امتحان رانندگی
يك روز يه روستايي ميره امتحان رانندگي چون بلد نبوده و مي دونسته كه قبول نخواهد شد به محض نشستن شروع ميكنه به تعريف و تمجيد از محصولات لبني خود و ميگه ما پنيرهائي داريم كه نگو و نپرس اگه دوست داري و ميتنوي بخوري برات بيارم و افسره ميگه پنير خوردن كه تونستن نميخواد همه مي تونند بخورند بعد از امتحان
يه روز يكي دوستش رو ميبينه كه باند پيچي شده از شمي پرسه پسر تو چت شده صبح كه براي امتحان رانندگي ميرفتي سالم بودي ژ راستي امتحان رانندگيت چي شد ؟
يارو ميگه همون ديگه رفتم امتحان رانندگي داشتم ماشين مي روندم كه جناب سروان گفت آقا بزن چنار منم ديدم خيابان به اون گندگي يه دونه چنار بيشتر نداشت زدم به اون چنار حالا اينجوري شدم كه هيچ جناب سروان هم نميدونم براي چي ردم كرد