مشاعره علوی
دمیده مجمر خورشید، بر فراز كویر
وزان شراره فرو تافته، هزار هزار
به نیمروز، تو گفتی كه كورهی خورشید
تمام هستی خود، زی كویر كرده نثار
رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست
«تا بوده علی(ع) بوده و تا هست علی(ع) هست»
تپش در سينه اش حرفى دگر داشت *** حديث خوردن خون جگر داشت
تحیر زاده شد در اهلِ بینش
خدا تعریف شد با این گزینش
شد سراپا شور و توفان تا شنيد اسم علي
کوثري که ناز او را قلب جنت ميکشيد
در غدیریم اگر , پس از بیعت
پاک و بی شبهه با علی باشیم
یا اگر باز کربلائی هست
عامل قول یا علی باشیم
ماه از گیرائی ات از انعکاس افتاده است
مات و مبهوت تو در آیینه خانه ، فال خوش
شکر خدا که حبِّ علی در وجود ماست
دربارهء علی همه گفت و شنود ماست
ما با علی سلوکِ الی الله می کنیم
اصلاً علی علیست که سِیر صعود ماست
تا ضربه خورد خنده به لبهای او نشست
گویا به زهر تیغ عسل را به کام کرد
دلم از ریخت که افتاده، دلم را تو نریز
خود به خود چینی ام از رد ترک می ریزد
دل عاشق عترت محمد باشد
همسایۀ عصمت محمد باشد
انكار امامت علی ای مردم
انكار نبوت محمد باشد
درظهر غدیر تا که موسای نبی
بوسه به رخ منور هارون زد
چشمان حسودان و بخیلان عرب
از شدت غم ، از حدقه بیرون زد
در هالهٔ روشن وحی با قلبی آکنده از مهر
آیینه بر دوش دارد اینبار باری گران را
در جشن «من کنت مولاه...» آیینهٔ نور کردهست
لبریز از روشنیها چشمان پیر و جوان را
از خدا خواسته ام هرچه که دارم بدهم
جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم
چند وقتی است به ایوان نجف سر نزدم
بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم
مولای ما نمونه دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است