راسخون

اشعار عید غدیر

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

«زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست»

ای شیرمرد کز دم تیغت عدو نجست

 

هوهوی ذوالفقار تو در چرخش سماع

خیبر چه بود؟ قفل درِ آسمان شکست

 

چیزی نبود جز عدم و بود ابوتراب

رب، نقش آدم از دم و آب و تراب بست

 

یک برق از نگاه تو تا در عدم گرفت

ناگه نبود، بود شد و نیست گشت هست

 

بر شانه نبی اثر دست و پای توست

در فرش، پا نهادی و در عرش نیز دست

 

نشناخت هیچ کس تو و قدر تو را، علی

از اوج آسمان چه بداند زمینِ پست

 

از بس به چاهْ دردِدل خویش گفته‌ای

از درد بی‌کسی تو، قلب زمین شکست

 

من آشنای درد تو و ناله توام

با تو قرار بسته‌ام از لحظه الست

 

جامی که از محبت تو نوش کرده‌ام

این‌گونه کرده است مرا بی‌قرار و مست

 

برخاست ظلمت از دل تاریک و بی‌کسم

تا نور عشق روی تو در سینه‌ام نشست

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

خواستم عشق را نظاره کنم

چشم‌ها را پر از ستاره کنم

 

خواستم تا که از شب شعرم

قطعه‌ای نذر جشنواره کنم

 

عشق فرمود نذر نام علی

صد و ده بار استخاره کنم

 

گر که شعری قشنگ می‌خواهم

به علی بیشتر اشاره کنم

 

می‌‌شود با حروف نام علی

وزن اشعار را اداره کنم

 

جای دارد به وصف این آقا

هر چه می‌بینم استعاره کنم

 

هر صفا با علی صفا دارد

هر کسی با علی خدا دارد

 

روی قلب ستاره بنویسید

مثل آقای ما کجا دارد

 

چه کسی جز امام اول ما

پسرش شهر کربلا دارد

 

هر چه دارد مسیح مریم از

خاک نعلین مرتضی دارد

 

وقت معراج جز علی چه کسی

جا به دوش فرشته‌ها دارد

 

یا کدامین بزرگ در دنیا

دور خود اینقدر گدا دارد

 

عشق اگر عشق هم بود تنها

با ولای علی بها دارد

 

صاحب رودخانه کوثر

دست پرورده‌اش بود بوذر

 

آن امامی که در زمان نماز

می‌دهد در رکوع انگشتر

 

آنکه در لابلای جنگ احد

با نود زخم میکند محشر

 

آن بزرگی که کار کوچک او

کندن چارچوبهٴ خیبر

 

آن جوانی که عبدودها را

با یکی ضربه میکند بی سر

 

ذکر هر پهلوان به میدانها

اسدالله یا علی حیدر

 

آنکه محضش وقوع ردالشمس

می‌شود با دعای پیغمبر

 

دافع سیئاتمان حیدر

عجلوا بالصلاتمان حیدر

 

کاش میشد خطابمان بکند

با نگاهی شرابمان بکند

 

کاش میشد ابوتراب جهان

زیر پایش ترابمان بکند

 

تو دعا کن نیاید آن روزی

که بخواهد جوابمان بکند

 

ما گناه کبیره‌ایم اما

کاش آقا ثوابمان بکند

 

ما گروه دعای نامقبول

باید او مستجابمان بکند

 

مثل قنبر دوباره ما را هم

چه شود انتخابمان بکند

 

کاش میشد که خون ما ریزد

در ره عشق آبمان بکند

 

ای وجود توبرکت عالم

ای منا ای صفا و ای زمزم

 

افتخار عشیرهٴ حوا

ایلیای قبیلهٴ آدم

 

نظر شبّر و شبیر شما

بی دوا درد را کند مرهم

 

ذکر نام تو را خدای ودود

می‌نویسد به حلقهٴ خاتم

 

بر بلند سه تیغ عاشورا

زده عباستان فقط پرچم

 

