راسخون

شعرحجاب

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 
هیچ بادی تکان نمی دادش…
تکیه اش تا به آسمان ها بود
 
هیچ بادی تکان نمی دادش
در خیابان قدم که بر می داشت
 
هیچ دستی نشان نمی دادش
 
آن زمانی که شل گره می زد
 
روسری های عشوه را بر سر
سر به زیرانه گرچه می آمد،
 
بوق امّا امان نمی دادش
 
می خرامید و دلبری می کرد
 
باز آهوی خوش خیال امّا
در چراگاه چشم های هوس
 
هیچ گرگی زمان نمی دادش
 
تا به روزی رسان توکل کرد،
 
برِکت بین سفره اش گل کرد
شهوت تشنه ی شکم سیران،
 
وعده ی آب و نان نمی دادش
 
لب بلوار منتظر مانده،
 
کمی از قبل ها معطل تر
در عوض عشق و حال راننده
 
سفری رایگان نمی دادش
مثل هر روز باد می آمد،
 
بادهایی که بی حیا… امّا
گره اش سفت بود روسری اش،
 
هیچ بادی تکان نمی دادش
 
علی فردوسی
farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

 

گوهری باش ولی در صدف و پوشیده

باورت نیست که زن حجب و حیا می خواهد؟

دامنی پاک چو گل های خدا می خواهد؟

گوهری که صدفش نیست، شود سرگردان

صید گردد به کف و توطئه ی دلالان

بی حجابی هنری نیست، شوی بی فرهنگ

عاقبت بر چمن بی هنران بارد ننگ

عاری از جامه گوید چه کتابی دارد؟

قامت لخت، قیامت چه جوابی دارد؟

سفره ی تن ز چه روباز نمودی ای زن؟

ز چه تقدیم نمائی به شغال آن دامن؟

اینکه امروز جوانی و کنی بد مستی

ته آزاد رهت هست عذاب و پستی

رخ زیبا که نیازش به گریسکاری نیست

مصرف روژ و گریس عاقبتش بیماریست

گوهری باش ولی در صدف و پوشیده

زرشناس آید و جایت بدهد بر دیده

گُل خلقت، شرف خویش به حراج مده

به گرازی که کمین کرده به تاراج مده

هدفِ خلقتِ سرکاره هوسبازی نیست

به خدا خالق از این بندگی ات راضی نیست

تو مگر سکه ی خواری که به ره افتادی؟

یا مگر کمتر از آن بامیه ی قنادی؟

بامیه، روی بپوشیده ز آفات و مگس

تو چرا لخت شدی در پی شیطان هوس؟

آنچه شد بر همگان مایه ی رنج و حیرت

اینکه فرهنگ در این جامعه شد بی غیرت

هر چه ما می کشیم از پوچی فرهنگ آمد

بر سر سرو اصالت ز هوا سنگ آمد

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

از مثنوی ریحانة الرسول: زندگانی منظوم حضرت فاطمه زهراعلیها السلامزن درونِ دین حق با ارزش اســـت

در بُرونِ دین ذلیلِ خواهش اســت

قومِ عیسی قومِ موسی هم حَنیف

داشـت عریانی زن را بس سخیف

شرک عریان کرده بودش آن نساء

لیک امر دین بشـد سِتر و کَسا

بر حجـــاب آیات آمــــد آن زمـــان

گشــت واجــب بر تمــــام بانوان

 

زان زنان را این چنین گفتا رسـول

اُسوِهء پوشش شما را شد بتول

 

فاطـــــمه بودش نـمونه بر زنــان

تا کننــــد آنان هـــمه زینت نهان

 

شــــــد تَبَرّج از برای زن حـــرام

زان بیـــــاید عــــــزّت آنان دوام

 

چون صدف باشد زنان را این حجاب

حفظ گـــردد دُرِّ آن از منجـــلاب

 

پوشـش زن از برای حفظ اوسـت

حُجب زن او را ملاک آبروســت

 

امر شــد اندام پوشــندی ز غیر

در برونِ خانه در هنگام ســــیر

 

صورت و دســـتان تا مچ شد جدا

گشـــت بی زینت عـــیانِ آن روا

 

آیهءدیگـــــــر بیامد بر امـــــــین

گفت: چشمان را یَقّضَّوا مؤمنین

 

شــــــد مکـمِّل آیه بر امر حجاب

مرد و زن را می برد این بر صواب

 

