايثار
به اين آيه‌هاي تناور
دلا گرنه اي سنگ،
ايمان بياور!
 سيدحسن‌حسيني 
1-آيا دين موجب عقب ماندگی است؟
2-آزادي زن.
3-اتحاد در اسلام.
4-كار در اسلام.
5-استفتائات،مجموعه 64استفتاءاز امام.
6-رساله امر بمعروف و نهي از منكر«ترجمه از تحريرالوسيله».
7-نقد و بررسي و حاشيه نويسي بسياري از كتابهاي اجتماعي و سياسي.
8-تقريرات درس آية‌الله بروجردي.
9-سيزده جزوه از مسجد«موسي ابن جعفر»(ع).
گزارش اول
موضوع:فعاليت سيد محمدرضاسعيدي (حزب خمينيسم)
به قرار اطلاع سيد محمدرضا سعيدي امام جماعت مسجد موسي بن جعفر پس از بازگشت از عراق به طور غير مستقيم فعاليتي در مورد متشكل‌نمودن جوانان متعصت مذهبي در يك هدف معين از خود نشان مي‌دهد و سعي دارد براي اين منظور از افرادي استفاده نمايد كه سابقه فعاليت سياسي به نفع روحانيون افراطي و زنداني داشته باشند. طاهري كه از وعاظ افراطي و از طرفداران سرسخت خميني مي‌باشد و در گذشته به اتهام ايراد سخنان خلاف مصالح مملكت در مسجد جامع دستگير و مدتي زنداني بوده است،در اين مورد با سعيدي همكاري نزديك دارد...سيد محمدرضا سعيدي و طاهري واعظ به اتفاق چند نفر از جوانان متعصب مذهبي چندي قبل ظاهرا به عنوان هواخوري به اطراف كرج رفتند و جلسه اي تشكيل دادند،منظور آنها از تشكيل اين جلسه در خارج از تهران در حقيقت اين بوده كه آيا سازمان امنيت از اين موضوع مطلع خواهد شد يا خير؟و عقيده داشتند چنانچه ساواك متوجه اين موضوع گرديد مسلما خبر مزبور به وسيله افراد توجه بيشتري بشود. نامبردگان تصميم دارند پس از تهيه مقدمات و تشكيل جلسات دامنه فعاليت خود را گسترش دهند و به نام حزب«خمينيسم»فعاليت خود را در يك سازمان منظم و متشكل تشديد نموده و با سازمان معين و حساب شده با خميني و ايادي وابسته به او درعراق تماس بگيرند و برنامه‌هاي كار خود را از روي دستورهاي نامبرده تنظيم...
نظريه رهبر عمليات:همانطوری كه قبلا اعلام گرديد مسافرت سيد محمدرضا سعيدي به عراق كه به طور غير مجاز انجام گرفت صرفا به منظور ملاقات با خميني و كسب دستور از او درباره متشكل نمودن نيرويي از جوانان متعصب مذهبي بوده‌است،باتوجه به اينكه پس از مراجعت از عراق شخصا به منبر نمي‌رود و فعاليت علني ندارد،به نظر مي‌رسد كه اين آرامش ظاهري او براي گمراهي مأمورين اطلاعاتي و انتظاماتي مي‌باشد.»(1)
 گزارش دوم
تاريخ-2/4/48
موضوع: محمدرضا سعيدي
از گزارشاتي كه اخيرا در مورد گسترش فعاليتهاي نامبرده واصل گرديده چنين استنباط گرديده،يادشده در نظر دارد دامنه فعاليتهاي خود را از تهران به دهات اطراف بكشد،از جمله قريه پارچين در گزارش خبر شماره 13778/20/ه 3-26/3/3/48...در خور توجه و بررسي است لهذا خواهشمند است دستور فرماييد...بااستفاده از كليه امكانات موجود پيرامون هدف غائي اين شخص از انتخات پارچين و ايجاد مسجد در نزديكي اين آبادي كه صورت پايگاهي براي مشاراليه خواهدبود،تحقيقات غير محسوس و دامنه‌داري معمول و نتيجه را... مستمرا باين اداره كل اعلام دارند.»
 مدير كل اداره سوم-مقدم(2)
1-پرونده شهيد سعيدي جلد1سند شماره203
3-همان مدرك جلد3سند شماره97
bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : شهيد محمد جواد باهنر


 زندگینامه

حجت‌الاسلام والمسلمين، دكتر محمدجواد باهنر فرزند علي‌اصغر، در سال1312 در يكي از مناطق محروم شهرستان كرمان و در خانواده‌اي ساده و كم درآمد پا به عرصه وجود نهاد. وي از پنج سالگي به مكتب رفت و همراه با خواندن و نوشتن با كلام خدا و قرآن آشنا شد از سن يازده سالگي در حوزه معصوميه كرمان به فراگيري علوم حوزوي پرداخت. شهيد باهنر در سال 1332 به حوزه علميه قم راه يافت و سطوح عالي تحصيلات ديني را در حوزه علميه قم ادامه داد. او در محضر اساتيد بزرگواري چون پير فرزانه انقلاب حضرت امام خميني(ره) و آيات عظام، آقايان بروجردي و علامه طباطبايي تلمذ نمود و دروس خارج، فقه و تفسير و فلسفه را نزد آن بزرگوار آموخت. وي در اولين سال ورود به قم، مدرك ديپلم كامل و پس از آن در سال 1337مدرك ليسانس ادبيات را اخذ نمود. او كه دانش پژوهي پويا و خستگي‌ناپذير بود و همواره در راه تكامل گام برمي‌داشت، با تلاشي چشمگير، موفق به اخذ مدرك فوق‌ ليسانس امور تربيتي و دكتراي الهيات از دانشگاه تهران شد.

 مبارزات و فعاليت‌هاي قبل از انقلاب:

شهيد باهنر، همواره آموخته‌هاي ديني و الهي خود را در فعاليت و مبارزاتش عليه رژيم ستمشاهي عينيت مي‌بخشيد. سال37، مقارن با زماني كه دولت وقت، اسرائيل غاصب را به رسميت شناخته بود، وي به ايراد سخنراني پرداخت و با محكوم كردن اين اقدام رژيم، توسط عمّال پهلوي دستگير شد. در سال41 همكاري خود را با نهضت اسلامي به رهبري فقيه عاليقدر حضرت امام خميني(ره) آغاز كرد و در سال42 پس از اعزام به همدان و ايراد سخنراني در ماه محرم، به دفعات دستگير شد. وي همزمان با حمله رژيم منحوس پهلوي به مدرسه فيضيه در فروردين سال42، به سخنراني عليه رژيم پرداخت و در پي آن با دستگيري توسط عمال رژيم به مدت چهار ماه در زندان قزل‌حصار به سر برد. او كه همواره در بين انجمن اسلامي مهندسين، انجمن پزشكان، مسجد هدايت، مسجد الجواد و حسينيه ارشاد به ايراد خطابه و افشاگري ماهيت رژيم پهلوي مي‌پرداخت، در سال50 توسط عمال رژيم، از ايراد سخنراني منع شد. وي كه عضو رسمي هيأت مؤتلفه بود و بدين وسيله مبارزات جدي عليه رژيم داشت، عليرغم حكومت نظامي و منع سخنراني، در سالهاي56 و 57 نيز به لحاظ فعاليت و ايراد سخنراني در دانشگاه بازداشت شد.

 فعاليت‌هاي بعد از انقلاب:

شهيد دانشمند دكتر باهنر در سال57 به فرمان رهبر كبير انقلاب، مأمور تنظيم اعتصابات شد و به عضويت شوراي انقلاب در آمد. او به اتفاق شهيد دكتر بهشتي، رهبر عظيم الشأن حضرت آيت‌الله خامنه‌اي و ديگر همفكرانش، حزب جمهوري اسلامي را مبتني بر ايدئولوژي اسلامي و در خط امام، براي تشكيل و سازماندهي نيروهاي مؤمن به اسلام، بنيان نهاد.

حجت الاسلام باهنر، پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، در سمتهايي چون: عضويت در شوراي انقلاب، عضويت در تنظيم مدارس، مسؤوليت نهضت سوادآموزي، نماينده مردم كرمان در مجلس خبرگان، نماينده شوراي انقلاب در وزارت آموزش و پرورش و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي انجام وظيفه كرد.

دكتر باهنر در كابينه شهيد رجايي، به سمت وزير آموزش و پرورش منصوب شد و نهاد امور تربيتي در آموزش و پرورش را بنيان نهاد. ايشان پس از فاجعه شوم بمب‌گذاري در دفتر حزب جمهوري اسلامي و شهادت دكتر بهشتي، به عنوان نخست‌وزير به مجلس معرفي شد و با رأي اعتماد نمايندگان، كابينه خويش را تشكيل داد.

 آثار و تأليفات شهيد:

دكتر باهنر از سال1336 فعاليتهاي مطبوعاتي خود را آغاز و سالنامه مكتب تشيع را منتشر كرد. وي ضمن تدريس و برنامه‌ريزيهاي گوناگون در جهت نشر فرهنگ اسلامي، به تأليف كتب درسي نيز اشتغال داشت و حدود سي كتاب و جزوه تعليمات ديني، براي تدريس از دوره ابتدايي تا دانشسرا تأليف كرد. از جمله تأليفات ايشان مي‌توان جهان در عصر بعثت، شناخت اسلام، خداشناسي و تقاعدات را نام برد.

 شهادت وصال و لقاء يار:

دكتر محمدجواد باهنر، پس از سالها خدمت به اسلام و مسلمانان و عمري مبارزه در عرصه‌هاي گوناگون فرهنگي، سياسي و اجتماعي، سرانجام در روز ميعاد ـ هشتم شهريور ماه 1360ـ در كنار يار و همرزم قديمي‌اش(شهيد رجايي) بر اثر انفجار بمبي كه توسط يكي از عوامل نفوذي منافقين در جلسه شوراي امنيت ملي كشور كار گذاشته شده بود، شهد گواراي شهادت را نوشيد و به لقاءالله پيوست.

فقيه عاليقدر و رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني(قدس) در مورد شخصيت برجسته باهنر فرموده است:

«آقاي رجايي و آقاي باهنر، هر دو شهيدي هستند كه با هم در جبهه‌هاي نبرد با قدرتهاي فاسد، هم جنگ و همرزم بودند.»

همچنين رهبر عظيم الشأن انقلاب، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي فرموده‌اند:

«شهيد رجايي و شهيد باهنر، اين دو عنصر خدمتگزار، بايد هميشه به عنوان عناصر فراموش نشدني در خاطره‌ها زنده بمانند.»

در كلامي ديگر نيز فرموده‌اند:

«در مورد شهيد عزيزمان باهنر بگويم، ايشان يكي از چهره‌هاي برجسته و استثنايي انقلاب ما و تاريخ ما بوده است.»

 رهنمودهاي شهيد باهنر:

«هميشه نمي‌توان فرمولهاي مشابه در بحث به كار برد. سليقه‌هاي مختلف، طرز بحث مختلف مي‌خواهد. گزاف نيست اگر بگوئيم، همانطور كه ميليونها قيام مختلف مي‌بينيم، ميليونها روحيه مختلف در زير آن نهفته است و ميليونها طرز برخورد براي تأييد قطعي مي‌خواهد. اعمالي مرتكب نشويد كه بعدها كه كساني مسلمان مي‌شوند، ببينند همين كارها، برخلاف دستورات اسلامي بوده است. لااقل نماز خودتان را هم كه هست در مسجد بخوانيد.

در آداب معاشرت و اصول اخلاقي و اجتماعي بايد حتي‌الامكان ساخت تا جلب محبت كرد.»

«اين اسلام بود كه به توده مردم، در اين كشور سياست و درس دخالت در سرنوشت را آموخت، اسلام نظارت دائم بر سرنوشت را به مردم تاكيد كرد، تا مردم بي‌تفاوت از كنار هيچ چيز نگذرند و انتقاد سازنده كنند.»

 ا هداف آموزش و پرورش از ديدگاه شهيد باهنر:

«فرزندانمان به گونه‌اي آموزش گيرند تا در مبارزه براي گرفتن حقوق خويش كوشا باشند.»

«فرزندانمان سياست نه شرقي نه غربي را طوري فراگيرند تا در جهت خودكفايي كشور عمل كرده و ايران را از وابستگي برهانند.»

«فرزندانمان بياموزند تا به ملت و كشور خود خيانت نكنند. چگونه خلّاق شدن را ياد بگيرند. از طريق پرورش اسلامي بياموزند كه صادقانه به انقلاب خود خدمت كرده و در تداوم آن بكوشند.»

 

آثار شهید دكتر محمد جواد با هنر

دين شناسي تطبيقي مجموعه آثار(1)

مواضع ما در ولايت و رهبري مجموعه آثار(2)

 گسترش نهضت حسيني مجموعه آثار (3)

گذرگاه هاي الحاد مجموعه آثار(4)

انسان و خودسازي مجموعه آثار(5)

گفتارهاي تربيتي مجموعه آثار(6)

سيري در عقايد و اخلاق اسلامي مجموعه آثار(7)

 مباحثي پيرامون فرهنگ انقلاب اسلامي مجموعه آثار (8)

كتاب شناسي شهيد دكتر محمد جواد باهنر

 

 روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
 
bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : شهيد مرتضي مطهري


  زندگینامه

استاد شهيد مرتضي مطهري فرزند محمدحسين در سيزدهم بهمن ماه سال 1298هـ.ش در قريه فريمان از توابع استان خراسان متولد شد. پدرش فردي روحاني و صاحب فضل بود كه هم‌زمان با تحصيل دوره ابتدايي فرزند، بذر ايمان و اعتقاد را در قلب او كاشت. معلم شهيد در سال 1311 به منظور تحصيل علوم و معارف ديني در حوزه علميه مشهد مقدس ثبت نام كرد و مدت چهار سال از تحصيل خويش را در آن حوزه گذراند. سپس به حوزه علميه قم راه يافت و مدّت شانزده سال از عمر شريفش را در محضر اساتيد بزرگواري چون امام خميني(ره) و آيات عظام آقايان بروجردي(ره) ميرزاعلي آقا شيرازي(ره) و علامه بزرگوار سيد محمدحسين طباطبايي(قدس‌الله) تلمذ و كسب فيض نمود.

در سال1331 پس از ازدواج به تهران هجرت كرد. سال1334 در كرسي تدريس دانشگاه تهران جاي گرفت و ضمن تدريس به تأليف جلد نخست اصول فلسفه و روش رئاليسم پرداخت.

 

  فعاليت‌هاي پيش از انقلاب:

 

متفكر شهيد با اقتدا به ولي خويش پير فرزانه انقلاب، خميني كبير(ره) سياست را عين ديانت و ديانت را عين سياست دانسته و با سلاح تفكر و انديشه همواره در عرصه مبارزه در برابر داعيان انفكاك اين دو عنصر، چون شير ژيان، استوار و پابرجا بود. وي در اين راستا در سال1334 عملاً همكاري خويش را با مجامع اسلامي و كانونهاي مذهبي آغاز كرد و به ايراد سخنراني‌ و نگارش كتاب پرداخت.

 

در سال1342 در جهت اعتلاي دين رسول الله(ص) حسينيه ارشاد را بنيان نهاد و فعاليت‌هاي خويش را در اين سنگر بسط داد. در 15خرداد 1342 در پي مبارزات و فعاليت‌هاي چشمگير توسط عمّال پهلوي دستگير و حبس شد. در سال 1343 ضمن عضويت در جامعه روحانيت مبارز به امر رهبر عاليقدر انقلاب امام راحل(ره) همكاري خويش را با جمعيت‌هاي مؤتلفه اسلامي آغاز كرد.

سال1349 با كناره‌گيري ازحسينيه ارشاد اعتراض خويش را به افكار و عقايد ناخالص حاكم بر فضاي حسينيه مطرح نمود و در پي آن در سال51 دستگير و روانه زندان شد. در همان سال رهبري فعاليتهاي مسجدالجواد(ع) را عهده‌دار شد و سال54 نيز در پي ايراد سخنرانيهاي با صلابت و شهامت؛ از سخنراني و حضور بر منابر منع شد.