کاش میشد مرا نگهداری

مثل مقداد و قنبر و میثم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ایوب پرند آور

امام علی(ع)-عید غدیر

 

تا كه از آن جمعیت بردارد این اكراه را

دست بالا برد تا بالا بگیرد ماه را

اِن یكادی خواند و بی تاثیر كرد آن لحظه ها

آتش چشم حسود چند تن بدخواه را

ظهر داغی بود و گرما بود و خورشید حجاز

از نهاد دشت بیرون می كشانید آه را

دست بالا برد تا آن آیه را نازل كند

یا گذارد بر سر هر سوره بسم‌الله را

ناگهان تكلیف روشن شد جهان معنا گرفت

در زبان آورد وقتی جمله‌ای كوتاه را

خنده‌ای زد تا فضا را لحظه ای خوشبو كند

از دهانش ریخت عطر وال من والاه را

ماه را بالاتر از بالاتر از بالا گرفت

تا كسی شب در بیابان گم نسازد راه را

در میان بغض‌های خویش پنهان كرده بود

عرض تبریك سیاه عده ای گمراه را

دفتری برداشت اسم دوستان را ثبت كرد

آخر دفتر اضافه كرد اسم چاه را

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

صابر خراسانی

امام علی(ع)-عید غدیر

 

آیینــه از  نگــاه  تــو  مبـهوت  می شــود

حیـرت شــهید تیـغ دو ابـروت می شـــود

محراب چشــم تو همه را ســر به راه کرد

شد سر به راه هر که به چشمت نگاه کرد

در سایــه ات هر آنـکه نشست آفتاب شد

حاتم گــدای  تــو   شد  عالیـجـناب شد

دنیــا به زیــر سـایه ی دستـت پنـاه برد

هر کس که  ماند  زیــر همین بـارگاه  برد

دست  کسی  به پای  مقامت  نمی رسد

ســیمرغ  هم  به  قاف  قیامت  نمی رسد

هر جا حدیــث حسن تو  تکــرار  می شود

دل بیشـتر   اسیر  تو  دلــدار  می شـــود

روزی  هــزار  مرتبــه  شـکر  خدا  کند

هر کـس به درد عــشق گرفــتار می شود

حجــی به ســر نیــامده حجی شروع  شد

پــیش از غـروب تــازه  زمان  طــلوع   شد

گــرد علی  به   امر  نبی  جمع  می شدند

پروانــه وار  مــحرم این  شــمع   می شدند

دســت نبی و دســت علی تا که پا  گرفت

یک خطبه روی  دست همه خطبه ها گرفت

فریـاد  زد  که  می رسـد آیا صـدای  من؟

یا گــوش می دهید به  امــر خـدای من؟

پوشیـده نیـست معنـی اکمـلت  دینکم

امر علـی ست  مـعنی اکمــلت دینکم

مـردم به آن خدا که مرا آفـریده است

دنیا به خود شـبیه  علی را ندیده است

ایــن مــرد بوده یار من و بی کـسی من

هــمراه و همــنشین و همـیشه وصی من

آرامــش مـن و دل آشـفته ی مـن اســت

هر گفته ی علی به خدا گفته ی من است

هر دل که داشت مهر علی را فقیر نیست

غیر از علی کسی به دو  عالم  امیر نیست

من ضامـنم کسـی کـه به او اقتــدا کــند

زهــرا براش بیــن نـــمازش دعــا کــند

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

غلامرضا سازگار

امام علی(ع)-عید غدیر

 