بانوان را شـــد معلّم پس بتــول

یاد می داد او به آنان این اصـول

 

فاطــــمه می گفت این بر بانوان

خیرتان باشد همیشـه این چنان

بر ضــرورت سویِ نامـحرم روید

دور در غیرش ز نامحرم شـوید

کرد زهرا این چنین نسـوان خطاب

هست زینت بر شما حفظ حجاب

 

عــــاملِ احکام بودش فاطــــمه

زان اطاعت کرده از زهــرا همه

 

ســخت گیری داشت زهرا در حجاب

چون که عــریانی کند دین را خراب

رفت روزی بیت زهـــرایِ بـــتول

مرد کوری در معیّت با رســــول

مرد نابینا گـــرفت اذن حضــــور

گشت زهرا ملتفت بر مردِ کــور

غیر او نامحــرمی آن جا نــــبود

لیک زهـــرا چادری بر سر نمود

 

چون که پرسیدش ز زهرا مصطفی

علّت آن چیسـت باشی در خفا؟

پاســخی اینگونه گــفتا بر پدر

چـادرم را زان نمودم من به سر

گر چه من را او نمی بیند کنون

لیک باشــم شاهد او با عُیون

او یَشِـــمُ الرِّیح از من اِی پدر

زان شود اعمالِ نیکِ من هَدر

چون شنید احمد ز زهرا این سخن

گفت:باشی پاره ای از جسم من

فاطـــمه همچون معلّم بر زنان

یاد دادی با عـــمل هم با زبان

داد آموزش ز قـــــــرآن مجــــید

با بیانی توأم از بیــم و امـــــید

او بیان می کرد احــکام زنـــــان

مسـتمع او را همه پیر و جوان

 

گفت بر زن ها شوید از صالحات

از زنانِ قانِتـــاتٌ حافِظـــــــات

چون که با مردان خود خوبی کنید

میشود همسر شما را چون مُرید

 

در نبود همسران چون حافِظات

حفظ گردانید خود از منکــــرات

محسن سید اسماعیلی

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

در گلستانی گلی دیدم شگِفت

شبنمی بر صورتش همچون شراب

بلبلانی شیفته بر گرد او

در میان عنبر و مشک و گلاب

چیدنش شد آرزویم ناگهان

دست بردم سوی او بس با شتاب

کاینچنین زیبا گلی را تا کنون

نه به بیداری بدیدم نه به خواب

بهر چیدن تا بشد دستم دراز

گشت دل از سوز خار او کباب

گفتم ای گل این چنین کبر و غرور

کی بود شایسته این رنگ و آب

روی سوی دیده ی گریان نمود

وز سر مهر این چنین دادم خطاب

گر نبود این خارها بر پیکرم

بر رخم کی ماند این رنگ و لعاب

در تامل گشت عقل و جان من

دل ربود از من به یغما آن جواب

خارها باید ملازم لاله را

تا مصون ماند ز خشم و از عتاب

آن چه موجب شد که گل باشد امان

آن حجاب است آن حجاب است آن حجاب

مهدی صادقی

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

یه دختر نمونه

چه خوب و مهربونه

نمازشو همیشه

اول وقت میخونه

حجابشو همیشه

حفظ میکنه میدونه

هر کسی با حجابه

پیرو انقلابه

محمد حسین اکبری

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

رونق مغرب نه از چنگ و رباب

نی ز رقص دختران بی‌حجاب

محکمی او نه از لا دینی است

نی‌ فروغش از خط لاتینی است

رونق مغرب هم از علم و فن است

از همین آتش چراغش روشن است

علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ

عقل می‌باید نه ملبوس فرنگ

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

شعر حجاب

هدف دشمن سنگ افکن، پیشانی ماست

کسب جمعیتش از زلف پریشانی ماست

پدرم گفت گل از رنگ و لعابش پیداست

و زن مومنه از طرز حجابش پیداست.

