مشاعره علوی
من از زبان محمد که خود زبان خداست
به گوش جان، همه مدح امیر میشنوم
مهر تو سرشته حق در آب و گل من
جا کرده چو جان در آب و گل من
از مهر علی و مهر اولاد علی
محصول دو عالم من و حاصل من
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
این که پیچیده لافتی باشد
بانک تکبیر از خدا باشد
دستِ گرم پدر فاطمه در دست علی ست
بعد از این بارِ نبوت همه در دست علی ست
تو نفس احمدی و امامت از آن توست
تو جان مصطفایی و او نیز جان توست
توحيد و معاد عارفان است علي
مفتاح علوم ايزدي در نزدش
شبیه چشمه کسی جاری و تپنده، کسی
شبیه آینه روشن ضمیر میآید
علی (ع) همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر میآید
دور این قافله انبوه ملائک دارند
از زمرّ د همه آئینه مکرّر در دست
تنها علی مدرس کل ملائکه
تنها علی معلم علم پیمبر است
تا به حـــــــالا که ندیدند و بعد از این هـــــم اســـــــــد الله ترین حضرت حیدرتر از این
هیچ کــــــــس نیست گه عقد اخوت خواندن بهــــــــــــــــر پیغمبر اسلام برادرتر از این
رفـت از شــــــانه ی معـراج نبـی بالاتـــــر به خـــدا هیچ کجا نیست کسی سرتر از این
آن دو تا ذات در این مرحله یک ذات شــــــدن ایـــــــــــن پیمبرتر از آن، آن پیمبرتر از این
ندای ختم رسل میرسد زخم غدیر
که ای تمامی امت علی امیر شماست
تو منظور تمام ما صباحی
به طوفان حوادث نا خدایی
یارب بگیر از قدر نشناسان علی را
سر آمده صبر از ملالت های کوفه
مانند چشمانش دل عالم گرفته
آمادهی رفتن شده آقای کوفه
هنوز ما سر مویی نگفتهایم از او
بگو فضائل او را تو موبهمو، تو بگو!