امروز روز عیـد خداونـد کبــریاست

عید فرشتگــان خـدا عیـد انبیاست

عید محمّد عید علی عید فاطمه

عید ائمه، عیـد امـم، عید اولیـاست

عید کمال نعمت و عیـد تمـام دین

عید حسین عید شهیدان کربلاست

عید امـامت علـوی، عیـد یاس کفر

عید هلاک شیطان، عید حیات ماست

پیغمبران مدیحه بخوانید از علی

عیدی خویش را بستانید از علی

عید بزرگ خـالق اکبر مبارک است

عید بقـای دین پیمبر مبارک است

عید غدیـر بهــر تمــام غدیریـان

بر مسلمین ولایت حیدر مبارک است

عید بزرگ سـاقی کوثـر ولی حـق

از ذات ذوالجلال به کوثر مبارک است

چشم یهود چون دل اهل سقیفه کور

عید غدیـرِ فاتح خیبر مبارک است

امروز- ای تمام ملل!- حیدری شوید

سر تـا قدم زبـانِ ثناگستری شوید

 

بر گوش جان صدای خداوند اکبر است

مـداح مـرتضی به زبـان پیمبـر است

گوید که ای تمـام خلایق، وصی من

از کوچک و بزرگ بـدانید حیـدر است

حیدر که ذوالفقار خدا شیر مصطفی است

حیدر که فاتح احـد و بدر و خیبر است

حیدر که روز خندق، یک ضرب دست او

از طاعـت تمـام خـلایق فراتـر است

باور کنید اینکه علی جان احمد است

باور کنید مـن علی‌ام او محمّد است

بـاور کنیـد فاتح خیبر فقـط علی است

بـاور کنیـد ساقی کوثر فقط علی است

بـاور کنیـد آن کـه شـب لیلـة الـمبیت

هر لحظه شد فدای پیمبر فقط علی است

بـاور کنیـد از طـرف حـق بـرای مـن

تنها کسی که گشت برادر، فقط علی است

باور کنید آن که همـه عمر، لحظـه‌ای

غافل نشد ز حضرت داور فقط علی است

بـاور کنید هـر که علـی باشـدش امام

جنت بر اوست واجب و دوزخ بوَد حرام

این است آن علی که ستوده‌ست داورش

این است آن علی که خدا خوانده حیدرش

این است آن علی که برای نجات دین

آمـد نـود جـراحت سنگین بـه پیکرش

این است آن علـی که روایات وحی را

خوانده است جبریل امیـن در برابرش

این است آن علی که در آیات بی‌شمار

باشـد خـدای عزّوجـلّ مـدح‌گسترش

این است آن علی که به ظل هدایتش

باشـد تمـام دیـن خـدا در ولایـتش

ای در مکان حقیقتی از لامکان علی

وی در زمین امام هزار آسمان علی

ای بنـده‌ای که داده خداییت دست حق

بر وسعت جهان و به طول زمان علی

جویای دشمنان تو از شش جهت جحیم

مشتاق دوستان تو بـاغ جنان علی

بـرقع بـزن کنـار ز مــاه جمـال خـود

آنک بـده جمال خدا را نشان علی

آغوش کبریا همه بیت‌الحرام توست

زیباتـرین کلام خـداوند نام توست

تو نفس احمدی و امامت از آن توست

تو جان مصطفایی و او نیز جان توست

گویـی هنـوز یکسـره در بــرکۀ غـدیر

با صدزبان، رسول خدا مدح‌خوان توست

سوگند می‌خـورم بـه محمّد که رهبری

بعـد از رسـول، حقِ تو و خاندان توست

آن کس که خواست غصب کند مسند تو را

کمتـر ز خـاک خادمـۀ آستـان تـوست

وقتی که او به جنگ احد گفت الفرار

آورد جبرییــل بـرای تــو ذوالفقـار

ای سجده شسته روی خود از خاک کوی تو

ای سیل‌هـای رحمت حق آب جوی تو

بی‌آبرویـم، ایــن نبــوَد گـر عقیـده‌ام

اســلام راسـت آبــرو از آبــروی تـو