مرحوم آغاسی

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

پدرم گفت: پدر جان زن اگر زن باشد

شیر در خانه و در کوچه و برزن باشد

پدرم گفت: که ای دخت نکو بنیادم

زلف بر بادمده تا ندهی بر بادم مرحوم آغاسی

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

حیف است گل من که چنین خوارشوی

با هفت قلم راهی بازار شوی

برگرد و گرنه عاقبت با آتش

همسایه دیوار به دیوار شوی رشیدیان

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

چادر به سرم چه باشکوه آمده است

شیطان ز و قارم (حجابم) به ستوه آمده است

خورشید اگر برهنه ازکوچه گذشت

تقلید نکن ز پشت کوه آمده است

رشیدیان

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 
چادر

در کلاس حفظ تقوا و شرف

دختران درند و چادر چون صدف


بهترین سرمایه زن چادر است

زانکه زن را زینت زن ، چادر است


حفظ چادر ، حفظ دین و مذهب است

شیوه زهرا و درس زینب است


حفظ چادر نص قرآن مجید

قفل جنت را بود تنها کلید


حفظ چادر سد فحشا می کند

روسفیدی نزد زهرا می کند
farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 
دوش دیدم خود حکیمی تیز هوش گفتمش گو حکمتی ای باده نوش
گفت با من پیر دانا از صفا هر چه خواهی گویمت زین مدعا
گفتمش بر گو تو احوال زنان تازحکمت گردد این معنا عیان
گفت آنان بر دو وجهند ای سئول گویمت گر این سخن آری قبول
عده ای تسلیم حق چون بندگان عده ای هم بنده ابلیسیان
کن رها ابلیسیان را زین مجال بشنو از آن عابدان تو شرح حال
عبد حقند آن گروه در سیر حق طالب وصلند و مشتاق فلق
در سلیمی و طهارت چون ملک در عروج از خاک تا اوج فلک
حق پرست و در شریعت دین مدار میگسار باده اوصاف یار
پاک همچون شبنم و چون گل لطیف همچو گل اندر حجاب خود عفیف
دائما پوشیده چون در در صدف زین نجابت غرق دریای شعف
همچو گوهر در حجاب از چشم دون در امان از رهزن و قوم زبون
چون ملک پنهان ز اعیان و نظر همچو سروی در حجاب از پا و سر
آنکه دین دارد کجا عریان شود کی بساط محفل دیوان شود
آنکه دارد علم و حلم و عقل و دین کی شود با خود نمایی‌ها قرین
کی برافشاند دو زلف و موی خویش آنکه دارد رونق از آئین و کیش
کی تن زیبا نماید آشکار آنکه دارد عقل زیبا در کنار
آنکه در اندیشه دارد صد سخن کی برون سازد ز جامه جسم و تن
آنکه در جان دارد از خود صد هنر کی ز زلف و جامه گردد مفتخر
کی شود در کوچه و بازار و شهر چشم ناپاکان از این زن بهره رو
آنکه دارد روح زیبا چون حریر کی شود در نام ابلیسان اسیر
زن چو از عرفان و معنا پر شود در صدف پوشیده همچون در شود
آنکه باشد از حقارت بهره‌ور می کند زین عقده عریان پا و سر
آنکه در خود عز سلطانی برد کی نشاط زخم چشمان می خرد
ای زن اندر بزم سلطان شو انیس تا طلا گردی ز اکسیر نفیس
farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

مزن زیاده بر این طعنه بر حجاب آخر

که حرف بیهوده را هم بود حساب آخر

مکن مغلطه کین مدعای برهانی

هزار شعر و مثل را دهد جواب آخر

به بی‌حجابی خورشید و بی‌نقابی ماه

چه ارتباط که زن را بود حجاب آخر

برای کشف حجاب این‌قدر مکوش و مجوش

به خاک می‌بری این فکر ناصواب آخر

که چهرۀ پرده‌نشینان پاک دامن را

کنی نگاه و نمایی دهان پر آب آخر

فراهانی

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

ای پری روی بنه چادر عفّت به سرت

وی سیه‌موی مران پردۀ عصمت ز برت

همچو گل باز مکن غنچه‌ات ای مایۀ ناز

که خزان آید و ریزد همه برگ و برت

علم جو علم که از قید جهالت برهی

نه که آن علم دهد راه به هر شور و شرت

کاظم لاکانی

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

هوشیاری

دخترا می‌کنم از مغلطه‌کاران خبرت

که مبادا ببرند از ره عفّت به درت

تا خبردار شوی یا به قلم یا تبلیغ

برده چادر ز تو بنهند کلاهی به سرت

سورۀ نور بخوان آیۀ سی یک و بگیر

ز«خمر هُنَّ» نقابی به رخ چون قمرت

طلب از مهد همی علم و ادب تا به لحد

کاین بود امر خدا گفتۀ پیغامبرت

علم آموز ولی علم زنان نی مردان

فرض شد علم ز پیغمبر نیکو سیرت

اسماعیل دهقان