 

عارف مجاهد شهيد مرتضي مطهري در سال55 به زيارت مولاي متقيان در نجف اشرف و فرزند خلف آن امام همام، خميني كبير مشرف شدو بار ديگر با پير و مرشد خويش تجديد ميثاق كرد.

 

   فعاليت‌هاي زمان انقلاب و پس از پيروزي:

مبارزات استاد مطهري در سال57 به اوج خود رسيد. وي رهبري نهضت اسلامي را در اين سال عهده‌دار شد و پس از آن به منظور ملاقات با ولي خويش امام خميني(ره)عازم پاريس شد.

اين اسطوره علم و تقوي و مجاهدت گامهاي شايسته‌اي را در جهت نشر فرهنگ اسلام و به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي برداشت. وي پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در سال58 به فرمان امام خميني(ره) رياست شوراي انقلاب را عهده دار شد و در اين بستر نيز خدمات ارزنده‌اي ايفا نمود.

 

  شهادت، وصال و لقاء يار:

دوازدهم ارديبهشت58، روز موعود و لحظه وصال يار نزديك است. وقت آن رسيده كه با دريدن حجاب ظلماني از حجاب‌ تن رها شود. فيلسوف عاليقدر جهان اسلام پس از اقامه آخرين نماز مغرب و عشاء براي شركت در جلسه‌اي از منزل خارج و در جلسه حضور مي‌يابد. پس از اتمام جلسه در ساعت30/22 هنگام خروج از جلسه به دست معاندين حق و حقيقت شهد گواراي شهادت را مي‌نوشد و به معشوق ديرينه مي‌پيوندد.

اميد آن بود كه از اين درخت پرثمر علم و ايمان، بيش از آن چيده شود و دانشمندان پربها تسليم جامعه گردد كه دست جنايتكاران مهلت نداد و جوانان عزيز ما را از ثمره طيبه اين درخت برومند محروم نمود. اما خدا را شاكريم كه آنچه از اين استاد شهيد باقي است، با محتواي غني خود مربّي و معلّم است.

 

  خوشه‌اي از خرمن كلام استاد:

«دين مقدس اسلام يك دين ناشناخته است، حقايق اين دين تدريجاً در نظر مردم واژگونه شده است و علّت اساسي گريز گروهي از مردم، تعليمات غلطي است كه به اين نام داده مي‌شود. اين دين مقدس در حال حاضر بيش از هر چيز ديگر از ناحيه برخي از كساني كه مدعّي حمايت از آن هستند، ضربه و صدمه مي‌بيند.»

 

  تفاهم با جوانان:

«ريشه بيشتر انحرافات ديني و اخلاقي نسل جوان را در لابلاي افكار و عقايد آنان بايد جستجو كرد. فكر اين نسل از نظر مذهبي آنچنان كه بايد راهنمايي نشده است و از اين نظر فوق العاده نيازمند است.

اگر مشكلي در راهنمايي اين نسل باشد، بيشتر در فهميدن زبان و منطق او و روبرو شدن با او، با منطق و زبان خودش است. در اين وقت است كه هر كسي احساس مي‌كند اين نسل بر خلاف آنچه ابتدا به نظر مي‌رسيد، لجوج نيست و آمادگي زيادي براي دريافت حقايق ديني دارد.

نسل جوان ما مزايايي دارد و عيب‌هايي. زيرا اين نسل يك نوع ادراكات و احساساتي دارد كه در گذشته نبود و از اين جهت بايد به او حق داد و در عين حال يك انحراف فكري و اخلاقي دارد و بايد آنها را چاره كرد و چاره كردن اين انحرافات بدون در نظر گرفتن ادراكات و احساسات ميسّر نيست. بايد به اين جهات احترام گذاشت. رودربايستي ندارد. بايد به اين آرمانها احترام گذاشت.

اسلام به اين امور احترام گذاشته است. اگر بخواهيم به اين امور بي‌اعتنا باشيم، محال است كه بتوانيم جلوي انحرافهاي فكري و اخلاقي نسل آينده را بگيريم. فكر اساسي اينست كه ما اول درد اين نسل را بشناسيم، درد عقلي و فكري، دردي كه نشانه بيداري است. يعني آن چيزي كه نسل گذشته احساس نمي‌كرد.»

 

  همنشين روشنايي:

٭حجت‌الاسلام شهيد دكتر محمد جواد باهنر:

«يكي از خواص استاد اين بود كه سخت در برابر اصل اسلام و اصل قرآن تعصب داشت؛ كوچكترين انحرافي كه در مسايل تفسيري، فلسفي، اقتصادي و اجتماعيِ اسلام مي‌ديد، عكس العمل نشان مي‌داد.

يادداشتهاي فراوان و گزارشهاي متعدد از نوع موضع‌گيريهاي گوناگون عليه اسلام در طول تاريخ داشت و جديدترين موضع‌گيريهاي غلط را عليه اسلام به خوبي مي‌دانست و آشنا بود و روي آن كار مي‌كرد و بحث مي‌كرد.»

٭ علامه جليل القدر سيد محمد حسين طباطبايي(ره):

«مرحوم مطهري هوش فوق‌العاده‌اي داشت و حرف از او ضايع نمي‌شد. حرفي كه مي‌گفتم، مي‌گرفت و به مغزش مي‌رسيد. هر چه مي‌گفتم هدر نمي‌رفت و مطمئن بودم كه نمي‌رود و وقتي كه ايشان در جلسه درس حاضر مي‌شدند(اين عبارت عبارت خوبي نيست ولي مقصود را بيان مي‌كند.) بنده از شوق و شعف حالت رقص پيدا مي‌كردم، به جهت اينكه مي‌دانستم هر چه بگويم هدر نمي‌رود و محفوظ است. به همين ترتيب خودش مبدا تحصيل ديگران شد و شروع به تاليف كتابها كرد و انصافاً هم كتابهايش خيلي عالي است.»

 

  عطر شهادت، عطر فردوس:

٭ همسر استاد:

سه شب قبل از شهادت، ايشان خوابي ديدند، آخرين شب جمعه بود. با يك حالت شوقي از خواب پريدند.

از ايشان پرسيدم چه شده؟

گفتند: الان خواب ديدم كه من و آقاي خميني در خانه كعبه مشغول طواف بوديم كه ناگهان متوجه شدم حضرت رسول(ص) به سرعت به من نزديك مي‌شوند. همين طور كه حضرت نزديك مي‌شدند، براي اينكه به آقاي خميني بي‌احترامي نكرده باشم خودم را كنار كشيدم و به آقاي خميني اشاره كردم و گفتم: يارسول الله، آقا از اولاد شما هستند. حضرت رسول(ص) به آقاي خميني نزديك شدند، با ايشان روبوسي كردند بعد به من نزديك شدند و با من هم روبوسي كردند. بعد لبهايشان را روي لب من گذاشتند و ديگر برنداشتند و من از شدت ضعف از خواب پريدم. به طوري كه گرمي لبهاي حضرت رسول(ص) را هنوز روي لبهايم حس مي‌كنم.»

بعد ايشان كمي سكوت كردند و گفتند:

«من مطمئن هستم كه عن‌قريب اتفاق مهمّي براي من رخ مي‌دهد.»

من گفتم نه انشاءالله حضرت رسول(ص) گفته‌ها و نوشته‌هاي شما را تاييد كرده است.

شب چهارشنبه ايشان جلسه داشتند. نماز مغرب و عشاء را خواندند و به من گفتند: «مي‌روم به جلسه، بعد هم به منزل مي‌آيم.»

حدود ساعت11شب بود كه از همان جلسه به منزل ما تلفن كردند و گفتند:

«آقا امشب اينجا مي‌ماند و به منزل نمي‌آيد.»

من خيلي تعجب كردم. چون ايشان هيچ وقت جايي نمي‌ماند. گفتم:«چرا آقا نمي‌آيند؟ ايشان هيچ وقت شب جايي نمي‌ماندند؟»

آن آقا كمي مردد شدند، بعد گفتند:«ايشان تير خورده‌اند و الان در بيمارستان طرفه هستند. شما به آنجا بيائيد.»

گوشي را گذاشتم و فوري پسرم را صدا كردم و گفتم:«بلند شو به بيمارستان طرفه برويم كه آقا جان ترور شده‌اند.»

هر دو با عجله و ناراحتي به بيمارستان رفتيم. در بيمارستان از پاسداري كه دم در بود پرسيدم: «آقاي روحانـي كه تير خـورده بود اينـجا نياوردند ؟ «ايشان با ناراحتي گفتند:«بله يك مرد خدا به زمين افتاد، يكي از بزرگان به زمين افتاد.»

 

  آثار و تاليفات استاد:

فهرست خلاصه‌اي از تاليفات

٭ كتب فلسفي:

اصول فلسفه و روش رئاليسم(پنج جلد) مقالات فلسفي، شرح منظومه(1و2)، شرح مبسوط منظومه(3جلد)، نقدي بر ماركسيسم، فلسفه تاريخ، تعارضات منطقي، حركت و زمان، مسئله شناخت.

٭ اعتقادي و كلامي:

عدل الهي، انسان و سرنوشت، علل گرايش به مادي‌گرايي(به ضميمه ماترياليسم در ايران)، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، انسان و ايمان، جهان‌بيني توحيدي، وحي و نبوّت، انسان در قرآن، جامعه و تاريخ، زندگي جاويد يا حيات اخروي، امامت و رهبري، اسلام و مقتضيات زمان، جهاد، فطرت.

٭ پيرامون سيره معصومين(عليهم السلام) و اولياءالله:

داستان راستان(1و2)، سيره نبوي، جاذبه و دافعه علي(ع)، سيري در نهج‌البلاغه، حماسه حسيني(2جلد)، قيام و انقلاب مهدي(عج) (به ضميمه شهيد).

٭ فرهنگ و تمدن اسلامي:

خدمات متقابل اسلام و ايران، آشنايي با علوم اسلامي(منطق و فلسفه، كلام و عرفان و حكمت عملي، اصول فقه و فقه) تماشاگه راز(عرفان حافظ) آشنايي با قرآن(8جلد) تعليم و تربيت در اسلام، فلسفه اخلاق، خاتميّت، سيري در سيره ائمه اطهار(ع) و انسان كامل.

٭ پيرامون زن:

نظام حقوق زن در اسلام، مسئله حجاب، اخلاق جنسي در دنياي غرب.

٭ گفتارها:

ده گفتار، بيست گفتار، گفتارهاي معنوي.

  ٭ موضوعات ديگر:

امداهاي غيبي در زندگي بشر،(به ضميمه خورشيد دين هرگز غروب نمي‌كند) مديريت و رهبري در اسلام، رشد اسلامي در پيرامون محلّل، شش مقاله(الغدير و وحدت اسلامي، پيامبر امّي، ختم نبوّت، ولاءها و ولايتها، كتابسوزي ايران و مصر، جهان‌بيني الهي و جهان بيني مادي) حق و باطل،(به ضميمه احياي تفكر اسلامي)، تكامل اجتماعي انسان(به ضميمه هدف زندگي، الهامي از شيخ الطائفه، مزايا و خدمات مرحوم آيت‌الله بروجردي)، ربا، بانك، بيمه.

  فرازهايي از كلام امام خميني(ره) در سوگ استاد:

«من فرزند عزيزي را از دست داده‌ام و در سوگ او نشستم كه از شخصيتهايي بود كه حاصل عمرم محسوب مي‌شد.

در اسلام عزيز با شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودان ثلمه‌اي وارد شد كه هيچ چيز ديگر جايگزين آن نيست.

مطهري فرزندي عزيز براي من و پشتوانه‌اي محكم براي حوزه‌هاي ديني و علمي و خدمتگزاري سودمند براي ملّت و كشور بود، خدايش رحمت كند و در جوار خدمت‌گزاران بزرگ اسلام جايگزين فرمايد.»

  استاد از ديدگاه رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي:

«هيچ يك از متفكرين زمان ما فراورده‌اي چون مطهري ندارند. آقاي مطهري در پيروزي انقلاب، بلكه در بوجود آوردن اين انقلاب هم نقش بسيار مؤثري داشتند، امّا در مورد حراست از مرزهاي ايدئولوژيك و حفظ نه شرقي و نه غربي و به خصوص التقاط زدايي از انديشه اسلامي، آقاي مطهري يك فرد بي‌نظير بود.»

bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : شهيد حجت الاسلام مصطفي رداني پور


سلام بر حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت كه رساله عمليه و علميه خود را به دم شهادت و مركب خون نوشتند .
 