خلـوت کننــد چونکـه خـدا و پیمبرش

باشـد کـلام هـر دو فقط گفتگـوی تو

بالاتــری از اینکــه تمـام بهـشت را

فردا کننـد هدیـه بـه یک تار موی تو

در چشم آن که پاک سرشت است یا علی

دیـدار قنبـر تــو بـهشت اسـت یا علی

در پیکــر تـو روح و روان محمّــد است

در کـام تـو همیشـه زبـان محمّـد است

بگـذار دیگــران ز پـی دیگــران رونــد

مولای من کسی است که جان محمّد است

قدر و جـلال و شان محمّد از آن توست

قدر و جلال و شان تو از آن محمّد است

دیـدم هــزار مرتبــه گفتـم هـزار بــار

در تـو تمـام نـام و نشـان محمّـد است

"میثم" تو را شنـاخت، تـو مرآت احمدی

نامت خوشت علی است، ولیکن محمّدی

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

این شعر را سید علی آقا قاضی رحمة الله علیه بالبداهه سروده است و در شعر تخلص به «مسکین» کرده است:

شاد باش ای دل که شاد آمد غدیر
هم مخور انده که آید دیر دیر
 
روزهایت زوجه نوروز است عید
لیله القدر است شبها بی نظیر

کی توانی مدح این فرخنده گفت
 یا که گردد لطف یزدان دستگیر

سپس درود کردگار اول بگوی
تا شود مدح و ثنایت دلپذیر

گفتمش اینجا دوئی از جادوئیست
چشم خود سرمه نکردستی تو دیر

پس غدیر ای جان در او اسرارهاست
نقطه او عالم به گردش مستدیر

مدح مداحان عالم آن اوست
که فرو ماند در او عقل دبیر

روز فضل و فصل و اصل روزهاست
شادی عشاق جان و دل اسیر

روز الطاف است از یزدان پاک
فرشی از سندس لباسی از حریر

روز جنات است و غلمان و قصور
 سلسبیل جاری از عرش کبیر

باغها از قدرت حق ساخته
نه در او حَرّ و نه ضدش زمهریر
 
گر بگویم تا آید من روز روز
اندکی گر گفته آید از کشیر

بازگو آخر چه بود ای جان دل
از چه از شادی نتانی گشت سیر

که پس از پیری تو خندانی و خوش
 ای عجب سور و سرور از کهنه پیر
 
رو تو خاک خویش آماده بکن
تا یکی وردی کنی موی چه شیر
 
گفت از آن شادم که اللهم خداست
پس پیمبر احمد و حیدر وزیر

از چه بزمان کردم و آشفته رنگ
می رسد در سر بشارات بشیر

پیر بودم گشتم از یوسف جوان
کور بودم گشتم از نورش بصیر
 
پس به ملک فقر عین سلطنت
 می زیم به از کیان و اردشیر

سر بنهفته همان ناگفته به
حوروش آن به که باشد در شیر
 
بانگ نای و جنگ گوش گاو و خر
خوش نیاید صوتشان صوت الحمیر

همچو کرکس گو به مرداری خوش است
هست از لوز و شکر بی میل و سیر
 
لوز و شکر طوطی خوش لهجه است
که شد از صوت حسن در دار و گیر

شخص ظلمانی به بو بکری خوش است
هم عمر باشد وزیرش نا گزیر

این چنین بدبخت و حیز و تنگ چشم
چون نیفتد از غدیر اندر زحیر

دم به دم کردند این جوقه سان
......................................

شرح نهج و آن حکایتها ببین
بشنوی تا شرشر شر شریر
 
با پیامبر با که قرآن مجید
با علی کاری ندارند این نفیر
 
جمله عالمهای جاوید خدای
پیش اینان خورده تر از یک نقیر
 
خویش را « مسکین» رها کن زین مقال
حیف میدان یاد سگ در نزد شیر
 
خویش را میکن فدای خاندان
حسبک الرحمن ذوالعرش الکبیر .....

