مشاعره علوی
تو جمال بی مثال حیّ سبحانی علی جان
دست حقّ، بازوی احمد، قلب قرآنی علی جان
نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا كند
قسم به ذات كبریا، ز یُمن مرتضى كند
در بهشت تن رسول الله را جانی علی جان
تو تمام دین حق، تو کلِّ ایمانی علی جان
ندا به حق علي و دعا به حق علي
دوا به حق علي و شفا به حق علي
چه سرفرازم و آقا شدم براي خودم
بلند ميشود و افتاده پا به حق علي
یا علی به فدای نامِ تو
یا علی دو جهان غلامِ تو
یا علی دل اسیر دام تو،یا علی
یا علی یا علی علی علی
یک کعبه در شکاف تمنای دوست بود
یک قبله در سکوت سجود اله بود
دست مردانه به دستش بدهيم
سر به فرمان مطاعش بنهيم
من شیعه ی توام ،تو مرا سَروَری علی
ارباب عالمی و حبیب پیمبری
خورشید از تو نور گرفته ست ماه هم
در یا پر آب از کرم توست چاه هم
من معتقدم كه ذهن كوچك دارد
از آن همه عشق سهم اندك دارد
در دایره ولایت قرآن نیست
هر كس به ولایت علی شك دارد
دستان تو حالا شده بالاترین دست
جبریل بوسه می زند بر اینچنین دست
تو رسیدی که سرآغاز امامت بشود
چشم تو معنی ایثار و رشادت بشود
هرکسی دیده تو را لحظه شمشیر زدن
تا ابد شیفته درس شهامت بشود
دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدیر
موج مى زد سیل مردم مثل دریا در غدیر
روشن به امید است دل امروز که فردا / شاید تو شفاعت کنی از نامه سیاهی
در راه ولایت شدهام رهرو و دانم / زین ره نتوان یافت به حق بهتر راهی
یـا علی مولا علی جان ای تمام بـود و هستم
هر كه بودم هر كه هستم من فقط دل بر تو بستم
ما را به ولای تو ز ما هست اگر خود / هرگز نپسندیدی از دهر ز ماهی
دلداده شوم من، از آن روی که طبعم / خوش مدح علی ساز کند گاه به گاهی