مشاعره علوی
از آن روزی که از جامت چشیدم
رخت را فاش در پیمانه دیدم
جمال حسن تو شد قبله گاهم
نشسته خال رویت در نگاهم
من کم آوردم، ببین لبریز شد دریای من
باز هم با چاه رازت را بگو مولای من
دستان تو حالا شده بالاترین دست
جبریل بوسه میزند بر اینچنین دست
خلق ازل ، کار ِ ابد بر عهده یِ توست
ای اولین دستِ خدا ، ای آخرین دست
تمام لذت عمرم در این است که مولایم امیرالمومنین است
جللالدين محمد مولوى بلخى در ديوان شمس تبريزى مى گويد:
تا صورت پيوند جهان بود، على بود
تا نقش زمين بود و زمان بود، على بود
شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود
سلطان سخا و كرم و جود، على بود...
دل سپردم به مِهر مَه رويي
گرچه آلوده و خرابم من
عرش اعلا اگر شود جايم
خاك پايِ ابوترابم من
نام عالی "علی" نام تمام انبیاست
راه او "راه خدا" و راه جمله اولیاست
تا که ساقي اوست سرمستند «اصحابُ اليمين »
وجه باقي اوست، «اِنّي لا اُحبُّ الافِلين»
نقشهی اهل تکاثر باز نقشی شد بر آب
شرّ به خاک افتاد و سر خم کرد پیش بوتراب
بعد از اين سنگ محک ديگر ترازوي علي است
ريسمان رستگاري تارِ گيسوي علي است
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
يکصد و بيست و چهار آيينه با هر يک هزار ـ
ساغر آوردند و او پر کرد با چشمي خمار
روز خندق را همان روز الستم میکنی
خون فرقم را تو میریزی و مستم میکنی
يك شب به چهل مكان عيان است علي
مولا و امام متقين كيست علي است