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

بعد از منا راه صفا را عوض کند

راه نماز و حج و دعا را عوض کند

باید سه روز معتکف برکه ای شوند

اعمال حاجیان خدا را عوض کند

مبعوث می شود به دوباره پیمبری

حالا مکان غار حرا را عوض کند

اقراء بخوان صفات علی را مجال نیست

زین پس زبان مدح و ثنا را عوض کند

بسم به نام نامی حیدر شروع کرد

توحید چشم اهل ولا را عوض کند

بادست خویش دست ید الله را گرفت

پروردگار عرض و سما را عوض کند

ترسم شهادتين كه به اقرار مي رسد

صدها هزار واژه لا را عوض کند

خورده نگیر موحد زاهد به گفته ام

عشقش کشیده جنس خدا را عوض کند

شاعر: محمد جواد باقري

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

غدیر عید همه عمر با على بودن

غدیر آینه‏ دار على ولى الله ست

غدیر حاصل تبلیغ انبیا همه عمر

غدیر نقش ولاى على به سینه ماست

غدیر یک سند زنده ، یک حقیقت محض

غدیر از دل تنگ رسول عقده گشاست

غدیر صفحه تاریخ وال من والاه

غدیر آیه توبیخ عاد من عاد است

هنوز لاله   اکملت دینکم   روید

هنوز طوطى   اتممت نعمتى   گویاست

هنوز خواجه لولاک را نداست بلند

که هر که را که پیمبر منم ، على مولاست

بگو که خصم شود منکر غدیر ، چه باک

که آفتاب ، به هر سو نظر کنى پیداست

چو عمر صاعقه کوتاه باد دورانش

خلافتى که دوامش به کشتن زهراست

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ز پیشگاه الهی سفیر آمده است

به میهمانی عید غدیر آمده است

چه حاجت است كه دل را به این و آن بندد

كسی كه بر سر خوان امیر آمده است

شكفت نام علی بر لبان اهل ولا

كه بوی مشك و گلاب و عبیر آمده است

هنوز عطر بهار از غدیر می آید

از آن زمان كه علی ز آن مسیر آمده است

غدیر آمد و از این خجسته عید سعید

شمیم و رایحه ای دل پذیر آمده است

غدیر آمد و پیچید این خبر، دریا

«به آب یاری خاك كویر» آمده است

غدیرآمد و جبریل با پیمبر گفت

دوباره وحی خدای قدیر آمده است

پس از رسول خدا با پیام ما اُنزِل

برای خلق بشیر و نذیر آمده است

علیست آیت اَتمتتُ نعمتی بر خلق

همان پیام كه روز غدیر آمده است

علیست مرد بزرگ تمام میدان ها

كه رفته است دلیر و دلیر آمده است

علیست سرو بلندی كه آسمان و زمین

به پیش جاه و جلالش حقیر آمده است

علیست آینهٔ روشن صداقت و عدل

كسی كه داوریش بی نظیر آمده است

حریم اوست كرم خانه خداوندی

كرم همیشه بر این در فقیر آمده است

همیشه بر در این خانه سائل است اگر

سه شب فقیر و یتیم و اسیر آمده است

كسی كه دل به ولای علی و آلش بست

كنار چشمه خیر كثیر آمده است

اگر چه دل ز تولای او سرافراز است

همیشه پیش علی سر به زیر آمده است

به یمن عید غدیرش «وفائی» مسكین

به شوق تهنیت بر امیر آمده است 

 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

تو دین مرا اگر چه یاری کردی

 در مکتب عشق جان نثاری کردی

 ابلاغ ولایت علی گر نکنی

 انگار نه انگار که کاری کردی

------------

 باید که به مومنین پیامم برسد

 بر جمله ی مسلمین پیامم برسد

 آن روز به حاضرین پیمبر فرمود

 باید که به غائبین پیامم برسد

----------

دل سوز و گدازه از علی می گیرد

