مشاعره علوی
تا خانهزاد خود كُنَدَت كردگار پاك
بهرت نمود خانه خود را بنا بلند
در کشورم گدای علی موج می زند
شکر خدا ولای علی موج می زند
خالی نرفته دست گدایان فاطمه
دست گدا عطای علی موج می زند
دل اگر خداشناسی ، به لبت بگو علی (ع) حق
که حق از علی (ع) برآید و علی (ع) بود مع الحق
قسم بخون گل سرخ در بهار و خزان
ولایت على و آل ، جاودان باقى است
تویی جناب سلیمان و عالمی مورت
پیمبران الهی مطیع دستورت
زیادی است زیادی به روی سر آقا
همان سری که نباشد میان آن شورت
تا مست جام توست «براتي» به روزگار
سر ميكند به عشق تو روز جزا بلند
در شکوه کاروان آن روز با آهنگ زنگ
بى گمان بارى رقم مى خورد فردا در غدیر
رحمتٌ للعالمينم گرد من ديو و پري
ميپرند و من ندارم چاره جز پيغمبري
بعد از اين سنگ محک ديگر ترازوي علي است
ريسمان رستگاري تارِ گيسوي علي است
تشنگان ولايتيم همه
عطش بينهايتيم همه
هر چه ميگويم علي، انگار اللّهي ترم
مرغ «او ادني»ييم وقتي که با او ميپرم
مگر این وادی دارالجنون است / که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
تحیر زاده شد در اهلِ بینش
خدا تعریف شد با این گزینش
شد سراپا شور و توفان تا شنيد اسم علي
کوثري که ناز او را قلب جنت ميکشيد
دست بالای دست حیدر نیست
مثل و مانند شاه خیبر نیست
او فقط لایق امیری هست
هر کسی که امیر و رهبر نیست
تو امیر دو عالمی به تنت
جامه یِ وصله دار میکردی