به سال 1337 ﻫ..ش در يكي از خانه‌هاي قديمي منطقه مستضعف‌نشين (پشت مسجد امام) شهر اصفهان متولد شد . پدرش از راه‌كارگري و مادرش از طريق قالي‌بافي مخارج زندگي خود را تأمين و آبرومندانه زندگي مي‌كردند و از عشق و محبت سرشاري نسبت به ائمه‌اطهار (ع) و حضرت زهرا س برخوردار بودند . تا آنجا كه با همان درآمد ناچيز جلسات روضه‌خواني ماهانه در منزلشان برگزار مي‌شد .
او كه از بيت صالحي برخاسته بود و به لحاظ مذهبي ، خانواده‌اي مقيد و متدين داشت ، تحصيل در هنرستان را به دليل جو طاغوتي و فاسد آن زمان تحمل نكرد و از محيط آن كناره گرفت و با مشورت يكي از علما به تحصيل علوم ديني پرداخت .
شهيد رداني پور سال اول طلبگي را در حوزه علميه اصفهان سپري كرد . پس از آن براي ادامه تحصيل و بهره‌مندي از محضر فضلا و بزرگان راهي شهر قم شد و در مدرسه حقاني به درس خود ادامه داد . مدرسه حقاني در آن زمان بنا به فرموده شهيد بهشتي (ره)پذيراي طلابي بود كه از جهت اخلاقي ايماني و تلاش علمي نمونه بودند . او نيز كه از تدين اخلاق حسنه بينش و همت والايي برخوردار بود به عنوان محصل در اين حوزه پذيرفته شد
او كه با سخت كوشي و تحمل مشقتها آشنايي ديرينه‌اي داشت ، حتي در ايام تعطيل از كار و كوشش غافل نبود .
ايشان حدود شش سال مشغول كسب علوم ديني بود . با نضج گرفتن انقلاب اسلامي با تمام وجود در جهت ارشاد و هدايت مردم وارد عمل شد و با استفاده از فرصتها براي تبليغ به مناطق محروم كهكيلويه و بويراحمد و ياسوج سفر كرد و درسازماندهي و هدايت حركت خروشان مردم مسلمان آن خطه تلاش فراواني را ازخود نشان داد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل سپاه شهيد رداني پور با عضويت در شوراي فرماندهي سپاه ياسوج فعاليتهاي همه جانبه خود را آغاز كرد .
او با بهره‌گيري از ارتباط با حوزه علميه قم در جهت ارائه خدمات فرهنگي به آن منطقه محروم حداكثر تلاش خود را به كار بست و در مدت مسئوليت يك ساله‌اش در سمت فرماندهي سپاه ياسوج به سهم خود اقدامات مؤثري را به انجام رساند . درگيري با خوانين منطقه و مبارزه با افرادي كه به كشت ترياك مبادرت مي‌ورزيدند از جمله كارهاي اساسي بود كه نقش تعيين كننده‌اي در سرنوشت آينده اين مردم مستضعف به جا گذاشت .
اين شهيد بزرگوار كه با درك شرايط حساس انقلاب اسلامي دو سال از حوزه و درس جدا شده بود با واگذاري مسئوليت به يكي از برادران به دامان حوزه علميه بازگشت تا بر بنيه علمي خود بيفزايد .
هنوز چند ماهي از بازگشت او به قم نگذشته بود كه حركتهاي ضد انقلاب در كردستان و بعضي از مناطق كشور شروع شد. او كه از آگاهي و شناخت بالايي برخوردار بود و نمي‌توانست زمزمه‌هاي شوم تجزيه طلبي مزدوران استكبار جهاني و جنايات آنان را در به شهادت رساندن و سربريدن جهادگران مظلوم و پاسداران قهرمان تحمل نمايد با وجود اينكه در دروس حوزوي به پيشرفتهاي چشمگيري نايل آمده بود . به منظور مقابله با جريانات منحرف و آگاهي بخشي به مردم و بازگردان امنيت و ثبات كردستان به سوي اين خطه شتات . يك سال تمام به همراه نيروهاي جان بركف و رزمنده براي سركوبي اشرار و نابودي ضد انقلاب و بر ملا كردن چهره كثيف آنان تلاش و فعاليت كرد .
در جلسه‌اي كه به اتفاق نماينده حضرت امام قدس سره و امام جمعه اصفهان خدمت حضرت امام مشرف شده بودند ،‌ايشان از معظم له در مورد رفتن به كردستان كسب تكليف كردند. حضرت امام به شهيد رداني پور امر فرمودند . شما بايد به كردستان برويد و كاركنيد .
او در آنجا هم به كار تبليغ و ترويج احكام اسلام مشغول بود و هم به عنوان مجاهد في‌سبيل الله در جنگ با ضد انقلاب شركت مي‌كرد علاوه بر اين در بالا بردن روحيه رزمندگان اسلام در آن شرايط حساس و بحراني نقش به سزايي داشت و در شرايطي كه رزمندگان اسلام تمايل بيشتري به حضور در جبهه‌هاي جنوب را داشتند ، اين شهيد بزرگوار سهم زيادي درنگهداشتن برادران رزمنده در منطقه كردستان داشت و در ترويج اسلام زحمات طاقت فرسايي را متحمل گرديد .
با شروع جنگ تحميلي ، شهيد رداني پور به همراه عده‌اي از همرزمان خود از كردستان وارد جنوب شد و با نيروهاي اعزامي از اصفهان (سپاه منطقه 2) كه در نزديكي آبادان جبهه دارخوين مستقر بودند شروع به فعاليت كرد . ايشان مدتها با رزمندگان اسلام در خطي كه به خط شير معروف بود عليه دشمن بعثي به مبارزه پرداخت و ازمهمترين علل شش ماه مقاومت مستمر نيروها در اين خط وجود اين روحاني عزيز و دلسوز بود كه به آنها روحيه مي‌داد سخنراني مي‌كرد و يا مراسم دعا برگزار مي‌نمود.
ايشان با تجربه‌اي كه از كار در جبهه‌هاي كردستان داشت سلاح بر دوش به تبليغ و تقويت روحي رزمندگان مي‌پرداخت و با برگزاري جلسات دعا و مجالس وعظظ و ارشاد ، نقش مؤثري در افزايش سطح آگاهي و رشد معنوي رزمندگان ايفا مي‌نمود و در واقع وي را مي‌توان يكي از مناديان به حق و توجه به حالات معنوي در جبهه‌ها ناميد .
او در عمليات محرم والفجر 1 و والفجر 2 شركت داشت و تا لحظه شهادت هرگز جبهه را ترك نكرد و فرمان امام عظيم الشأن (قدس سره) را در هر حال بر هر چيزي مقدم مي‌دانست .
ايشان در كمتر از 3سال سطوح فرماندهي رزمي را تا سطح قرارگاه طي كرد ، كه اين مهم ناشي از همت تلاش پشتكار و اخلاص در عمل اين شهيد عزيز بود .
 
شهيد مصطفي رداني پور
از موسسين لشكر 14 امام حسين و فرمانده قرار گاه فتح
شهيد رداني پور مسلح به سلاح تقوي بود ودر توصيه ديگران به تقوي و خصايل والاي اسلامي تلاش زيادي داشت . خصوصاً به كساني كه مسئوليت داشتند همواره يادآوري مي‌كرد كه :
كساني كه با خون شهدا و ايثار و استقامت و تلاش سربازان گمنام ، عنواني پيدا كرده‌اند مواظب خود باشند اخلاق اسلامي را رعايت كنند و بدانند كه هر كه بامش بيش برفش بيشتر .
او معتقد بود كه بايد در راه خدانسبت به برادران رفتاري محبت آميز داشت و همان گونه كه ازخدا انتظار بخشش مي‌رود ، گذشت از ديگران نيز بايد در سرلوحه برنامه‌ها قرار گيرد .
ايشان با ياد امام زمان (عج) انس و الفتي خاص داشت ، در مناجاتها و دعاها سوزو گدازش به ‌خوبي مشهود بود ، لذا همواره سفارش مي‌كرد :
آقا امام زمان (عج) را فراموش نكنيد و دست از دامن امام و روحانيت نكشيد .
از خصوصيات بارز آن شهيد در طول خدمتش توجه به دعا و مناجات با خدا بود و كمتر وقتي پيش مي‌آمد كه از تعقيبات و نوافل نمازها غفلت كند .
 او كه به قدري به دعا و زيارت اهميت مي‌داد كه حتي در وصيتنامه‌اش نيز سفارش مي‌كند كه به هنگام دفنم زيارت عاشورا و روضه حضرت زهرا (س) را بخوانيد .
او چشم به مقام و موقعيت و مال و منال دنيا ندوخت و براي احياي آيين پاك خداوندي و ياري و دستگيري مظلومان سختي‌ها را به جان خريد و در اين راه از جان عزيزش گذشت .
شهيد رداني پور همواره نزديكان خود را در بعد تربيتي افراد خانواده مورد سفاش قرار مي‌داد و در وصيتنامه خود براي تربيت فرزندانش تأكيد كرده است :
همواره آنها را علي گونه و زهرا گونه تربيت نماييد تا سعادت دنيا و آخرت را به همراه داشته باشند .
او هميشه اعمال خود را ناچيز مي‌شمرد و بر اين مطلب تأكيد داشت كه مي‌خواهد رفتنش به جبهه‌ها و گام برداشتن در اين مسير صرفاً براي خدا باشد  . به لطف و كرم عميم خداوند اميدوار بود و هميشه دعا مي‌كرد تا مجاهده‌اش كفاره گناهانش شود .
 
به نام خداي شهيدان كه فرمود شهيد بي‌مرگ است و به پاس خون شهيدان كه قلب گرمشان در آسمان شهر جنايت به خون نشست بگذار كه همت والايشان را بستائيم و غيرت و تقوايشان را شايد كه روز مرگي‌مان را از تن به‌زدائيم .
بگذار جاودانگي شهيدان عشق را كه در قربانگاهها به شهادت ايستادند ، ما نيز شاهد شويم كه شهيدان پيام خويش را سرخ سرخ در سينه‌هاي ما نگاشتند تا كه مرگ بِي‌ثمر و بي‌رنگ را به جاودانگي شهادت بدل كنيم . آنان قلبهاي لبريز از عشق و صداقتشان را كريمان ارزاني كردند و خشماهنگ با بيداد درافتادند تا كه عجز و حقارت را در اندرون تك تك ما فرو شكنند.
اگر ايمانشان را براي ابد به ما هديه كردند اگر ايستاده مردن را به ما آموختند چه ناسپاسي نامردانه ‌ايست كه بي‌يادشان شب را به سر آريم و بي‌نامشان روز را بياغازيم .
چه كسي كربلاي سالار ما حسين (ع) را دوباره بپا كرد ؟ لحظه‌هايي كه زبان در كام مانده‌مان قادر به اعتراض نبود ، و شرافت و تقوي شعور و غيرتمان به غارت مي‌رفت كدامين تن در ظهر بلوغ عصيان سرخي عاشورا به چشمان بي‌نورمان تاباند و جز شهيد چه كسي باور كرد ، كه زندگي در غلظت سياه شب تنها فريب خويش است ؟
براي زيستن (ونور ، براي رستن از شرك ، براي رهائي از مرگ و سرسيدن به جاودانگي تنها شهيد راه مي‌نمايد و صفير تيز گلوله‌هايش مشعل پر شعله راهي مي‌شود كه خلق خدا را به صبح روشن نويد مي‌دهد .
و به دل ترنم آيات كه صبح گشته قريب و به منقار شاخه زيتون تا اوج روشن خورشيدها شهيد پيمود يكشبه صدساله راه را اينكه شهيد با انفجار قلب پر از ايمان – در عمق باور خاموش روحش بذر خجسته آزادگي نشاند ، قلبي به گرمي خورشيد در آسمان شهر جنايت نشست در راستاي ثابت فواره‌هاي خون – صد اغناي قامت پژمرده راست شد .
از شوق و شور شهادت خنجري دگر دميد ، من مرگ هيچ شهيدي را باور نمي‌كنم من با شهيد هميشه باور كردم كه وطن خالي از انديشه آزادي نيست من با شهيد باور كردم كه تا انتهاي اين شب ديجور باقي است فرصت عصيان اينك مزار شهيدان در سينه‌هاي ماست ، كه دوست دارم همه هستي‌ام را ارزاني كنم در پاي ايمان و تقواي همه برادران شهيد شهيدان برادر – اين گلگون پيكرهاي پرفريادي كه در برابر اوج عظمت‌هايشان شرم دارم و شرم از اينكه هنوز ندايشان را جانانه لبيك نگفته‌ام .
اينك تو اي به هر محرم شاهد اي به هر عاشورا شهيد اي به هر كربلا قرباني برخويشتن به بال كه امروز خون سرخ تو در كوچه‌ها مي‌جوشد اين قلب توست .
اينك در قلب تك تك ما يك شهيد يك شاهد بي‌شكست بي‌پايان بيدار و بيدارتر نشسته است و ما را با شهيدان پيوندي هميشگي است .
 
پس از ازدواج صدق و تلاش اين روحاني عارف و فرمانده شجاع در عمليات والفجر 2 به نقطه اوج رسيد و عاشقانه رداي شهادت پوشيد و به وصال محبوب نايل شد . بدين سان بر پرونده افتخار آفرين دنيوي يكي ديگر از سربازان سلحشور سپاه امام زمان (عج) با شكوهي هر چه تمامتر مهر تأييد نهاده شد و جسم پاكش در۱۵ مرداد ۱۳۶۲ عملیات والفجر ۲ منطقه حاج عمران مظلومانه بر زمين ماند و روح با عظمتش به معراج پركشيد ! گر چه تا اين تاريخ نيز ايشان در زمره شهداي مفقودالجسد است .  
وي كه بارها در جبهه‌هاي نبرد مجروح گرديد ه بود و اغلب تا سر حد شهادت نيز پيش رفته بود ،‌در حقيقت شهيد زنده‌اي بود كه همواره به دنبال شهادت عاشقانه تلاش مي‌كرد .
اين جمله از اولين وصيتنامه‌اش براي شاگردان ورهروانش به يادگار ماند:
عمامه من كفن من است
درود خداوند بر او باد كه حنظله‌وار زيست و حنظله وار به درجه رفيع شهادت نايل شد.
اميد آنكه خداوند روح اين شهيد عزيز و برادر شهيد گرانقدرش را با شهداي راه حق و فضيلت بالاخص شهداي كربلا محشور فرمايد و ما را از خواب غفلت بيدار سازد.
bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : شهيد آيت الله دستغيب


دست جنايتكار آمريكائيان يك شخصيت ارزشمند كه مربي بزرگ و عالمي عامل كه گناهش فقط تعهد به اسلام بود از دست ملت ايران و اهالي محترم فارس گرفت .

بسم الله الرحمن الرحيم بنده سيد عبدالحسين دستغيب ، پدر ما مرحوم آقاي آسيد محمد تقي دستغيب تولد بنده روز عاشوراي محرم 1332 مطابق با 1922 شمسي.

بنده تا سنه 1343 ﻫ . ق كه پدرمان مرحوم شد مقداري از مقدمات را خدمت ايشان مي‌خواندم بعد از فوت والد كه تقريباً 11-12 ساله بودم تحصيلات را در شيراز ادامه دادم كه عبارت بودند از صرف و نحو بيان ومنطق فقه و اصول ....

آن دوران به علت اينكه مصادف بود با اوايل سلطنت رضا خان قلدر ملعون و جنگ با روحانيت واز بين بردن روحانيت و ضديت با آن نمي‌گذاشتند كسي طلبه شود و تحصيل علم بكند ، و با فشارهاي زيادي كه مي‌آوردند كمتر كسي ديگر حاضر مي‌شد تحصيل علم كند و در رشته طلبگي بيايد . به طوري اين ملعون جو را بر عليه روحانيت درست كرده بود كه مي‌گفتند روحاني عضو فلج اجتماع است و در نتيجه كسي اصلش رغبت خواندن درس طلبگي نكند ، لكن در همان حال خداي تعالي شوقي عنايت كرده بود كه ما به همه سختيها ساختيم و با همه فشارهايي كه تحمل كرديم و بحمدالله تحصيلات  را ادامه داديم و در همان اوقات هم دوش به دوش تحصيلات كه مي‌كرديم در مسجد باقرخان آنجا نيز بعد از نماز به تبليغ اسلام وبر عليه دستگاه پهلوي مشغول بوديم و لذا در همان وقت هم چندبار ما را در زندان كردند ويك دفعه هم بناشان تبعيد بود وبعد فشار آوردند كه اصلش بايد از روحانيت بيرون بروي و 24 ساعت مهلت دادند كه بنده خود را خلع لباس كنم و از روحانيت بيرون روم و مسجد و منبري نباشم . بنده بناچار رفتم نجف اشرف البته اين هم وسيله‌اي بودكه خداي تعالي خيري مي‌خواست براي ما كه آنجا مشرف شويم . درآنجا مدتي خدمت آيت الله شيخ محمد كاظم شيرازي و مرحوم آيت الله اصطهباناتي خدمت اين بزرگان استفاده مي‌كردم تابعد از شهريور 20 و سقوط پهلوي در سنه 21 به شيراز مراجعت كردم . به شيراز كه آمديم دوستان آمدند براي اينكه در مسجد جامع عتيق اقامه جماعت بشود و منبر در آن برقرار گردد . زيرا اين مسجد جامع عتيق در آن وقت از طرف پهلوي دستور داده شده بود كه تمام مصالحش را بفروشد و دوستان آمدند كه اگر بشود اينجا را يك اداره‌اي بكنند شبستانها و صحن مسجد تمام خراب شده بود و ديگر كسي مانع نشد و ما هم رفتيم شبستان وسط را براي انجام برنامه‌ها آماده كرديم كه الحمدلله اجتماع مؤمنين در آنجا روزبه روز زيادتر مي‌شد و هر روز مقداري از سطح مسجد را تسطيح مي‌كردند كه بشود نماز خوانده شود بعد هم در ماه مبارك تشويق كرديم مردم را به اينكه از نماز يك ساعت تفسير قرآن مجيد و بيان اخلاق و قواعد و ... داشته باشيم ووقتي از سنه 42 كه حضرت امام خميني اطال الله عمره الشريف در قم نهضت فرمود و امر فرمود كه همه قيام كنند ماهم اجابت كرديم و در اينجا مشغول شديم به مبارزات و آن پيشامدهائي كه شد .

بسم الله الرحمن الرحيم .

خدمت حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمين آقاي حاج سيد عبدالحسين دستغيب دامت بركاته .

مرقوم محترم كه حاكي از صحت مزاج شريف بود واصل گرديد طوماري هم از اهالي محترم شيراز بوسيله حامل نامه رسيد كه خواستار شده بودند جنابعالي دعوت آقايان را جهت اقامه نمازجمعه بپذيرد و بدين ترتيب مناسب است جنابعالي اقدام فرموده و نماز جمعه را در شيراز بخوانيد ، از خداي تعالي ادامه توفيقات و سلامتي آنجانب را خواستارم .

والسلام عليكم ورحمه الله بركاته

پس از اتصاب شهيد دستغيب دراين سنگرهابا وحدت مردم غيور و مبارز شيراز بسيراري از مشكلات را پشت سر نهادند.