 صد نغمه تازه از علی می گیرد

 جبریل همیشه اول هر کاری

 می آید اجازه از علی می گیرد

---------

 گر فضل تو را همه بدانند علی

 حیران تو تا ابد بمانند علی

 می ترسم اگر فضائلت را گویم

 یک عده تو را خدا بخوانند علی

----------

 با عشق علی ستاره بر می گردد

 خورشید به یک اشاره بر می گردد

 بر مرده اگر محب حیدر بدمد

 جانش به تنش دوباره بر می گردد

-------------

 در سفره عسل اگر که باشد بهتر

 شعر تو غزل اگر که باشد بهتر

 اظهار محبت علی ای دل من

 همراه عمل اگر که باشد بهتر

----------

 آدم پی شور و شر نباشد بهتر

 دل بسته سیم و زر نباشد بهتر

 گر عشق علی کسی ندارد در سر

 آن سر به تنش اگر نباشد بهتر

----------

 خورشید، ضیایش از علی می باشد

 جبریل، بقایش از علی می باشد

 در طوف حرم به اهل عالم گفتم

 این کعبه صفایش از علی می باشد

---------------

  شاید که کمی سوز به آهت بدهند

 در دهر کمی حشمت و جاهت بدهند

 اما دگر این امر محال است محال

 بی حب علی بهشت راهت ندهند

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

قاسم صرافان-امیرالمومنین علیه السلام-عید غدیر

 

دست‌هايت را که در دستش گرفت آرام شد
تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد
دست‌هايت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:
مومنين! ( يک لحظه اينجا يک تبسم کرد و گفت
: (
خوب مي‌دانيد در دستانم اينک دست کيست؟
نام او عشق است، آري مي‌شناسيدش : علي ست
من اگر بر جنگجويان عرب غالب شدم
با مددهاي علي ابن ابي طالب شدم
در حُنين و خيبر و بدر و اُحُد گفتم: علي
تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علي
با خدا گفتم: علي، شب در حرا گفتم: علي
تا پيام آمد بخوان «يا مصطفي»! گفتم: علي
هر چه مي‌گويم علي، انگار اللّهي ترم
مرغ «او ادني»ييم وقتي که با او مي‌پرم
مستجار کعبه را ديدم، اگر مُحرِم شدم
با «يَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَيديهِم» شدم
تا که ساقي اوست سرمستند «اصحابُ اليمين » (2)
وجه باقي اوست، «اِنّي لا اُحبُّ الافِلين»
دست او در دست من، يا دست من در دست اوست
ساقي پيغمبران شد يا دل من مست اوست
يکصد و بيست و چهار آيينه با هر يک هزار 
ساغر آوردند و او پر کرد با چشمي خمار
آخرين پيغمبر دلداده‌ام در کيش او
فکر مي‌کردم که من عاشقترينم پيش او
دختري دارم دلش درياي آرامش، ولي
شد سراپا شور و توفان تا شنيد اسم علي
کوثري که ناز او را قلب جنت مي‌کشيد
ناگهان پروانه‌ شد دور سر حيدر ‌پريد
روزگارش شد علي، دار و ندارش شد علي
از ازل در پرده بود آيينه دارش شد علي
رحمتٌ للعالمينم گرد من ديو و پري
مي‌پرند و من ندارم چاره جز پيغمبري
بعد از اين سنگ محک ديگر ترازوي علي است
ريسمان رستگاري تارِ گيسوي علي است
من نبي‌اَم در کنارم يک «نبأ» دارم «عظيم»
طالبان «اِهدنا» اينهم «صراطَ المستقيم»
چهره‌اش مرآتِ «ياسين»، شانه‌هايش «مُحکمات»
خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعاديات»
هر خط قرآنِ من، توصيفي از سيماي اوست
هر که من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

هادی جانفدا

امام علی(ع)-مدح و غدیر

 

