تبديل آب به طلا
تبديل آب به طلا :dizzy:
وضع مالی ام خیلی خوب بود. پول بسیاری گرد آورده بودم و با خود گفتم که حتما امام رضا (ع) از این همه پول خوشحال می شوند.
نمی دانم شاید هم از خاطرم گذشت که به هر حال ما ثروتمندان هستیم که مشکلات مادی امام رضا (ع) را برطرف می کنیم و ایشان از گرفتن این همه پول خوشحال می شوند.
به منزل امام رضا (ع) رفتم و همه پول را تقدیم ایشان کردم. در کمال ناباوری، هیچ آثاری از شادی در چهره حضرت رضا (ع) ندیدم و ایشان خیلی معمولی رفتار کردند.
من خیلی اندوهگین شدم و با خود گفتم چنین پولی برایش می آورند و خوشحال نمی شود!!
لحظه ای بعد امام رضا (ع) برای شستن دست هایشان روی تختی نشستند. خدمتکار آفتابه و تشت را آورد.
امام رضا (ع) همانطور که دستشان را جلو آورده بودند، فرمودند: «آب بریز» و مشغول شستن دست هایشان شدند. من نیز نگاه می کردم چیز عجیبی دیدم.
اول گمان کردم که خیالاتی شده ام بیشتر دقت کردم از جایم بلندتر شدم و جلوتر رفتم. باورکردنی نبود. آب پس از تماس با دست امام رضا (ع) تبدیل به طلا می شد. همین طور طلا بود که از میان انگشتان ایشان در تشت می ریخت.
امام رضا (ع) متوجه من شدند، رو به من کردند و فرمودند: «کسی که چنین است به پولی که تو برایش آورده ای اعتنایی ندارد.»
این گونه بود که بی نهایت از اندیشه ام شرمسار شدم.
:books: پی نوشت : مهدي غلامعلي، زندگي امام رضا، ص 32.