1-     بهشت جاودان

2-     نقش مطمئنه

3-     ايمان

4-     معاد

5-      خطبه شعبانيه

6-     قيام حسيني (ع)

7-     گناهان كبيره

8-     صلوة الخاشعين

9-    فاطمه زهراء و زينب كبري

10-      معراج

11-      نبوت

12-      قلب قرآن

13-      معارفي از قرآن

14-      سراي ديگر

15-      اخلاق اسلامي

16-      82 پرسش

17-      رازگرائي قرآن

18-      امامت

19-      حقائقي از قرآن

20-      قيامت

21-      خطبه‌هاي جمعه

22-      قلب سليم

23-      آدابي از قرآن

24-      مظالم

25-      توحيد

26-      داستانهاي شگفت

27-      سيدالشهداء

اين كتاب از 148 داستان تنظيم شده كه در هيچ كتابي نوشته نشده است و همراه هر داستاني با نتيجه گيريهاي جالبي كه مؤلف محترم شهيد محراب آيت الله دستغيب نموده‌اند علاوه بر اينكه براي خواننده بسيار سرگرم كننده است دانشي بر معلوماتش مي‌افزايد و ايمانش را به خدا و عالم غيب بيشتر و اميدش را به پروردگارش زيادتر مي‌نمايد .

از خوابهاي صادقي كه نشانه‌هايي از احاطه علمي و قدرتي خداونداست و شفاي بيماران توسط قبور ائمه و بركاتي كه از توسل به ايشان حاصل شده روح ولايت را در دلها مي‌دمد و درخت دوستي اهل بيت را آبياري مي‌كند و نشاط تازه‌اي به جانها مي‌بخشد .

هر آينه اهل ايمان رستگار شدند آنانكه درنمازشان خاشع مي‌باشند .

قرآن مجيد

كتاب بي‌نظيري كه از مختصري از اصول عقايد و بخشي از رواياتي كه درفضيلت نماز رسيده شروع مي‌شود و شرايط قبولي نماز كه موجب نجات از آتش و از هر حج و صدقه‌اي برتر است برمي‌شمارد . از حضور قلب و چگونگي تحصيل آن و التفات بالفعل و اقوال نماز سخن مي‌گويد و براي طهارت معنوي كه از مقدمات نماز مقبول است ، پاكي از كبرو فخر و هوي حقد و حسد و عداوت سخن مي‌گويد ، از معاني باطني نماز و موانع قبولي آن از بيم و اميد در نماز و در خاتمه بخشي از دستورات سير و سلوك را يادآور مي‌شود .

شهيد آيت الله دستغيب در سال 1341 فعاليت ضد رژيم را در راستاي مبارزات حضرت امام خميني (ره) آغاز كرد و از آن تاريخ مستقيماً با امام در تماس بود واز جانب ايشان در امور مختلف راهنمايي مي‌شد . پس از جريانات 15 خرداد سال 42 توسط عوامل رژيم آمريكايي شاه دستگير و پس از مدت كوتاهي بطرز معجزه‌آسايي آزاد گرديد . درسال 1342 مجدداً دستگير و زنداني شد .

شهيد آيت الله دستغيب ازاين تاريخ به بعد كه موج خفقان بر جامعه ايران سايه شوم خود را گسترده بود با زيركي و پايمردي هر چه تمامتر مبارزات ضد رژيمي مسلمانان بخصوص اهالي محترم فارس را رهبري مي‌كرد .مبارزات پنهاني و سازش ناپذير ايشان درطول حيات رژيم طاغوت به هيچكس پوشيده نيست و در زمان تبعيد امام خميني (ره) ايشان به كرات در سخنراني‌ها رژيم شاه را زير سؤال قرار مي‌دادند.

مسجد جامع عتيق كه به همت ايشان پس ا ز سالهاي طولاني مرمت و تجديد بنا گرديد مركزي براي هدايت و ارشاد اقشار مختلف مردم خصوصاً جوانان مشتاق و تشنه معارف اسلامي بود و شهيد دستغيب در حدود40 سال از اين سنگر بذر اعتقاد و ايمان وجهاد و مبارزه و آگاهي واخلاق اسلامي در دل‌هاي مستعد و جانهاي باطراوت مي‌كاشت و چه بسيار نهال‌هاي بارور و پرثمر كه در سايه تربيت و مراقبت اين عارف والامقام ريشه گرفته و به بارنشستند . رژيم كه متوجه شده بود جوانان مسلمان و دانشگاهي و بازاري و ديگر اصناف و اقشار گرد ايشان جمع شده و از اين مركز ارشاد وهدايت مي‌شوند شهيد دستغيب را در سال 56 ممنوع الملاقات كرد و منزل وي را تحت محاصره خود درآورد اما بلافاصله با عكس العمل شديد مردم روبرو شد و مفتضحانه عقب نشست .

شهيد آيت الله دستغيب همواره در سالهاي اوجگيري انقلاب اسلامي منشاء و محرك خروش انقلابي مردم فارس بود و با مجاهدات و روشنگري ‌هاي خود نقش مهمي در سرنگوني رژيم سفاك و غاصب شاه معدوم ايفا نمود .

شهيد آيت الله دستغيب پس از پيروزي انقلاب به عنوان نماينده مردم استان فارس در مجلس خبرگان شركت كرد و در همين ايام بنا به درخواست كتبي اهالي و بفرمان امام به سمت امام جمعه شيراز منصوب گرديد .

يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيهً مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي .

مردم دلير و مقاوم فارس و برادران و خواهران انقلابي شجاع آيت الله حاج سيد عبدالحسين دستغيب اين روحاني مبارز پرهيزگار بدست جنايتكار و دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب شهيد شد و شما بيش از هر كس مي‌دانيد كه او شخصيت مغتنم و ارزشمند براي عالم اسلام بود آنان كه از سوابق زندگاني اين شهيد بزرگوار آگاهند مي‌دانند كه او از نخستين كساني بود كه پرچم تبليغ انقلاب اسلامي را در سخت ترين شرايط در استان فارس برافراشت و برمعابر و مجامع نام امام امت را بر زبان جاري ساخت و با دستگاه ظلم وجور به مبارزه برخاست اين چهره پارسا و پرهيزگار در بهترين بخش از عمر پربركتش بي‌اعتنا به زخارف دنيوي همت و نيروي خود را در راه استقرار حاكميت الله صرف كرد و به ياد خدا دل خوش بود كه الابه ذكرالله تطمئن القلوب چهره معظم و دوست داشتني اين مرد خدا محبوب‌ترين چهره در ميان مردم فارس و مورد احترام عميق مردم در سراسر ايران بود روح و بي‌كينه و صفاي باطن ولحن روحاني او گرمي‌بخش دل مردم بود مردمي كه او را صميمانه دوست داشتند به شخصيت والاي اين روحاني و مبارز و متقي احترام مي‌گذاشتند هفتاد سال زندگي همراه با طهارت و تقوا وسالها صرف عمر در راه اسلام و انقلاب از اين مرد بزرگوار چهره‌اي ساخته بود مورد علاقه و احترام مردم چنين مردي از سلاله پاك پيامبر و از خدمتگزاران صادق و فداكار اسلام وازياران باوفا مهربان امام و امت امروز در شيراز و همراه تني چند از ياران و شاگردان خويش در راه اسلام و قرآن به شرف شهادت نائل آمدند . شهادت اين عالم رباني وسيد بزرگوار سند ديگري است بر پليدي و ناپاكي روح و ماهيت رسواياني كه بقاي خود را در فناي مردان خدا مي‌جويند.

شهادت اين مرد ميدان تقوا و مبارزه را به مردم شهيد پرور ايران خصوصاً به اهالي غيور فارس و فرزندان و بازماندگان و شاگران آن شهيد تسليت وتبريك مي‌گويم .

سيد علي خامنه‌اي

از قول همسرشهيد آيت الله دستغيب نقل مي‌گردد :

كه ايشان شب جمعه‌اي كه فرداي آنروز به شرف شهادت نائل شده وبه لقاءالله شتافت دچار حالتي كم سابقه شده و مضطرب بنظر مي رسيدند و آن شب را تا صبح در رختخواب غلطيده و بخواب نمي‌رفتند . اضطراب آن شهيد بزرگوار بحدي بود كه توجه همسرش به وي جلب شده و علت اضطراب را جويا مي‌شود شهيد آيت الله دستغيب خطاب به همسرش اظهار مي‌دارد فردا صبح سري ‌مي‌گويمت.

صبح آن شب وي هنگام عزيمت براي اقامه نماز دشمن شكن جمعه برخلاف معمول عطر زيادي مصرف نموده و خودرا خوشبو و معطر مي‌نمايند وباز هم بر خلاف دفعات پيش هنگام رفتن با علامت دست رفتن خود را اعلام مي‌كنند وبه نقل از يكي از پاسداران ايشان هنگامي كه از آستانه قدم به درون كوچه مي‌گذارند آيه شريفه انا لله و انا اليه راجعون را تلاوت مي‌كنند و بيش از چند قدم از منزل دور شده دچار حادثه و شهيد مي‌گردند و اینچنین سومین شهید محراب به خیل شهدای جنگ وانقلاب پیوستند.

ديده‌هابارد

سينه‌ها نالد

دستغيب صد پاره شد ديگر نمي‌آيد

خطبه‌هاي جمعه را ديگر نمي‌خواند

امام جمعه ما به لطافت گل بود و به ملاحت نسيم سحري و به مهرباني باران بهاري ، امام جمعه ما به پاكي سپيده بود . مثل نور جاري بود . آواي الهي او حسين حسين او صداي پاي ياران بود برقلب تفته كوير روح امام جمعه ما جوشش چشمه‌سار عشق بود بر سنگواره قساوت دل امام جمعه ما پير ديار ما بود نماينده امام بود نمايانگر امام بود عاشق ديار ما بود امام جمعه ما ديگر نمي‌آيد .

ديگر كوچه‌هاي باريك پشت مدرسه خان صداي آشناي او را نمي‌شنود . ديگر قلب خاك با لرزه نرم پاي او از شوق بيتاب نمي‌شود ديگر گل و سنگ كوچه آواز نمي‌خوانند.

خطبه‌هاي جمعه آميزه مهرباني و خشم بود ، تبسم و فرياد مسيح و محمد سلام خدا بر شما مردم ، جانم به فداي شما مردم شما كه با تبعيت از امام امت اطال الله عمره عزت و افتخار را آفريده‌اند . ننگ و نفرين بر همه منافقين ننگ بر آمريكا كه هرروز با توطئه‌اي تازه در صدد نابودي انقلاب الهي ما بر‌آمده‌اند امام جمعه ما خطبه‌هاي جمعه را ديگر نمي‌خواند.

هر وقت صحبت از امام مي‌شد پير مهربان ديار ما چهره‌اش برافروخته مي‌شد بر چشمانش گلخند اشك مي‌نشست گرمي اشك و ملاحت تبسم هميشه‌اش جانت را آتش مي‌زد . دو تن از ياران و شاگردان عزيز او دو تعبير دارند كه نغز است و پرلطف آقاي موحدي گفت اگر اين تعبير درست باشد آقاي دستغيب فاني در امام بود آقاي سيد علي اصغر دستفيب روحاني عزيز و دلسوز شهر ما مي‌گفت : به اتفاق آقاي دستغيب كه به حضور امام رسيديم برخورد ايشان و حالت ايشا ن مثل حالت عبد بود نسبت به مولايش

بچه‌ها هر وقت دلشان براي امام تنگ مي‌شد بدين آقاي دستغيب مي‌رفتند.

سرانجام اين شهيد بزرگوار در روز جمعه 20 آذرماه 60 به دست منافقي كوردل به شهادت رسيدند .

عزيزان و نورچشمان ما در جبهه‌هاي جنوب و غرب هر روز با سركوبي اشرار آمريكائي و عقب راندن وبه جهنم فرستادن جنود شيطان براي اسلام سربلندي و عظمت خلق مي‌نمايند .

به طوري كه تاب تحمل اين پيروزيها را از آمريكائيان خارج و داخل منافق و منحرف سلب نموده و بر جنون و وحشيگريهاي آنان افزوده است شما فرضاً شهيد بهشتي را گناهكار بدانيد شهداي ديگر مثل شهيد مدني و شهيد دستغيب كه جز تربيت محرومان و هدايت مردم گناهي نداشته‌اند با چه انگيزه شهيد مي‌كنيد .

دست جنايتكار آمريكائيان يك شخصيت ارزشمند كه مربي بزرگ و عالمي عامل كه گناهش فقط تعهد به اسلام بود ازدست ملت ايران واهالي محترم فارس گرفت و حوزه‌هاي علميه و اهالي ايران را به سوگ نشاند حضرت حجة السلام و المسلمين شهيد حاج سيد عبدالحسين دستغيب را كه معلم اخلاق و مهذب نفوس و متعهد به اسلام و جمهوري اسلامي بود با جمعي از همراهانش به شهادت رساندند.

bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : سيد عبدالكريم هاشمي نژاد


 امام خميني عليه الرحمه :

در روز شهادت امام جواد (ع) يكي از فرزندان و تبار آن خانواده به شهادت رسيد من از نزديكي با او شهيد هاشمي نژاد و خصال و تعهدش آشنابودم و آن را لمس كرده بودم و مراتب فضل و مجاهدت او بر اشخاص آشنا پوشيده نيست .

 مقدمه

از مهمترين سرچشمه‌هاي حيات فكري در جامعه وجود عالمان مجاهد ونستوه است كه با خورشيد فروزان خود به پرورش استعدادها مي‌پردازند و جانها و روانها را سيراب و زنده مي‌كنند اين قبيل انسانهاي فداكار وانديشمند با سخن و بيان و قلم و نهايت با مرگ خويشتن تامين كننده حيات فكري و زندگي جامعه مي‌شوند ، شهيد عزيز ما حجت الاسلام والمسلمين دكتر هاشمي نژاد ازاين مصاديق است اين شخصيت برجسته براي كشور و انقلاب ذخيره‌اي الهي بودند .

ايشان درسخن زباني چون شمشير مالك اشتر داشتند و در استدلال و منطق در دفع افكار التقاطي همانند هشام ابن حكم كوبنده بودند .

يادي از او در اين يادنامه شهيدان به ميان مي‌آوريم به اميد اينكه همه ما رهرو و ادامه دهنده خط او باشيم . انشاءالله

  تولد خلف صالح

سيد عبدالكريم هاشمي‌ نژاد در سال 1311 شمسي در يك خانواده فقير ، ديده به جهان گشود . پدر بزرگوارش مرحوم سيد حسن يك كاسب مسلمان و معمولي بود ، شهيد در وصف كسب و كار پدر مي‌گويد:

پدرم يك كاسب معمولي بود و مغازه‌اي داشت اما سطح فروش او كالاهايي كه عرضه مي‌كرد بسيار بسيار ناچيز بود ، مخصوصاً در اين اواخر بطور عمده مي‌شود گفت كه مغازه ايشان يك شعبه فروش نفت بود .

در سالهاي سياهي كه سلطه رضا خان قلدر بر همه مملكت سايه شوم خود را انداخته بود سيد عبدالكريم پا به محفل علم و دانش گذاشت . به اين نيت كه با فرهنگ دين و دانش مي‌توان در مقابل ديكتاتوري ايستاد و با آن مبارزه كرد .

در كنار تحصيل علم ، با معرفتي كه پدر بزرگوارش نسبت به اسلام و اهل البيت (ع) داشت ، او هم در مجالس مذهبي و معنوي شركت مي‌كرد و به تهذيب روح خود نيز مي‌پرداخت ، عبدالكريم در پاي منابر روضه و با عشق به امام حسين (ع) تربيت شد . . بخوبي به اين نكته پي‌برد كه بايد مثل جد بزرگوارش بر عليه ظلم فريادگر باشد .