باید به همان سال دهم برگردیم

با بیعت در غدیر خم برگردیم

تا سوز عطش نکشته ما را باید

تا برکۀ اکملت لکم برگردیم

××× 

این بغض هنوز سر به شورش دارد

این چشم هزار چشمه جوشش دارد

این زخمِ هزار و چارصد سالۀ ما

اندازۀ زخم تازه سوزش دارد

××× 

هر جا که غدیر رفته باران رفته

جنگل به کویر و کوهساران رفته

هر جا که امام هست در مکتب او

حیوان هم اگر آمده انسان رفته

××× 

بر جای بماند از تو یک رد کافی ست

از عشق نشانه ای در این حد کافی ست

درک تو فقط حد رسول الله است

یک شیعه اگر تو را بفهمد کافی ست

××× 

دور و بر نور را که خلوت دیدند

انکار تو را چقدر راحت دیدند

این کوردلان تو را ندیدند اگر

یک عمر فقط از تو کرامت دیدند

××× 

چشمی که به یک اشاره بر می خیزد

با دیدن یک ستاره بر می خیزد

شب را به نگاه خیره سنجاق نکن

خورشید تو هم دوباره بر می خیزد

××× 

ما با تو به رازهای مكنون زده ایم

همراه تو پای در دل خون زده‌ایم

هر بار كه خواست شیعه مدفون بشود

با هیبت یك شهید بیرون زده‌ایم

××× 

توصیف تو حال دیگری می خواهد

نیروی خیال دیگری می خواهد

محدودۀ واژه ها برایت تنگ است

این شعر مجال دیگری می خواهد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

تا ملائک همگی دور علی چرخیدند

حاجیان را ز ارادت به علی سنجیدند

حاجیانی که همگی منتظر حق بودند

در بر احمد مختار علی را دیدند

با نفس های علی باز خدا ساخت بهشت

چون که از برکت حیدر همه را بخشیدند

مثل نقلی روی دستان پر از لطف نسیم

اختران را طرف عرش خدا پاشیدند

تا که دستان علی را به هوا بُرد نبی

دست او را همه ی آینه ها بوسیدند

آسمان ها همگی خم شده و مثل زمین

روی خود را به کف پای علی ساییدند

زائرانی که ز اخلاص به او رو کردند

کوثر از دست خود فاطمه می نوشیدند

 

یا علی بود که از عرش خدا می بارید

نور مولا به سر ثانیه ها می بارید

 

 

 

عاشقان تو علی دل که به دریا بزنند

این محال است که در شیعِگی ات جا بزنند

بارها خواسته قلب بهشت این بوده

مثل ایوان تو در جنّت الاعلی بزنند

عده ای که رخ ایوان شما را دیدند

قید دیدار جنان حین تماشا بزنند

قصد کردند ملائک همه در عید غدیر

پرچم عشق تو را بر سر دلها بزنند

امر و دستور خدا بوده که باید عالم

بوسه بر خاک در حضرت مولا بزنند

کاش میشد بشوم فرش حریم تو علی

تا که زوّار تو بر فرق سرم پا بزنند

مردمانی که به دنبال خدا میگردند

باید آقا که در بیت شما را بزنند

 

از غدیر تو به معراج رسیدیم علی

کوثر از دست تو یک جرعه چشیدیم علی

 

تو رسیدی که سرآغاز امامت بشود

چشم تو معنی ایثار و رشادت بشود

هرکسی دیده تو را لحظه شمشیر زدن

تا ابد شیفته درس شهامت بشود

در مقام تو همین بس که در این راه دراز

حضرت فاطمه حامی ولایت بشود

عکس زهرا که به چشمان تو افتاد خدا

بین چشمان تو با فاطمه رؤیت بشود

مطمئنم که از این جمله خدا هم راضی ست

باید از نام تو هر ثانیه صحبت بشود

نوکری تو مدالی ست که زهرا داده

آنقدر نذر نمودم که عنایت بشود

همه حرف من این است شب عید غدیر

دیدن صحن نجف کاش که قسمت بشود

 

بخدا میرسد آنکس که تو را پیدا کرد

زین جهت بود خداوند تو را مولا کرد

 