سيد حسن پدر بزرگوارش آينده درخشان فرزند را دريافته بود جز به تحصيل و كسب علم او به چيز ديگري فكر نمي ‌كرد . عبدالكريم هم چون رنج و زحمات پدر را شاهد بود . پس از تعطيلي مدرسه ، بعدازظهر هر روز به سوي مغازه پدر مي‌شتافت ، و با دستان كوچك و پرمحبتش ظرف بزرگ نفت را جابجا مي‌كرد و سردي هواي بهشهر را با گرمي كمك به پدر رفع و نياز مردم را برطرف مي‌نمود .

 در حوزه علميه آيةالله كوهستاني

عبدالكريم در ميدان جاذبه حوزه‌هاي علوم اسلامي قرارگرفت و با شور وشوق فراوان و موافقت كامل پدر و مادر مومنه‌ي خود ، به حوزه علميه مرحوم آيت الله  كوهستاني در 6 كيلومتري بهشهر گام نهاد .

او با همتي بلند در اين مسير گام برداشت و حوزه كوهستان با آغوش بازپذيراي جوان چهارده‌ساله شد . از اينكه در حوزه علميه آيةالله كوهستاني و در محضر استادي بزرگ زانوي شاگردي مي‌زند بي‌نهايت خوشحال بود . مرحوم كوهستاني در اوج خفقان رضا خان از نجف اشرف با كوله‌باري از علم به بهشهر آمدند ، بدون هيچ هراسي از قدرت ديكتاتور وقت به تأسيس حوزه علميه پرداختند و به ترويج مذهب شيعه همت گماشتند .

ساده زيستي استاد، درس بزرگي براي سيد عبدالكريم بود و شهيد بزرگوار اين درس را بخوبي آموختند . در كنار اين ساده زيستي روحيه مبارزه و علم و دانش را نيز استاد گرفتند . هنوز نيمي از عمر مباركش نگذشته بود ، طلبه‌اي جامع و كامل گرديد .

 مهاجرت به قم

روستاي كوهستان با همه عظمت كه وجود آيت الله  كوهستاني افتخار و زينت بخش آن بود ، اما براي شخصي چون هاشمي‌نژاد ، بسان رودخانه‌اي بود كه بايد او را متصل به دريا كند، جلوه مي‌كرد .

دريايي كه سيد عبدالكريم بدنبال آن بود ، حوزه علميه مباركه و مقدسه قم شريف بود . علاقه هاشمي ‌نژاد براي هجرت به حوزه علميه قم بر اعضاي خانواده پوشيده نبود . پدر كه شناختي كافي از پسر داشت و سعي مي‌نمود تا از استعداد‌هاي خدادادي بهره‌برداري كند ، با اين هجرت مخالفت ننمود و شهيد هاشمي‌نژاد با همه مشكلات خود را به قم رساندند . بسان ماهي كه به دريا رسيده باشد، احساس آرامش و سكون كرد .

 آيت الله  كوهستاني به شاگردان سفارش كرده بود كه در قم از محضر استاد اخلاق مرحوم شيخ علي كاشاني بهره بگيرند . براي عبدالكريم آيت الله  كوهستاني و شيخ علي كاشاني حكم استاد و پدر داشتند . لذا در غم فراق آندو به شدت متأثر و غمگين شدند .

صله رحم را خيلي بها مي‌داد ، در اوقات تعطيلات و تبليغات كه در حوزه كلاسها درس تعطيل بود ، با همه مشكلات خود را به بعضي از اقوام و آشنايان مي‌رساند كه درروستاهاي صعب العبور بهشهر زندگي مي‌كردند ، تا تجديد ديدار و صله ارحامي‌باشد .

در قم با جديت تمام در درس خارج اصول و فقه حضرت امام خميني وآيت الله  بروجردي شركت مي‌كردند و از چشمه زلال اين دو بزرگواربهره مي‌گرفتند .

درسال 1335 ازدواج كردند ، يكسال بعد از ازدواج ايشان پدر بزرگوارش را از دست داد . سالها از حضور سيد عبدالكريم در حضور علميه گذشته بود واز درياي بيكران علم و معنويت بهره‌ها گرفتند .

نگارش كتاب مناظره دكتر وپير بيان كننده بسياري از حقايق اسلام در قالب داستان بود.

بگونه‌ايي كه به درجه عالي اجتهاد نائل گشتند .

مجتهد عاليقدر سيد عبدالكريم هاشمي‌نژاد درسال 1337 در حاليكه بيست وشش سال از سن مباركش نگذشته بود اولين اثر علمي و قلمي خود را هنرمندانه و با شيوه‌اي نو و جذاب براي جامعه آنروز به سبك رمانتيك و داستاني نوشتند .

 رسالت شهيد 

شهيد بزرگوار و دانشمند فرزانه پس از سالها تحصيل در حوزه علميه قم ، درسال 1340 به نيت تبليغ رسالت ديني و انقلابي به بارگاه ملكوتي حضرت رضا (ع) شتافتند و پايبندي كوي رضوي را انتخاب كردند .

سيد عبدالكريم در مشهد مانند جد بزرگوارش امام رضا (ع) غريب بودند اين غربت طولي نكشيد كه دوستاني بززگوار چون حضرت آيت الله  خامنه‌اي و حجت الاسلام و المسلمين آقاي واعظ طبسي پيدا كردند و او را از تنهايي بيرون آوردند و جمعي صميمي شدند.

اولين بار با آقاي واعظ طبسي در مدرسه نواب يك برخورد كوتاه داشت . اين ديدار زمينه را براي دوستي عميق آن دو در آينده فراهم كرد . ديدارهاي بعد و مكرر در محضر استاد آيت الله  حاج شيخ مجتبي قزويني و در درس معارف و فلسفه اين استاد بود كه آن دو را بيشتر با هم آشنا كرد و بعدها قرار گذاشتند براي تحكيم دوستي به منزل يكديگر بروند .

در حوزه علميه مشهد به تدريس دروس بالاي حوزه پرداختند مدتي نگذشت كه شيوه و اطلاعات وسيع ايشان و تسلط به تدريس زبانزد همگان گرديد .

جناب آقاي واعظ طبسي از آن دوران مي‌گويند : آشنايي من با شهيد هاشمي‌نژاد به سالهاي قبل از رحلت مرحوم آيت ‌الله بروجردي بازمي‌گردد . اولين بار با ايشان در مدرسه نواب يك برخورد كوتاه داشتم كه اين ديدار زمينه را براي دوستي ما در آينده فراهم كرد ...

 شهيد هاشمي نژاد در حوزه درس مي‌گفت و در درسها مسايل سياسي را به خوبي براي طلاب مطرح مي‌كرد و آنان نيز ديدگاههاي شهيد را مي‌گرفتند وبه ديگران منتقل مي‌كردند .

 آغاز فعاليتهاي سياسي استمرار رسالت

مقام معظم رهبري دراين خصوص مي‌فرمايند : وقتي مبارزات سال 1341 آغاز شد آقاي هاشمي‌نژاد جزو فعالترين عناصر و فعال محسوب مي‌شد .

درسال 1342 بود كه وي در تهران سخنراني داشت كه پس از آن او را به همراه عده زيادي از ديگر علما و خطباي تهران دستگير كردند در مشهد دريكي از فصول منبرو سخنراني كه دقيقاً يادم نيست دهه فاطميه بود يا مناسبت ديگري . او سخنرانيهاي مفصلي ايراد كرد و در آن جا لوايح شش گانه شاه را كه آن روز با هياهوي بسيار از آن اسم برده مي‌شد و بنا بود كه به اسم انقلاب به زور به خورد افكار عمومي شود حلاجي كرد .

در گزارش ساواك خراسان آمده بود : طبق گزارش مأمورين آقايسيد عبدالكريم هاشمي ‌نژاد فرزند سيد حسن در شب اخير (22-19/4/42) در جلسه مسجد فيل كه توسط عده‌اي از اصناف پايين خيابان تشكيل گرديده بود شركت و مردم را عليه مقامات دولتي تحريك و تشويق مي‌كند و به جريان انتخابات آزاد شديداً حمله مي‌نمايد . چون گفتن اين گونه مطالب در وضع موجود بر خلاف مصالح مملكت بود ، لذا در شب (23/7/42) مأمورين شهرباني به منظور جلب نامبرده به مسجد مراجعه مي‌نمايند ، ولي اطرافيان مشاراليه كه از جريان مطلع شده بودند خودرا براي مقابله با قواي انتظامي آماده نموده و روي اين اصل با دستگيري نامبرده پليس با مقاومت شديد طرفداران وي روبرو شد كه مجبور به شدت عمل گرديده و در نتيجه دو نفر به اسامي مهدي يوسفي  فرزند حسن و ماشاءالله ژاكت فروش مقتول و پنج نفر ديگر مجروح گرديدند .

در مشهد فشار و اختناق دستگاه خيلي زياد بود و ساواك روي او حساسيت زيادي داشت . وي ناگزير بود كه مقداري را به ملاحظه بگذارند و فقط در فصول منبر كه جهت سخنراني به شهرستانها مسافرت مي‌كرد به هدايت افكار و بسيج مردم مشغول باشد . البته ايشان دراين خلال دست به تأليفاتي زدند و كتبي را منتش كردند .

وي در حوزه تدريس مي‌كرد و هم فعاليت اجتماعي او در اين دوران بود او كانوني براي جوابگويي به پرسش‌هاي مذهبي جوانها تأسيس كرده بود كه در آن جا جوانان عقده‌هاي ذهني خود را باز مي‌نمودند. از سال 1351 فعاليتهاي سياسي آقاي هاشمي‌نژاد مجدداً گسترش پيدا كرد . با مسافرتهايي كه به شيراز و اصفهان داشتند به سخنراني‌هاي افشاگرانه پرداختند ،‌در اصفهان دستگير شدند و روانه  زندان گرديدند .

 حضرت آيت الله  خامنه‌اي مقام معظم رهبري مي‌فرمايند :

بعد از آن (ازسال 1351 ) فعاليتهاي مشترك ما شروع شد . اوبا جمع كوچكي كه آن روز كار مي‌كرديم و كارهاي پنهان از چشم دستگاه را سر وسامان مي‌داديم مشغل همكاري شد . با پيوستن آقاي هاشمي نژاد به آن جمع ما نيرو و نشاط تازه‌اي گرفت و فعاليتهاي گسترده‌تري را شروع كرد. در سال 1353 و 1354او مجدداً به دنبال فعاليتهاي سياسي تند وبي‌پروايي كه داشت به اتفاق آقاي طبسي در مشهد دستگير شد .

اين بار گرفتاري او در زندان 2 سال به طول انجاميد . در اواخر سال 1355 او در زندان مشهد ازنزديك با گروهكها آشنا شد .

از همان اوقات بود كه كينه آقاي هاشمي ‌نژاد در اين گروهك منافق پديد آمد زيرا او از نزديك چم و خم كارهاي آنها را ديده بود و دورويي و نفاق آنها  و انحرافات فكري آنها را از نزديك لمس كرده بود. وقتي از زندان بيرون آمد ضمن اين كه انحرافات اين گروه را به خوبي مي‌دانست درصدد آن بود كه شايد بتواند با ملاطفت و ملايمت و نصيحت به مسير صحيح بكشاند و در اين راه چه كوششها كه او نكرد .

در سال 1357 كه شعله انقلاب روشن شده بود به تدريج او در مشهد يكي از گردانندگان اصلي حركتهاي مردمي شد.

من وقتي كه در آن سال از تبعيد به مشهد بازگشتم ديدم كه شهر بر محور ايشان و آقاي طبسي مي‌گردد.

آقاي هاشمي ‌نژادنقش بسيار مؤثري در جريانات پيش ازانقلاب داشت ، او به اتفاق برادر عزيز ديگرمان آقاي طبسي توانست كه پادگان مشهد و پادگان لشكر 77 را از دستبرد افراد فرصت طلب دور نگه دارد . و سلاحها را حفظ كند و شهر را آرام نگه دارد و اداره نمايد .

در انتخابات خبرگان شهيد هاشمي‌نژاد انتخاب شدند و براي تدوين قانون اساسي به تهران رفتند . بعد از آن وي در مشهد مشاغل رسمي را قبول نكرد اداره كلاسهاي درس و اداره حزب جمهوري اسلامي شاخه مشهد واداره فكري جوانان آن سامان به عهده آقاي هاشمي نژاد بود اين‌ها مسئوليت هايي بودند كه او با كمال قدرت از عهده‌شان برمي‌آمد .

 وعده شهادت از سوي امام خميني (ره)

پنجاه ونه سال از زندگي پربركت و پرفراز و نشيب سيد عبدالكريم در اين دنياي خاكي گذشته بود ، او با قلبي سرشار از اخلاص و ايمان گمشده‌اش را در وصال يار جستجو مي‌كرد .

امام خطاب به او سالها قبل از پيروزي انقلاب فرمودند : من با اجل  طبيعي ازاين دنيا مي‌روم تو به فكر خودت باش.

با اين وعده در انتظار روزي بودكه شربت گواراي شهادت را بنوشد چهره سرخش نيز گواه بود و اين سرخي پيراهن را خبر مي‌داد تا در مسير كاروان شهدا ء لقب سرخ‌جامگان انقلاب اسلامي را بدست آورد.

جناب آقاي واعظ طبسي درعالم خواب مي‌بيند :

شهيد مظلوم بهشتي وارد مشهد شد ، و در صحن امام نشست وبا آقاي هاشمي‌نژاد خيلي گرم و صميمي مشغول صحبت گرديد . وقتي من (واعظ طبسي ) وارد شدم تا با اين دو به عنوان مهمان صحبت كنم ناگاه شهيد بهشتي با همان حالت تواضع و فروتني و چهره بشاش جلو آمد و گفت شما فعلاً تشريف داشته باشيد با شما فعلاً كاري نداريم بلكه با آقاي هاشمي ‌نژاد كمي كار خصوصي داريم .

امير يغمايي اين منافق روسياه و معاون اطلاعات سازمان منافقين مي‌گويد : طرح ترور به دست جلال و شهاب دو تن از اعضاي سازمان ريخته شده بود . در طرح بنابراين بود كل كلاسي را كه هاشمي‌نژاد در آن تدريس مي‌كرد بزنند ولي بعداً متوجه شدند هادي علويان قابل شهيد هاشمي‌نژاد لو رفته است گفتند : چون طبسي در حال حاضر در مكه است و هاشمي‌نژاد فرد اول مشهد است اگر او را ترور كنيم كمر سيستم و رژيم در مشهد مي‌شكند به همين دليل نارنجكي به هادي علويان كه در دكه كتاب فروشي صحن حرم كار مي‌كرد دادند و قرار شد به بهانه خريد كتاب و پوستر به حزب برود و در دستشويي حزب ضامن نارنجك را بازكند و موقع خروج هاشمي‌نژاد از كلاس او را از بين ببرد .

ساعت 8 صبح شهيد هاشمي‌نژاد در حال خروج از حزب جمهوري اسلامي بودند ، كه بدست اين منافق كوردل به شهادت رسيد . منافقين قرار بر اين داشتند كه ترور را در كلاس انجام دهند كه عده‌اي ديگر نيز به شهادت برسند كه به علت نرفتن شهيد هاشمي‌نژاد در آن روز عمليات طرح ترور به روز بعد يعني روز سه‌شنبه هفتم مهر ماه 1370 موكول شد كه مصادف بود با شهادت حضرت جوادالائمه (ع) .

حضرت آيت الله  خامنه‌اي مي‌فرمايد : منافقين كار نيمه تمام ساواك در به شهادت رساندن شهيد هاشمي‌نژاد را به انجام رساندند.

او به خدا پيوسته و بر سفره انعام خاص پروردگار شهيدان نشسته بود :‌«ولاتحسبن الذين قتلوا في‌سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»

كسانيكه درراه خدا كشته شده‌اند مرده‌مپنداريد بلكه آنها زنده ونزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند.

 آيت الله  هاشمي رفسنجاني :

وقتي بعد از شهادت برادرمان رجائي قرار شد از طرف حزب كانديدايي معرفي شود و آنروز هنوز تصميم نگرفته بوديم كه روحاني هم‌مي‌تواند رئيس جمهور بشود . مطرح بود كه شايد غيرروحاني باشد . آقاي هاشمي‌نژاد از مشهد بخاطر همين مساله آمد تهران اين جا تلاش خيلي كرد كه اين فكر را تعقيب نكنيم و بگذاريم يك نفر مورد اعتماد مردم كه همه مردم بتوانند راي بدهند انتخاب بشود و ايشان مي‌گفت : فعلاً غير از روحانيت اين حالت را نمي‌تواند داشته‌باشد . اصرار داشت و اين كه آيت الله خامنه‌اي بالاخره حاضر شدند كه كانديدا بشوند ايشان را خيلي شادكرده

بود كه موفق شد .

 آيت الله  العظمي موسوي اردبيلي :

من يك سال مسافرت كردم به بهشهر مرحوم هاشمي‌نژاد به بهشهر آمد و من در جاي ديگري بودم و منزل كسي بودم كه با اصرار ايشان مرا دعوت كردند به منزلشان كه درمنزل ايشان يك اطاقي داشت يك اطاق ساده با همان حصيرهاي كه در آن روز در مازندران معمول بود و يك تختي داشت و اطاق بسيار ساده‌اي بود كه آنجا از ما پذيرايي مي‌كرد و در بهشهر شب و روز با ايشان بوديم و من از نزديك با روحيات و معنويات و افكار ايشان آشنا شدم و ديدم الحق انساني است با ارزش و ارزنده .

 آيت الله  العظمي ناصر مكارم شيرازي:

در يك سفر تبليغي بود كه ماه مبارك رمضان را در ساوه با هم در يك جا به تبليغات خوب دلسوزانه و توام با تحليل خوب مسايل روز كه اين هم براي من فراموش شدني نيست .

 همسر شهيد :

او همسري بي‌نظير بود و از ابتداي زندگي به من گفته بود كه مرز بين من و تو خداست و خدادر زندگي ما حاكم است و من تازماني از اين زندگي راضيم كه خدا راضي باشد ... گاهي من اعتراض مي‌كردم كه لااقل روزهاي جمعه را درخانه پيش بچه‌ها بمان . چرا به اطراف خراسان براي سخنراني مي‌روي ؟ به من مي‌گفتند : اگر با اين همه نياز كه به ماهاست من نروم تو حاضري روز قيامت جوابگو باشي اين نرفتن ‌هاي مرا ؟ او احساس مسئوليت الهي مي كرد . به جرأت مي‌توان گفت : بسيار كم نظير بود . خدايش رحمت كند
bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : حاج آقا مصطفي خميني


حضرت امام خميني(ره):
من اميد داشتم كه اين مرحوم(حاج آقا مصطفي)شخص خدمتگزار سودمند براي اسلام و مسلمين باشد.
آيت الله شهيدحاج آقا مصطفي خميني(ره)
«دردوران عمرم فقط چند سالي پس از رسيدن به سن بلوغ تقليد كردم و خيلي زود به درجه اجتهاد رسيدم.»
زندگينامه شهيد آيت الله سيد مصطفي خميني(ره)
حضرت آيت الله آقاي‌حاج سيدمصطفي‌خميني رضوان الله عليه ،فرزند كبير امام خميني(ره) ،دوازدهم ماه رجب 1349قمري در شهرستان مذهبي قم ديده به جهان گشود.بعد ازاتمام دروس ابتدايي، در حوزه علميه قم به آموزش و فرا گرفتن دروس اسلامي پرداخت ادبيات عربي را نزد اساتيد فن آموخت و دوره‌ي سطح را در محضر اساتيد حوزه علميه قم چون آيت الله‌حائري،آيت الله  صدوقي،آيت الله  سلطاني و آيت الله  شيخ محمدجواد اصفهاني گذراند،در سن بيست و يك سالگي از حوزه‌ي درس خارج فقه مرجع بزرگوقت مرحوم آيت الله  العظمي بروجردي (ره) استفاده كردو خارج اصول را در خدمت امام خميني(ره) شروع كرده پس از در گذشت آيت الله  العظمي بروجردي قدس ره در حوزه‌ي درس فقه و اصول پدر بزرگوارش و نيز علامه ي بزرگ مرحوم داماد شركت كرد و از چهره‌هاي برجسته و دست پروردگان بنام حوزه علميه قم به شمار آمد و تا پايان عمردر حوزه فقه پدرارجمندش حضور يافت و از فيوضات معظم‌له بهره برداري نمود.درعلم رجال و تاريخ داراي اطلاعات و سيع و تبحري كم نظير بود و استعداد و حافظه‌ئي سرشار داشت.
آيت الله  فقيد،علاوه در مقام و درجه اجتهاد در فقه و اصول ،در علوم معقول و فلسفه و كلام نيز يد طولاني داشت،منظومه حكمت را نزد يكي از اساتيد فلسفه آموخت و بلافاصله بتدريس آن پرداخت و ازاساتيدفن گرديد.اسفار راازاستاد بزرگ و علامه مرحوم سيد ابوالحسن قزويني(ره)و علامه عاليقدر سيدمحمدحسين طباطبائي (ره)فراگرفت و به سن سي سالگي نرسيده بود كه جامع معقول ومنقول شدو مدت ده سال در حوزه علميه نجف اشرف خارج اصول تدريس ميكردو شيفتگان مكتب علمي اين خاندان را بفيض مي‌رساند.
آيت الله  «شهيد»،به تصديق و اعتراف فضلا و مدرسين برجسته حوزه از نظر كار و استعداد و فكر كم نظير بود.
 آثار علمي«شهيد»
در زمينه فقه: يكدوره كامل بيع،مركب از ده جلد،كتابي در مبحث اجاره-اين كتاب در يورش مـآَُمورين رژيم به منزل امام خميني(ره) در قم بضميمه نزديك به هزار كتاب از كتب خطي تآُليف خود امام و غيره برده شد-كتابي در مبحث نكاح و حاشيه‌اي برعروةالوثقي مرحوم سيدمحمد كاظم يزدي قدس ره.
در اصول تحقيقاتي از اول تا مبحث استصحاب تعليقي ودر موضوع تفسير،متجاوز از چهار هزار صفحه كه هنوز به اتمام نرسيده است.در زمينه فلسفه حاشيه‌اي بر اسفار. 
مبارزه شهيد تحت رهبري پدر بزرگوار
در مبارزات ايران از سال 1341شمسي يكي از افراد و پركارو زحمتكش روحانيون بود و در به حركت آوردن نيروهاي اصيل فعاليت و كوششهاي طاقت فرسائي داشت، در سال42بعد از دستگيري امام خميني(ره) در اثر هجوم وحشيانه جلادان شاه يكي از فرزندانش را از دست داد.
در مدت بازداشت امام ،نقطه اتكائي براي مبارزات روحانيون بود.در13آبان 43كه امام خميني توسط رژيم مزدور،ربوده شدو به تركيه تبعيد گرديد،معظم له نيز،بازداشت و در قزل قلعه زنداني شد.بعد از دو ماه و چند روز بعد اثر فشار افكار عمومي آزاد و با ورودش به حوزه علميه قم تظاهرات وسيعي برگزار گرديدو اين تظاهرات و استقبال همه جانبه منجر به بازداشت مجدد و تبعيد معظم له به تركيه شداما افكار عمومي ملت ايران و ساير ملل اسلامي آنچنان بر ضد رژيم ايران و به نفع امام خميني(ره) بسيج شده بود و علماء اعلام و مردم غيور ايران چه از داخل و چه در خارج كشورآن قدر از امام بيدريغ حمايت نمودندو به سازمانهاي حقوقي بين المللي شكايت كردند،كه شاه بناچار امام‌خميني(ره)را به همراه اين فرزند برومندبه عراق تبعيد نمود و آيت الله سيد مصطفي(ره) در همين تبعيدگاه شربت شهادت نوشيد.
او بارها مي‌فرمود كه:«در راه آزاد،كشته‌هاي بسيار خواهيم دادو بالاخره ثمره پايداري است.»
مقبره آيت الله  «شهيد»،در ايوان مطهر علي‌بن‌ابيطالب(ع) امام پرهيزكاران مي‌باشد.
حضرت آيت الله  خامنه‌اي :
اخلاق خاص او در رابطه باامام(س)و حفظ جنبه يكساني با ديگر مردم در آن روزها در حوزه معروف بود.همه مي گفتند كه حاج آقا مصطفي‌خميني (ره) در منزل امام به گونه‌اي رفتار ميكند كه با هيچ يك از مراجعين فرقي نداردو واقعيت هم  همين بود،هرگز انتساب به امام(س)و يا نام ايشان براي او وسيله‌اي محسوب نمي‌شد،بعد از آنكه در سال1343هجري شمسي پيرو تعرض شد امام(س)نسبت به ماجراي كاپيتو لاسيون كه منجر به تبعيد امام خميني(ره)از ايران شد،ايشان را هم گرفته و به تركيه تبعيد كردندو آنجا در خدمت امام بودند. قبل از آن واقعه ،مرحوم آقا مصطفي (ره) مزه زندان راچشيده بود،درزندان قزل قلعه و زندانهاي ديگر در سلول‌هاي تنها،روزها و شبهاي غربت ،تنهايي و محنت راگذرانده بود،اما اين تبعيد براي او مهم و آموزنده بود.
آيت الله حاج شيخ شهاب الدين اشراقي:
ايشان تمام«المنجد»رااز حفظ بود و به خصوصيات اغات واقف بود و در قدرت حافظه،دانستن فتواي علما،يد طولاني داشت.درقدرت حافظه او همين بس كه از اتمام فروع كتاب «عروة الوثقي»مرحوم حاج محمد كاظم(ره)كه يكي ازكتب بسيار نفيس فقهي است،اطلاع كافي داشت. و اما در مورد استعداد ايشان ،همين قدر بگويم كه ما باايشان و يكي از رفقاي ديگر به نام استاد محمد فاضل،سالهاهم بحث بوديم و من در آن بحث دريافتم كه ايشان در سن 25سالگي مجتهد شده است.
آيت الله حاج شيخ محمد حسن قديري:
خاطره‌اي از مرحوم حاج آقامصطفي(ره)در سفري كه در خدمت ايشان در پياده روي كربلا بودم دارم و آن اين بود كه وقتي به باغهاي كربلا رسيديم،شب را آنجا مانديم،رفقا دور ايشان جمع شدند و ايشان مشغول صحبت بود. بنا شد هر كدام از رفقا در يكي از علوم ،سوالي از ايشان بكند.يادم نمي‌رود كه سوالات زياد از علوم مختلف از ايشان شدكه حدود چهار ساعت طول كشيدو ايشان در اين مدت مشغول جواب بود،كه واقعا من هنوز از تصور آن جلسه تعجب مي كنم كه شخص اين‌قدر با استعداد مي‌شود كه بدون مطالعه در اين مدت اين همه سوال مختلف را جواب بدهد.
آيت الله العظمي حاج شيخ محمد فاضل لنكراني:
چيزي را كه به عنوان زندگي نامه و بيان خاطرات پس از مرگ باشد هنوز تصور آن براي اين جانب مشكل است و از اين جهت قلم از بيان آن عاجزست،زيرا كه من از دوران كودكي يعني همان دوران دبستان باايشان آشنا شدم و اين آشنايي و ارتباط تا پايان حيات آن بزرگوارادامه يافت به ويژه با توجه به صفا و صميميتي كه در زمان دوستي از خود نشان داد.به هر حال وي داراي مزاياو ويژگي‌هايي بود و زندگي وي را ابعاد مختلفي تشكيل مي دادو در هر بعد به مراحل كمالي آن بعد رسيده بود.
حجت اسلام والمسلمين سيد محمود دعايي:
ايشان با اين كه مي توانستند از امكانات مالي فراواني استفاده كنند و خود مجتهدبودندكه مي‌توانستند در وجوهات مالي در قسمتهاي شرعي آن تصرف كنند باوجود اين ،به مثابه يك طلبه عادي در حوزه ها حضور داشتند .در تمام مدتي كه ايشان در عراق يا ايران بودند حتي يك خانه ملي هم نداشتند ،يا در اتاقي اجاره‌اي زندگي مي كردند يا در كنار پدر خود زندگي را مي‌گذراندند. وضع زندگي ايشان خيلي ساده بود و به اين دليل دشمن به هيچ طريق نمي‌توانست خداي نكرده در زمينه‌هاي مادي و زرو زيور دنيا او رافريب دهد.
او اهل گذشت بود و فروتني خاص و تواضع ايشان باعث مي شد در مواقعي كه عناصر ي عجولانه در مورد ايشان قضاوت يا برخوردخشن كرده بودند و يا احيانا رنجشي به ايشان وارد مي‌آمد ،با بزرگواري خاصي از اين مسايل به  راحتي بگذرند. ديگر از خاطرات من از ايشان همانا ميزان تعهد و پايداري ايشان در مورد مسايل مختلف اسلام بود. مثلا در طول15سالي كه ايشان در نجف بودند حتي يك روز نيز زيارت عاشوراي ايشان ترك نشد. 
حضرت آيت الله خامنه‌اي (دام ظله العالي):
«شهادت ناگهاني اين روحاني بزرگ و شخصيت عالي قدر ،جريان مبارزات را در ايران از يك گذرگاه بسيار حساسي گذراند و مبارزات را وارد يك مر حله جديدكرد.»
لحظه شهادت از زبان مرحوم حاج سيد احمد آقا
صبح زود حدود ساعت 5 صبح با تكانهايي كه به پايم داده مي‌شد ،چشمهايم را باز كرده و امام را ديدم كه مي‌گويند:«بلند شو و برو خانه مصطفي ،گفته‌اند بروي آنجا،فكر ميكنم معصومه خانم (همسر حاج آقا مصطفي )ناراحت است.وقتي به داخل منزل رفتم ،آقاي دعايي و يك برادر افغاني كه در آنجا درس مي‌خواندو آقاي ديگري را ديدم ،وقتي به قسمت بالاي منزل رفتم ، ديدم زير بغل و پاهاي برادرم را گرفته‌اند و از پله پايين من آورند.دستم را بر پيشاني ايشان گذاشتم و گرمايي احساس كردم.او را در تاكسي گذاشتيم ،ولي انگاركسي در همان لحظه به من گفت كه او مرده است.بعد از معاينه دكتر در بيمارستان ،من به خانه برگشتم و نمي‌دانستم كه به امام(س)چه بگويم ولي مي‌بايست طوري قضيه را به امام مي‌گفتم . به قسمت بيروني بيت امام(س)جايي كه مراجعه كنندگان عمومي مي آمدند رفتم ودو نفر را خدمت ايشان فرستادم كه بگويند حال حاج آقا مصطفي بد شده‌است و ايشان را به بيمارستان برده‌اند.بعد از چند لحظه امام گفتند :«بگوييد احمد بيايد»من خدمت ايشان رفتم و گفتند:«من مي خواهم به بيمارستان بروم و مصطفي را ببينم». با ناراحتي زياد بيرون آمدم و به آقاي رضواني(كه الان در شوراي نگهبان است)گفتم كه ايشان چنين مطلبي گفته‌اند،خوبست به ايشان بگوييم ،دكتر ملاقات با حاج آقا مصطفي را ممنوع كرده است كه حتي المقدور امام دير از جريان مطلع شوند. قرار شد،اين طور مطلب رابگويند در حالي كه آنها هم از طرح اين قضيه وحشت داشتند . در طبقه بالا از پنجره اي كه در طبقه بالا بود امام مرا ديد،صدا زد و گفت «احمد» به خدمت ايشان رفتم ،گفتند:«مصطفي فوت كرده»؟
من هم بسيار ناراحت شدم و در حال گريه چيزي نگفتم. ايشان همان طور كه نشسته بود و دستهايشان روي زانو قرار داشت ، چند بار انگشتا‌نشان را تكان دادند و سه بار گفتند«انا الله و انا اليه راجعون»تنها عكس  العملشان همين بود،هيچ واكنش ديگري نشان ندادندو بلا فاصله آمدن افراد براي تسليت امام شروع شد.  در روز یکشنبه نهم ذی القعده الحرام ۱۳۹۷ مصطفی خمینی، نور بصرم و مهجه قلبم دار فانی را وداع کرد و به جوار رحمت حق تعالی رهسپار شد
bardia_m کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 6374
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