من مریض توأم ای شاه شفا میخواهم

بی سرو پایم و آقا سر و پا میخواهم

من بیچاره چه دارم به تو تقدیم کنم

تازه امشب سفر کرب و بلا میخواهم

تا محرّم بشود چند شبی مانده هنوز

روزی نوکری از دست شما میخواهم

دامنت را دمی از دست من آقا نکشی

بهر شالم نخی از کنج عبا میخواهم

التماست بکنم میکنی آقا نظری

چادر سوخته فاطمه را میخواهم

یک دعا کن که دل نوکر تو قرص شود

کارم از کار گذشته ست دعا میخواهم

 

روزیم را شب عید است کمی اشک بده

راضی ام ؛ اشک مرا هم زهمان مشک بده

 

شاعر: مهدي نظري

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

عارفه دهقانی

امام علی(ع)-مدح و غدیر

 

طوفان بودیم، ساحلی رام شدیم

ما را خواندیّ و صاحبِ نام شدیم

چون زلف تو، آشفته و در هم بودیم

در سایه ی ابروانت آرام شدیم

××× 

ساقی شده ای جام هدایت داری

ای آنكه به شیعیان عنایت داری

تو بانی شهر عاشقانی مولا

از جانب حق حكم ولایت داری

××× 

امروز اگر چه سیر دیدیم تو را

پیدا بُدی و دیر دیدیم تو را

خورشیدی و چشم عاجز از رؤیت توست

در آیینۀ غدیر دیدیم تو را

××× 

عشق ابدی و ازلی بود آن روز

آغاز ولایت ولی بود آن روز

دستان خدا كه عاشقان را مأواست

در دست محمد و علی بود آن روز

××× 

ما عاشق عدل حیدری‌ات شده‌ایم

مولایی و مست رهبریت شده‌ایم

تو كعبه و ما دور سرت می گردیم

خورشید شدی و مشتری‌ات شده ایم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

به مناسبت عید سعید غدیر

نور خورشید سما آمد پدید

عاشقان عید خدا امد پدید

عید اکبر شد عزیزان دو عین

شد ولیّ عشق، بابای حسین

ای که تفسیرت بود تفسیر عشق

زینت رویت بود شاه دمشق

ای علی جان ما غلام نام تو

مرغ دل پر زد به روی بام تو

درب دل روی ولایت باز شد

قصّه های عاشقی آغاز شد

یا علی ما مست جام کوثرت

جمله شاهان دو عالم نوکرت

ده ز کوثر این لب خشکیده را

روشنی ده قلب و جان و دیده را

دست در دست نبی بگذاشتی

غصه ها را از دلش بر داشتی

ای که دستت رفت بالا از همه

کن شفاعت یار ، حالا از همه

ای جماعت نو انجم شد جلی

ای جماعت ای ن شما و این علی

هر چه می خواهد دل تنگت بخواه

جز ولا از دست مولایت مخواه

امشبی را غرق اشک و ناله شو

بر سر کوی علی آواره شو

او کرمی است و کرامت می کند

جمله مستان اجابت می کند

"با کریمان کارها دشوار نیست"

دست اکرام علی بیکار نیست

او که باب هر یتیم بی نواست

درد بی دمان ما را او دواست

یا علی روی تو مهتاب من است

هجر تو در قلب بی تاب من است

یا علی جانم فدای چشم تو

صد چو من قربان برای چشم تو

یا علی من را تو عاشق می کنی

بر دلم وصف حقایق می کنی

یا علی اسلام با تو زنده گشت

نور ایزد در جهان پاینده گشت

یا علی شمشیر تو برّان ترین

در نماز شب تو اشک افشان ترین

از ازل محو طلای گنبدیم

از ازل مست از سبوی مرقدیم

یا علی عینت عیان کرده است حق

از همین خلق جنان کرده است حق

بارش این اسمان از جود توست

بود این عالم ز هست و بود توست

ای تو حجت بر همه عالم علی

آدم از عشق تو شد آدم علی

ای ولی الله اعظم یا علی

ای شده حق را مجسّم یا علی

سروده جعفر ابوالفتحی