عنوان : حاج شيخ فضل الله محلاتي


فرهنگ سپاه براساس اخلاص و روح شهادت‌طلبي، ايثار و فداكاري در راه خدا مي‌باشد و اي فرهنگ بايد در سپاه باقي مانده و رشد نمايد و بايد كليه امور براساس ولايت فقيه يعني تسليم مطلق در مقابل رهنمودها و فرامين ولي‌فقيه انجام گيرد.
بكوشيد اين امانت بزرگ الهي (انقلاب) را خوب نگهداري كنيد و بدانيد اگر با اخلاص و توكل به خدا، آن‌طور كه شايسته است از اين انقلاب پاسداري نماييد هر نوع توطئه‌اي از جانب ابرقدرتهاي خارجي و مزدوران داخل بلااثر خواهد بود و به حكم قطعي حق‌تعالي (اِن تَنصُرُالله تَنصُركُم و يُثَبِت اَقدامَكُم) پيروز خواهيد شد.
به سال 1309 هـ ش، در خانواده‌اي متدين و مذهبي در شهرستان محلات متولد شد. او در دامان پدر و مادري كه از محبان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) بودند، پرورش يافت و يا اهتمامي كه به تربيت ايشان مي‌شد، پس از پايان تحصيلات ابتدايي، در حسينيه شهر محلات، حجره‌اي گرفت و زندگي نويني را در سلك طلبگي آغاز كرد. دروس مقدماتي را در همان شهر فراگرفت و در سال 1324 به حوزه علميه قم وارد شد. آشنايي با بيت مرحوم آيت‌الله العظمي حاج سيد محمدتقي خوانساري – كه در آن زمان از عراق به ايران تبعيد شده بود – و سكونت در بيت آن مرحوم، موجب شد تا از همان ايام، با مسائل سياسي آشنا گردد.
شهيد محلاتي افتخار داشت كه دروس حوزوي را در محضر استادان و علماي بزرگوار بگذراند. ايشان دروس خارج را نزد حضرت آيت‌الله العظمي بروجردي و سپس خدمت حضرت امام خميني (ره) و همچنين تفسير و فلسفه را در حضور علامه طباطبايي (ره) تلمذ نمود. پيش از آن نيز مدتي دروس لمعه و مطول را نزد شهيد بزرگوار آيت‌الله صدوقي (ره) فراگرفته بود.
ايشان از محضر اساتيد ديگري از جمله، آيت‌الله مشكيني نيز كسب فيض كرد و بنياد شخصيت اخلاقي، علمي و مبارزاتي او در همين دوران پي‌ريزي شد. آشنايي با بينش عرفاني و فقهي حضرت امام خميني (ره)، همراه با شركت عملي در مبارزات آيت‌الله كاشاني و فدائيان اسلام، از او عنصري پارسا، پرتلاش و شكيبا پديد آورد.
در سال 1326 به دنبال آشنايي با فدائيان اسلام و مرحوم آيت‌الله كاشاني، مبارزه خود را عليه رژيم آغاز كرد. او كه در آن زمان جوان نوخاسته‌اي بود، با دعوت فدائيان اسلام براي اعزام به بيت‌المقدس و مبارزه با اشغالگران فلسطين، اعلام آمادگي و ثبت نام نمود.
شهيد محلاتي كه از شور و نشاط زيادي برخوردار بود به هنگام انتخاب دورة هفدهم مجلس از طرف فدائيان اسلام و آيت‌الله كاشاني براي تبليغ به آذربايجان رفت تا به عنوان يك روحاني متعهد و آشنا به مسائل سياسي،‌مردم را براي شركت در انتخابات و حمايت از كانديداهاي فدائيان اسلام دعوت نمايد، كه در اين راه، با عنايت الهي، از سوء قصدي كه سلطنت‌طلبان به جان او كردند، جان سالم بدر برد.
در ماموريت ديگري كه از سوي مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي به ايشان واگذار شد، با وجود اينكه بيش از 22 سال نداشت، نقش مؤثر و فعالي را ايفا كرد و اين نشان مي‌داد كه ايشان يك آدم معمولي نيست، چرا كه يك طلبة معمولي، هرگز اينطور مورد توجه آيت‌العظمي بروجردي رهبر جهان اسلام و مرجع تقليد عالم تشيع قرار نمي‌گرفت و چنين ماموريتي به وي واگذار نمي‌شد.
در رمضان سال 1332 به واسطه اينكه در بجنورد عليه كنسرسيوم نفت و كودتاي 28 مرداد سخنراني آتشيني كرده بود، دستگير و به مشهد تبعيد شد.
در سال 1341 به دنبال اعلام تصويب نامه انجمنهاي ايالتي و ولايتي، همراه با نهضت حضرت امام خميني (ره) سعي در آگاه نمودن مردم و تشريح نظرات مراجع و علماي قم كرد. وي در آن زمان به عنوان رابط بين علماي تهران و قم نسبت به تبادل پيامها اقدام مي‌نمود و با تنظيم اعلاميه و طومار، توانست امضاي 120 تن از علماي تهران را بگيرد؛ كه در آن زمان، چنين اقدامي بي‌سابقه بود.
پس از قيام عمومي مردم ايران در 15 خرداد 1342، با همكاري هيئت مؤتلفه، نسبت به چاپ و توزيع اعلاميه‌هاي حضرت امام خميني (ره) از هيچ كوششي دريغ نمي‌ورزيد.
پس از رحلت حضرت آيت‌الله حكيم (ره) و توطئة رژيم شاه جهت منحرف كردن اذهان عمومي از توجه به حضرت امام خميني (ره)، به همراه تعدادي از روحانيون مبارز تهران تلگرام تسليتي به حضرت امام خميني (ره) مخابره و رحلت آن مرجع عاليقدر را تسليت گفتند و جامعه را به تقليد از امام بزرگوار فراخواندند.
در جريان جشنهاي 2500 ساله با تنظيم نامه‌اي حاكي از درد و رنج مردم ستمديدة زابل و سيستان و بلوچستان و مخابره آن به نجف، پرده از حقايق تلخي كه در كنار جشنهاي آنچناني مي‌گذشت برداشت و نداي مظلوميت و محروميت آن منطقه را به گوش جهانيان رسانيد. به همين علت وي علاوه بر ممنوع‌المنبر شدن، از تهران نيز ممنوع‌الخروج گرديد و سرانجام، در سال 1351 دستگير و روانه زندان شد.
شهيد محلائي در اين باره مي‌گويد: «در سال 1351 كه مرا بردند، در يك زيرزمين كه خيلي بدجايي بود، حدود يك ماه در آن سلول بوديم. به ما خيلي سخت گشت. تاريك بود. شب و روز را نمي‌شد تشخيص داد. از طرفي، برادران را شكنجه مي‌دادند، مي‌سوزاندند و ينها شبها تا صبح داد مي‌زدند و وضع بسيار سختي بود در زندان.»
وي چهره بسيار درخشاني در مبارزات سياسي بود و براي پيشبرد اهداف نهضت از هيچ تلاشي فروگذار نكرد و در اين راه اهانتها و زخم زبانهاي بسياري شنيد.
از ديگر فعاليتهاي ايشان در اين برهه، كمك به خانواده‌هاي زندانيان سياسي بود.
شهيد محلاتي در تشريح اين فعاليتها گفته است: «در مواقعي كه زندان نبودم، از طرف امام، نمايندگي رسيدگي به امور مالي خانواده‌هاي زندانين را داشتم و به زندانيان و رزمندگان كمك مي‌كردم. اكثر اوقات كه دستگير مي‌شدم، در اثر ارتباط با امام بود، يا سخنراني بود، يا اعلاميه و يا دادن كمك به زندانيها و مبارزان.»
ايشان يكي از شخصيتهاي بارزي بود كه در امر تحصن روحانيون تهران و قم و ديگر شهرستانها كه براي استقبال حضرت امام خميني (ره) در تهران حضور داشتند فعاليت مي‌كرد.
در آستانه ورود حضرت امام خميني (ره) شهيد محلاتي يكي از فعالترين اعضاي كميته استقبال از معظم‌له بود. آن شهيد به فرمان حضرت امام خميني (ره)، يا به پاي ملت در تسخير مراكز قدرت رژيم شاه حركت كرد و تلاش خستگي‌ناپذيري را براي به ثمر رسانيدن پيروزي انقلب اسلامي انجام دد. در حمله به مركز راديو، شركت جست و براي اولين بار در طول 1400 سال تاريخ اسلام، صداي انقلاب اسلامي توسط ايشان از راديو بر سر تا سر عالم طنين افكند. فاليت ايشان آن چنان وسيع و فراگير بود كه دوستانش تعبير «موتور انقلاب» را در مورد ايشان به كار مي‌بردند.
پس از تشريف فرمايي حضرت امام خميني (ره) همچون سربزي پرتلاش در خدمت حضرت امام (ره) و انقلاب بود. او پس از پيروزي انقلب اسلامي، فعاليتش را به عنوان معاون كميته مركزي انقلاب اسلامي شروع كرد و از طرف حضرت امام خميني (ره) در صندوق تعاون صنفي، در جهت بهبود وضع اصناف تلاش فراواني نمود.
ايشان همچون در راه‌اندازي و شكل‌گيري جامعه روحانيت مبارز در تهران نقش اساسي و حساسي داشت و به عنوان اولين دبير اين جامعه انتخاب شد.
شهيد محلاتي در سال 1358 از طرف حضرت امام خميني (ره) ماموريت يافت تا مراسم باشكوه حج ابراهيمي را به نحو احسن برگزار نمايد. در انتخاب اولين دوره مجلس شوراي اسلامي نيز از سوي مردم محلات و دليجان انتخاب و راهي سنگر قانون‌گذاري گرديد.
اوايل حضور در مجلس، طي حكمي از سوي حضرت امام خميني (ره) به عنوان نماينده حضرت امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي منصوب گرديد. باتوجه به اينكه وي در مجلس شوراي اسلامي عضو كميسيون دفاع بود، در آن ايام توانست در جهت تدوين و تصويب قوانين مربوط به تشكيلات دفاعي كشور (ارتش و سپاه) گامهاي بلندي را بردارد. نقش ارزشمند در تصويب اساسنامه سپاه و موضعگيريهاي صحيح او در برابر مسائل سياسي، داخلي و خارجي هنوز در خاطر نمايندگان دوره اول مجلس و ناظران مسائل سياسي باقي است.
شهيد محلاتي در سنگر سپاه علاوه بر ارشاد و راهنمايي، مسئوليت هماهنگ‌سازي سپاه و ديگر نيروهاي مسلح را برعهده داشت. وي كار خود را با يك اتاق در ستاد مركزي سپا آغاز و در طول مدت حضور پربركتش در سپاه توفيق آن را يافت تا به عنوان نماينده حضرت امام (ره) تشكيلات نمايندگي ولي فقيه را با تاسيس بيش از هفتاد دفتر تقويت نمايد و در منطق، نواحي و تمام رده‌هاي سپاه، نظارت دقيقي بر هماهنگي و همراهي اين نهاد با خط ولي فقيه را داشته باشد.
البته آنچه وي را در كار بزرگ نظارت، ارشاد و هدايت سپا توفيق بخشيد – علاوه بر جايگاه خطير نمايندگي حضرت امام (ره) در سپاه – ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري آن شهيد بزرگوار بود؛ به نحوي كه پاسداران در سختيها و مشكلات به آغوش پدرانه ايشان به عنوان يك ملجا و تكيه‌گاه روي آورده و رهنموده و نصايح آن مرد خدا، برايشان راه‌گشا بود.
شهيد محلاتي نسبت به پيشرفت، تقويت و حمايت از جنگ و مسائل آن حساسيت و عنايت بسيار فراواني داشت. همواره فرماندهان و مسؤولين سپاه را نسبت به تسريع و پرشتاب كردن كارهاي جنگ تشويق مي‌نمود و هيچگاه اجازه نمي‌داد مسائلي كه باعث ركود و توقف در جنگ مي‌شد، در سپاه مطرح شود. با كساني كه نسبت به جنگ و برخي ناملايمات و دشواريهاي آن، سخنان و شايعاتي را مطرح مي‌كردند (كه موجبات تضعيف روحيه دفاعي، دلسردي و افسردگي فرماندهان فراهم مي‌شد) بشدت برخورد مي‌كرد.
شبهاي آغاز عمليات در سنگر فرماندهان نگ حضور داشت و در لحظه‌هاي حساس و سرنوشت‌ساز جنگ كه ممكن بود اضطراب و نگراني خاطر به فرماندهان دست دهد مايه قوت و اطمينان قلب فرماندهان بود و با سخنان حكيمانه خويش فضاي ترديد و ابهام را تبديل به قاطعيت، ايمان و اعتماد مي‌ساخت.
جنگ، ملاك و معيار در برنامه‌ريزي و تصميم‌گيريهاي شهيد محلاتي بود و هر برنامه و تصميمي كه باعث تقويت و موفقيت جنگ بود لازم‌الاجراء و هر طرح و اقدامي كه موجب تضعيف مسئله جنگ مي‌گشت ممنوع اعلام مي‌شد. هرگاه كه بنا بود با نمايندگان خود و مسئولين دفاتر در سپاه سميناري داشته باشد سعي بر اين داشت كه اين اجتماع در منطقه جنوب و اهواز تشكيل شود تا هم باعث قوت قلب فرماندهان و يگانهاي رزمي شود و هم خود و مسئولين دفاتر بتوانند پس از سمينار به يگانهاي رزم رفته و از نزديك با مشكلات آنها آشنا شده و جهت رفع آنها اقدام كنند.
شهيد محلاتي به دليل اهتمام و احساس مسئوليتي كه در مسئله جنگ داشت، با وجود شرايط سني و كسالت، بيش از حد توانايي خود در جبهه حضور پيدا مي‌كرد و تي در مواقعي كه در تهران بود تمام توجهش به مسئله جنگ معطوف بود. يكي از روحانيون مسئول در نمايندگي حضرت امام (ره) مرحوم شهيد محلاتي را پس از شهادتش در خواب مي‌بيند. از ايشان سئوال مي‌كند كه چگونه هستيد؟ ايشان مي‌فرمايد: «عازم جبهه هستم» اين سخن شهيد نشان مي‌دهد كه حتي پس از شهادت هم روح بزرگش از عالم بزرخ متوجه اوضاع جبهه بوده است.
او دانشمندي با هوش، جدي، خوش فهم و دقيق بود و درين حال فعاليت بازر اجتماعي و ساسي‌اش چنان چشمگير بود كه جنبه علمي او را تحت‌الشعاع قرار مي‌داد.
زهد و ساده زيستي، راه و رسم پيامبران خدا و اوصياي ايشان است و شهيد محلاتي همچون ديگر عالمان عامل در خط پيامبران بود و زندگي متوسطي داشت و در عين حال ترس از قيامت و حساب الهي بر وجدان او حاكم بود.
تواضع و فروتني شهيد محلاتي زبانزد خاص و عام است. هركس او را مي‌ديد و رفتارش را با اقشار گوناگون جامعه مشاهده مي‌كرد از فروتني فراوان او شگفت‌زده مي‌شد.
ايشان مشكلات زندگي اجتماعي را به درون خانواده نمي‌كشيد و خشونت و تندي را براي كافران و منافقان مي‌خواست. مؤمنان و آشنايان در كنار او احساس آرامش مي كردند و او را پشت و پناه خود دانسته و از چهره خندان و سيماي جذابش لذت مي‌بردند.
شهيد محلاتي هم بينش سياسي داشت و هم ميدان‌دار صحنه سياست بود، اما هرگز بينش و فعاليت سياسي براي او هدف نبود. بلكه داشتن بينش اجتماعي و حركت سياسي را بشي از وظايف اسلامي خويش مي‌دانست و تعهد ديني، عامل ورود او به مبارزات سياسي شده بود.
محبتها و معاشرتها، روح انسان را مي‌سازد و عشق به انسان رنگ معشوق مي‌بخشد. تجربه گواه است كه آدمي مهمترين تاثير را از مراد و معاشر مي‌پذيرد. شهيد محلاتي از اين دو نعمت بزرگ برخوردار بود. استاد و مرادي الهي داشت و ياران و معاشراني صالح و بزرگوار. همين دو عامل به او ويژگيهاي اخلاقي و ارزشهاي معنوي فراوان بخشيده بود. روحي سرشار از عشق امام داشت و همين علاقة قدسي، قطب‌نماي زندگيش گرديد. حضرت امام خميني (ره) براي او تنها استاد، مرجع، پيشوا و رهبر نبود. بلكه مراد و محبوب و مرشد او نيز شناخته مي‌شد. او به راستي دلباخته امام بود و در اين راه بارها از تشخيص و منفعت و مصلحت خويش صرف‌نظر كرد و بنا به فرمودة مقام معظم رهبري حتي حاضر بود در اين مسير از آبروي خويش نيز مايه بگذارد. او آنقدر به رهبر كبير انقلاب اسلامي علاقه داشت كه خانه‌اي در قم روبروي منزل امام در محله معروف يخچال قاضي فراهم كرد تا قرابت روحي را با قرب مكاني تقويت سازد.
مقام معظم رهبري در خصوص مي‌فرمايند:
شهيد در وصيت‌نامه‌اش عشق و علاقه خود را نسبت به امام اينگونه بيان مي‌كند:
«از معظم‌له (امام (ره)» بخواهيد براي آمرزش من، دعاي مخصوص نمايد. من در اين عالم به او عشق مي‌ورزيدم و امر او را امر خدا و رسول (ص) مي‌دانستم. اميد است ايشان هم بعد از اين عالم و در پيشگاه خداوند شفاعت كند تا ان‌شاءالله در آن دار بقا در كنار ايشان باشم.»
«در مرحوم آقاي محلاتي يك خصوصيت وجود داشت كه آن خصوصيت براي عناصر انقلابي خيلي مهم است و آن خصلت سازش‌ناپذيري و مبارزه‌گري و غيرت ديني و آمادگي براي فداكاري و تلاش ...
... همه كارهايي كه احتياج به يك پيگيري مداوم و خستگي ناپذير داشت از دست شهيد محلاتي بر مي‌آمد. هيچكس ديگر اين نشاط و اين تحرك را نداشت، ... من تا الان هيچ فردي را نديدم كه در مبارزات عمومي آن جور سازش‌ناپذير و خستگي ناپذير باشد، در كار جمعي زود آشنا و زود آشتي و سهل‌المعونه باشد، آن آدمي كه آن جور در مقابل دشمن سازش ناپذير بود و مبارزه را به هيچ وجه ترك نمي‌كرد، به دوستان كه مي‌رسيد يك آدم سازش پذير و رام و بدون لجاجتي مشاهده مي‌شد، چه دوران پيش از انقلاب، چه دوران بعد از انقلاب.
چهرة ايشان اجمالاً چهرة يك مبارز خستگي ناپذير، صميمي و مخلصي است كه وقتي او نباشد جاي او را به آساني نمي‌شود پر كرد.»
«... از خصوصيات ديگر شهيد محلاتي، عشق و ارادت وافر به امام بود. به قدري به امام علاقه و اعتماد به نظرات امام داشت كه هر موقع امام يك چيزي را بيان مي‌كردند، مثل يك امر تعبدي، برايش لازم‌الاجرا بود. چه روزي كه امام حكم داده بودند كه بايد اين كار بشود و چه آن روزي كه حكم نداده بودند. ايشان مي‌فهميدند كه تمايل امام به اين است.
... اعتماد و ارادت ايشان به امام به نظر من يكي از عوامل خستگي ناپذيري ايشان بود. اين را من احساس مي‌كردم كه حضرت امام (ره) يك اعتمادي به او داشتند و نظراتش را گوش مي‌كردند.»
«حجت‌الاسلام حاج شيخ فضل‌الله محلاتي، شهيد عزيز را كه من و شما او را مي‌شناسيم، عمر خود را در راه اسلام و انقلاب صرف كرد و بايد گفت از چهره‌هاي درخشان انقلاب بود و در اين راه كه راه خداوند است، تحمل سختيها نمود و رنجها كشيد و با قامت استوار ايستادگي كرد.»
در تاريخ 1/12/1364، هنگاميكه شهيد محلاتي به همراه جمعي از نمايندگان مجلس و مسئولين قضايي كشور، با يك فروند هواپيماي مسافربري شركت آسمان، عازم جبه‌هاي نبرد بودند (تا در جمع رزمندگان اسلام حضور يابند) به وسيله چند فروند هواپيماي جنگي رژيم بعثي صهيونيستي عراق (و به دستور اربابشان كه از شكست خفت‌بار خود در عمليات والفجر 8 عقده‌اي سنگين به دل داشتند) در حوالي اهواز مورد هدف قرار گرفتند و در اين حمله ناجوانمردانه و ددمنشانه، يار صديق حضرت امام (ره) شهيد بزرگوار حضرت حجت‌الاسلام والمسلمين شيخ فضل‌الله محلاتي و چهل تن از دلباختگان مكتب عشق، بر اثر سقوط هواپيما به فيض شهادت نايل آمده و در جوار قرب حضرت حق جلت عظمته سكني گزيدند. عمال استكبار با اين جنايت هولناك، برگ سياه ديگري بر دفتر ظلم و ذلت خود افزودند و آن اربابان فضيلت نيز با خون سرخ خود راه زندگي جاودانه را پيمودند و دفتر عشق الهي را با انگشت خونين شهادت امضاء كردند.
ان الله اشتري من‌المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل‌الله فيقتلون و يقتلون وعداً عليه حقاً في‌التوريه والانجيل و القرآن و من اوفي بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم به و ذلك هوالفوز العظيم التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين (سوره توبه ايه 112-111)
«خداوند جان و مال مؤمنان را در ازاي بهشت از آنان خريده است؛ همان كساني كه در راه خدا كارزار مي‌كنند و مي‌كشند و كشته مي‌شوند براساس وعده حقي كه براستي و درستي در تورات و انجيل و قرآن برعهده اوست و كيست از خداوند وقادارتر به پيمانش باشد. پس به داد و ستدي كه به آن دست زده‌ايد شادمان باشيد و اين همان رستگاري بزرگاست. آنان توبه‌كارانند و پرستشگران و سپاسگزاران، روزه‌داران و نمازگزاران و اهل سجود كه آمران به معروف و ناهيان از منكر و پاسداران احكام الهي هستند و مؤمنان را بشارت ده.»
سخن از انسان به ميان آمده است. از گروهي از آنان كه مؤمن هستند و خداوند خريدار جانشان است. خداوند متعال در آيات 28 تا 31 سوره حجر مي‌فرمايد: «چنين بود كه پروردگارت به فرشتگان فرمود من آفريننده انساني از گل خشك بازمانده از لجني بوي ناك هستم. پس چون او را استوار بپرداختم و در آن از روح خود دميدم براي او به سجده درافتيد. آنگاه فرشتگان همگي با هم سجده بردند مگر ابليس كه از اينكه از سجده‌كنندگان باشد سرباز زد. پس ماهيت انسان از روح خدا و گل بدبوي ساخته شده است و به شيطان نيز فرصت داده‌اند تا او را وسوسه كند. بر اين اساس ، انسان‌ها را مي‌توان به سه گروه تقسيم‌ كرد: دسته اول آنان كه پيرو و بنده شيطانند و سر به فرمان او گذارده‌اند و روح خدا را كه در درونشان به امانت نهاده بودند نابود ساخته و از حيوانات پست‌تر گشته‌اند. دسته دوم آنها كه غريزه خود را سرلوحه خواستها و اعمال قرار داده‌اند. اينان به عنصر گل بدبوي تمايل دارند. اين گروه نيز روح خدا را فراموش كرده‌اند و از گمراهانند. دسته سوم آن كسان كه امانت وجود خود را پاس داشتند و روح خدا را چون جان و شايد از جان عزيزتر داشته‌اند. همين كسان هستند كه خداوند جان و مالشان را در برابر بهشت از آنان خريده است؛ هرچند اندكند چنين كسان ولي ره يافتگانند. آن كسان كه نيم فرشته آنها بر اتحاد كشش حيواني و وسوسه شيطاني پيروز شود اندكند و بايد بسيار پرتوان بود تا با شيطان و هواي نفس هماورد شد و به همين دليل است كه اكثريت از سعادت ايمان بي‌بهره‌اند. در بين مؤمنان نيز درجاتي برقرار است. پيامبر (ص) فرمودند: «بالادست هر نيكوكاري، نيكوكاري ديگري است تا آنگاه كه در راه خدا شهيد شود با همين كه در راه خدا شهيد شد ديگر بالا دست ندارد.» اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: «خدا شهدا را در قيامت با بها و جلال و باعظمت و نورانيتي وارد مي‌كند كه اگر انبيا از مقابل اينان بگذرند و سوار باشند به احترام اينان پياده مي‌شوند». اين سخنان پيامبر (ص) و علي (ع) كه هر دوحجت هستند، مي‌نمايد كه مقام شهيدان تا چه حد بلندمرتبه است. اكنون اين سؤال مطرح مي‌شود كه اينان چرا چنين سربلند گشته و اين مقام از كجا يافته‌اند و ديگر اينكه چرا حق شهيدان از حق ساير خدمتگزاران بيشتر است. بايد گفت همه خدمتگزاران اعم از عالم، فقيه، فيلسوف، معلم،‌ لشكري و كشوري در كار خود نيازمند محيطي مساعد و آزادند تا خدمت خود را انجام دهد ولي شهيد آن كسي است كه با فداكاري و از خودگذشتگي خود، و با سوختن و خاكستر شدن محيط را براي ديگران مساعد مي‌كند. حكيم بزرگوار استاد شهيد مطهري در مورد شهيد مي‌فرمايند: مثل شهيد مثل شمع است كه خدمتش از نوع سوخته شدن و فاني شدن و پرتو افكندن است تا ديگران در اين پرتو كه به بهاي نيستي او تمام شده، بنشينند و آسايش يابند و كار خويش را انجام دهند. آري شهدا شمع محفل بشريتند؛ سوختند و محفل بشريت را روشن كردند. اگر اين محفل تاريك مي‌ماند، هيچ دستگاهي نمي توانست كار خود را آغاز كند يا ادامه دهد. شهدا پرتوافشانان و شمع‌هاي فروزنده اجتماعند و اگر پرتوافشاني آنان در ظلمات و استبدادها و استعبادها نبود، بشر ره به جايي نمي‌برد. يكي از دستورات دين اسلام اين است كه اگر مسلماني بميرد بر همه واجب است كه بدن او را غسل و شستشو دهند و در جامه‌اي پاك كفنش كنند و پس از نماز بر آن ، دفنش كنند. اين دستور يك استثنا دارد و آن شهيد است. از احكام غبن فقط نماز و دفن در مورد شهيد اجرا مي‌شود. اين استثنا خود رازي را در بردارد و اين امر نشان مي‌دهد كه روح و شخصيت شهيدان چنان پاك و وارسته شده كه در بدنشان و در خونشان و حتي درجامعه‌شان اثر گذارده است. جسد شهيد جسدي است كه احكام روح بر آن جاري شده است و حكم جاري شده بر بدن، بر لباس و جامه نيز جاري گشته و جامه و بدن شهيد از ناحيه روح و انديشه و حق‌پرستي و پاك‌باختگيش كسب شرافت كرده است.
خون، شهيدان را از آب اولي‌تر است
اين خطا از صدثواب اولي‌تر است
در درون كعبه رسم قبله نيست
چه غم ار غواص را پاچيره نيست
تو ز سر مستان غلاويزي مجو
جامه چاكان را چه فرمايي ركوع
لعل را گر مهر نبود باك نيست
عشق در درياي غم غمناك نيست
ملت عشق از همه دينها جداست
عاشقان را مذهب و ملت خداست
براستي انسان در طول زندگي خود تا عاشق خدا نباشد و شب و روز و غم وشادي و اول و آخر او خدا نباشد، خداوند درجه و مقامي به او نخواهد داد. شهادت مقامي است كه اميرالمؤمنين آرزوي آن را داشت و مي‌فرمود اگر هزار ضربت بر فرق من فرود بيايد. كه در اين وضع كشته شوم، بهتر است كه در بستر بيماري بميرم . شهيدان راهيان سرزمين خداوندند؛ مسافراني كه عزم آن دارند تا اقليم خدا را نيافتند و به آن ديار وارد نشدند دمي آرام ننشينند؛ در جهان مادي دل به چيزي نبندند و آرزوي هيچ چيزي ندارند مگر رضايت حضرت دوست. از شهيد حاج شيخ‌فضل‌الله مهدي‌زاده محلاتي در مجلس خصوصي و سخنراني‌ها بارها شنيده بودم كه مي‌گفتند من به همراه شهيد مطهري و مفتح سه روحاني كميته استقبال از امام خميني بوديم. آنان رفتند و رستگار شدند اما من لياقت شهادت نداشتم؛ محروم شدم. از ديرباز و دوران شباب، فطرت ظلم‌ستيزي و مبارزه با زورگويي را در خود زنده نگه داشتند و در اين وظيفه انساني ـ مذهبي خود كمترين كوتاهي نكردند. سابقه مبارزات ايشان به سال 1326 هـ .ش ، آن هنگامي كه هنوز 17 سال داشتند، باز مي‌گردد. در آن سال كه رژيم اشغالگر قدس تولد يافت؛ ايشان به همراه قداييان اسلام براي اعزام و تشويق به اعزام داوطلبان به فلسطين به منظور پاكسازي سرزمين از وجود عناصر صهيونيزم نقش فعالي داشتند. تنها در ساواك تهران بين سال‌هاي 1340 تا 1356 از ايشان سابقه بيست بار بازداشت و زنداني باقي است. در اين سال‌ها گاهي چنان مبارزه و پايداري مقابل رژيم سخت مي‌شد كه اندك افرادي در ميدان كارزار باقي مي‌ماندند و شهيد محلاتي يكي از آن چهره‌هايي بود كه هيچگاه از اين ميدان ، كه آن را ميدان سربازي در راه امام زمان يا همان انتظار واقعي شيعه است مي‌ناميم، ترك نگفتند و اين سربازي تا روز شهادت ايشان ادامه داشت. دو صفت بزرگ و برجسته آن بزرگمرد عبارت بودند از: اول عشق و علاقه بي‌پايان به امام خميني و اطاعت بي‌چون و چرا از آن يگانه زمان. دوم شجاعت و بي‌پروايي در انجام تكاليف اعم از اجراي احكام، تبليغ اسلام و مبارزه با رژيم دست‌نشانده بيگانه و در اين امر تا آنجا مصمم بود كه از بذل جان و مال حتي آبرو كوتاهي نمي‌كرد. ايشان يك هفته قبل از شهادت در سخنراني در حرم حضرت معصومه در كنار همان مكاني كه اكنون پيكرشان در آن مدفون است، گفتند: من رشك مي‌برم به اين شهيدان، چه ارام و پرطمطراق بسان مرغان بهشتي بال و پر گشودند و به سوي معبود محبوب در پروازند.
بر آمد زخاك و ز افلاك شد      ز زندان برون آمد و شاد شد
خدايش رحمت كناد و پيرو مرشد و امامش خميني بزرگ را جايگاهي بلندمرتبه عطا كند. خداوند ان‌شاءالله جان و دل ما را با قطره‌اي از عشق خود عطرآگين سازد و سلام و درود بر روح تمامي صالحان و شهيدان راه پروردگار